چرخه OODA Loop

به نقل از جنگاوران: رویکرد حملات چندمرحله‌ای نیروی هوایی اسرائیل بر پایه چرخه OODA Loop طراحی شده است. در این رویکرد، حمله اول با هدف تحریک دشمن انجام می‌شود، در حالی که حملات بعدی برای انهدام اهداف اصلی طراحی شده‌اند. به‌ویژه در مورد ایران، می‌توان گفت که مرحله ابتدایی به دو بخش تحریک و تضعیف تقسیم می‌شود. تضعیف پدافند هوایی و تحریک واکنش‌های طرف مقابل در این مرحله به طور هم‌زمان اجرا می‌شوند.
با توجه به توانمندی‌های نیروی هوایی اسرائیل، حملات به صورت چندمرحله‌ای انجام می‌گیرد، زیرا این ساختار به آن‌ها امکان تحلیل دقیق شرایط و تطبیق استراتژی در طول عملیات را می‌دهد. چرخه OODA شامل چهار مرحله کلیدی است:

1. مشاهده (Observe): جمع‌آوری اطلاعات از میدان نبرد.

2. جهت‌گیری (Orient): تحلیل داده‌ها و درک شرایط.

3. تصمیم‌گیری (Decide): تعیین بهترین اقدام بر اساس تحلیل.

4. اقدام (Act): اجرای تصمیم و بازگشت به چرخه برای ارزیابی تأثیرات.


این چرخه نه تنها به هماهنگی میدان نبرد کمک می‌کند، بلکه فرصتی برای ارزیابی دیپلماسی و تحلیل سیاسی بین‌المللی پس از هر مرحله فراهم می‌آورد. این ویژگی به مهاجم اجازه می‌دهد تا در صورت نیاز، با توجه به تغییر شرایط، عملیات را تعدیل یا تشدید کند. به عنوان مثال، پس از هر مرحله، بازبینی و تحلیل سیاسی می‌تواند مسیر بعدی عملیات را تعیین کند، مانند کاهش شدت حملات برای مدیریت واکنش‌های بین‌المللی یا افزایش آن برای بهره‌برداری از فرصت‌های به دست آمده و یا اهداف جدید را شناسایی و مورد حمله قرار دهند

آباد باشی،......... ای ایران

عباس یمینی شریف، شاعر کودکان (1368 - 1298)

ما گل های خندانیم
فرزندان ایرانیم
میهن پاک خود را
مانند جان می دانیم
ما باید دانا باشیم
هشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باشی، ای ایران
آزاد باشی، ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باشی ای ایران

«فردا همیشه روز دیگری است.»

فیلم بر باد رفته

در اینجا خلاصه‌ اندکی ویرایش‌شده از نقد راجر ایبرت را در مورد این فیلم با هم مرور می‌کنیم تا با ارزش‌ها و نقصان‌های فیلم آشنا شویم:

محور داستانی بر باد رفته (1939) جنگ داخلی آمریکا و تاثیر آن بر سرنوشت اسکارلت‌ اوهارا است.

اسکارلت اوهارا نه بانویی دههٔ 1860، بلکه زنی خلق شده در دههٔ 1930 بود: زنی مدرن، لجباز و رها از قید و بند. برای او راه از میان عصر موسیقی جاز فیتز جرالد، زنان بازیگر و جسور سینمای آن دوره و رکود اقتصادی، هموار شد و همین برای نخستین بار بسیاری از زنان را در خارج از خانه به کار واداشت.

اسکارلت زنی بود که دلش می‌خواست بر ماجراهای عاطفی‌اش مسلط باشد و این، عنصر کلیدی جذابیت او بود. علاوه بر این تلاش بسیار می‌کرد تا سرنوشت اقتصادی‌اش را به دست گیرد؛ در سال‌های بعد از شکست جنوبی‌ها، ابتدا با کاشت پنبه و بعدها با راه اندازی تجارت الوار موفق به انجام آن شد. او نمادی بود که مردم در روبرو شدن با جنگ اول جهانی به آن نیاز داشتند.

البته او به همین راحتی نمی‌تواند از زیر بار سه ازدواج، حسرت داشتن اشلی- شوهر ملانی شیرین- تیراندازی به یک یانکی چپاولگر و محروم کردن سومین همسر از محبت برای آن که کمر باریکش از عوارض بارداری در امان بماند، فرار کند!

تماشای طغیان خطرناک او در دنیایی متعصبانه و مردانه، بینندگان را به تعجب وا می‌دارد، اما به هر حال چنین رفتاری، مکافاتی هم دارد که در جملهٔ «عزیزم، رک و پوست کنده، هیچ اهمیتی برایم ندارد.» خلاصه می‌شود.

اگر بر باد رفته با موفقیت و خوشبختی بی‌چون و چرای اسکارلت به پایان می رسید، شاید به این اندازه موفقیت آمیز نمی‌بود. تماشاگران اصلی او (به نظرم زن‌ها، حتی بیش از مردها) دوست داشتند شاهد زمین خوردن او باشند – البته اگر چه «فردا همیشه روز دیگری است.»

اسکارلت میان وابستگی عاطفی‌اش به یک «نجیب زادهٔ جنوبی» که چندان گرم هم نیست (اشلی ویلکز) و عواطف دور از شان زنانهٔ او به مردی دلیر (رت باتلر) سردرگم مانده است. رت باتلر در برباد رفته، نه‌تنها بین شمال و جنوب ارتباط برقرار می‌کند و نخستین دور زننده تحریمی است که ما می‌شناسیم! بلکه میان عواطف و نخوت اسکارلت هم پل می‌زند.

فیلم بربادر رفته نگاهی جانبدارانه اما عاشقانه به جنوب «قدیمی» دارد. فیلم، جنوب را قبل، هنگام و بعد از جنگ، از نگاه اسکارلت به تصویر می‌کشد. اسکارلت اهل جنوب است. همان طور که مارگارت میچل -نویسنده رمان بربادرفته- بود. فیلم، «جنوب« را اینگونه به تصویر کشیده:

سرزمینی بود مملو از سلحشوران و کشتزارهای پنبه به نام جنوب قدیمی. این جا در این دنیای زیبا، جوانمردی برای آخرین بار ظاهر شد و ادای احترام کرد. در این جا سلحشوران و بانوانشان، اربابان و بردگانشان برای آخرین بار دیده شدند. از این پس باید آن در کتاب‌ها را جست، زیرا دیگر چنین نیست مگر رویایی به یاد آورده، تمدنی بر باد رفته!

بله واقعاً همین طور بود. کسی نباید بپرسد که آیا برده‌ها هم چنین نگاهی داشتند؟ فیلم از این واقعیت ناراحت کننده طفره می‌رود که بوستان اشرافیت با عرق کار اجباری به ثمر نشسته است و دربارهٔ اسکارلت و دست‌های کوچک زیبا و پینه بسته‌اش هم‌دلی بیشتری در آن وجود دارد تا تمام جنایاتی که در حق بردگان صورت گرفته.

فیلم برای شخصیت‌های اصلی سیاه پوست، دست کم انسانیت و پیچیدگی قائل است. هتی مک دانیل، (Hattie McDaniel) در نقش مامی، حساس‌ترین و روشن بین ترین فرد در سرتاسر فیلم است.

به یاد داشته باشید که وقتی بر باد رفته ساخته شد، تفکیک نژادی در جنوب، حکم قانون و در شمال از بدیهیات بود. دار و دسته کوکلوکس کلان در ایالات جنوبی آمریکا شکل گرفت و هدف از آن تفکیک نژادی و جلوگیری از حق رای سیاهان بود.

فیلم از دنیایی برخاسته که فرضیاتش به طور بنیادی با دنیای ما تفاوت دارد و البته تمام داستان‌های کلاسیک عالی از جمله هومر و شکسپیر چنین هستند. شاید بر بادرفته‌ای که از نظر سیاسی واقعیت داشته باشد، ارزش ساختن ندارد و احتمالاً تا اندازهٔ زیادی دروغ خواهد بود.

بر باد رفته هنوز هم از منظر مهارت در فیلم‌سازی، حیرت‌انگیر است. چندین کارگردان بر روی این فیلم، کار کرده‌اند. جرج کوکر (George Cukor) موجب بیزاری کلارک گیبل شد. بنابراین جایش را به ویکتور فلمینگ (Victor Fleming) داد که او هم به دلیل فرسودگی اعصاب راه را برای سم وود (Sam Wood) و کامرون منزیس (Cameron Menzies) باز کرد.

دیوید ا.سلزنیک، (David O. Selznick) نویسنده و تهیه کنندهٔ فیلم، می‌دانست که کلید جذب توده‌ها همراه کردن ملودرام با ارزش‌های پیشرفتهٔ تولید بود. برخی از صحنه‌های خاص برباد رفته، هنوز هم نفس ما را می‌گیرند؛ بی‌تردید صحنه‌هایی مثل سوختن آتلانتا، گریز به تارا (Tara)، و «خیابان مردان در حال مرگ» که اسکارلت در آن پرسه میزند و تا چشم قادر به تماشا است دوربین آن قدر عقب می‌رود تا کل ارتش اتحادیه، شکست خورده و مجروح، دیده می‌شود.

در زمانه‌ای که بسیاری از کارگردانان به سبک بی‌روح تلویزیون خو گرفته‌اند، در سبک بصری فیلم زرق و برق لذت بخشی وجود دارد که آن را جذاب کرده. صحنهٔ آغازین را در نظر بگیرید که اسکارلت و پدرش به زمینی نگاه می‌کنند و دوربین عقب می‌رود تا دو نفر و یک درخت را در سایه‌نمای تاریک و پس زمینهٔ عقبشان قرار دهد؛ یا شعله‌های آتلانتا که در پردهٔ پس زمینهٔ فرار اسکارلت در گاری دیده می‌شود.

این فیلم برای سال‌ها نمونهٔ عالی هنر هالیوود باقی خواهد ماند؛ مثل کپسول زمان حاوی احساسات پایدار تمدنی که بر باد رفته و نه این که از یاد رفته باشد.

یک پزشک

شباهتی به زندگی

به ساعت نگاه می‌کنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می‌روم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه‌های کشدار شبگردانه خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان‌انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می‌پرم چون کودکی‌ام

و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری! از شوق به هوا می‌پرم
و خوب می‌دانم
سالهاست که مرده‌ام
#حسین_پناهی

وقتی درختی را از تنه قطع می‌کنند از پایه جوانه
زدن را آغاز می‌کند.
همین طور روح آدمی؛ روحی که در زمان شکوفایی ضایع می شود راه خود را به سوی بهار آغازها و کودکی آینده نگر باز می‌جوید به خیال اینکه شاید آنجا امیدهای تازه‌ای کشف کند و دوباره این رشته‌های پاره شده را به هم گره بزند. در مورد درخت ریشه‌ها سریع رشد می‌کنند و پر از شیره می‌شوند، ولی این فقط شباهتی به زندگی دارد و این درخت دیگر هرگز درخت سالمی نخواهد شد.

📗زیر دنده‌های چرخ
#هرمان_هسه

نیایش شب یلدا

عکس سفره ی شب یلدا ساده

-کردگارا،‌ خانواده ام، میهن و مردمم را تو خود در این روزگار پلشت نگاهبان باش. خود دانی که مرا نه زوری است و نه زری که پاسدارشان باشم؛
- آموزگارا، به فرمانروایان میهنم، ارزش های پابرجا ماندن این کهن دیار را بیاموز؛
- خدایا، مردم و میهنم را از همه درد و رنج ها دور کن؛
- دادارا، خود دانی دشمنان دیرین این مرز و بوم، شبانه روز چشم انتظار از پای فتادن این کهن دیارند، تو خود راست و استوارش نگاهدار؛
- ایزدا، دانی که هزاران سال است این کشور و فرهنگ پابرجا مانده و نیاکانمان در اندوختن خرد و حکمت آدمی کوشا بوده اند، پس تو خود نگاهبان این بوم و میراثش گرانبهایش باش؛
- جان آفرینا، خشنودی و سعادت زیستن در صلح را به ما و دشمنانمان بچشان؛
- بارالها،‌ فرمانروایان، غالبان و زورداران را با مردمشان مهربان‌تر و خویشتندارتر کن؛
- توانگرا،‌ مردم این بوم و بر را بی نیاز کن و سفره هاشان را فراختر؛
- عزیزا، مردم و میهنم را از عزت نینداز و پاسبان فر و شکوهشان باش؛
- حکیما، تو خود راه و روش خرد و خرد ورزی و دوستداری خرد را به حاکمان بیشتر بیاموز؛
- روشنی بخشا،‌ نور و لذت همدلی و همزبانی بین مردم- مردم؛ دولت- مردم و دولت- دولت را فروزانتر کن؛
- رهنمایا، باشد که مرا و فرمانروایان ملتم را به سوی داد و دادگری و خوشبختی ملت و دلسوزی بر مردم و...رهنمون شوی؟!
- حبیبا، تو را به سنگینی و بزرگی عشق و دلدادگی سوگند، عشق من، مردم و فرمانروایان را به میهن و ملتم افزون دار؛
- بخشایشگرا، دل ما و فرمانروایان را برای آزادی زندانیان و محصورین نرم تر کن؛
- شهیدا و حفیظا، تو خود نگاهبان این مرز و بوم و فرهنگ و تمدن زیبا و ممتازش باش.
#یدالله_کریمی_پور

بر سنگ مزارم بنویسید؛ امدادگر بودم و خواهم ماند

بیژن دفتری در سوانح

بیژن دفتری بشلی (۱ فروردین ۱۳۲۷ سوادکوه، استان مازندران – ۱۳ آذر ۱۳۹۲، تهران) پدر امداد و نجات ایران و یکی از بنیان‌گذاران طرح شبکه امداد و نجات جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران، بود.

بیژن دفتری بشلی

زادهٔ۱۳۲۷

سوادکوه روستای [بشل]

درگذشت۱۳ آذر ۱۳۹۲

تهران، بیمارستان ابن سینا

آرامگاه سوادکوه، روستای [بشل]

ملیت ایرانی

پیشه(ها)رئیس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر ج.ا. ا

سازمان(ها)سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر ج.ا. ا

آثارکتاب زندگی‌نامه بیژن دفتری در سوانح

عنوان پدر امداد و نجات ایران

همسرشهناز (ایران) لفوتی

فرزندان لاله، لیلا، لادن، محمدعلی

خویشاوندان صفر لفوتی، محمدصفر لفوتی

او مدت دو دوره جمعاً شانزده سال به عنوان رئیس سازمان امداد و نجات ایران فعالیت کرده‌بود. همچنین مدیریت بیمارستان شهرستان قائمشهر (شاهی)، معاونت امداد استان مازندران، مدیر عامل جمعیت هلال احمر استان مازندران، معاونت خدمات امدادی هلال احمر کل کشور، قائم مقام معاونت اداری و مالی هلال احمر ایران، اولین مدیر عامل هلال احمر استان تهران و رئیس شورای سیاست گذاری پایگاه اینترنتی مطالعات مدیریت بحران را در سوابق مدیریتی و امدادی خود داشت که به دلیل برخورداری از تجربه حضور، مدیریت، فرماندهی و امدادگری در اکثر زلزله‌ها، سیل‌ها و حوادث طبیعی در طول سه دهه گذشته ایران، برخی از همکاران و شاگردانش از او به عنوان «چهره ماندگار و پدر امداد و نجات هلال احمر ایران» نام می‌برند. کتابی تحت عنوان زندگی‌نامهٔ بیژن دفتری در سوانح توسط معاونت پژوهشی مؤسسه علمی کاربردی هلال احمر ایران در مورد وی به عنوان یک الگوی مدیریت بحران منتشر شده‌است.

پیشینه

بیژن دفتری بشلی در مازندران و از توابع شهرستان‌های سوادکوه و قایمشهر (شاهی) متولد شد. او نتیجه میرزا رفیع سوادکوهی و نوه میرزا یحیی خان سوادکوهی سر رشته‌دار سوادکوه می‌باشد. پدر وی چنگیزخان دفتری بشلی از مالکین (نظام ارباب رعیت) آن زمان می‌باشد. همچنین وی داماد صفر لفوتی از نمایندگان خوشنام و مردمی مازندران در مجلس شورای ملی بود.

