.
9 دسامبر 1856 میلادی (18 آذر 1235 شمسی) در پی اختلاف ایران و انگلیس بر سر مسئله هرات، انگلستان به خارگ و سپس بوشهر حمله کرد. در این حمله که با 40 ناو جنگی و بیش از 8000 نیروی نظامی هندی و انگلیسی صورت گرفت، سرهنگ باقرخان تنگستانی به همراه فرزند رشیدش احمدخان تنگستانی و شیخ حسین دموخ (عموی شیخ حسین چاهکوتاهی) با 400 تفنگچی از دالکی و اهرم و چاهکوتاه به بوشهر آمدند. مجاهدین تنگستانی در ساحل ریشهر (محل پارک ریشهر کنونی) موضع گرفته و با قوای دریایی مجهز انگلیسیها درگیر شدند.
🔸 در این نبرد نابرابر علیرغم تفاوت معنی دار تعداد افراد و سلاحهای طرفین، هیچ تنگستانیای سلاح به زمین نیانداخت و به اسارت دشمن در نیامد. آنها تا گلوله داشتند با تفنگ میجنگیدند و پس از پایان فشنگهایشان با کارد و شمشیر آبدیده به متجاوزان انگلیسی هجوم میبردند.
🔸 تنگستانی ها توانستند با ترفندهای نظامی و شجاعت مثال زدنیشان در حالی که کار به جنگ تن به تن کشیده شده بود 740 نفر از نیروهای متجاوز انگلیسی از جمله 50 افسر عالی رتبه و 4 فرمانده انگلیسی را به هلاکت برسانند. در این نبرد نابرابر احمد خان تنگستانی نیز به همراه 72 تن از خاندان تنگستانی و 60 نفر از سپاه باقرخان به شهادت
شهادت احمد خان تنگستانی در ماجرای حمله سپاه انگلیس به قلعه ریشهر باعث اندوه فراوان اهالی بوشهر و ریشهر گردید که در رثای شهادت وی چنان سرودند:
پسین گینی که قلعه جنگ واوی زمین از خون احمد رنگ واوی
جهازا قبله بندر دیارٍن
که احمد یک تن و دشمن هزارن
خبر بر مادر پیرش مگیتو کُمیتش اَنِدن و نعشش به بارن
اهالی دشتی و دشتستان نیز مضمون همین قطعه شعر را در یک دو بیتی جای داد اما بر عکس مردم بوشهر که می گفتند: به مادر پیر احمد ، خبر از قتل فرزندش ندهید ، آنها چنین ترنم می کردند:
خبر آمد که تنگستان بهار است زمین از خون احمد لاله زار است
خبر بر مادر زارش رسانید که احمد یک تن و دشمن هزاران
رئیسعلی دلواری فرزند رئیس محمد، کدخدای ده دلواربود که در سال 1299 هـ. ق متولد شد. روستای دلوار بندر کوچکی است در پنجاه کیلومتری بوشهر که مرکز یکی از بخشهای ساحلی شهرستان تنگستان است. واژه دلوار به معنای " دلاور " است که گاه " دلبار" هم گفته می شود.
رئیسعلی با شروع نهضت مشروطه در حالی که بیست و پنج ساله شده بود، به صف مشروطه طلبان پیوست و در مقابل استبداد قرار گرفت و همکاری نزدیکی را با محافل انقلابی و مشروطه خواهان ایران آغاز کرد. با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی و بمباران مجلس شورای ملی در سال 1326 هـ. ق که منجر به استقرار مجدد استبداد محمد علی شاه گردید، رئیسعلی به همراه سید مرتضی علم الهدی اهرمی به مبارزه علیه استبداد صغیر پرداخت. در سال 1327 هـ. ق با کمک تفنگچیان تنگستانی بوشهر را از عناصر مستبد وابسته به دربار و محمد علی شاه پاک نموده و اداره گمرک و انتظامات و دیگر ادارات را تسخیر کرد. این کار دلیران تنگستان بر انگلیسی ها که اداره گمرک را در اجاره داشتند گران آمد. چرا که منبعی مهم از منابع درآمدی آنان در خطر افتاده بود. این در واقع اولین رویارویی دلیران تنگستان به ریاست رئیسعلی دلواری با استعمار انگلستان بود که حدود هفت سال ادامه پیدا کرد.
قبل از پرداختن به شرح نبرد های دلیران تنگستان با استعمار انگلیس اشاره ای به تاریخچه حضور انگلیسی ها در بوشهر ضروری به نظر می رسد. بوشهر از زمان کریم خان زند رو به آبادی گذاشت و در زمان ناصرالدین شاه رونق قابل ملاحظه ای گرفت و تبدیل به یکی از بنادر مهم ایران شد. اولین حضور و تجاوز انگلیسی ها به این بندر مهم در زمان محاصره هرات از طرف دولت ایران اتفاق افتاد، انگلیسی ها مستعمره زرخیز شان یعنی هندوستان را در خطر می دیدند برای انصراف ایران از تصرف هرات که کلید فتح هندوستان شمرده می شد، سی فروند کشتی جنگی به خلیج فارس فرستادند و پس از جنگ با دلاورمردان تنگستان این بندر را تصرف کردند. این درگیری بین باقر خان ضابط تنگستانی و پسرش احمد خان تنگستانی با چهارصد تفنگچی در قلعه ری شهر روی داد که منجر به شهات احمدخان تنگستانی و یارانش گردید.
دومین هجوم قوای انگلستان به بوشهر در آغاز جنگ جهانی اول اتفاق افتاد که حمله اخیر بر اساس پیمان سری 1907 بین روسیه و انگلستان مبنی بر تقسیم ایران به دو حوزه نفوذ انجام گرفت. بر اساس پیمان مذکور بوشهر به عنوان یکی از حساس ترین مناطق جنوب کشور که می بایست تحت نفوذ انگلیس ها قرار گیرد مورد حمله قرار گرفت. بر همین اساس کشتی های جنگی انگلستان در مقابل بوشهر لنگر انداختند و نیرو های متجاوز در 17 مرداد 1294 بوشهر را به اشغال خود درآوردند. یک روز پس از اشغال بوشهر، چهارده نفر از ساکنین آن علیه اشغالگران اعتراض کردند، ولی بزودی دستگیر و به هندوستان تبعید شدند.
مقامات انگلیسی که اغلب با تزویر و نیرنگ و پرداخت رشوه به برخی سران و تصمیم گیران اصلی طوایف و قبایل در اکثر مستعمراتشان به راحتی بر مقاصد شان دست می یافتند، پس از اتخاذ تصمیم قطعی درباره اشغال بوشهر و پیشروی به سوی شیراز به منظور تطمیع رئیسعلی، دو نفر را مأمور اجرای این حربه در مورد رئیسعلی دلوارمی نمایند. مأمورین نگلیسی به سوی دلوار گسیل می شوند تا به زعم خود موافقت او را مبنی بر پیاده شدن قوای انگلیس در کرانه خلیج فارس و حرکت به سوی شیراز جلب کنند.
آنان ضمن ملاقات با رئیسعلی متذکر می شوند که چنانچه او از قیام علیه قوای استعماری انگلیس صرف نظر کند، مقامات انگلیسی چهل هزارپوند به او خواهند پرداخت. رئیسعلی با صراحت و شجاعت تمام پاسخ می دهد: «چگونه می توانم بی طرفی اختیار کنم در حالی که استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است؟»
پس از مراجعت مأمورین انگلیسی و وصول پاسخ منفی رئیسعلی به مقامات انگلسیس نامه تهدید آمیزی از سوی انگلیسی ها خطاب به به رئیسعلی نگاشته می شود مبنی بر اینکه «چنانچه بر ضد دولت انگلستان قیام و اقدام کنید، مبادرت به جنگ می نماییم، در این صورت خانه هایتان ویران و نخل هایتان را قطع خواهیم کرد.» رئیسعلی در پاسخ می نویسد: «خانه ما کوه است و انهدام و تخریب آنها خارج از حیطه قدرت و امکان امپراتوری بریتانیای کبیر است. بدیهی است که در صورت اقدام آن دولت به جنگ با ما، تا آخرین حد امکان مقاومت خواهیم کرد.»
بدین ترتیب دلیران تنگستان «رئیسعلی خان دلواری»، «شیخ حسین خان چاه کوتاهی» و «زایر خضر خان اهرمی» تصمیم به قیام علیه دشمن ودفاع از وطن می گیرند. لازم به ذکر است فتوای جهاد از سوی علما از جمله انگیزه های مهم قیام دلیران تنگستان بود توضیح اینکه حدود دو ماه قبل از اشغال بوشهر از سوی انگلیسی ها، سر پرسی کاکس کنسول انگلستان در خلیج فارس، نامه ای به شیخ محمد حسین برازجانی روحانی متنفذ و مجتهد معروف دشتستان نوشته و از وی خواسته بود تا از نفوذ خود استفاده نموده و از هر گونه آشوب و قیام علیه اشغالگران جلوگیری نماید.
در این نامه تأکید شده بود که از دشمنی با دولت انگلستان هیچ سودی عاید ملت ایران نخواهد شد، بلکه در صورتی که ایرانیان وارد جنگ شوند، انگلستان یک سوم خاک ایران را به تصرف خود در خواهد آورد.
شیخ در پاسخ به این نامه تمام مصیبت ها را از طرف دولت انگلستان برشمرده و اعلام کرده بود که چنانچه عملیات انتقام جویانه علیه اشغالگران صورت پذیرد، مسئولیت آن بر عهده انگلیسی ها خواهد بود. پاسخ دندان شکن شیخ به انگلیسی ها انگیزه قیام را در دل رئیسعلی و یارانش مضاعف ساخت ضمن اینکه رئیسعلی، از چندی پیش در نامه های متعدد به شیخ محمد حسین برازجانی برای جهاد و قیام علیه قوای انگلستان کسب تکلیف می کرد که سرانجام مرحوم شیخ صورتی از حکم جهادی که مراجع شیعه از نجف اشرف ارسال داشته بودند را به ضمیمه حکم خود مبنی بر وجوب جهاد با کفار انگلیسی و جلوگیری از رخنه آنها به بنادر جنوب و دشتستان و تنگستان و لزوم همکاری خوانین این مناطق و بسیج مردم مسلمان برای رفتن به میدان جنگ صادر می کند و برای همه خوانین از جمله رئیسعلی فرستاد.
رئیسعلی دلواری و یارانش به محض آگاهی از حکم جهاد آماده نبرد با متجاوزین شدند. مقدمات کار در منزل محمد رضا بوشهری از مبارزین و مجاهدین معروف خطه جنوب انجام گرفت. نقل شده است هنگام اتخاذ تصمیم برای انجام قیام رئیسعلی قرآن را طلبیده و اظهار می دارد: «ای کلام الله گفتار مرا شاهد باش. من به تو سوگند یاد می کنم که اگر انگلیسی ها بخواهند بوشهر را تصرف کنند و به خاک وطن من تجاوز نمایند، در مقام مدافعه برآیم و تا آخرین قطره خون من بر زمین نریخته است، دست از جنگ و ستیز با آنان نکشم و اگر غیر از این رفتار کنم، در شمار منکرین و کافرین به تو باشم و خدا و رسول از من بیزار شوند.»
به هر تقدیر قیام آغاز می شود و دلیران تنگستان با استفاده از شیوه های نبرد چریکی و با اتکا بر ایمان استوارشان در راه دفاع از وطن جانانه با متجاوزین نبرد نموده و ضربات مهلکی را بر آنان وارد می کنند. ضرباتی که از سوی دلیران تنگستان بر نیرو های انگلیسی وارد می آمد به حدی بود که سرفرماندهی نیروهای انگلیسی در شرق، نیروهای آماده اعزام به بغداد را که تعدادشان دو هزار نفر بود، جهت مقابله و حمله به پایگاه رئیسعلی (روستای دلوار)، به بوشهر فراخواند.