بیژن دفتری دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهر گذراند. پس از اخذ دیپلم متوسطه وارد کادر نظامی ژاندارمری ایران شد ولی در همان عنفوان جوانی به بیماری سارکوم روده باریک مبتلا شد و چون امیدی به بهبودی نداشت، از ادامهٔ خدمت در ژاندارمری انصراف داد. پس از عمل جراحی و بهبودی نسبی، علاقه‌مند شد تا باقی‌مانده حیات خود را صرف خدمات انسان دوستانه کند.

تحصیلات

لیسانس علوم اجتماعی و فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه تهران

سوابق اجرایی

مدیر بیمارستان شهرستان قائمشهر (شاهی)، معاونت امداد جمعیت هلال احمر استان مازندران، مدیرعامل جمعیت هلال احمر استان مازندران، معاونت خدمات امدادی جمعیت هلال احمر کل کشور، قائم مقام معاونت اداری و مالی جمعیت هلال احمر ایران، اولین مدیر عامل جمعیت هلال احمر استان تهران و رئیس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران

فعالیت‌های ماندگار

یکی از بنیان‌گذاران طرح شبکه امداد و نجات ایران – یکی از بنیان‌گذاران امدادهای جاده‌ای، هوایی، دریایی و کوهستان هلال احمر ایران – یکی از بنیان‌گذاران

و مدیران دانشگاه علمی کاربردی سوانح طبیعی ایران – یکی ز بنیان‌گذاران و مدیران مؤسسه علمی کاربردی هلال ایران – یکی از بنیان‌گذاران و اعضای شورای سیاست گذاری پایگاه علمی تحلیلی مطالعات مدیریت بحران

سوابق آموزشی

عضو هیئت علمی دانشگاه علمی کاربردی سوانح طبیعی ایران عضو هیئت علمی مؤسسه علمی کاربردی هلال ایران عضو هیئت علمی گروه سوانح مؤسسه مقاوم‌سازی ایران مدرس دانشکده علوم ایمنی و آتش‌نشانی کشور و تدریس دوره‌های امداد رسانی و دوره‌های برنامه‌ریزی مدیریت بحران برای پرسنل جمعیت هلال احمر کشورهای عراق، افغانستان، ارمنستان و آذربایجان که به عنوان مأموریت اداری از طرف جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران انجام داد.

سوابق پژوهشی

برنامه‌ریزی یکپارچه مدیریت بحران، طرح جامع مدیریت بحران تهران بزرگ، طرح آمادگی برای بحران تهران بزرگ، طرح و سازماندهی شبکه امداد و نجات کشور، طرح جامع مقابله با بحران برای کشور سودان و همکاری با برنامه عمران سازمان ملل، سازمان جهانی بهداشت و سازمان آوارگان و پناهندگان خارجی از مهم‌ترین سوابق پژوهشی وی هستند. (IFRC)

فعالیت‌های امدادی

حضور فعال در زلزله رودبار و منجیل ۱۹۹۰، زلزله ترکیه ۱۹۹۴، زلزله بجنورد ۱۹۹۶، زلزله اردبیل ۱۹۹۶، زلزله قائن ۱۹۹۶، سیل نکا ۱۹۹۹، سیل گلستان ۲۰۰۰، زلزله بم، زلزله زرند، سیل جیرفت و کهنوج و گلستان ۲۰۰۵ و همکاری نزدیک با سازمان‌های بین‌المللی کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان، WHO, UNDP, UNOCHA , IFRC مدیریت عملیات بحران با سی و پنج سال سابقه خدمتی، مدیریت امداد جبهه‌ها در دوران جنگ ایران و عراق و مناطق بمباران شده و ایجاد اردوگاه‌های اسکان اضطراری در مناطق جنگی
بیژن دفتری بشلی، ابتدا مدتی مدیریت بیمارستان شهرستان قایمشهر در شرق استان مازندران را بر عهده گرفت وبا ورود به جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران و بعد از مدت کوتاهی عنوان معاونت امداد جمعیت هلال احمر استان مازندران منصوب شد!
با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸ در کارهای امداد سوانح مختلف در داخل و خارج استان مازندران مشارکت و فعالیت داشت و با آغاز جنگ تحمیلی، به همراه دیگر همکارانش اقدام به آموزش داوطلبان عازم به جبهه‌ها برای ارائه خدمات امدادی به رزمندگان نمودند.

ایجاد۱۲۰ اردوگاه برای آوارگان و پناهندگان داخلی و خارجی در سال ۱۳۷۰ و جنگ خلیج فارس که مجموعاً یک میلیون و پانصد هزار نفر آواره به مرزهای ایران پناهنده شدند و یک نفر از آن‌ها از لحاظ گرسنگی و بهداشت تلف نشده‌اند و برای دنیا و صلیب سرخ جهانی بی‌سابقه و بی‌نظیر بود از جمله کارهای مهم مدیریتی بیژن دفتری بشلی بود که توانست با بهره‌مندی از راهنمایی و همکاری و مشارکت همکاران و مدیران جمعیت هلال احمر ایران، انجام دهد.
ایجاد نقاهتگاه پانصد تختخوابی در خوزستان و۱۰ نقاهتگاه در دیگر استان‌ها و ایجاد پایگاه‌های امداد و نجات برای کمک به مصدومان و بیماران و آوارگان جنگی درتهران، فرماندهی عملیات امداد و نجات زلزله مخرب سال۱۳۶۹ در رودبارِ گیلان و زلزله ویرانگرِ بم و استقرار ۱۰ اردوگاه و اسکان ۵۰ هزارنفر از آوارگان کشور جمهوری آذربایجان درخاک آن کشور و امداد و کمک رسانی به دیگر کشورها و برپایی دوره‌های آموزش امداد و نجات برای مدیران هلال احمر کشورهای همسایه با مجوز فدراسیون بین‌المللی صلیب سرخ از جمله خدمات ماندگار بیژن دفتری بشلی در جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران بوده‌است که البته با کمک و همیاری دیگر افراد خبره هلال احمر ایران انجام شد.
بیژن دفتری بشلی در زمان رخداد زلزله رودبار، به عنوان معاون امداد و نجات و قائم مقام هلال احمر استان مازندران مشغول کار بود و اولین مدیری بود که پس از زلزله رودبار با تیم امدادی خود وارد این شهرستان شد و فرماندهی امدادرسانی به زلزله‌زدگان را بر عهده گرفت و آخرین مدیری بود که پس از ماه‌ها ستاد امدادرسانی رودبار را ترک کرد، او بعد از این موضوع به عنوان معاونت خدمات امدادی هلال احمر کل کشور منصوب و ارتقای پستی شد. او هفت سال در این سمت بود و حوادث بزرگی مانند سه زلزله پی‌درپی بجنورد، اردبیل و قائنات در کمتر از چهار ماه اتفاق افتاد. وی مدتی نیز قائم مقام معاونت اداری و مالی هلال احمر بود و با تأسیس هلال احمر استان تهران، به عنوان اولین مدیرعامل آن منصوب گردید. سپس با پیشنهاد برخی از خبرگان امداد و نجات ایران و بهره‌مندی از روند دیگر کشورها طرح شبکه امداد و نجات کشور را در ایران مشابه سازی نمود و زمانی که نابسامانی در زلزله آوج بسیار وسیع بود، مأمور سر و سامان بخشیدن به امداد رسانی این زلزله شد و پس از آن به مدت دو دوره به عنوان رئیس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران فعالیت نمود.

دفتری در زلزله بم، با وجود پنومونی شدید در بستری دیابتیک و در شرایط سخت انتقادها، منطقه را ترک نکرد و در نهایت به عنوان رئیس امدادگران، مسیولیت سهل انگاری‌های پیش آمده را بر عهده گرفت.

می‌توان گفت که شاید او از نخستین مسوولینی باشد که نسبت به زلزله استان تهران هشدار داد، وی در این خصوص گفت:

مگر چه چیزی با ارزش‌تر از جان انسان داریم که برای آن سرمایه‌گذاری نمی‌کنیم. دوری انبارهای اقلام امداد و نجات از بافت شهری با توجه به پیچیدگی حمل و نقل در شرایط بحران، نگرانی عمده‌ای است که تدبیر امروز متولیان دخیل در امر مدیریت بحران و سوانح را نیاز دارد. با توجه به وسعت شهر تهران و اینکه اکثر انبارهای امداد و نجات جمعیت هلال احمر در خارج از شهر هستند باید ازهم اکنون با مشارکت شهرداری و سازمان مدیریت بحران کشور، محیط‌ها و اماکن مناسب برای ذخیره اقلام امداد و نجات از قبیل چادر، موادغذایی، مواد بهداشتی، سوخت و نظایر آن در محله‌های شهر مشخص و تجهیز شود چرا که با وقوع زلزله شدید مسیری که اکنون یک ساعته طی می‌شود ممکن است یک تا دو روز طی شود و این یعنی از دست دادن زمان طلایی در نجات حادثه دیدگان! باید فرصت امروز را دریابیم که هنوز حادثه رخ نداده و توان مقابله را در شهر تهران افزایش دهیم و این که مدام می‌گویند قیمت زمین در تهران برای ایجاد انبارهای امداد و نجات گران است و ساخت این مجموعه‌ها هزینه دارد، پرسش این است مگر چه چیزی با ارزش‌تر از جان انسان داریم که برای آن سرمایه‌گذاری نمی‌کنیم.

فعالیت‌های اواخر زندگی

بیژن دفتری بشلی یک از افرادی بود که ترویج فرهنگ ایمنی و خود امدادی را مطرح و مانند بسیاری دیگر آن را پایه امدادرسانی مؤثر و موفق دانست و پس از بازنشستگی نیز به تدریس، تحقیق و مشاوره ادامه می‌دهد.

دفتری بشلی که از سنین جوانی با بیماری صعب العلاج سارکوم روده باریک دست و پنجه نرم نمود، یک سال اخیر با بدخیم شدن بیماری اش، با سفارش مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران زیر نظر مجرب‌ترین پزشکان بارها تحت عمل جراحی روده، معده و شیمی درمانی قرار گرفت. وی مجدد در ۴ آذر ۱۳۹۲ در بیمارستان ابن سینای تهران بستری گردید. به گفته آقای سعید دفتری بشلی که از یاران و همراهان همیشگی ایشان بود:

در هنگام ملاقات، ایشان در نهایت ضعف از ما سراغ وضعیت مردم خانقین و کرمانشاه الخصوص مردم قصر شیرین و سر پل ذهاب راکه به تازگی دچار زلزله شده بود می‌گیرند به پدر امدادونجات ایران و پیر امداد جهان اطمینان می‌دهیم امروز شاگردانش هریک خود استادی بی‌نظیر هستند و ایشان با تبسمی شیرین و از سر رضایت آرام می‌گیرد

بیژن دفتری بشلی، در ساعت ۱۹:۳۰ عصر روز چهارشنبه ۱۳آذر۱۳۹۲ در بیمارستان ابن سینای تهران، فوت کرد و در صبح جمعه۱۵آذر۱۳۹۲ پیکر وی از تهران به شرق استان مازندران منتقل و سپس در روز شنبه ۱۶آذر۱۳۹۲ ساعت۹صبح از مقابل مسجد جامع شهرستان قایمشهر (شاهی) تا مصلی جمعه آن شهر برفراز دستان داوطلبان و امدادگران و مردم تشیع و پس از اقامه نماز توسط معلمی امام جمعه شهرستان قایمشهر و نماینده مردم مازندران در چهارمین و پنجمین دوره مجلس خبرگان رهبری، به زادگاه پدری اش روستای مهدی‌آباد واقع در شهرستان سوادکوه شمالی منتقل و باحضور مسوولین کشوری، نظامی و انتظامی، لشکری، استانی و روحانیون، بسیجیان، اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین امدادگران و شاگردانش طی مراسمی با عنوان «خداحافظی با مرد میدان‌های بحرانی» به خاک سپرده شد.

در آیین سومین روز درگذشت بیژن دفتری بشلی، عبدالله نظری خادم الشریعه از مراجع تقلید مجتهدین و روحانیون مازندران و حوزه علمیه قم سخنرانی نمود. وی طی سخنانی ضمن پرداختن به صفات اخلاقی و خدمات امدادی بیژن دفتری بشلی، گفت:

مرحوم دفتری عاشق خدا و مردم بود به همین دلیل هرگز فراموش نمی‌شود مرحوم دفتری الگوی کامل از یک انسان مؤمن و خیرخواه بود.

در این مراسم پیام‌های تسلیت محمد فرهادی رئیس وقت جمعیت هلال احمر نظام جمهوری اسلامی ایران ،ربیع فلاح جلودار استاندار وقت استان مازندران، غیوری نماینده وقت ولی مطلقه فقیه در جمعیت هلال احمر کشور و نورالله طبرسی نماینده وقت ولی مطلقه فقیه در هلال احمر استان مازندران و نماینده ولی مطلقه فقیه در استان مازندران و نماینده چندین دوره مجلس خبرگان رهبری، قاسم احمدی‌لاشکی نماینده نهمین و دهمین دوره مجلس شورای اسلامی شهرستان‌های نوشهر چالوس کلاردشت و دبیر وقت مجمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی استان مازندران و نمایندگان شهرستان‌های ساری، قایمشهر (شاهی)، سوادکوه، درمجلس شورای اسلامی، قرائت شد.

در اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ در آیین تجلیل از امدادگران، نجات‌گران، جوانان و داوطلبان جمعیت هلال احمر مازندران که در سالن آمفی تئاتر هلال‌احمر شهرستان ساری با حضور مسئولان کشوری و استانی برگزار شد، با همت اداره‌کل پست مازندران، از تمبر یادبود بیژن دفتری بشلی نیز رونمایی شد.
در این مراسم مدیرعامل جمعیت هلال احمر مازندران، خدمات شایسته دفتری در مواقع بروز بحران و امداد و نجات را برگ زرینی در تاریخ نظام جمهوری اسلامی ایران دانست.
همچنین سید هادی حسینی نماینده شهرستان‌های قائمشهر، سوادکوه، جویبار و سیمرغ در مجلس شورای اسلامی با اشاره به افتخارات متعدد بیژن دفتری بشلی خاطرنشان کرد:

این مرد بزرگ پرچمدار هلال احمر کشور و از جنس بسیجیان بوده‌است! بیژن دفتری بشلی نامی ماندگار بوده و حضور وی هنوز در بین ما حس می‌شود و باید المانی از این اسطوره امداد و نجات در زادگاهش سوادکوه ایجاد شود.

خلعتبری مهمانان نوروز را در خانه رها کرد و رفت شهید شد

نگاهی به جلد دوم «ستاره‌های نبرد هوایی»/۴

خلعتبری مهمانان نوروز را در خانه رها کرد و رفت شهید شد

خسروی‌نسب، سروان حسین خلعتبری را دید که درحالی‌که مهمانانی برای نوروز در خانه داشت، به پست فرماندهی آمده بود و در مقابل این سوال که آن‌جا چه می‌کند، پاسخ داد این‌کار مهم‌تر است!

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی: هرجلد از کتاب‌های «ستاره‌های نبردهای هوایی» اثر امیر خلبان سرتیپ دو احمد مهرنیا که تا به‌حال ۴ جلد از آن منتشر شده، زندگینامه و خلاصه خاطرات ۵۰ خلبان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را در سال‌های دفاع مقدس در بر می‌گیرد. از ۵۰ خلبانی که در جلد دوم این‌مجموعه معرفی شده‌اند، ۲۳ خلبان مربوط به شکاری بمب‌افکن فانتوم F4 هستند

تا به‌حال زندگی و کارنامه خلبان‌های هواپیمای F14 و F5 و همچنین خلبانان هواپیما و هلی‌کوپترهای ترابری سال‌های جنگ را که در جلد دوم مجموعه مذکور به آن‌ها پرداخته شده، در قالب سه‌مطلب، مرور کرده‌ایم.