رئیسعلی که پیشاپیش از حمله به دلوار آگاهی داشت، بلافاصله اقدام به تخلیه دلوار و عقب نشینی تا کتیکی به کوههای اطراف منطقه ای معروف به "کلات بوجیر" نمود. در ادامه نبردها بار دیگران رئیسعلی و یارانش با انجام حمله ای غافلگیرانه شکست سختی بر نیروهای دشمن وارد آورده سپس آماده حمله به بوشهر و بازپس گیری این شهر می شوند. اما شب قبل از انجام این تصمیم یعنی 12 شهریور ماه 1294یکی از افراد خائن که خود را در میان یاران رئیسعلی قرار داده بود از پشت سر دلیر مرد تنگستانی را هدف قرار داده و به شهادت می رساند.
یادی از سریال تلویزیونی دلیران تنگستان-

اتفاقی خیلی ساده...
رکنزاده آدمیت در بخشهای آغازین کتاب دلیران تنگستانی انگیزهاش را از تالیف کتاب چنین بیان میکند: «این بنده از دیر زمان به خیال نگاشتن وقایع مذکور بودم و هماکنون که توفیق این کار را یافتم برای اینکه خالی از ملاحت نباشد به کتاب صورت داستان دادم و آن را دلیران تنگستانی نامیدم. اما پوشیده نماند که مندرجات این کتاب مانند اغلب افسانههای اروپایی دارای حشو و زوائد مطالب عاری از حقیقت نیست. بلکه آنچه نوشته شده عین حقیقت است و اغراقگویی ندارد. فقط بعضی از مذاکرات و آمد و شدهای اشخاص صورت وقوع نیافته است یا کلمات بهطرز دیگری ادا شده که نگارنده برای اتصال مطالب به این طرز انشا کرده است.»
همانگونه که ملاحظه شد خود نویسنده به این موضوع اشاره کرده است که قسمتی و تاحدودی کلیه مذاکرات و برخی نقلقولها از افزودههای شخص مولف است. بنابراین آثار رکنزاده آدمیت را باید داستانی از وقایع تاریخی دانست که بنا به قول محمدعلی جمالزاده نه تاریخ تمام است و نه رمان تاریخی.
با وجود این نباید از ارزش کار آدمیت غافل ماند و ارج و اهمیت آثار وی را پایین آورد، بلکه شیوه روایی و آثار تالیفی آدمیت را میتوان آغازگر راه تدوین تاریخنگاری نهضت جنوب و انعکاس صدای مظلومیت و محرومیت مردم و مبارزان جنوبی در محافل علمی و سیاسی آن زمان محسوب کرد. آدمیت در کتاب فارس و جنگ بینالملل اول بهصورتی قاعدهمندتر و با ارائه برخی اسناد تاریخی بهخوبی به ترسیم سیمای مبارزان، تعاریف جمعیتی و نظامی قیام و وحدت کانونهای مقاومت ضدنیروهای انگلیسی از شیراز، کازرون، دشتستان و بوشهر پرداخته است.
از مقاله «بازتاب جنگ جهانی اول در تاریخنگاری نهضت جنوب» نوشته مجتبی محمدی و گالیا حقپرست
نوشتهای که پیش رو دارید میکوشد تا در چند قسمت به سریال تلویزیونی خاطرهانگیز و پربیننده «دلیران تنگستان» بپردازد. سریالی که همچنان از این شبکه و آن شبکه تلویزیونی پخش میشود و هر بار نظرهای مثبتی را به خود جلب میکند.
بعد از انقلاب، با وجود «پاکسازی» تلویزیون دولتی، تقریباً تمامی آثار تولیدشده داستانی در رژیم پیشین راهی بایگانی شدند، چرا که بر طبق ضوابط جدید، نه قابل پخش بودند و نه میتوانستند در دل شرایط و در یک کلام «انقلابیِ» روزگاری که در پیش بود محلی از اعراب بیابند. در این میان، اما سریال تلویزیونی «دلیران تنگستان» ساخته همایون شهنواز سرنوشتی دیگر پیدا کرد و با وجود مضمون انقلابی و میهنیاش توانست بارها و بارها از شبکههای تلویزیونی پخش شود. ضمن این که کیفیت استاندارد این مجموعه تلویزیونی، طرفداران زیادی هم برایش دست و پا کرد و هر بار، تماشای دستکم بخشهایی از آن (برای کسانی که مجموعه را به طور کامل دیده بودند) خالی از لطف نبوده و نیست.

فیلمنامه سریال را خود کارگردان بر اساس کتابی از محمدحسین رکنزاده آدمیت نوشت. جالب اینکه نام کتاب یک «ی» بیشتر از سریال داشت و «دلیران تنگستانی» بود. شهنواز درباره نحوه علاقهمندی و آشناییاش با موضوع سریال به نگارنده گفته است: «آنچه باعث شد تا من به این موضوع و به ماجرای نهضت مردم جنوب علاقهمند شوم در واقع یک اتفاق خیلی ساده بود که ممکن بود اصلاً رخ ندهد. من دانشجوی رشته حقوق سیاسی دانشگاه تهران بودم. در آن زمان رهبران نهضتهای ضد استعمار آفریقا و آسیا جذابیت خاصی داشتند و برای جوانان آن دوره قهرمان دنیا محسوب میشدند. چه گوارا هم همین موقعیت را داشت و هنوز داراست و اخیراً هم فیلمی دربارة او ساختند. شخصیتی که من آن وقت درباره او تحقیق میکردم لومومبا رهبر نهضت مردم کنگو بود و به دست کمپانیها و شرکتهای چندملیتی که کنگو را غارت میکردند. کشته شد. من حین تحقیق درباره او در کتاب فروشیهای رو به روی دانشگاه تهران یکی دو کتاب درباره ایشان پیدا کردم. قرار بود رسالهای دربارة لومومبا بنویسم و چون حقوق سیاسی میخواندم، میخواستم دربارة چگونگی و سیر تحول نهضت کنگو به رهبری لومومبا و اخراج بلژیکها و غیره تحقیق کنم. به طور اتفاقی در ردیف کتابها چشمم به کتابی برخورد به نام «دلیران تنگستانی» نوشته رکن زادة آدمیت. از اسم کتاب خوشم آمد چون آهنگین بود. سرسری نگاهی کردم و آن را خریدم و به خانه برگشتم. پدرم که سنی از او گذشته بود و کمتر بیرون میرفت وقتی ما بچهها به خانه برمیگشتیم از بیرون سؤال میکرد. من که برگشتم خانه پرسید چه کتابی خریدی و من هم آن را به او نشان دادم. به محض اینکه نام کتاب و نویسنده آن را دید، گفت این نویسنده دوست من است و من میخواهم او را ببینم. ناشر کتاب، انتشارات اقبال بود. با آنجا تماس گرفتم و خلاصه پس از دو سه روز دوندگی آدرس منزل و تلفن آقای آدمیت را پیدا کردم و بعد با تماس تلفنی، قراری با ایشان گذاشتم و همراه پدر به خدمت ایشان رفتیم. این ملاقات در سال 1348 رخ داد. آقای آدمیت یک سال بعد فوت کرد. پدر من حدود هشتاد سال داشت و آدمیت از پدرم پیرتر بود. منزل وی در یکی از کوچهپسکوچههای خیابان کوروش کبیر سابق و شریعتی فعلی واقع شده بود. خانهای بود بسیار معمولی. زمانی که ما رفتیم فصل پاییز بود و هوا سرد. فکر میکنم ماه آذر بود. آدمیت در یک اتاق کوچک نشسته بود. یک بخاری دستی نفتی هم روشن بود که از بوی نفت آن احساس خفگی به آدم دست میداد و گرمایی هم نداشت. یک میز کوچک جلو او بود و دور و برش پر از دفتر و کاغذ. وقتی وارد شدیم و پدرم با او رو در رو شدند، همدیگر را در آغوش گرفتند و نجواهای خاص خودشان را داشتند. هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمیکنم که چگونه اشک ریختند و چه خاطراتی که بازگو نکردند و با چه بیانی! ای کاش دوربینی داشتم و از آن لحظات ناب فیلم میگرفتم. دو نفر که سالها از هم خبری نداشتند، در حالی که در یک شهر زندگی میکردند. این پیامد استبداد است که مردم را از هم دور میکند و کاری میکند که از یکدیگر و سرنوشت همدیگر اطلاعی نداشته باشند. واقعاً جای تأسف است که ما ایرانیها همدیگر را گم میکنیم، چون تشکلهای مدنی نداریم تا بتوانیم از حال یکدیگر مطلع شویم و تجربیات خود را برای هم در میان بگذاریم حال آنکه این یک ثروت عظیم برای مملکت است. پدرم در آن جلسه به آقای آدمیت گفت که پسرم در انگلیس سینما و فیلمسازی خوانده و ایشان هم خیلی استقبال کرد...»
او همچنین درباره تفاوت جزئی نام سریال با کتاب منبعش (که خود اثری مشهور و منبعی موثق به شمار میرود) گفته است: «برخلاف کتاب آدمیّت که نامش «دلیران تنگستانی» بود، من اسم «دلیران تنگستان» را برای سریال مناسبتر دیدم، به این دلیل که میخواستم کل آن منطقه را به تصویر بکشم. به هر روی، وقتی ماجرا را به پدرم گفتم، ایشان گفت آدمیّت رفیق قدیمی من است. با هم آنجا میرویم، با خودش صحبت کن. وقتی پدرم موضوع را به نویسنده کتاب گفت و نظر او را جویا شد، آقای آدمیت حرفی به من زد که هنوز در خاطر دارم، گفت: این مبارزان با دست خالی با انگلیسیها جنگیدند و جنگیدن آنها هم بدینگونه نبود که در صورت کشته شدن رئیسعلی، ماجرا متوقف شود، بلکه یک نهضت شعلهور شده بود و شعلهاش جاودان ماند و این رخداد موجب حفظ استقلال ایران در گذشته و حال و آینده خواهد بود. در کل، نظر او درباره ساخت فیلم مساعد بود و گفت خیلی عالیست که این کار انجام شود. ما به این افراد مدیون هستیم و اگر امروز با هواپیما وارد بوشهر میشویم و به ویزا و پاسپورت و اجازه ورود و اقامت نیاز نداریم و این خطه هنوز بخشی از کشور سرافراز ایران است، نتیجه همت، تلاش و کوشش آنها بوده است.»
***
با این تأیید، شهنواز خلاصهای از متن کتاب را در قالب طرحی برای فیلمنامه مینویسد و موضوع را در محل سازمان رادیو و تلویزیون با فریدون رهنما (شاعر و فیلمساز فقید و آفریننده دو فیلم «سیاوش در تختجمشید» و «پسر ایران از مادرش بیاطلاع است») در میان میگذارد. رهنما طرح را از او میگیرد و پس از مدتی موافقت قطبی رئیس وقت سازمان را با ساخت سریال جلب میکند: «وقتی پی طرح را گرفتم، دیدم آقای قطبی زیر آن نوشته است: ما حاضریم تا مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان برای اجرای این طرح هزینه کنیم. آن زمان هزینة معمول برای ساخت یک فیلم سینمایی بین صد تا صد و بیست هزار تومان بود. در این اثنا طرح ما گم شد. بعد از پیگیری زیاد، آن را در کشوی یکی از معاونین پیدا کردم و بالاخره به عنوان اولین فیلم سفارش رادیو و تلویزیون آن موقع، برای اجرا به سازمان تِل فیلم که بعدها به سیمافیلم بدل شد، به آقای ملک ساسان ویسی، رئیس آنجا ارجاع داده شد و من برای بازبینی به بوشهر رفتم. بعد که شرایطی فراهم شد، با گروهی شش نفره برای تحقیق به بوشهر سفر کردیم که از میان آنها تنها خانم پارسیپور، فرناز بهزادی - طراح لباس- و مهدی حسابی - فیلمبردار- را به یاد دارم. ما نه تنها به بوشهر بلکه به تمام مناطقی که سرداران جنوب زندگی میکردند رفتیم. یادم هست که خانم بدرالملوک تنگستانی از بازماندگان باقرخان و احمدخان تنگستانی هم ما را همراهی میکردند و با کمک و راهنمایی ایشان به دیدار بازماندگان خوانین و برخی از مبارزان و سرداران رفتیم. به دلوار و اهرم تنگستان رفتیم و همین طور قلعه شنبه که در آنجا با غلام رزمی، یاغی دوران شاه ملاقات کردیم. با دارابخان منصوری و محمدخان امیرعضدی فرزند برومند ناصر دیوان کازرونی هم دیداری داشتیم. از طرف مناطق غربی بوشهر هم تا بندرهای دیلم، گناوه، ریگ و قلعه امام حسن هم رفتیم. این مسافرت برای من اهمیت زیادی داشت. لوکیشنها را در همان مکانهای تاریخی و تقریباً با توجه به اینکه چندان تغییری نسبت به گذشته نکرده بودند، با همان حال و هوا انتخاب کردم. بعضی از آدمها، بازماندة همرزمان رئیسعلی بودند. از جمله مردی بود به نام خورشید که وقتی حرف میزد و تعریف میکرد خیلی روی من تأثیر میگذاشت. حاصل آن کار گردآوری اسناد و مدارک بود.»