به‌علت رقم بالای ۲۳ خلبان فانتومی که در این‌جلد به آن‌ها پرداخته شده، بررسی زندگی و دستاوردهای این‌خلبانان را در قالب دو قسمت انجام می‌دهیم که بخش‌های چهارم و پنجم بررسی این‌کتاب هستند.

در ادامه مشروح چهارمین‌قسمت از گزارش جلد دوم «ستاره‌های نبردهای هوایی» را می‌خوانیم؛

آقامیری می‌گوید بی‌بابا شدن یک طفل ۱۷ روزه شهید عشقی‌پور باعث شد نتواند دو سه روز پرواز کندمرحوم صدرا آقامیری: متولد سال ۱۳۲۶ در اراک است که جمعه اول مهر ۱۴۰۱ درگذشت. او سال ۵۱ وارد رسته خلبانی و آذر ۵۲ عازم ایالت تگزاس شد. در آمریکا دوره آموزشی سه‌هواپیمای T41 و T37 و T38 را پشت سر گذاشت و خرداد ۵۴ به ایران بازگشت. از بهمن همان‌سال دوره کابین عقب اف‌چهار E را در پایگاه مهرآباد شروع کرد. پس از خاتمه این‌دوره هم به همدان منتقل شد و اسفند ۵۶ دوره کابین جلوی فانتوم را پایگاه‌های مهرآباد، شیراز و بوشهر گذراند. آقامیری فعالیت‌هایی را برای پیروزی انقلاب انجام داد و در ماموریت‌هایی که در مناطق شورش‌زده انجام می‌شد، شرکت کرد. اواسط سال ۶۰ به پایگاه بندرعباس منتقل شد و ۶ سال در این‌پایگاه خدمت کرد.

او در این‌ایام موفق شد ۸ فروند کشتی دشمن را مورد هدف قرار دهد و برای پرواز به پایگاه‌های مختلف مامور می‌شد. این‌خلبان سال ۶۶ به منطقه هوایی مهرآباد منتقل و فروردین ۷۸ با درجه سرهنگی بازنشسته شد. آقامیری از بی‌مهری مسئولان در سال‌های پس از جنگ و حقوق بازنشستگی ناعادلانه خود گله‌مند بود. یکی از خاطرات تلخ او از جنگ، مربوط به روز ۳۱ شهریور ۵۹ در پایگاه همدان است که در آن‌روز، شاهد شهادت خدابخش عشقی‌پور و عباس اسلامی‌نیا بود که در حال برگشت از ماموریت بودند و به ساختمان نیمه‌کاره پایگاه همدان برخورد کردند. آقامیری می‌گوید بی‌بابا شدن یک طفل ۱۷ روزه شهید عشقی‌پور باعث شد نتواند دو سه روز پرواز کند.

عبدالحسین احمدی: سال ۱۳۳۳ متولد شد. بهمن ۵۳ از آبادان به تهران آمد و وارد مرکز آموزش‌های نیروی هوایی شد. سال ۵۵ به آمریکا اعزام شد و پرواز با هواپیماهای T41 و T37 و T38 را پشت سر گذاشت. احمدی سال ۵۷ با نشان خلبانی و درجه ستوان دومی به ایران بازگشت. اما به‌دلیل حوادث انقلاب، آموزش رزمی او و همدوره‌ای‌هایش مسکوت ماند. به‌همین‌دلیل با شروع جنگ، به‌عنوان افسر ناظر مقدم (FAC) عازم خط نبرد شد. آبان ۶۱ دوره آموزشی اف چهار D را در پایگاه مهرآباد شروع کرد که این‌آموزش در پایگاه هوایی شیراز و چابهار ادامه پیدا کرد. معلم اصلی او سرگرد حمدالله کیان ساجدی بود. احمدی پس از پایان دوره آموزشی به پایگاه هوایی بوشهر منتقل شد و ۱۵ سال در این‌پایگاه خدمت کرد. ۶ سال از این‌خدمت در دوران جنگ و پرواز با اف‌چهار E طی شد.

احمدی، شش‌ماه پس از آتش‌بس دوره کابین جلوی فانتوم را دید. او سال ۷۳ معلم‌خلبان و سال ۷۶ به پایگاه هوایی نوژه منتقل شد. سال ۸۳ هم با درجه سرهنگی بازنشسته شد. یکی از خاطرات جنگ این‌خلبان مربوط به ۱۰ آبان ۶۲ است که در پایگاه بوشهر خدمت می‌کرد و در شیفت آلرت پایگاه حضور داشت. احمدی با اطلاع از حضور یک‌شناور متجاوز به حریم آب‌های ایران راهی پرواز شد و با یک موشک هوا به هوای AIM7 ناوچه دشمن را نابود کرد.

دود ناشی از انفجار هواپیمای دشمن باعث شد موتور چپ فانتوم مقدمی و اشکان از کار بیفتد. اما چون سرعت اولیه خوبی داشتند به پشت دسته پروازی دشمن رسیدند و مقدمی با شلیک یک تیر موشک حرارتی سایندوایندر، دومین هواپیما را هم منهدم کرد و موتور را در هوا استارت زدغلامعلی اشکان: این‌خلبان متولد سال ۱۳۲۹ است که سال ۴۸ از تربت حیدریه راهی تهران و در رسته همافری نیروی هوایی پذیرفته شد. سپس دوره الکترونیک هواپیمای F5 تایگر ۲ را دید و با درجه همافرسومی به پایگاه بوشهر منتقل شد. سال ۵۲ که نیروی هوایی اقدام به جذب دانشجوی خلبانی از سایر رسته‌ها می‌کرد، وارد دانشکده خلبانی شد. او سال ۵۳ ازدواج کرد و سپس برای تکمیل آموزش خلبانی به آمریکا اعزام شد و دوره پرواز با هواپیماهای T41 و T37 را دید و وینگ خلبانی گرفت. در نتیجه اوایل سال ۵۵ به ایران بازگشت. با رسیدن به ایران، اشکان از طرف معاون عملیاتی نیروی هوایی برای پرواز در کابین عقب اف چهار D به بوشهر منتقل، و سپس در شهریور ۵۷ به گردان پروازی مربوط به این‌هواپیما در پایگاه یکم شکاری مهرآباد منتقل شد. اشکان در طول جنگ مشاغل و پست‌های مختلفی داشت و اول اسفند ۷۹ با درجه سرهنگ تمامی بازنشسته شد.

یکی از خاطرات او از ابتدای سال ۶۰ در جنگ، مربوط به تاکتیک تهاجم توده توسط هواپیماهای دشمن است که شهرهای ایران مثل سنندج، مریوان، بانه و … را بمباران می‌کردند. در یکی از روزهای خرداد ۶۲ هم ماموریت پوشش هوایی از غرب کشور به اشکان سپرده شد که می‌گوید چهاردسته چهارفروندی نزدیک به هم را از هواپیماهای دشمن روی رادار هواپیما پیدا کرد. کابین جلوی او در این‌پرواز، سروان داود مقدمی بود. آن‌ها موفق شدند با شلیک موشک یک‌فروند هواپیمای دشمن را منهدم کرده و نظم دسته‌های پروازی را به هم بزنند.

دود ناشی از انفجار هواپیمای دشمن باعث شد موتور چپ فانتوم مقدمی و اشکان از کار بیفتد. اما چون سرعت اولیه خوبی داشتند به پشت دسته پروازی دشمن رسیدند و مقدمی با شلیک یک تیر موشک حرارتی سایندوایندر، دومین هواپیما را هم منهدم کرد و موتور را در هوا استارت زد. این‌فانتوم در حالی که توسط شکاری‌های دشمن تعقیب می‌شد، به‌سلامت به پایگاه نوژه بازگشت. در نتیجه منطقه‌ای که این‌اتفاق در آن افتاد، تا ۱۵ روز از حضور هواپیماهای دشمن خالی بود. خاطره دیگر اشکان مربوط به روز ۱۸ خرداد سال ۶۴ است که به‌عنوان یکی از خلبان‌های کابین عقب دو فروند فانتوم برای کوبیدن پایگاه هوایی الرشید انتخاب شد. او کابین عقب سروان باقر دلخواه اکبری بود. خلبانان فانتوم دیگر هم سرگرد خسرو غفاری فرمانده گردانِ اشکان و ابوالقاسم عبیری بودند که نزدیک بغداد مورد اصابت موشک زمین به هوای دشمن قرار گرفتند و موفق شدند با صندلی پران بیرون بپرند. هر دو خلبان مورد اشاره به اسارت درآمدند. اشکان می‌گوید «پس از ماموریت متوجه شدیم این‌ماموریت توسط ستون پنجم دشمن لو رفته است.»

محمود اقبالخواه: سال ۱۳۳۲ متولد شد و زمستان ۵۳ به استخدام نیروی هوایی درآمد. زمستان ۵۵ به آمریکا اعزام شد و دوره آموزشی با هواپیماهای T41 و T37 و T38 را تا پایان اردیبهشت ۵۸ به پایان رساند و مانند دیگر دانشجویان خلبانی ایرانی با وجود پیشنهاد ماندن در آمریکا و دریافت حقوق از نیروی هوایی این‌کشور، داوطلب ماندن نشد و به ایران بازگشت. با شروع جنگ تحمیلی برای مدتی طولانی به‌عنوان افسر ناظر مقدم به جبهه‌های زمینی اعزام می‌شد و اواخر سال ۶۱ همراه با ۲۸ نفر از همدوره‌ای‌هایش، آموزش رزمی هواپیمای فانتوم F4 را شروع کرد و که اتمام این‌دوره به پایگاه نوژه همدان منتقل شد.

او در طول جنگ به‌عنوان کابین عقب فانتوم در ۲۱ عملیات بمباران در خاک عراق شرکت کرد و آخرین پروازهای عملیاتی‌اش، پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ انجام شدند. اقبالخواه پس از آتش‌بس برای گذراندن دوره کابین جلوی فانتوم به پایگاه چابهار منتقل شد و ۷ ماه بعد، با پایان دوره به پایگاه نوژه بازگشت و تا سال ۶۹ در این‌پایگاه به خدمت ادامه داد. سپس به پایگاه بندرعباس منتقل شد و دوره معلم خلبانی اف‌چهار را پشت سر گذاشت. اقبالخواه سال ۷۵ با شدت‌گرفتن ناراحتی‌های جسمی درخواست بازنشستگی کرد و با درجه سرهنگ دومی بازنشسته شد.

یکی از خاطرات او مربوط به روز ۲ مرداد ۶۷ است که چهار سورتی پرواز جنگی انجام داد. آخرین عملیات آن‌روز او در کابین عقب امیر سرتیپ دو اصغر سپیدموی آذر جاشین وقت نیروی هوایی انجام شد که پس از بمباران هدف، بال هواپیمایشان مورد اصابت موشک قرار گرفت و کاناپی آن گلوله خورد. پس از فرود و بررسی هوایپما، متوجه شدند بال چپ به‌شدت صدمه دیده و تعداد زیادی سوراخ زیر بدنه‌اش وجود دارد. البته فرود این‌هواپیما نیز داستان جدایی دارد. چون برای فرودش وضعیت اضطراری اعلام و کابل باریر روی باند پهن شد. اما هواپیما از باند خارج و به‌سمت ساختمان کاروان حرکت کرد. با اقدام به‌موقع سپیدموی آذر، هر دو خلبان با صندلی پران اجکت کرده و هواپیما را ترک کردند که هر دو صدمه جدی دیدند. در نتیجه این‌اتفاق، پزشک، پرواز را به‌طور موقت برای اقبالخواه ممنوع کرد اما او آن‌قدر اصرار کرد تا مجوز را از پزشک گرفت و دوباره به رسته پروازی بازگشت.

در این‌ماموریت هواپیمای لیدر دسته دوم، مورد حمله یک‌میراژ عراقی قرار گرفت و با شلیک یک‌موشک از کنترل خارج شد. با اجکت هر دو خلبان، روادگر به اسارت درآمد اما تا سال ۷۰ خبر موثقی از سرنوشت انقطاع به دست نیامد و مفقودالاثر ماند. تا این‌که سال ۷۰ با اعلام صلیب سرخ شهادتش محرز شدشهید جهانگیر انقطاع: متولد ۱۳۳۰ است و اول مهر ۱۳۵۳ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد. پاییز سال ۵۴ به آمریکا اعزام شد و با دیدن آموزش پرواز با هواپیماهای T41 و T37 و T38 اواخر پاییز ۵۶ به ایران بازگشت. ابتدای دوره آموزشی هواپیمای فانتوم را در پایگاه مهرآباد شروع کرد و آموزش کابین عقب آن را نیز در پایگاه‌های تهران و بوشهر تکمیل کرد. سپس راهی پایگاه ششم شکاری بوشهر شد. انقطاع، در ناآرامی‌های انقلاب در نیمه دوم سال ۵۷ با جمعیت معترض و انقلابی همراه شد و در چند راهپیمایی شرکت کرد. او شهریور ۵۷ ازدواج کرد و در انتظار تولد فرزندش آزاده بود که به شهادت رسید.

با شروع جنگ در سال ۵۸ به مدت ۲۰ روز به‌عنوان افسر ناظر مقدم در پادگان سنندج حضور پیدا کرد. در آن‌زمان همسرش سه‌ماهه باردار بود و انقطاع نیز ناچار شد ۳ روز را بدون آب و غذا زیر یک‌دستگاه تانک مخفی شود تا از دست نیروهای ضدانقلاب در امان باشد. با این‌حال توسط چندنفر از نیروهای ضدانقلاب پیدا و مورد ضرب و شتم شدیدی قرار گرفت. انقطاع روز ۱۲ اردیبهشت ۶۱ در یک ماموریت ۸ فروندی شرکت کرد که از ۲ دسته چهارفروندی تشکیل شده بود.

لیدر دسته اول سروان ناصر رضایی بود. لیدر دسته دوم هم سروان منوچهر روادگر بود که انقطاع کابین عقب او بود. این‌پرواز برای سرکوبی نیروهای دشمن در منطقه جفیر بود و هواپیماها از پایگاه بوشهر به پرواز درآمدند. در این‌ماموریت هواپیمای لیدر دسته دوم، مورد حمله یک‌میراژ عراقی قرار گرفت و با شلیک یک‌موشک از کنترل خارج شد. با اجکت هر دو خلبان، روادگر به اسارت درآمد اما تا سال ۷۰ خبر موثقی از سرنوشت انقطاع به دست نیامد و مفقودالاثر ماند. تا این‌که سال ۷۰ با اعلام صلیب سرخ شهادتش محرز شد.

در این‌ماموریت، شهید سروان عباس دوران با کابین عقبی ستوان منوچهر شیرآقایی، ابراهیم فخار با کابین عقبی سید عبدالمجد احمدی (شهادت ۲۸ تیر ۶۶) و سروان حسن طالب‌مهر حضور داشتند که طالب‌مهر چهار روز پس از این ماموریت به شهادت رسید. یکی از خاطرات این‌خلبان شهید، ماموریت بمباران تلمبه‌خانه نفتی K2 عراق در روز ۱۱ مرداد ۶۰ مصادف با عید فطر است که انقطاع در یادداشت‌های شخصی خود درباره آن گفته صبح زود و پیش از اجرای ماموریت غسل شهادت کرده و راهی عملیات شده است. عراق از این‌تلمبه‌خانه به چهار کشور نفت صادر می‌کرد و دو تیپ پدافند از آن محافظت می‌کردند. انقطاع ضمن روایت انجام موفقیت‌آمیز بمباران می‌گوید بزرگ‌ترین عیدی روز عید فطر که دریافت کرده، دیدار با امام خمینی (ره) در فردای اجرای ماموریت است که در این‌دیدار، یک‌مشت قند تبرک از امام (ره) دریافت کرد. او در یادداشت‌های خود نوشته است: «ما خلبان‌هایی هستیم که در راه اسلام پرواز می‌کنیم، برای اسلام می‌جنگیم و هدفمان این است که برای اسلام شهید شویم.»

عملیات نصر ۱۵ دی ۵۹ شروع شد و شرایط اهواز به قدری بحرانی بود که شهید فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی گفته بود «حتی اگر خلبانی پایش شکسته بگذارید پرواز کند.»محمدرحیم پورفرزانه: این‌خلبان متولد سال ۱۳۳۱ است و بهمن ۵۱ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد. تیر سال ۵۳ به آمریکا اعزام شد و آموزش هواپیماهای T41 و T37 و T38 را دید و اردیبهشت ۵۵ به ایران بازگشت. پورفرزانه با شرکت در آزمونی، از بین ۱۸ نفر از فارغ‌التحصیلان آمریکا، در قالب طرح آزمایشی با یک‌خلبان دیگر، بدون طی دوره کابین عقب، آموزش کابین جلو را در گردان یازده شکاری مهرآباد شروع کرد و فارغ‌التحصیل شد. سپس به پایگاه همدان، و بعدها به پایگاه یکم شکاری مهرآباد و بوشهر و دوباره به پایگاه همدان منتقل شد. پورفرزانه به‌علت مشکل پزشکی از خدمت منفک و ۱۳ مهر ۷۲ با درجه سرهنگی بازنشسته شد. سال ۸۱ نیز گواهینامه خلبانی خطوط تجاری را دریافت کرد. یکی از خاطرات جالب او از جنگ مربوط به ۶ آذر ۵۹ است که ماموریت ۸ فروندی انهدام پالایشگاه تکریت که پورفرزانه شماره ۸ آن بود، ابلاغ شد. او و جواد صفدری خلبان کابین عقبش، هر دو شب پیش از ماموریت خواب می‌بینند که مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفته و با خروج از هواپیما اسیر می‌شوند. اما همدیگر را از این‌خواب مطلع نمی‌کنند و سالم برمی‌گردند. اما با اطلاع از چنین خواب مشترکی، به‌شدت تعجب می‌کنند. خاطره دیگر پورفرزانه مربوط به روزهای عملیات نصر است که در آن ایام اهواز در خطر سقوط قرار داشت. عملیات نصر ۱۵ دی ۵۹ شروع شد و شرایط اهواز به قدری بحرانی بود که شهید فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی گفته بود «حتی اگر خلبانی پایش شکسته بگذارید پرواز کند.» صبح روز ۱۸ دی یک‌پرواز دو فروندی با لیدری فرج الله براتپور و کابین عقبش خلبان حسینی تدارک دیده شد که پورفرزانه و کابین عقبش سید جعفر طالبیان شماره دوی آن بودند. هدف هم نیروهای تقویتی عراق بود که از شهر العماره در حال حرکت بودند.

در این‌ماموریت موشکی به بال چپ هواپیمای براتپور اصابت کرد که ناچار شد در پایگاه دزفول به زمین بنشیند. پورفرزانه نیز به همدان بازگشت اما ساعتی از فرودش نگذشته بود که پرواز دو فروندی دیگری برای بمباران موقعیت دشمن به او ابلاغ شد. در این‌پرواز ستوان کورش روندی کابین عقب او بود. پورفرزانه به دلیل تجربه کم خلبان‌های فانتوم شماره دو، قبول نکرد با آن‌ها پرواز کند و پس از بگومگو، بنا شد ماموریت را به‌صورت تک‌فروندی انجام دهد. او در این ماموریت با مسلسل هواپیمای دشمن مورد حمله شدید قرار گرفت اما نجات پیدا کرد و می‌گوید خدا عمری دوباره به او داد. در آن روز پایگاه هوایی شهید نوژه یکی از پرحجم‌ترین پروازهای عملیاتی را علیه نیروهای عراقی انجام داد و توانست مانع از سقوط احتمالی اهواز شود.

خلعتبری مهمانان نوروز را در خانه رها کرد و رفت شهید شد

اسدالله حائری: متولد سال ۱۳۲۶ است که در کنکور دانشگاه افسری ارتش شرکت کرد و قبول شد. سال ۴۸ هم به‌عنوان سهمیه نیروی هوایی با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد. علیرضا یاسینی، خسرو کرامتی، محمود خضرایی، محمدرضا قره‌باغی، حسن کدخدایی و رضا دادخواه از هم‌دوره‌ای‌های او بودند. حائری دی‌ماه سال ۴۹ راهی آمریکا شد و آموزش پرواز با سه‌هواپیمای T41 و T37 و T38 را پشت سر گذاشت. فروردین ۵۱ به ایران بازگشت و به گردان آموزشی شکاری مهرآباد به فرماندهی سرگرد حسین شهلایی منتقل شد. سپس با پایان دوره آموزشی به پایگاه شیراز منتقل شد. خرداد ۵۳ به پایگاه شاهرخی همدان منتقل شد و برای آموزش کابین جلو به پایگاه هفتم شکاری شیراز مامور شد. در فروردین ۵۴ هم به گردان تازه‌تاسیس سیزده شکاری پایگاه هوایی مهرآباد منتقل شد و مدتی بعد به پایگاه شاهرخی رفت. سال ۵۶ همراه گروهی دیگر از خلبانان به گردان ۹۱ شکاری پایگاه نهم بندرعباس منتقل شد.

حائری در سال‌های جنگ حدود ۱۱۰۰ ساعت پرواز انجام داد که ۲۰ ماموریت بمباران برون‌مرزی و پشتیبانی نزدیک هوای از نیروی سطحی را شامل می‌شوند و باقی آن‌ها گشت رزمی و پوشش هوایی همراه با آموزش‌های تاکتیکی بودند. او از اسفند ۶۹ به شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران مامور و در نیمه بهمن ۷۲ رسماً به این‌شرکت منتقل شد. در پایان سال ۸۲ هم پس از ۳۷ سال خدمت بازنشسته است.

موشک فرصت انفجار پیدا نکرد و از میان بال عبور و سوراخی به قطر یک متر در آن ایجاد کرد. این فانتوم در پایگاه نوژه فرود آمد و کاظمی و حیدری عکسی به یادگار در سوراخ ایجادشده در بال فانتوم انداختند که در اسناد و مدارک جنگ موجود و معروف استسرشاد حیدری: این‌خلبان متولد ۱۳۳۱ است که اسفند ۵۲ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و خرداد ۵۴ عازم آمریکا شد. با هواپیماهای T41 و T37 و T38 آموزش دید و اردیبهشت ۵۶ به کشور بازگشت که برای پرواز با هواپیمای همه منظوره فانتوم اف چهار E در نظر گرفته شد. حیدری، دوره زمینی شناخت سامانه‌های این‌هواپیما را در پایگاه مهرآباد طی کرد و دوره رزمی کابین عقبش را نیز در پایگاه‌های بوشهر و شیراز پشت سر گذاشت. سپس به پایگاه سوم شکاری همدان منتقل شد.

او دو روز پس از شروع جنگ با سروان یوسف احمدبیگی به مصاف تانک‌های دشمن رفت و در آن‌روزها، ۲۳ عملیات جنگی بمباران نیروهای دشمن در خط تماس و عمق خاک عراق را در پرونده خود ثبت کرد. حیدری در ۲۵ مهر ۵۹ کابین عقب سرگرد محمود محمودی بود و برای انهدام پایگاه هوایی حبانیه در غرب بغداد به پرواز درآمده بودند که مورد اصابت ضدهوایی قرار گرفته و ناچار به خروج اضطراری شدند و هر دو به اسارت درآمدند. به این‌ترتیب، حیدری حدود ۱۰ سال را تا ۲۳ شهریور ۶۹ در اسارت گذراند.

او پس از بازگشت از اسارت تا سال ۷۲ بلاتکلیف و عملاً از کار منفک بود. تا اینکه سال ۸۲ رسماً با درجه سرهنگی بازنشسته شد. از سال ۷۴ تا ۷۸ به صورت قراردادی مسئولیت آموزش دانشجویان خلبانی را در فرودگاه قلعه مرغی به‌عهده داشت و پس از آن، مشغول پرواز با هواپیمای مسافری بویینگ ۷۲۷ شد. یکی از خاطرات مهم او از سال‌های جنگ، مربوط به ۴ مهر ۵۹ و بمباران پایگاه هوایی کرکوک است که کابین عقب سرگرد ناصر کاظمی بود و یک تیر موشک SAM3 بال هواپیمای آن‌ها را سوراخ کرد. این‌موشک فرصت انفجار پیدا نکرد و از میان بال عبور و سوراخی به قطر یک متر در آن ایجاد کرد. این فانتوم در پایگاه نوژه فرود آمد و کاظمی و حیدری عکسی به یادگار در سوراخ ایجادشده در بال فانتوم انداختند که در اسناد و مدارک جنگ موجود و معروف است.

او سروان حسین خلعتبری را دید که در حالی‌که مهمانانی برای نوروز در خانه داشت، به پست فرماندهی آمده بود و در مقابل این سوال که آن‌جا چه می‌کند، پاسخ داد این‌کار مهم‌تر استمحمد خسروی نسب: متولد سال ۱۳۳۱ است که خرداد ۵۰ به جمع دانشجویان افسری فنی پیوست و شهریور ۵۲ با درجه ستوان سومی فارغ‌التحصیل شد. سپس در آزمون‌های خلبانی شرکت کرد و اول تیر ۵۴ وارد رسته تحصیلی خلبانی شد. او شهریور ۵۵ به آمریکا اعزام شد و با هواپیماهای T41 و T37 و T38 آموزش دید. سپس در تیرماه ۵۷ به ایران بازگشت تا برای آموزش رزمی شکاری فانتوم در گردان شکاری مهرآباد انتخاب شود. او همزمان با روزهای پیروزی انقلاب، در راهپیمایی‌های مردمی نیز شرکت موثر داشت و با شروع جنگ، به‌عنوان افسر ناظر مقدم در نقاط مختلف جبهه‌های غرب و جنوب حضور پیدا کرد. از خرداد سال ۶۰ هم آموزش رزمی کابین عقب فانتوم را شروع کرد و آذرماه آن‌سال این‌دوره را به پایان رساند.

او دو روز بعد به پایگاه نوژه منتقل شد. خسروی‌نسب آذر ۶۴ دوره کابین جلویی خود را در پایگاه مهرآباد شروع کرد و با پایان این‌دوره در مهر ۶۵ به پایگاه خود بازگشت. او مهرماه ۶۶ به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد. این‌خلبان شهریور ۸۳ با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد. یکی از خاطرات او مربوط به روز شهادت امیر خلبان حسین خلعتبری است. خسروی‌نسب می‌گوید منتظر لحظه تحویل سال ۱۳۶۴ در کنار خانواده بوده که صدای آژیر حمله هوایی شرایط را به هم زد و ناچار شد به پست فرماندهی پایگاه همدان برود. او سروان حسین خلعتبری را دید که درحالی‌که مهمانانی برای نوروز در خانه داشت، به پست فرماندهی آمده بود و در مقابل این سوال که آن‌جا چه می‌کند، پاسخ داد این‌کار مهم‌تر است! خسروی‌نسب می‌گوید سرگرد خسرو غفاری فرمانده گردانش با دیدن او و خلعتبری با عصبانیت گفته «چرا به آلرت آمده‌اید و خانواده را تنها گذاشته‌اید؟» غفاری از این‌خلبانان خواست به خانه برگردند که در نتیجه با اعلام وضعیت زرد، خسروی‌نسب به خانه بازگشت اما خلعتبری به ماموریت رفت و به شهادت رسید. پس از این‌واقعه بود که سرهنگ عباس بابایی معاون وقت نیروی هوایی گفت: «اصلا جا ندارد حتی یک خلبان یا هواپیما را از دست بدهیم. حتی اگر بتوانید چندهواپیمای دشمن را بزنید به آن نمی‌ارزد که خودتان دچار سانحه شوید! زیرا برای ما در این شرایط نه امکان جایگزینی هواپیما وجود دارد نه تربیت چنین‌خلبان‌هایی. پس خیلی مراقب باشید!»

ضربه چنان سنگین و سهمگین بود که من بیهوش شدم. هواپیما آتش گرفته بود. وقتی مواد مذاب طلق کاناپی روی بدنم، به‌ویژه دست چپم ریخت، آنچنان سوختم که از شدت درد به هوش آمدم. تمام دور و برم آتش بودپرویز دهقان پارچینی: این‌خلبان متولد سال ۱۳۳۲ است که سال ۵۱ در رسته همافری نیروی هوایی استخدام شد و هنرجوی سال اول بود که تغییر رسته داد و با انجام معاینات پزشکی، وارد جمع دانشجویان خلبانی شد. سپس راهی آمریکا شد و با هواپیماهای T41 و T37 و T38 آموزش دید و خرداد ۵۴ به ایران بازگشت. سپس برای حضور در کلاس کابین عقب فانتوم در نظر گرفته شد. پس از پایان این‌دوره به پایگاه سوم شکاری همدان منتقل شد.

با وقوع انقلاب ناچار شد همچنان تا اواسط اسفند ۵۹ به پرواز در کابین عقب ادامه دهد. دهقان تابستان ۶۰ آموزش خود را به‌عنوان خلبان کابین جلو به پایان رساند. روز ۳۱ شهریور ۵۹ دوساعت و نیم پس از آغاز تجاوز عراق به پایگاه‌های هوایی ایران، پرویز دهقان به عنوان کابین عقب سرگرد جلیل پوررضایی، در ماموریت چهارفروندی عملیات انتقام برای بمباران پایگاه هوایی کوت شرکت کرد و صبح اول مهر هم در کابین عقب همین‌خلبان، در عملیات کمان ۹۹ حضور پیدا کرد. دهقان پارچینی روز ۸ دی ۶۳ با شنیدن آژیر آلرت همراه سروان علی‌اصغر صابر مطلق به‌عنوان خلبان کابین عقب، از پایگاه ششم شکاری بوشهر به پرواز درآمد که هواپیمایشان در این‌پروازِ اسکرامبل، مورد اصابت موشک هواپیمای مهاجم قرار گرفت. در نتیجه صابرمطلق به شهادت رسید و دهقان هرچند موفق به ترک هواپیما شد، دچار جراحت‌های سنگینی شد که باعث قطع دست چپش از بازو و صدمه شدیدی به دست راستش شد. در این‌ماموریت بمب‌افکن‌های عراق در پناه شکاری‌هایشان مشغول بمباران نیروهای ایران در اهواز و سوسنگرد بودند.

دهقان پارچینی و صابر مطلق به دسته هواپیماهای دشمن نزدیک می‌شدند اما از خطری که از پایین و پشت سر تهدیدشان می‌کرد، خبر نداشتند. درنتیجه مورد اصابت یک موشک هوا به هوای دشمن قرار گرفتند. این‌خلبان روایت کرده: «ضربه چنان سنگین و سهمگین بود که من بیهوش شدم. هواپیما آتش گرفته بود. وقتی مواد مذاب طلق کاناپی روی بدنم، به‌ویژه دست چپم ریخت، آنچنان سوختم که از شدت درد به هوش آمدم. تمام دور و برم آتش بود. دو سه بار کابین عقب را صدا زدم، اما هیچ‌جوابی نیامد. به ناچار مجبور به ترک اضطراری هوایپما شدم. با دست راست حلقه پرتاب را کشیدم و چند ثانیه بعد در فضا معلق بودم. ضربه باز شدن چتر نجات و فشار ناشی از پرتاب صندلی سبب شد جراحات سنگینی به دست راستم نیز وارد شود. فکم شکست و چانه‌ام پاره شد. دست چپم هم از بازو به پایین کاملاً سوخته بود و به ناچار قطع شد.» به این‌ترتیب پرویز دهقان پارچینی به جانبازی ۷۵ درصد رسید و پس از جنگ از سال ۷۰ تا ۷۳ به عنوان وابسته نظامی اجا به کره شمالی رفت. او سال ۱۳۸۱ بازنشسته شد.