شهنواز تا آن روز به بوشهر نرفته بود و در فرصتی کوتاه این شهر را شناخت. این سفر پانزده روز طول کشید. با پایان این سفر فیلمنامه سریال تکمیل شد. در واقع با اطلاعاتی که فیلمساز از کتاب و گفتوگو با آدمیت و دریافتهایش از آن سفر به دست آورده بود ایده اصلی کار شکل گرفت: «این سفر مرا خیلی تحت تأثیر قرار داد و به آن حال و هوا برد، چون بوشهر هنوز دست نخورده بود و با بوشهر امروز زمین تا آسمان تفاوت داشت.» قسمت اول تا سوم این سریال به ماجرای نبرد احمدخان تنگستانی و یارانش – سالها پیش از زمان رئیسعلی دلواری – اختصاص داشت که در واقع مقدمهای بود بر شکلگیری داستان اصلی و مبارزات دلیران همراه رئیسعلی. این سه قسمت در قلعه نصوری در بندر طاهری و ساحل و نخلستانهای بندر دیر و کنگان فیلمبرداری شد.

زندهیاد محمود جوهری بازیگر جوانی بود كه چهره و بازی او با تكسریال مشهور و دیدهشدهاش، در چهار دهه اخیر، بهخوبی در ذهن بینندگان تلویزیون به ثبت رسید.
بهعلاوه، منتقدان و كارشناسان نیز همواره از بازی او بهنیكی یاد میكنند. جوهری با دلیران تنگستان ساخته همایون شهنواز بر خاطرهها نشست.
نخستین پخش این سریال از اسفندماه سال ۱۳۵۳ آغاز شد و تا بهار سال بعد ادامه یافت. نقش
«رئیسعلی دلواری» از ابتدا بستر خوبی برای جوهری فراهم كرد و او هم قدر این موقعیت را دانست.
او پیشتر، بازیگر حرفهای تئاتر بود و انگیزهی شهنواز در بهكارگیری هنرپیشگان كمتر دیدهشده (در كنار چند بازیگر حرفهای و شناختهشده مانند منوچهر فرید، اسماعیل داورفر، ولی شیراندامی، نعمت گرجی،...) و حتی برخی نابازیگران (كه خود در گفتههایش به نقشهای برخی از آنها اشاره میكند)، باعث شد تا محمود جوهری در نخستین گامی كه بیرون از صحنهی نمایش و در گسترهای بزرگتر همچون تلویزیون برداشت، نقش اصلی این سریال تاریخی و مهم را بر عهده بگیرد و از پس آن بهخوبی برآید؛ هرچند كه آن تقدیر شوم، اولین گام بزرگ این بازیگر را آخرین گام او نیز قرار داد...
مرگ زودهنگام محمود جوهری سبب شد كه امروز كمتر دربارهی زندگی شخصی، هنری و در كل، آنچه بر او گذشت بدانیم. اطلاعات معدود و محدودی هم كه از این بازیگر در - مثلاً - صفحهای كه دانشنامهی ویكیپدیا برایش ترتیب داده قید شده، عموماً به نقل از مصاحبهی پنج سال پیش نگارنده با همایون شهنواز است. این نكته از آن روی عجیب مینماید كه نام و چهرهی جوهری بهواسطهی پخش مكرر و - تقریباً - هر دوسه سال یكبار دلیران تنگستان در سالهای پس از انقلاب همواره در نظر بوده و هیچگونه بایكوتی هم در خصوص او (از آنگونه كه دربارهی بعضی بازیگران «زمانِ شاهی» اعمال میشود) در میان نبوده است...

به هر صورت از روی تعدادی عكس بهیادگارمانده از آلبوم شخصی و فعالیتهای تئاتری جوهری كه تازگیها به دست نگارنده رسید و انگیزهی نگارش این یادنامه شد، میتوان تخمین زد كه او در زمان درگذشت، در مرز سی سالگی یا حتی یكیدو سال بالاتر قرار داشته و مثلاً متولد نیمهی نخست دههی ۱۳۲۰ خورشیدی بوده است، هرچند كه در همین نوشته خواهیم دید كه همین تخمین نیز محل تردید است و ممكن است جوهری متولد چند سال قبلتر از آن بوده باشد.
شهنواز دربارهی چگونگی یافتن جوهری و سایر انتخابهایش برای بازیگری گفته است: «بازیگران را غالباً از میان كسانی انتخاب كردم كه قبل از آن خیلی كم جلوی دوربین رفته بودند. چون فكر میكردم بازیگری كه در یك شمایل تاریخی قرار میگیرد، چهره و بازیاش باید بدیع باشد؛ مثل "مسترچیك" كه هایگاز استپانیان نقش او را بازی كرد. كاظم افرندنیا هم جایی گفته است كه اولین كاری كه در آن ظاهر شده همین سریال بود. نقشهای پدر و مادر سیدمهدی بهبهانی [با بازی حمید طاعتی] را پیرمرد و پیرزنی بوشهری بازی كردند. بازیگر نقش مادر خالوحسین دشتی هم بوشهری بود. نقش خورشید را هم یک بوشهری بازی کرد. من از كار این آدمها بیشتر لذت میبردم... به همین طریق، سر کلاسهای مهدی فروغ در دانشكدهی تئاتر، چشمم به محمود جوهری افتاد و از فرم چهره و نجابتِ نگاهش خوشم آمد. خیلی شبیه به عكس واقعی رئیسعلی بود. وقتی به او پیشنهاد بازی دادم گفت تا به حال جلو دوربین نرفته است.