زند کریمی و سیاوش مشیری پس از رها کردن بمب‌های خود صدای مهیبی شنیدند که در پی آن هواپیمایشان با شدت به بالا پرتاب شد و داخل کابین حالتی از بخار سفید ایجاد شد. سپس چراغ آتش‌گرفتن موتور راست روشن شد. با گزارش وضعیت هواپیما به لیدر، دوران حسین ذوالفقاری را برای همراهی با زند کریمی همراه کردو بنا شد این‌فانتوم زخمی به کمک کابل باریر در پایگاه همدان بنشیندمحمدحسن زند کریمی: متولد سال ۱۳۲۵ است که ۲۰ مهر ۱۳۵۰ به جمع دانشجویان خلبانی پیوست. شهریور ۵۲ به آمریکا اعزام شد و با دیدن آموزش پرواز با هواپیماهای T41 و T37 و T38 در نهایت ۴ اردیبهشت ۵۴ به ایران بازگشت. در ایران برای پرواز با شکاری فانتوم اف چهار در نظر گرفته شد و از بهمن ۵۴ دوره کابین عقب آن را در پایگاه مهرآباد شروع کرد که پس از خاتمه این‌دوره، به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد. پس از سه‌سال خدمت در این‌پایگاه، اواسط سال ۵۷ به پایگاه سوم شکاری همدان منتقل شد. با شروع جنگ، تعرض‌های ضدانقلاب به مرزهای غربی و جنوبی کشور توسط زند کریمی و دیگر خلبانان سرکوب می‌شد.

او اواخر خرداد ۶۴ با درجه سروانی به فرماندهی گردان ۳۱ شکاری پایگاه نوژه منصوب شد و همان‌سال برای آموزش خلبانان جوان به پایگاه مهرآباد منتقل و جانشین معاون عملیات تیپ شکاری این‌پایگاه شد. اما برای ماموریت‌های مختلف به پایگاه‌های همدان یا بوشهر مامور می‌شد و توانست ضمن انجام ماموریت‌ها، تعدادی خلبان جوان نیز در دوران جنگ تربیت کند. زند کریمی از سال ۶۵ به پایگاه چابهار منتقل شد و شش‌ماه در سمت معاون عملیات این‌پایگاه خدمت کرد. سپس به پایگاه هوایی بوشهر منتقل شد و در سمت فرمانده گردان شکاری و معاون عملیات این‌پایگاه خدمت کرد. او در طول سال‌های جنگ ۲۵ ماموریت برون‌مرزی و حدود ۱۰۰۰ ساعت پرواز گشت رزمی و پوشش هوایی انجام داد و سرانجام اول آبان ۸۱ پس از ۳۳ سال خدمت با درجه سرتیپ دومی و لیدری طبقه یک بازنشسته شد.

این‌خلبان از خاطرات دوران جنگ خود، شهادت یا اسارت دوستانی را ذکر می‌کند که شب قبل با آن‌ها بگوبخند داشته و صبح فردا با ورود به پست فرماندهی متوجه سرنوشت آن‌ها می‌شده است. همچنین کمک‌های مردمی و آوردن تعدادی تخم مرغ توسط پیرزن‌ها و پیرمردهایی باصفا به پایگاه هوایی از دیگر خاطرات اوست. اما یکی از خاطرات دیگر او مربوط به ماموریت روز ۲۹ اسفند سال ۶۰ است که در راستای عملیات بزرگ فتح‌المبین انجام شد. در این‌ماموریت بنا بود دو دوسته چهارفروندی با بمب‌های ۵۰۰ و ۷۵۰ پوندی از ارتفاع بالا دشمن را در محدوده چنانه بمباران کنند. لیدر این‌پرواز شهید عباس دوران بود، شماره دو حسینعلی ذوالفقاری، شماره سه عباس فعلی‌زاده و شماره چهار محمدحسن زند کریمی. او برای انجام این‌ماموریت اعلام کرد برای کابین عقب خود، خلبانی را می‌خواهد که تا آخرین لحظه با او بماند و کابین را ترک نکند. این‌خواسته توسط امیر خلبان سیاوش مشیری پذیرفته شد. این‌ماموریت در حدود ۸۰ مایلی مرز در ارتفاع ۴۲ هزار پایی توسط رادار دشمن کشف شد که با اعلام رادار خودی به دوران به عنوان لیدر پرواز، او گفت «گور پدرشان، ما ادامه می‌دهیم.»

زند کریمی می‌گوید دوران به چنین‌تصمیماتی عادت داشت. به هرحال زند کریمی و سیاوش مشیری پس از رها کردن بمب‌های خود صدای مهیبی شنیدند که در پی آن هواپیمایشان با شدت به بالا پرتاب شد و داخل کابین حالتی از بخار سفید ایجاد شد. سپس چراغ آتش‌گرفتن موتور راست روشن شد. با گزارش وضعیت هواپیما به لیدر، دوران حسین ذوالفقاری را برای همراهی با زند کریمی همراه کردو بنا شد این‌فانتوم زخمی به کمک کابل باریر در پایگاه همدان بنشیند. اما به‌علت سرعت زیاد کابل پاره شد و ترمزهای هواپیما نیز درست عمل نکردند. با این‌وجود با رسیدن هواپیما به انتهای باند، این‌پرنده متوقف شد. پس از پیاده‌شدن و بررسی هواپیما، مشخص شد فانتوم از ناحیه نوک، کاناپی، بخشی از بال و موتور راست آسیب دیده است. هر دو خلبان این‌هواپیما به‌دلیل وضعیت عجیب و غریب آن، با دریافت یک‌سال ارشدیت درجه تشویق شدند.

خاطره خلبان بالگردی که باعث فرار سوخو ۲۴ بعثی شد

نگاهی به جلد دوم «ستاره‌های نبرد هوایی»/۲

خاطره خلبان بالگردی که باعث فرار سوخو ۲۴ بعثی شد

در یکی از پروازهای این‌عملیات، متوجه یک‌هواپیمای بمب‌افکن سوخو ۲۴ عراقی شد. خلبان عراقی به اشتباه می‌پندارد جعفری طرئی به‌عمد به طرف او می‌رود تا خود را به هواپیمایش بکوبد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی: از پنجاه‌خلبانی که در جلد دوم کتاب «ستاره‌های نبرد هوایی» معرفی شده‌اند، ۱۰ تن مربوط به هواپیما و هلی‌کوپترهای غیرشکاری و ترابری هستند. پیش‌تر در قسمت اول بررسی این‌کتاب، به ۸ خلبان هواپیمای شکاری F14 تامکت پرداختیم و حالا در قسمت دوم، به ۱۰ خلبانی می‌پردازیم که با هواپیماهای بونانزا، فرندشیپ، بویینگ 707، PC7 و بالگردهای شنوک و Bell 214 خدمت کرده‌اند. البته یکی از خلبان‌های حاضر در این‌گزارش علاوه بر پرواز با هواپیمای مخابراتی بونانزا، با شکاری F7 هم پرواز کرده است.:

محمدداود اردانی: این‌خلبان بالگرد شنوک و هواپیمای F27، سال ۱۳۳۱ متولد شد. سال ۵۲ باخبر شد نیروی دریایی خلبان استخدام می‌کند. به‌همین‌دلیل وارد نیروی دریایی و سپس برای تکمیل آموزش‌ها به آمریکا اعزام شد و با هواپیماهای T34 و T28 دوره دید. سپس آموزش پرواز با دو بالگرد H205 و UH206 را دید. اردانی خرداد ۵۶ به کشور برگشت و با درجه ناوبان دومی، خلبان بالگرد ضدسطحی AB212 را به عهده گرفت. در سال ۵۹ به نیروی هوایی ارتش منتقل شد و به‌عنوان خلبان بالگرد Bell214 و مدتی بعد به‌عنوان معلم خلبان بالگرد شنوک یا H47 به خدمت ادامه داد. او ۹۷ سورتی پرواز برون‌مرزی روی جزایر مجنون و سرزمین دشمن، و جمعاً ۳۲۰ سورتی پرواز جنگی در مناطق درگیری و عملیاتی به ثبت رساند. اردانی دوره معلم خلبانی بالگرد را در سال ۶۵ گذراند و سپس آموزش هواپیمای فوکر ۲۷ را در سال ۷۲ پشت سر گذاشت. او ۲۹ دی ۸۴ با شغل سازمانی سرتیپی بازنشسته شد. پس از بازنشستگی با جوانان نخبه مرکز ساخت پرنده‌های هدایت‌پذیر از راه دور (پهپاد) همکاری کرد و خط تولید این‌پرنده را به‌طور کامل با امکانات بومی راه اندازی کرد. این‌خلبان خاطراتی از پیدا کردن و تجسس پیکر خلبان شهید بالگرد محمد کریمی‌پناه در ۳ شهریور ۶۳ یا شکافتن آهن‌پاره‌های بدنه فوکر فرماندهان ایرانی که با اصابت موشک هواپیمای عراقی روز اول اسفند ۶۴ منهدم شد دارد. او پیکر شهیدانی چون خضرایی، محلاتی و … را از این‌فوکر سوخته بیرون کشید. خاطره دیگر او هم عملیات تجسس پیکر شهیدان خلبان فانتوم جهانبخش طاهری و مختار غفوری است.

ناصر ایزدی‌فر: متولد ۱۳۲۳ و خلبان هواپیمای F27 یا فرندشیپ است که بهمن سال ۴۳ وارد مرکز استخدام نیروی هوایی شد. او سال ۴۴ همراه با مجتبی زنگنه زودتر از همدوره‌های دیگر راهی آمریکا شد و تحت برنامه کمک‌های نظامی آمریکا به ایران دوره خود را شروع کرد. با T37 و T38 پرواز کرد و پس از بازگشت به ایران دوره رزمی اف پنج A و B را در پایگاه مهرآباد دید. پس از اتمام دوره هم به جمع خلبانان پایگاه سوم شکاری همدان پیوست. سپس وقتی پایگاه بوشهر آماده شد، به این‌پایگاه منتقل شد. مدتی بعد برای خلبانی فانتوم اف چهار D انتخاب شد و آموزش خود را در پایگاه مهرآباد طی کرد و سپس با فرمانده گردانش جواد فکوری به بوشهر رفت. او تفکری انقلابی داشت و خصلت معترض بودنش و درخواست انتقال به تهران برای مداوای مادرش، باعث حکم جابه‌جایی از هواپیمای شکاری به ترابری F27 شد. ایزدی‌فر در سال‌های پس از جنگ هیئت اعزامی ایران به چین را برای انتقال فناوری و واردات شکاری F7 همراهی کرد. این‌خلبان سرانجام سال ۱۳۷۴ با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد و با گذراندن دوره مدیریت تولید فیلم، در ساخت پنج فیلم سینمایی جنگی شرکت کرد.

در یکی از پروازهای این‌عملیات، متوجه یک‌هواپیمای بمب‌افکن سوخو ۲۴ عراقی شد. خلبان عراقی به اشتباه می‌پندارد جعفری طرئی به عمد به طرف او می‌رود تا خود را به هواپیمایش بکوبد. به همین دلیل ترسیده و مهمات خود را به‌طور بی‌هدف خالی کرده و فرار می‌کندمحمد جعفری طرئی: وی متولد ۱۳۲۳ و خلبان بالگرد شنوک است که مرداد ۴۴ وارد دانشکده نیروی هوایی شد. او و همدوره‌ای‌هایش آماده اعزام به آمریکا بودند که مسائلی باعث قطع بورسیه‌ها شد. به همین‌دلیل این‌گروه در قالب ۲۰ دانشجو به دانشکده خلبانی ریسالپور پاکستان اعزام شدند. جعفری آموزش پرواز با هواپیمای T37 را دید و به‌رغم آن‌که در دروس آکادمی پرواز شاگرد اول بود، در پرواز با جت بدحال می‌شد و حالش به هم می‌خورد. به همین‌دلیل به اجبار دوره خود را نیمه‌تمام رها کرد و سال بعد به کشور برگشت. در ایران برای پرواز بالگرد در نظر گرفته شد و مهر ۱۳۴۶ برای طی دوره موردنظر به آمریکا اعزام شد. وقتی ۱۸ ماه بعد به وطن بازگشت، یگان اولیه خدمتش پایگاه مهرآباد بود و اوایل تابستان ۱۳۴۸ به میل خود به پایگاه هوایی دزفول منتقل شد. سال ۵۰ به تهران منتقل و برای گذراندن دوره خلبانی بالگرد شنوک بار دیگر به آمریکا اعزام شد. جعفری آذرماه سال ۵۷ برای بار سوم در جمعی ۱۲ نفره همراه همسر و دو فرزندش برای گذراندن دوره بررسی سوانح و ایمنی پرواز، به آمریکا اعزام شد. به رغم تبلیغات گسترده علیه انقلاب و ترساندن خلبان‌های ایرانی از عواقب احتمالی برگشت به ایران، جعفری و هر ۲۴ افسر همدوره‌اش به ایران برگشتند. این‌خلبان، اندکی پس از شروع جنگ مسئولیت تنظیم فهرست و اعزام خلبانان جوان به مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی (دسک) اهواز مستقر در لشکر ۹۲ زرهی را به عهده گرفت و دو سال به‌طور متناوب همراه با سرهنگ جهانور کامران پیرزمان به‌عنوان رئیس ستاد عملیات جنوب فعالیت کرد. اواخر سال ۶۲ به پایگاه هوایی مهرآباد منتقل شد و فرماندهی گردان بالگرد را عهده‌دار شد. او در سال ۶۶ به‌عنوان جانشین تیپ شکاری همان‌یگان انتخاب شد. یکی از موارد کارنامه جعفری طرئی، بنیان‌گذاری گردان آموزش خلبان بالگرد برای کمیته‌های ابتدای انقلاب و نهاجا است. سال ۷۰ به سازمان خدمات هلی‌کوپتری وزارت نفت مامور شد و سال ۷۳ با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد. یکی از خاطرات او مربوط به عملیات خیبر است که در یکی از پروازهای این‌عملیات، متوجه یک‌هواپیمای بمب‌افکن سوخو ۲۴ عراقی شد. خلبان عراقی به اشتباه می‌پندارد جعفری طرئی به عمد به طرف او می‌رود تا خود را به هواپیمایش بکوبد. به همین دلیل ترسیده و مهمات خود را به‌طور بی‌هدف خالی کرده و فرار می‌کند.

مرحوم احمد حقگو: خلبان هواپیمای PC7 و متولد سال ۱۳۳۳ است که سال ۱۳۹۰ درگذشت. ۱۱ شهریور ۵۲ با قبولی در آزمون دانشگاه افسری ارتش وارد جمع دانشجویان این مرکز شد و سال سوم با خبر شد می‌تواند در آزمون دانشکده خلبانی نیروی هوایی شرکت کند. به این‌ترتیب در آزمون‌ها پذیرفته و وارد دانشکده خلبانی شد. بهمن ۵۶ برای تکمیل آموزش‌ها عازم آمریکا شد و با هواپیماهای T41 و T37 و T38 آموزش دید. حقگو آذر ۵۸ به ایران بازگشت و هرچند در اختیار گردان F5 پایگاه مهرآباد قرار گرفت، اما با توجه به شرایط انقلاب و تحریم‌ها فقط در امور زمینی مشغول به کار شد. با شروع جنگ، پای توپ‌ها و سلاح‌های پدافند حاضر شد تا ضریب ایمنی پروازهای خودی بالاتر برود. به این‌ترتیب بیش از ۶ ماه در سخت‌ترین شرایط جنگ، افسر ناظم مقدم بود و در عملیاتی که با سرهنگ علی صیاد شیرازی همکاری کرد، توانست نقش عمده‌ای در عدم سقوط یکی از پادگان‌های خودی ایفا کند. حقگو برای پرواز با شکاری F5 به کلاس شناخت سامانه‌های این هواپیما در پایگاه مهرآباد فراخوانده با گذراندن دوره، برای پرواز به پایگاه هوایی دزفول اعزام شد. در خلال جنگ ۴۳ سورتی پرواز عملیاتی گشت رزمی و اسکرامبل را کنار دیگر ماموریت‌های محوله در پرونده خود به ثبت رساند و آخرین راید F5 خود را ۲۹ اردیبهشت ۶۶ انجام داد. سپس از ۱۸ مرداد آن‌سال پروازهایش را با هواپیمای آموزشی PC7 در گردان ۸۷ پایگاه هوایی اصفهان شروع کرد و شاگردان زیادی را در ارتش و سپاه با این‌هواپیما آموزش داد. مرحوم حقگو نیمه مهر سال ۸۲ با ۲۷۹۶ ساعت پرواز و درجه سرهنگی بازنشسته شد. او در دوران بازنشستگی تصمیم به ترجمه منظوم قرآن به‌صورت قابل فهم برای عامه گرفت. این‌خلبان ۱۲ آذر سال ۹۰ مصادف با ۷ محرم به‌علت سکته قلبی درگذشت.