پرسیدم تا به حال كار نمایش انجام دادهای؟ گفت: "با عباس جوانمرد كار كرده و پهلوان اكبر میمیرد را بازی كردهام، اما تا حالا جلوی دوربین بازی نكردهام و این كار از من برنمیآید." در ادامه، زنده یاد دكتر فروغ به من كمكهای زیادی كرد و توانستم از دانشكدهی تئاتر بهجز محمود حدود چهارده بازیگر انتخاب كنم. موقع بازی گرفتن به آنها میگفتم كه من خودم را به شما توضیح میدهم و با این توضیح شما میفهمید كه چه میخواهم، یك خواهش هم دارم و آن اینكه اگر متوجه نمی شوید، بگویید تا باز هم برای شما توضیح بدهم.
به نظرم این روش بهتر بود از اینكه مثلاً بگوییم آقای جوهری! اینجا به طرف پنجره برو، سرت را از پنجره بیرون كن و بعد برگرد و دوباره روی صندلی بنشین. در یك موقعیت، به او میگفتم كه فرض كن مثلاً كسی آمده تا به تو و به نهضت كمك كند، برو از پنجره ببین آمده است یا نه. در اینجا باید با گشادهرویی و صمیمیت از او پذیرایی كنی. با این روش، به نظرم شخص، بهراحتی میتواند با دیگران كار كند...»
شهنواز با ستایش از گروه همكارش یاد میكند و دربارهی دیگر زمینهچینیهایش برای قوامیافتن نقشها (بهویژه كاراكتر محوری رئیسعلی) و همچنین ظرفیت و انعطاف بالای جوهری میگوید: «گروه ما واقعاً گروه خوبی بود. من به كسانی كه فیلم تاریخی میسازند یا كه ماجرای فیلم آنها آن میان مردم میگذرد دوسه توصیه میكنم؛ یكی اینكه حتماً در منطقهی تاریخی وقوع آن ماجراها فیلم یا سریالشان را بسازند. هرچند امروز شاید عدهای شهرك سینمایی را انتخاب کنند كه البته این، حرف دیگری است. دوم اینكه حتماً با مردم منطقه بیامیزند چون به هر حال اتفاقی كه در آنجا رخ داده است، از همان مردم نشأت گرفته و نیرو یافته و سوم اینكه بهویژه بازیگران و مخصوصاً بازیگران نقش اول، با منطقه آشنا شوند و با مردم آن ارتباط نزدیك داشته باشند، جوری كه با آنان زندگی میكنند. این مسائل به كار ویژگیهایی میدهد، از جمله اینكه ماجراها در مقابل دوربین، صادقانه اتفاق میافتد.
اینها چیزهایی است که نمیتوان به آسانی توضیح داد و ما تنها پیامدهای آنها را میبینیم. اما در همین محدوده هم در نظر بگیرید كه یك آدم چهطور میتواند نقش رئیسعلی را ایفا كند، بدون اینكه با مردم منطقهای که رئیسعلی آنجا زندگی کرده و آشنایی داشته باشد؟ من محمود جوهری را با یك مهتر از خود منطقه و یك ملازم با تفنگ و قطار فشنگ و اسب، واداشتم که با همدیگر زندگی كنند. از اتفاق، اینها با هم خیلی "جور" شدند و محمود جوهری خیلی چیزها از آنها گرفت.»
این كارگردان دربارهی پرداختن به وجوه عاطفی نقش در كنارِ الهام گرفتن بازیگر از محیط پیرامونی زمان زیست كاراكتر واقعی (رئیسعلی) میگوید: «روزیبا دوربین ۱۶ میلیمتری برای دیدن همسر رئیسعلیبه منزلش رفتیم، ولی نبود.
گفتند رفته باغچه. ما مسافت دوری را طی كردیم تا اینكه دیدیم خیریخانم، همسر رئیسعلی، زیر نخلها به قوارهی سه چهار تا باغچهی كوچك را سبزیكاری كرده و مشغول آبیاری است؛ این صحنه و رفتارهای او در آن شرایط خیلی جالب بود. بچهها از چاهی در همان حوالی با یك سطل آب میآوردند تا او بتواند باغچهها را آبیاری كند. من خودم را معرفی كردم و آرزویم هم این بود که وقتی سریال آماده شد بتواند آن را ببیند، ولی میدانستم كه در آن روستا نه برقی وجود دارد و نه فرستندهی تلویزیونیای.
وقتی به منزل خیری رسیدیم از گردنش كلیدی درآورد و درِ چوبی فرسودهای را باز كرد. این حس كه وارد خانهی رئیسعلی میشویم برای من، جوهری و بقیه بسیار جالب بود. وارد كه شدیم، دیدیم در یك حیاط برهوت، یك اتاق خشت و گِلی با یك ایوان و یك تیر كج وجود دارد؛ با یك زیلو و یك حصیر كه بهجای زیرانداز و فرش از آنها استفاده میشد. آن روز، برادرزادهی خیری هم آنجا بود. میدانستم که احتمالاً چیزی ندارد از ما پذیرایی كند و ما هم نمیخواستیم به زحمت بیفتد، به همین دلیل، با خودمان میوههای فصلی برده بودیم. بچههای روستا پایین ایوان جمع شده بودند. همین كه چشم خیری به میوهها افتاد، به بچهها گفت جلو بیایند و همه را بین آنها تقسیم كرد.