خاطره خلبان بالگردی که باعث فرار سوخو ۲۴ بعثی شد

بالا: هواپیمای سوخ و۲۴ عراقی / پایین: بالگرد شنوک ایرانی

محمد فرخ‌سرشت: متولد ۱۳۲۲ و خلبان بویینگ سوخت‌رسان ۷۰۷ است که پس از گرفتن دیپلم در سال ۴۲، سه سال در دانشگاه تهران در رشته ادبیات تحصیل کرد و چون شغل خلبانی را جذاب‌تر دید، دانشکده ادبیات را ترک کرد و اسفند ۴۷ وارد دانشکده خلبانی شد. اواخر بهار ۴۸ به آمریکا اعزام شد و دوره آموزشی سه هواپیمای T41 و T37 و T38 را پشت سر گذاشت و آبان ۵۰ به تهران برگشت. سپس برای پرواز با جنگنده مدرن و تازه‌وارد فانتوم F4 انتخاب شد و دوره کابین عقب آن را در پایگاه مهرآباد پشت سر گذاشت و به پایگاه شیراز منتقل شد. فرخ‌سرشت برای طی دوره کابین جلویی فانتوم دوباره به مهرآباد برگشت و هنوز این‌دوره به انتها نرسیده بود که برای پیوستن به گردان تاکتیکی F5 به پایگاه هوایی دزفول منتقل شد. سال ۵۴ به دلایلی به گردان C130 مهرآباد منتقل شد و ۶ سال در این‌گردان پرواز کرد. سپس اواسط سال ۱۳۶۰ به گردان بویینگ ۷۰۷ منتقل شد. به این‌ترتیب سوخت‌رسانی به جنگنده‌های نیروی هوایی را به عهده گرفت. فرخ‌سرشت در حادثه بمباران دشمن دچار عدم تعادل اعصاب و روان و ۹۰ درصد آسیب‌دیدگی شبکیه چشم چپ و ۳۰ درصد چشم راست شد. به همین‌دلیل از ۳۱ مرداد ۷۳ با ۴۶ درصد جانبازی، با حالت اشتغال به کار از کارافتاده محسوب شد. از آن پس در پست ریاست دایره اطلاعات عملیات منطقه هوایی مهرآباد مشغول خدمت شد و از کمیسیون بنیاد جانبازان انقلاب اسلامی هم ۴۵ درصد جانبازی گرفت. این‌خلبان اسفند ۱۳۷۷ با ۲۶۰۰ ساعت پرواز عملیاتی در جنگ و در مجموع ۵۵۹۰ ساعت پرواز و درجه سرتیپ دومی از منطقه هوایی مهرآباد، بازنشسته شد. سانحه‌ای که باعث آسیب به چشم‌های او شد مربوط به روز ۲۳ مهر ۶۵ است که بمباران پایگاه شیراز توسط چهار فروند هواپیمای دشمن رخ داد و او بویینگ ۷۰۷ را روی باند را خاموش کرد و از پنجره بیرون پرید. هنگام خروج از پنجره، سرش به‌شدت به بدنه هواپیما برخورد و فرخ‌سرشت هم بارها روی زمین غلت خورد. او با این‌وضعیت خود را به هواپیمایی را که در منطقه خطر بود رساند و آن را روشن کرد و به محل امنی برد. فرخ‌سرشت یکی از خلبان‌هایی است که متخصص نشست و برخاست روی باندهای کوتاه است.

تقی قندهاری علویجه: این‌خلبان بالگرد Bell 214 متولد سال ۱۳۳۵ است و سال ۵۴ وارد دانشکده خلبانی شد. سال ۵۶ به آمریکا اعزام شد و دوره آموزش پرواز با هواپیمای T41 را طی و پرواز با T37 را شروع کرده بود که تسخیر لانه جاسوسی باعث توقف آموزش و بازگشت قندهاری و همدوره‌ای‌هایش در اوایل سال ۵۹ به کشور شد. یک‌ماه بعد با توافقی که با پاکستان صورت گرفت، جمعی از دانشجویان خلبانی مانند قندهاری که آموزش‌شان ناتمام مانده بود به پاکستان اعزام شدند. به این‌ترتیب قندهاری آموزش پرواز با T37 را پشت سر گذاشت و به کشور بازگشت. سپس به گردان هواپیمای F27 منتقل شد و با شروع جنگ به‌عنوان افسر ناظر مقدم به دزفول و شیراز مامور شد. کمی بعد به عنوان خلبان C130 در نظر گرفته شد. سپس برای آموزش خلبانی بالگرد به پایگاه وطن‌دوست هوانیروز اصفهان اعزام شد. پس از تکمیل این‌آموزش به گردان بالگرد Bell 214 پایگاه یکم مهرآباد منتقل شد. این‌خلبان از مرداد ۶۴ به پایگاه دزفول و شهریور سال ۶۵ نیز به تهران منتقل شد. دو سال بعد نیز برای خدمت به پایگاه شیراز اعزام شد. قندهاری از سال ۱۳۷۴ به گردان هواپیمای ترابری فرندشیپ رفت و حدود ۱۰ سال در این‌یگان خدمت کرد. سرانجام در آبان ۸۳ با درجه سرهنگی بازنشسته شد.

مهدی کوشش: متولد ۱۳۳۰ و خلبان بالگرد Bell 214 است که سال ۵۱ وارد دانشگاه افسری شد و پس از فارغ‌التحصیلی در سال ۵۴ با درجه ستوان دومی در دانشکده خلبانی نیروی هوایی پذیرفته شد. سپس به آمریکا اعزام شد و با دیدن دوره پرواز با هواپیماهای T41 و T37، آبان ۵۷ به ایران بازگشت و به پایگاه بالگرد هوانیروز در اصفهان معرفی شد. سپس به گردان بالگرد پایگاه هوایی مهرآباد رفت و سال ۶۰ به پایگاه هوایی دزفول گسترش پیدا کرد که در سامان‌دهی رادار آن‌جا و جابه‌جایی موشک‌ها در نواحی مختلف فعالیت چشم‌گیر داشت. این‌خلبان جمعاً حدود ۲۷۵۰ ساعت پرواز در کارنامه دارد و شهریور ۸۲ با ۹ سال ماندگاری در درجه سرهنگ تمامی بازنشسته شد.

علی‌اصغر مطلق مجد: متولد ۱۳۲۴ و خلبان بویینگ ۷۰۷ است که سال ۱۳۴۸ جذب نیروی هوایی شد. پروازهای اولیه را با هواپیماهای پاپ و سسنا ۱۸۲ به استادی سروان جواد فکوری در فرودگاه قلعه‌مرغی تهران انجام داد. سپس به پاکستان اعزام شد و طی ۳۰ ماه حضور در این‌کشور، با هواپیماهای T37 و T33 و F86 پرواز کرد. سال ۵۲ به ایران برگشت و به‌رغم اشتیاقش به با پرواز با شکاری F5 برای خلبانی هواپیمای ترابری C130 انتخاب شد و آموزشش را در پایگاه شیراز دید. مطلق سال ۵۷ به پایگاه مهرآباد و هواپیمای بویینگ ۷۰۷ منتقل شد و تا آخر خدمت پروازی با این‌هواپیما پرواز کرد. او پیش از انقلاب در سطح گسترده در فعالیت‌های ضد رژیم شاه مشارکت کرد و در سقوط پادگان حر نیز نقش داشت. سپس از آن‌جا به ایستگاه رادیو در میدان ارگ رفت تا مرکز هدایت عملیات را از دست دولت وقت خارج کند. مطلق، در مجموع ۸۲۵۰ ساعت پرواز در پرونده خود به ثبت رسانده که حدود ۵ هزار ساعت آن در سال‌های دفاع مقدس انجام شده است. این‌خلبان بیش از ۳ سال فرمانده آشیانه جمهوری اسلامی ایران بود و پس از آن، به گردان پرواز برگشت و پس از مدتی دوباره مسئولیت آشیانه جمهوری اسلامی را تا سال ۷۸ به عهده گرفت. مطلق در نهایت در مهرماه سال ۸۰ با بیش از ۳۲ سال خدمت با درجه سرتیپ دومی بازنشته شد. یکی از خاطرات این‌خلبان از روزهای ابتدایی انقلاب، مربوط به پروازش برای بردن برگه‌های رای به خلبان دومی او و خلبانی سروان پرویز فریدون‌زاده با C130 از پایگاه مهرآباد است که باعث شکسته‌شدن اعتصاب خلبان‌های ترابری در آن برهه شد. هواپیمای دیگر این‌پرواز با خلبانی سروان حشمت‌الله رضایی انجام شد.

بمباران دزفول و اندیشمک به مدت یک‌ساعت ممتد توسط هواپیماهای دشمن در روز ابتدایی آذر ۶۵ که با ۵۷ فروند انجام شد، ازجمله خاطرات تلخ و زنده این‌خلبان از روزهای جنگ استحسن میرزایی: خلبان F27 و متولد سال ۱۳۳۸ است که ۵ آبان ۵۶ وارد دانشکده خلبانی شد و دی‌ماه ۵۷ به آمریکا اعزام شد. پرواز با هواپیماهای T41 و T37 را پشت سر گذاشت که این‌دوره به دلیل جرنایات تسخیر لانه جاسوسی و مسائل انقلاب متوقف شد و دانشجویان حاضر در آن، اوایل اردیبهشت ۵۹ به ایران بازگردانده شدند. باقی‌مانده این‌دوره به‌مدت ۳۸ ساعت با هواپیمای بونانزا و ۳۶ ساعت در C130 به‌عنوان ناظر پرواز گذرانده شد. به این‌ترتیب میرزایی نشان پرواز گرفت و به‌عنوان افسر ناظر مقدم به مناطق مرزی کشور اعزام شد که درگیر جنگ‌های جدایی‌طلبانه ضدانقلاب شده بودند. در این‌برهه با هواپیمای ارتباطی F33 یا بونانزا ماموریت‌های مختلفی انجام داد. او در سال ۶۱ به پایگاه دزفول و سپس به پایگاه سوم شکاری همدان منتقل شد و تا سال ۷۴ به مدت ۹ سال در این‌یگان فعالیت کرد. یکی از دستاوردها و خدمات او، بالابردن ضریب امنیت پرواز در نقاط حساس است که احتمالاً پوشش راداری ضعیف بود. میرزایی از سال ۷۴ تا ۸۲ در گردان فرندشیپ به‌عنوان خلبان یکم خدمت کرد. او بعد از همدان، به پایگاه مهرآباد منتقل شد و تا سال ۸۲ آن‌جا خدمت کرد. این‌خلبان ۴ سال پایانی خدمت را در دانشکده خلبانی به آموزش دانشجویان پرداخت و ۲ آبان ۸۶ با ۳۲۵۰ ساعت پرواز و درجه سرهنگ تمامی بازنشسته شد. البته دو ماه پس از بازنشسته‌شدن، به‌صورت خرید خدمت دوباره به دانشکده خلبانی رفت و به آموزش پرواز پرداخت. بمباران دزفول و اندیشمک به مدت یک‌ساعت ممتد توسط هواپیماهای دشمن در روز ابتدایی آذر ۶۵ که با ۵۷ فروند انجام شد، ازجمله خاطرات تلخ و زنده او از روزهای جنگ است.

سلیمان هادیان: متولد سال ۱۳۳۲ و خلبان دو هواپیمای F7 و بونانزا است که اول مهر ۵۲ به‌عنوان دانشجوی افسری فنی وارد مرکز آموزش‌های هوایی نیروهوایی شد و پس از دو سال و فارغ‌التحصیلی به پایگاه اول شکاری مهرآباد منتقل شد. هادیان تصمیم گرفت بخت خود را بیازماید و آزمون‌ها و معاینات پزشکی خلبانی را پشت سر بگذارد. به این‌ترتیب و با موفقیت در آزمون‌ها، اواسط سال ۵۵ لباس دانشجویی خلبانی به تن کرد. سپس برای گذراندن دوره آموزشی و پرواز با هواپیماهای آموزشی T41 و T37 و T38 به آمریکا اعزام شد و اوایل تابستان ۵۸ به ایران بازگشت. به‌دلیل تعطیلی آموزش‌ها در کوران انقلاب، هادیان و چندنفر داوطلب دیگر به فرودگاه قلعه‌مرغی رفته و به تدوین یک دوره آموزشی برای دانشکده خلبانی پرداختند که هسته اولیه دانشکده پرواز از این‌کار و این‌مقطع پایه‌گذاری شد. هادیان در سال ۱۳۶۱ آموزش دوره رزمی F5 را شروع کرد و خیلی زود به جمع خلبان‌های عملیاتی پایگاه هوایی تبریز پیوست. او در کنار پرواز با اف پنج، با هواپیمای بونانزا نیز پرواز می‌کرد و تابستان ۶۹ برای خلبانی با هواپیمای تازه خریداری‌شده F7 از چین انتخاب شد و حدود ۴ ماه به چین رفت تا آموزش پرواز با آن را ببیند. سپس با بازگشت به ایران، به آموزش و تعلیم دانشجویان پرواز با این‌هواپیما پرداخت. او اول مهر ۸۲ با درجه سرهنگ تمامی بازنشسته شد و پس از پنج سال خانه‌نشینی برای همکاری با دفتر مطالعات و تحقیقات راهبردی نهاجا برای تدوین و بازنگری آیین‌نامه‌های مورد نیاز، به این‌سازمان دعوت شد. یکی از خاطرات او از سال‌های جنگ، مربوط به شهادت ابوالفضل اسدزاده خلبان F5 است. هادیان روز ۲۲ بهمن ۶۴ اسدزاده را با هواپیمای بونانزا از پایگاه دزفول به امیدیه برد و این‌خلبان دو روز بعد در عملیات والفجر ۸ در حالی‌که عازم ماموریت بمباران دشمن بود، به‌اشتباه توسط ضدهوایی خودی مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسید.

ایران خلبانی دارد که ۱۶ هواپیمای دشمن را ساقط کرد

نگاهی به جلد دوم «ستاره‌های نبرد هوایی»/۱

ایران خلبانی دارد که ۱۶ هواپیمای دشمن را ساقط کرد

وقتی صدای او را شنیدند، نزدیک ۱۰ ساعت بود که در دریا سرگردان بوده است. با مشخص‌کردن موقعیت دل‌حامد توسط F14 هلی‌کوپتر امداد برای نجات خلبان اقدام کرد اما دل‌حامد از حلقه نجات رها شد...

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی: هرجلد از مجموعه «ستاره‌های نبرد هوایی» نوشته سرتیپ دو امیر خلبان احمد مهرنیا زندگینامه و خاطرات کوتاه و فشرده ۵۰ خلبان نیروی هوایی و ارتش جمهوری اسلامی ایران را در بر می‌گیرد. نویسنده مجموعه مورد نظر که تا به حال ۴ جلد از آن منتشر شده، خود از خلبانان شکاری F5 در سال‌های جنگ بوده و سختی‌های زیادی برای گردآوری مطالب این‌مجموعه بر خود هموار کرده است.

جلد دوم «ستاره‌های نبرد هوایی» هم معرّف ۵۰ خلبان از خلبانان شکاری و ترابری هواپیما و هلی‌کوپتر است که قصد داریم در سلسله‌مطالبی به آن‌ها بپردازیم. در این‌کتاب ۸ تن از خلبانان هواپیمای F14 تامکت حضور دارند که بررسی این‌کتاب را ابتدا از آن‌ها شروع می‌کنیم.

چندی پیش جلد اول این‌مجموعه را در قالب سه‌مطلب بررسی کردیم که به‌ترتیب درباره خلبان‌های هواپیماهای F5 تایگر، F4 فانتوم و خلبان‌های F14 و دیگر پرنده‌های ارتش بودند.

سیدحسن ابراهیمی: این‌خلبان متولد سال ۱۳۲۹ است که اول مهر ۴۸ لباس دانشجوی خلبانی به تن کرد و سپس برای تکمیل آموزش به آمریکا اعزام شد. در آمریکا آموزش پرواز با هواپیماهای T41 و T37 و T38 را گذراند. اواخر سال ۵۱ وینگ خلبانی گرفت و به ایران بازگشت. برای پرواز با فانتوم انتخاب و به گردان ۱۱ شکاری پایگاه یکم مهرآباد منتقل شد. او دوره رزمی این‌شکاری را سال ۵۳ با استاتیدی چون فریدون صمدی و رضا فریدونی گذراند. فرماندهان گردان‌های F14 در اردیبهشت ۵۷ برای تکمیل کادر خود به تعدادی خلبان جوان نیاز داشتند که از بین خلبان‌های F4 و F5 دست به انتخاب زدند و به این‌ترتیب، ابراهیمی گزینش و به پایگاه هشتم شکاری اصفهان منتقل شد. او در گردان ۱۱ شکاری مهرآباد، گردان ۳۱ شکاری تاکتیکی همدان و گردان تاکتیکی ۸۲ اصفهان خدمت کرد و سال ۶۷ در حالی که مشغول خدمت بود با تعجب با درجه سرهنگ دومی باخرید شد و مشغول پرواز در شرکت‌های مسافربری شد. ازجمله خاطرات او در جنگ مربوط به پروازهای F14 در سال ۶۳ است که موشک مرگبار SAM2 دشمن با وجود سامانه حمله الکترونیک هوایپما منحرف می‌شد و نمی‌توانست آسیبی به تامکت ایرانی بزند.

حسین خلیلی: متولد ۱۳۳۵ است که خرداد ۵۴ وارد دانشکده خلبانی شد و اسفند آن‌سال برای ادامه دوره به آمریکا اعزام شد و آن‌جا با هواپیماهای T41 و T37 و T38 آموزش دید. آبان ۵۶ به ایران برگشت و برای پرواز با F5-E در نظر گرفته شد و دوره زمینی آشنایی با این‌هواپیما را در پایگاه یکم شکاری گذراند و سپس به پایگاه هوایی وحدتی دزفول منتقل شد. مرداد ۵۷ دوره آموزشی‌اش با F5 به پایان رسید و به گردان ۲۱ تاکتیکی پایگاه تبریز منتقل شد. او به زودی به صف حامیان انقلاب پیوست و اقدامات انقلابی مؤثری علیه رژیم پهلوی انجام داد. خلیلی ازجمله خلبانانی است که گفته می‌شود بعید نبود با عدم پیروزی انقلاب اعدام شود. با شروع جنگ و سال‌های دفاع مقدس، حدود ۲۰۰ ساعت پرواز گشت رزمی هوایی و ۳ عملیات بمباران را در پرونده خود ثبت کرد. اواخر سال ۶۰ بود که به‌دلیل نیاز به خلبان‌ برای پرواز با جنگنده فوق مدرن F14، به پایگاه هشتم شکاری اصفهان منتقل شد و از خلبانانی است که پس از انقلاب، بدون دخالت مستشاران و معلم‌خلبان‌های آمریکایی آموزش دید. به این‌ترتیب اول مرداد ۶۴ به پایگاه هفتم هوایی شیراز منتقل شد. از زمانی که عباس بابایی مجموعه عملیاتی و لجستیکی F14 شیراز را به پایگاه اصفهان منتقل کرد، همیشه چند فرزند تامکت با خلبان‌هایی در پایگاه بوشهر حاضر بودند و می‌توانستند به تجاوز هواپیماهای دشمن در محدوده جنوب و خلیج فارس واکنش سریع نشان بدهند. خلیلی بهمن ۶۴ به‌عنوان افسر ایمنی پرواز به پایگاه بوشهر منتقل شد. این‌خلبان نیمه دوم سال ۶۶ و اوایل ۶۷ باعث سرنگونی ۳ فروند از هواپیماهای دشمن روی آب‌های خلیج فارس شد. آبان ۶۹ به‌عنوان وابسته نظامی آجا راهی رم شد و سال ۷۲ به کشور برگشت و یک‌سال بعد دوباره به نیروی هوایی و پایگاه بوشهر منتقل شد. او سال ۸۴ با درجه سرتیپ‌دومی بازنشسته شد. خلیلی دارای تالیفات علمی هم است و اسفند سال ۸۹ به‌عنوان چهره ماندگار نهاجا معرفی شد. یکی از خاطرات او از جنگ، مربوط به آذر ۶۰ و روزهای عملیات طریق القدس است که به‌عنوان شماره چهار دسته پروازی اف‌پنج‌های سهیل همراه با ستوان یکم صمد علی بالازاده و سروان کمال خاتم با لیدری سروان بهنام اغنامیان برای حمله به یکی از تأسیسات صنعتی نظامی عراق در حوالی کرکوک شرکت کرد. شماره دوی این‌دسته به‌علت اشکال در کنترل آتش هواپیما از حضور در مأموریت بازماند و شماره سه هم پس از بلندشده به‌علت عدم انتقال بنزین از مخزن خارجی به باک اصلی، انصراف داد. در نتیجه این‌ماموریت با دو فروند انجام شد. با انجام موفقیت‌آمیز بمباران دشمن، در مسیر برگشت، لیدر پرواز متوجه شد دو فروند میگ عراقی آن‌ها را تعقیب می‌کنند و به خلیلی هشدار داد. خلیلی در این‌خاطره می‌گوید خلبان دشمن با توجه به اینکه او رو به خورشید و به‌سمت شرق حرکت می‌کرده، شرایط مناسب رهگیری دقیق را نداشته و با تیراندازی کور مسلسل و شلیک موشک‌های هوا به هوای خارج از برد مؤثر، مهماتش را به‌طور بی‌هدف هدر می‌داد.

علی دهنادی: این‌خلبان متولد ۱۳۲۰ است که سال ۴۰ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی و سال ۴۱ به آمریکا اعزام شد. در این‌کشور دوره آموزشی هواپیماهای T37 و T33 را دید و علاوه بر این‌دوره‌های آموزشی، پرواز با جنگنده F86 را نیز تجربه کرد. آذر ۴۳ به ایران بازگشت و دوره رزمی هواپیمای شکاری F86 را در گردان ۴۱ پایگاه هوایی وحدتی دزفول گذراند. سال ۴۴ به‌عنوان خلبان تاکتیکی این‌هواپیما در همان‌پایگاه مشغول به خدمت شد. دهنادی تا سال ۴۵ برای فراگیری خلبانی هواپیمای اف پنج A که تازه وارد نیروی هوایی شده بود، به تهران مأمور شد. همان‌سال به پایگاه سوم شکاری همدان منتقل، و آن‌جا به‌عنوان خلبان شکاری این‌هواپیما در گردان ۳۱ شکاری به انجام وظیفه مشغول شد. پس از دوسال برای گذراندن دوره معلمی F5 بار دیگر به تهران رفت و وقتی چک‌های معلمی را تمام کرد، در گردان ۱۱ آموزشی مهرآباد به آموزش خلبان‌های جدید پرداخت. دهنادی سال ۵۲ برای گذراندن دوره معلم‌خلبانی شکاری رهگیر اف پنج E به آمریکا اعزام شد و یک‌سال بعد به ایران بازگشت. او سال ۵۴ برای گذراندن دوره پرواز با هواپیمای F14 به پایگاه هشتم شکاری اصفهان منتقل شد و تا سال ۵۷ در این‌پایگاه بود، تا این‌که خرداد آن‌سال برای طی دوره فرماندهی و ستاد به آمریکا اعزام شد. پس از پیروزی انقلاب، در ۱۷ اسفند ۵۷ به ایران برگشت و دوباره در پایگاه اصفهان مشغول به کار شد. او فرمانده این‌پایگاه بود تا این‌که مهر ۵۸ به تهران منتقل و مدیر آموزش معاونت عملیات ستاد نیروی هوایی شد. دهنادی ازجمله طراحان حمله به هدف‌های مختلف در خاک عراق و مناطق اشغالی بود. فرماندهی پایگاه چهارم شکاری دزفول یکی دیگر از وظایف و خدمات مختلف این‌خلبان است. او با وجود آن‌که شایسته درجه سرلشکری بود، سال ۶۳ مشمول بازنشستگی زودهنگام شد که این‌مساله به گفته احمدمهرنیا نویسنده کتاب «ستاره‌های نبرد هوایی»، در آن‌زمان، گریبان خیلی‌ها را گرفت و باعث شد خلبان‌های بسیاری در بحبوبه جنگ از نیروی هوایی جدا شوند و ضربه جبران‌ناپذیری به بدنه این‌نیرو وارد شود. دهنادی که ایرانی و شیعه‌بودن را افتخار خود می‌داند، می‌گوید پیش از شروع جنگ، خلبان‌های زیادی درخواست رهایی از خدمت اعم از باخریدی یا استعفا داشتند اما با انفجار اولین بمب‌های عراق در پایگاه‌های نیروی هوایی، سیل روزافزون آن تقاضاها از روی میز مدیریت آموزش عملیاتی نیروی هوایی حذف شد. به‌علاوه تعدادی از آن‌ها با وجود این که به‌رغم میل خود و با بهانه‌های واهی کنار گذاشته شده و زخم‌خورده محسوب می‌شدند، درخواست برگشت به پرواز و انجام مأموریت را مطرح کردند. او می‌گوید خیلی‌ها حتی اسمی از برقراری حقوق و مزایا هم نمی‌آوردند و فقط می‌خواستند برای ایران پرواز کنند. یکی دیگر از خاطرات این‌خلبان کهنه‌کار این است که در اقدامی بی‌سابقه برنامه‌ریزی‌های دقیقی انجام شد و با استفاده از معلم‌خلبان‌های باتجربه در شکاری‌های فانتوم، تایگر و F14، همچنین در هواپیماهای ترابری به آموزش خلبان‌هایی پرداختیم که برخی دوره‌شان نیمه‌تمام مانده بود و عده‌ای نیاز به تجربه‌اندوزی بیشتری داشتند. دهنادی خاطره دیگری هم از جنگ دارد که در آن، یک خلبان قدیمی و باتجربه برای بمباران هدفی در خاک دشمن راهی شد اما با بمب‌هایش برگشت و وقتی علت عدم بمباران را از او جویا شدند، گفت زنی بچه به بغل را دیده که از ساختمان هدف خارج شده است. این‌خلبان احتمال داده بود افراد غیرنظامی دیگری در آن‌مکان باشند و از انجام بمباران صرف نظر کرده بود.

عطایی که تا آن‌زمان هنوز موشک فونیکس شلیک نکرده بود، در این‌ماموریت پشتیبانی با یک تیر موشک فونیکس، یک‌هواپیمای متجاوز سوخو ۲۲ عراقی را سرنگون کرد. این‌واقعه، شلیک اولین موشک فونیکس در ایران را به نام او و پاشاپور ثبت کرد و نتایج مثبتی هم در بر داشتمحمدرضا عطایی: متولد سال ۱۳۲۴ است که سال ۴۴ پس از گرفتن دیپلم، قصد داشت خلبان شود اما به‌دلیل ضعف بینانی نتوانست از سد معاینات پزشکی عبور کند. به همین‌دلیل سال ۴۴ به‌عنوان دانشجوی فنی وارد نیروی هوایی شد که پس از فارغ‌التحصیلی با رتبه شاگرد اولی به پایگاه یکم شکاری منتقل و در پست ریاست حسابداری فنی فعال شد. چهار سال بعد در یک واقعه اتفاقی، چشم‌پزشک متوجه شد دید چشم او عالی است. به همین‌دلیل دوباره برای دانشجویی خلبانی اقدام کرد و این‌بار، اواسط سال ۴۸ وارد دانشکده خلبانی شد. عطایی اواخر سال ۴۸ برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد و آموزش پرواز با هواپیماهای T41 و T37 و T38 را پشت سر گذاشت. به این‌ترتیب پس از ۱۷ ماه به ایران بازگشت و پس از دیدن آموزش‌های زمینی هواپیمای اف پنج A و B در پایگاه مهرآباد، پرواز رزمی این‌هواپیما را در پایگاه دزفول شروع کرد. سپس به این‌پایگاه منتقل شد و با آمدن هواپیمای مدرن‌تر اف پنج E و F با آن‌ها هم پرواز کرد. او در مجموع حدود ۲ هزار ساعت با شکاری F5 پرواز کرد. پس از تحویل هواپیمای F14 به نیروی هوایی، «چون در کابین عقب این پرنده رهگیر راه دور، فرامین پرواز وجود نداشت و خلبان‌های آن فقط باید با دستگاه شبیه‌ساز اولین آموزش‌ها را می‌دیدند، اولین‌خلبان‌های انتخابی از پروازی‌های باتجربه اف پنج و اف چهار انتخاب شدند. عطایی و شماری از خلبان‌های قدر دیگر مثل بهرام هشیار، علی دهنادی، محمدهاشم آل آقا و حسین طاقدیس در سال ۵۶ به پایگاه دریایی اوشیانا در ایالت ویرجینیای آمریکا اعزام شدند و دوره معلم خلبانی اف چهارده یا تامکت را دیدند. سپس به ایران برگشتند و به پایگاه هشتم شکاری اصفهان منتقل شدند. آن‌ها با حضور تیمی از مستشاران آمریکایی، فاز اول آموزش با تامکت را برای خلبان‌های برگزیده این پرنده شروع کردند.» (صفحه ۳۳۲ به ۳۳۳) این‌آموزش‌ها به‌دلیل همزمانی با حوادث انقلاب متوقف شدند. اما در حالی‌که آموزش‌ها هنوز کامل نشده بودند، حضور افرادی چون عطایی، دهنادی، محمد فرح‌آور و دیگران باعث شد این‌مشکل سریع مرتفع و حضور تامکت‌ها در مناطق نبرد موجب هراس خلبان‌های عراقی شود. پس از انقلاب، اولین گروه خلبان‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توسط عطایی آموزش پرواز دیدند که محمدباقر قالیباف در زمره آن‌ها بود. عطایی یکی از طراحان عملیات F14 علیه هواپیماهای متجاوز عراقی بود و خود اولین سرنگون‌کننده هواپیمای دشمن در ۱۹ شهریور ۵۹ و در مجموع شکارچی ۱۳ فروند هواپیمای دشمن در طول جنگ است. او در سوم خرداد ۶۹ مدال فتح ۲ را از دست رهبر انقلاب دریافت کرد. عطایی تا سال ۷۶ مسئولیت‌های زیادی را عهده دار بود که در این‌سال، با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد و یک سال بعد را به‌صورت خرید خدمت در دانشکده خلبانی نیرو هوایی به آموزش خلبان‌های جوان اختصاص داد. عطایی از سال ۷۷ به خدمت اعاده شد و در سال ۷۹ برای دومین بار بازنشسته شد. او در مجموع حدود ۶ هزار ساعت پرواز با هواپیماهای مختلف را در کارنامه دارد. یکی از خاطرات او از روز ۱۹ شهریور ۵۹ مربوط به گشت هوایی دوفروندی اف چهارده‌هاست که بنا بود همراه با کابین عقب خود بهروز پاشاپور و شماره دوی پرواز سرگرد شهرام رستمی و کابین عقبش امنیت فانتوم‌ها را در آسمان تأمین کند. عطایی که تا آن‌زمان هنوز موشک فونیکس شلیک نکرده بود، در این‌ماموریت پشتیبانی با یک تیر موشک فونیکس، یک‌هواپیمای متجاوز سوخو ۲۲ عراقی را سرنگون کرد. این‌واقعه، شلیک اولین موشک فونیکس در ایران را به نام او و پاشاپور ثبت کرد و نتایج مثبتی هم در بر داشت. او در مأموریتی دیگر هنگام اسکورت نفکتش‌های خودی، وقتی هواپیمای دشمن را هدف قرار داد، متوجه شلیک موشک آن‌هواپیما شد که در نهایت در کمتر از دومایلی تامکت ایرانی، موشک فونیکس او، موشک دشمن را نزدیک سطح آب خلیج فارس منفجر کرد و مانع از رسیدنش به F14 شد. خاطره دیگر او مربوط به روز ۳۰ دی ۵۹ است که بنا بود گروگان‌های آمریکایی پس از ۴۴۴ روز آزاد شوند. به عطایی ابلاغ شد دو هواپیمای F14 را برای محافظت از هواپیمای گروگان تا خروج از مرز اعزام کند. لیدر این‌پرواز خود او و تامکت شماره دو جواد شکرایی بود. با تیک آفِ F14 ها از پایگاه اصفهان، به دو دسته چهارفروندی F4 هم مأموریت حراست از این‌عملیات داده شد که سرگرد فرج الله براتپور همراه با ستوان ایزدیان در کابین عقب لیدر فانتوم‌های شرکت‌کننده در این‌ماموریت حضور داشت. هواپیماهای پشتیبان چندساعت پیش از تیک آف هواپیمای گروگان‌ها بلند شده و در هوا گردش می‌کردند به همین دلیل عطایی می‌گوید این‌ماموریت، شامل حدود ۱۳ ساعت پرواز بود!