از همه مهمتر اینكه قبل از آنكه هیچ صحبتی با خیری بكنیم، محمود جوهری - رئیسعلی- را با قبایی سفید و قطار فشنگ و تفنگ آماده كردم و به انبارك بردیم. همزمان، دوربین را آماده كردیم. به محمود جوهری گفتم از دور، از میان نخلستانها بیا به طرف خانه. چشمهای خیری خوب نمیدید. رفتم پیشش و پرسیدم از میان نخلها چه كسی میآید؟ حس كردم چشمش تار میبیند، اما وقتی جوهری نزدیكتر آمد، شگفتیای در چهرهاش ظاهر شد، گویی از روزگار گذشته یادهایی در ذهنش زنده شد.
بعد با لهجهی خودش به جوهری گفت: "ها! رفتی تو پوست شیر، اما خیلی شبیهی ها!" بعدها از همین فیلم برای یادمان و بزرگداشت مرحوم جوهری استفاده كردم و در پایان هم سكانس صدای ترمز و برخورد شدید ماشین جوهری و تصادف را گذاشتم.
یادم است این فیلم بعد از اخبار و پخش آن خبر ناگوار به نمایش درآمد و مردم از مرگ نابههنگام این بازیگر نجیب و زیبا خیلی متأثر شدند...» این اثرپذیری، شبیه به همان تأثیری بود كه بینندگان دلیران تنگستان در سكانس مواجهه با مرگ رئیسعلی در سریال نیز پذیرفتند: «آن طور كه از همرزمان رئیسعلی شنیدم او انسان مقبولی بود، شخصیت جذابی داشت و البته گاهی اوقات نیز تندخو بود. ولی آنطور كه همسرش میگفت شیرین هم بود.
رئیسعلی آن كارها را نكرده بود كه در زمان خودش یا هنگام نبودنش "قهرمان" شناخته شود. مسأله فقط این است كه او در بطن یك جریان تاریخی قرار میگیرد و صادقانه نقش خود را ایفا میكند. برعكس خیلیها كه میخواهند قهرمان هر مبارزهای شناخته شوند، هدف رئیسعلی فقط تداوم مبارزه است و نه حتی رسیدن به پیروزی در زمان خودش. به نظرم از اینکه دربارهاش با زبانی شعرگونه گفتهاند: "دستش از خاك بیرون است" منظورشان همین بوده... اینها شمهای از همان چیزهایی بود كه میكوشیدم به محمود جوهری القاكنم.»
مرگ در اوج جوانی و بدو شهرت و شناختگی، برای هر بازیگری كه در این شرایط از دست برود، همواره نوعی احساس تراژیك توأم با اثرگذاری بیشتر و دریادماندگی عمیق بر جا میگذارد؛ بهویژه آنكه او خوب هم در نقش خود جا افتاده باشد. نمونهی جهانی این پدیده، جیمز دین است و نمونهی اینجاییاش هم زندهیاد جوهری... میتوان حدس زد كه او اگر دچار آن حادثهی شوم نمیشد با تكیه بر همین تكنقش انقلابی و میهنپرستانهاش میتوانست در سینما و تلویزیون بعد از انقلاب ادامه دهد؛ چونان قریبیان (كه عمرش دراز باد). فرامرز قریبیان با در كارنامه داشتن نقش چریك گوزنها و شروع پرفروش و طوفانی با سفیر در سینمای پس از انقلاب، تا امروز با موفقیت در سینما و تلویزیون دوام آورده است.
جوهری هم ابزارهای ستاره شدن را در اختیار داشت؛ همچنان كه آنقدر در قالب رئیسعلی دلواری خوش نشست كه ایرانیان هنوز هم این قهرمان ملی را با چهرهی این بازیگر به یاد میآورند: «ما خیلی كار کردیم تا چهرهی جوهری درست شد. او سیمایی جذاب و چشمانی نجیب داشت. كارش صادقانه بود. اهل نماز هم بود. هر كدام از این ویژگیها عالمی دارد. من چه میتوانم بگویم وقتی او در جوانی درگذشت و حتی حاصل كار خودش را هم در دلیران تنگستان درست و حسابی ندید.
جوهری تازه ازدواج كرده و صاحب فرزند شده بود. گاهی اوقات که میخواست از بوشهر به تهران برگردد، شخصاً خجالت میكشید به من بگوید و زندهیاد هاشم اركان را واسطه میكرد تا دو سه روزی مرخصی بگیرد.
من هم در حدی كه به كارمان لطمه نخورد به او مرخصی میدادم، چون بعضیها میرفتند و با ریش و سبیل اصلاحكرده برمیگشتند و تا مدتی از دست ما كاری ساخته نبود. به نظرم محمود، هرچند اهل شهرتطلبی و ثروت نبود ولی اگر میماند حتماً ستاره میشد.
خلوص و فداكاری او و دیگران در این سریال واقعاً مثالزدنی بود. آن حالوهوا و شرایط و آن آدمهای صادق و صمیمی را دیگر نمیتوانم پیدا كنم. همین الان هم اگر كسی غیر از من بخواهد چنین كاری بكند، یك شرط ماندگاری و مقبولیت كارش این است كه دنبال كسانی مثل محمود جوهری بگردد.
اگر چنین افرادی را بیابد، شرایطش فراهم باشد و همهی گروه با حسن نیت و صداقت باشند؛ میتواند این كار را انجام دهد. خود من در همین سالها وقتی میخواستم یك فیلم بسازم خیلی اذیتم شدم. مثلاً شخصی برایم نامه نوشته بود كه آقای شهنواز، من حاضرم سر صحنهی فیلم شما جاروكشی هم بكنم، ولی بعد كه با او قرارداد بستم گفت: من فقط در صحنههایی حاضر میشوم كه دیالوگ داشته باشم، در غیر اینصورت نمیآیم.
محمود جوهری اصلاً اهل این حرفها نبود. من با او قراردادی چهل هزار تومانی بستم برای شش یا هفت ماه، در حالی كه دو سال تمام به محل ساخت سریال رفتوآمد كرد و فعال بود. من نیز در پایان كار برایش درخواست پاداش كردم و چهل هزار تومان دیگر به او پرداختند. محمود نوروز ۱۳۵۵ با این پول یك اتومبیل پیكان جوانان قرمز رنگ خرید، با همان به مسافرت رفت و تصادف كرد و كشته شد. یك نفر به من گفت كه تو باعث شدی كه او ماشین بخرد، چون تازه رانندگی یاد گرفته بود. البته آن جاده، خیلی خطرناك است و شوربختانه هنوز هم قربانی میگیرد. در آن تصادف، همسر محمود هم كشته شد و فقط فرزندشان زنده ماند، كه در كرج زندگی میكند. پدر مرحوم جوهری نیز چند سال پیش فوت كرد.»
نگارنده طی جستوجوهایش، دربارهی فعالیتهای تئاتری جوهری نیز به اطلاعاتی هرچند اندك دست یافت، از جمله اینكه جهانشیر یاراحمدی در نوشتهاش «چوبك؛ بازیگر و نمایشنامهنویس» در شمارهی ۴۱ ماهنامهی صحنه، با هدف بررسی آثار این نویسنده كه بر صحنه اجرا شدند اشاره میكند كه زندهیاد جوهری، در دههی ۳۰ در تئاتر آناهیتا، مشغول به فعالیت بود و نمایشنامهی توپ لاستیكی اثر صادق چوبك را با بازنویسی خود، روی صحنه برد. جوهری این نمایش را در جشن اول ماه مه، در سال ۱۳۳۲، در تالار اجتماعات كارخانهی چیتسازی تهران روی صحنه برد و بر اساس بازنویسی جوهری و نزدیك كردن فضای نمایش به وضع موجود، نمایش مورد توجه تماشاگران قرار گرفت. البته پیبردن به تاریخ اجرای نمایش مذكور (۱۳۳۲) باز هم ما را دربارهی تخمینزدن سال تولد جوهری دچار تردید میكند.

در فضای مجازی نیز در شرح احوال برخی هنرمندان بومی مناطق، به نامهایی مانند محمد جباری (متولد ۱۳۳۳) بازیگر و فیلمساز اهل استان یزد برمیخوریم كه (به نقل از پایگاه مجازی یزدفردا): «به تئاتر علاقه داشته و پس از سكونت در یزد در كلاسهای محمود جوهری شركت میکند و نمایش را به صورت حرفهای فرا میگیرد.» همچنین متوجه میشویم كه جباری مدتی بعد در نمایش پهلوان اكبر میمیرد نوشتهی بهرام بیضایی و كارگردانی محمود جوهری بازی میكند (نمایشی كه قبل یا بعد از این، در اجرایی جداگانه و صددرصد حرفهای، خود جوهری هم به كارگردانی عباس جوانمرد در آن حضور یافته بود.)
در خاطرات خودنوشت مجری مشهور یكی از شبكههای تلویزیونی آن سوی آب نیز در وبسایتش میخوانیم كه: «در آخرین سال تحصیلی روزها در جلسات امتحان نهایی برای گرفتن دیپلم دبیرستان شرکت میکردم و شبها - درپی شش ماه تمرین - به اجرای نمایشی میپرداختم که نوشته بودم و نقش اصلی آن را نیز خودم بازی میکردم. این نمایش كه در آمفیتئاتر دانشکدهی علوم آزمایشگاهی دانشگاه تهران برصحنه رفت، نخستین كارم بود و در همان آغاز، مورد سرزنش دوستانهی یک هنرمندِ مجرّب قرار گرفتم که میکوشید نصیحتم کند كه از "بیاحتیاطی سیاسی" در نوشتن متن، پرهیز کنم. زندهیاد محمود جوهری را میگویم که آن روزها رئیسعلی سریال تلویزیونی دلیران تنگستان بود و مسئولیت چهرهپردازی بازیگران مرا در نمایشم مهرهها بر عهده داشت. در پی اجرای شب اول بود که در پشت صحنه مرا گوشهای گیر آورد و گفت: با این جور نوشتن، آدم دوام نمیآورد و "فدا" میشود...»
البته صحت این خاطره چندان قابل سنجش نیست، ولی پذیرفتن وظیفهی چهرهپردازی در یك نمایش مدرسهای یا حداكثر دانشجویی توسط كسی كه با بزرگان آن زمانِ هنر تئاتر مرتبط بوده، آنهم هنگام پخش سریالی در حد دلیران تنگستان، اگر نقل درستی باشد، روی دیگری از افتادگی و منش جوهری را نشان میدهد. روانش شاد و یادش گرامی باد.

موسیقی متن و تیتراژ سریال است که به دلیل حضور هنرمندان تمام عیاری چون احمد پژمان و علی رهبری به عنوان آهنگساز توانسته بر کیفیت موسیقایی اثر ارزش ۲ چندانی بخشیده و این موسیقی را تبدیل به خاطره ای ماندگار برای مخاطبانش کند. مسیری که به دلیل ساختار موسیقی تیتراژ چه به لحاظ بصری و چه موسیقایی اش می تواند به عنوان اثری پیشگام در حوزه موسیقی تیتراژها معرفی شود.
آن هنگام قبل از آغاز سریال و در تیتراژ که با ملودی ملهم از هم جواری سازهای جهانی و سازهای بومی ایران به ویژه منطقه جنوب تلفیق شده و به گوش شنیداری مخاطب می رسد، مجموعه تصاویری نیز در قالب انیمیشن به بیننده با مفهومی خاص ارایه می شود. نخل هایی که تبدیل به اسب سوارانی سلاح به دست می شوند و در قالب یک تایپوگرافی که در آن دوران خلاقیتی کم نظیر به حساب می آمد، سریال «دلیران تنگستان» به مخاطب معرفی میشود. تصاویری که با همراهی موسیقی حماسی طراحی شده توسط گروه آهنگسازی با نواهای محلی جنوب کشور به ویژه سنج و دمام توازن گوش نوازی را طراحی کردند که بی تردید در آن سال ها توانست به عنوان یکی از پیشگام ترین موسیقی تیتراژها معرفی شود.
- برگرفته از نیوک فارسی و موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی . ایرنا خبرگزاری دفاع مقدس . همشهری . باشگاه خبرنگاران جوان . ایران صدا . وبلاگ عباس واعظ . سرای من بوشهر و....