ایران خلبانی دارد که ۱۶ هواپیمای دشمن را ساقط کرد

پرویز مرادی: متولد ۱۳۲۶ است که سال ۴۶ دیپلم گرفت و در امتحانات ورودی دانشگاه افسری شرکت کرد و قبول شد. پس از یک‌سال‌ونیم از شروع تحصیل، از بین دانشجویان دانشگاه افسری همراه با ۲۳ نفر دیگر از همدوره‌ای‌ها در آذر ۴۷ به‌عنوان دانشجو پذیرش و وارد دانشکده خلبانی شد. دی‌ماه سال ۴۷ برای تکمیل آموزش خلبانی به پایگاه هوایی ریسالپور پاکستان اعزام شد و پرواز با هواپیمای T37 را آموزش دید. سپس به ایران بازگشت و برای طی دوره ناوبری اختصاصی شکاری عازم آمریکا شد. در آمریکا با هواپیمای T29 پرواز کرد و ۹ ماه بعد به کشور برگشت تا برای پرواز با جنگنده فانتوم به پایگاه شیراز منتقل شود. او در سال ۵۵ بار دیگر برای گذراندن دوره جنگ الکترونیک به آمریکا اعزام شد و این‌دوره را طی ۶ ماه به پایان رساند. سپس به ایران بازگشت و به‌عنوان خلبان کابین عقب شکاری مدرن F14 به پایگاه هشتم شکاری اصفهان منتقل شد. مرادی در خلال جنگ حدود ۱۳۰۰ ساعت پرواز گشت رزمی و پوشش هوایی در شب و روز را در کارنامه ثبت کرد و سرانجام با حدود ۲۸۵۰ ساعت پرواز و ۳۰ سال خدمت در دهم مرداد ۱۳۷۶ با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد. یکی از خاطرات او از ابتدای جنگ مربوط به یک‌ماموریت گشت‌زنی در کابین عقب سرگرد عباس امیراصلانی است. مرادی می‌گوید در خلال مأموریت متوجه شد عوامل شنود عراق فرکانس هواپیمای آن‌ها را کشف کرده و بر مبنای مکالمات آن‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند. به همین‌دلیل علی‌رغم اخطارهای چندباره و چندباره افسر رادار زمینی که نزدیک‌شدن هواپیماهای دشمن را به هواپیمای او و امیراصلانی هشدار می‌داد، پاسخی مبنی بر دریافت هشدار نداد. در نتیجه وقتی هواپیمای دشمن در بهترین موقعیت و فاصله قرار گرفت، مرادی اولین موشک فونیکس دوران خدمت خود را شلیک کرد که به هدف خورد و هواپیمای عراقی را منهدم کرد. خاطره دیگر او مأموریت گشت رزمی هوایی همراه با خلبان سرهنگ جواد گرایی‌فر است که با اطلاع از تجاوز دو فروند Mig23 عراقی به خاک ایران، به سمت آن‌ها رفته و ضمن درگیری موفق شدند با شلیک یک‌موشک حرارتی، یکی از میگ‌ها را منهدم کنند. خاطره دیگر مرادی هم از یک گشت رزمی به همراه سرگرد حسین رهبری است که با یک دسته شش فروندی هواپیماهای دشمن در آسمان ایران روبرو شدند. چهار فروند از این‌دسته بمب‌افکن و دو فروند دیگر شکاری حمایتگر بودند. F14 ایرانی از روبرو به این‌دسته پروازی نزدیک شد و کمی بعد متوجه شد دو فروند جنگنده از پایین و دو جنگنده دیگر از سمت دیگر به آن‌ها نزدیک می‌شوند و در محاصره دشمن افتاده‌اند. اما مرادی و رهبری موفق شدند با مانور و شیوه‌های جنگ الکترونیک از این‌محاصره بیرون آمده و به‌علت سوخت کم به سرعت در پایگاه خودی فرود بیایند.

مسبوق می‌گوید وقتی صدای او را شنیدند، نزدیک ۱۰ ساعت بود که در دریا سرگردان بوده است. با مشخص‌کردن موقعیت دل‌حامد توسط F14 هلی‌کوپتر امداد برای نجات خلبان اقدام کرد اما دل‌حامد به‌دلیل ضعف جسمانی از حلقه نجات رها شد و دوباره در آب افتاد. با این‌حال بیش از ۵۲ ساعت بعد وقتی همه از زنده بودنش قطع امید کرده بودند، دوباره به کمک یک قایق ماهیگیر از آب گرفته شدمرحوم محمد مسبوق: متولد سال ۲۹ است که ۸ دی سال ۱۴۰۰ درگذشت. او سال ۴۷ به استخدام نیروی زمینی ارتش درآمد و به‌عنوان دانشجو وارد دانشگاه افسری شد. سال سوم بود که گروهی از نیروی هوایی برای جذب خلبان به این‌دانشکده رفته و با ملاقات با آن‌ها، مسبوق جزو سهمیه افسران نیروی هوایی قرار گرفت. به این‌ترتیب مسبوق پس از طی مقدمات و پروازهای مقدماتی با هواپیمای پایپر در فرودگاه قلعه‌مرغی، سال ۵۱ به آمریکا اعزام شد. دوره هواپیماهای T41 و T37 را پشت سر گذاشت اما دوره T38 او نیمه‌تمام ماند. به همین‌دلیل بهمن سال ۵۳ به کشور بازگشت. با ورود هواپیمای F14 به ایران، مسبوق برای کابین‌عقبی آن انتخاب و بار دیگر به آمریکا اعزام شد. تابستان سال ۵۶ به ایران بازگشت و ابتدا به پایگاه هشتم شکاری اصفهان منتقل شد و دوره تاکتیکی پرواز با F14 را با استادان آمریکا در اوایل سال ۵۷ به پایان رساند. فروردین ۵۷ به پایگاه هفتم شکاری شیراز که آن‌زمان به پایگاه دوم ترابری معروف بود، منتقل شد و همراه با گروهی از همکارانش، اولین گردان شکاری تامکت را با نام گردان ۷۱ شکاری تاکتیکی تأسیس کرد. مسبوق خرداد ۵۷ برای طی دوره فرمانده گردانی یا SOS به آمریکا اعزام شد و پس از پیروزی انقلاب به کشور بازگشت و خدمت خود را در همان گردان ادامه داد. روز شروع جنگ تحمیلی همراه با یدالله خلیلی در ساعت ۱۴:۳۰ برای جلوگیری از یورش دوباره هواپیماهای متجاوز عراقی به پرواز درآمد. کارنامه او در پایان خدمت با بیش از ۵۲۰۰ ساعت پرواز عملیاتی، تاکتیکی و آموزشی مزین شده است. سرنگونی ۱۶ فروند هواپیمای دشمن که ۱۲ فروند از آن‌ها به تائید مقامات مسئول رسیده، ازجمله افتخارات اوست. مسبوق ۵ سال و ۴ ماه از دوران دفاع مقدس را به‌عنوان فرمانده گردان نگهداری F14 در پایگاه هفتم شکاری شیراز خدمت کرد. او مرداد سال ۷۹ با درجه سرتیپ‌دومی و ۳۲ سال خدمت بازنشسته شد. خاطره معروف از این‌خلبان مربوط به روز ۲ مهر ۵۹ است که کابین عقب ستوان یکم اسدالله عادلی بود و به مقابله با حمله سه فروند میگ عراقی رفت. او موشک فونیکس را از فاصله ۳۸ مایلی، به‌سمت هواپیمای وسط دسته سه‌فروندی شلیک کرد که با انهدام هدف، دو پرنده دیگر نیز از انفجار و آتش این‌هواپیما دچار انهدام و نابودی شدند. خاطره دیگر مسبوق از جنگ مربوط به روز ۴ آبان ۶۰ است که همراه با سروان ایرج سیروس در یک پرواز شب، به گشت‌زنی روی خلیج فارس مشغول بود. آن‌ها صدای سروان خلبان حسین دل‌حامد را شنیدند که پس از سقوط با چتر در آب فرود آمده و بین بوشهر و بندر امام درخواست کمک می‌کرد. مسبوق می‌گوید وقتی صدای او را شنیدند، نزدیک ۱۰ ساعت بود که در دریا سرگردان بوده است. با مشخص‌کردن موقعیت دل‌حامد توسط F14 هلی‌کوپتر امداد برای نجات خلبان اقدام کرد اما دل‌حامد به‌دلیل ضعف جسمانی از حلقه نجات رها شد و دوباره در آب افتاد. با این‌حال بیش از ۵۲ ساعت بعد وقتی همه از زنده بودنش قطع امید کرده بودند، دوباره به کمک یک قایق ماهیگیر از آب گرفته شد. خاطره دیگر مسبوق هم مربوط به شهادت خلبان محمدهاشم آل آقا در روز ۲۰ مرداد ۶۳ است. روزی که بنا بود پروازهای حمایت و پوشش از کاروان کشتی‌های تجاری و نفتکش در خلیج فارس در نیمه اول روز، توسط تامکت‌های پایگاه اصفهان انجام شود. آخرین پرواز این‌روز توسط سرهنگ محمدهاشم آل آقا و کابین عقبش ستوان محمد رستم‌پور انجام شد. مسبوق در این‌ماموریت همراه سروان اسدالله عادلی بود که از شیراز پرواز کرده و بنا بود جایگزین آل آقا و رستم‌پور شوند. در این‌ماموریت با وجود هشدارهای مسبوق به آل آقا، این‌خلبان شهید اعلام کرد می‌خواهد با موشک حرارتی هواپیمای دشمن را هدف قرار دهد اما هواپیمای آل‌آقا و رستم‌پور پیش از اقدامشان مورد هجوم شکاری دشمن قرار گرفت و سقوط کرد.

سیدمصطفی نبی‌پور حقیقی: ‌متولد سال ۱۳۲۴ است که سال ۴۴ وارد دانشگاه افسری شد. سال ۴۷ با درجه ستوان دومی فارغ‌التحصیل شد و چون پیش‌تر داوطلب خلبانی شده بود، برای انجام امور استخدام فرا خوانده و آذر ۴۷ وارد دانشکده خلبانی شد. نبی‌پور به‌خاطر شرایط جاری به‌زودی برای ادامه دوره به آمریکا اعزام شد و با هواپیماهای T41 و T37 و T38 دوره دید. اواسط سال ۴۹ به کشور برگشت و برای آموزش پرواز رزمی با شکاری اف‌پنج A و B به پایگاه دزفول منتقل شد. پس از پایان دوره هم به پایگاه سوم شکاری همدان و پس از مدتی پرواز با اف‌پنج، مرداد ۵۲ به پایگاه دوم شکاری تبریز منتقل شد. مرداد ۵۶ دوباره به آمریکا اعزام شد تا دوره معلم‌خلبانی هواپیمای F14 را ببیند. فروردین سال بعد به ایران بازگشت و در پایگاه اصفهان دوره تکمیلی معلم خلبانی F14 را دید. زمان پیروزی انقلاب تا شروع جنگ، فرمانده گردان ۸۲ شکاری بود. شهید عباس بابایی نیز از خلبان‌های گردان او بوده است. نبی‌پور ۱۵ شهریور ۵۹ معاون عملیات پایگاه هفتم شکاری شیرازی شد و از ۱۰ مهر ۵۹ پروازهای جنگی خود را شروع کرد. در مواقع لزوم نیز در پروازهای گشت رزمی و پوشش هوایی نقاط حساس شرکت می‌کرد. ۱۵ اردیبهشت ۶۳ به پایگاه دزفول منتقل و سمت جانشین فرماندهی این‌پایگاه را به‌عهده گرفت. دی‌ماه همان‌سال به‌دلیل نیاز به خلبان تامکت دوباره به منطقه هوایی شیراز برگشت و ریاست ستاد فرماندهی این‌یگان را به عهده گرفت. نبی‌پور حقیقی، اول آبان ۶۷ با ۲۹۶۷ ساعت پرواز که ۸۸۴ ساعت آن در روزهای دفاع مقدس بود، و حدود ۴ سال و ۵ ماه توقف در درجه سرهنگی، بازنشسته شد! سپس خلبان دوم عملیاتی هواپیمای ایرباس ۳۰۰ و سه‌سال به عنوان کاپیتان توپولف ۱۵۴ پرواز تجاری کرد. آخرین پرواز خود را هم ۷ دی ۸۱ انجام داد که پس از آن به‌علت جراحی پای راست که یک موتورسوار کیف قاپ باعثش شد و پس از آن جراحی قلب باز، دوران واقعی بازنشستگی خود را شروع کرد.

علی‌اصغر هاشمی: این‌خلبان هم متولد سال ۱۳۳۷ است که اول مهر ۵۵ لباس دانشجوی خلبانی پوشید و پس از ۱۰ ماه دوره شبانه‌روزی برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد و آموزش با هواپیماهای T41 و T37 و T38 را پشت سر گذاشت و ۱۵ خرداد ۵۸ به ایران برگشت. ابتدای جنگ به‌مدت ۴۵۰ روز به‌عنوان افسر ناظر مقدم خدمت کرد. سپس در زمستان ۶۲ به کلاس شناخت هواپیمای شکاری F5 رفت و دوره رزمی این‌هواپیما را در پایگاه دزفول پشت سر گذاشت. سپس به پایگاه دوم شکاری تبریز منتقل شد و به‌عنوان خلبان عملیاتی گردان به خدمت مشغول شد. هاشمی با این‌هواپیمای شکاری ۱۵۰ ساعت پرواز کرد و سال ۶۶ بنا به ابلاغیه معاونت عملیات ستاد نهاجا در فهرست خلبان‌های اعزامی به اصفهان برای آموزش F14 قرار گرفت. به این‌ترتیب به منطقه هوایی شهید بابایی اصفهان منتقل شد. این‌خلبان تا زمان برقراری آتش‌بس حدود ۵۰ مأموریت گشت رزمی و پوشش هوایی انجام داد. سال ۱۳۷۰ به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد و ۷ سال در این‌پایگاه خدمت کرد. هاشمی اول اردیبهشت ۸۶ با درجه سرهنگی و ۲۲۷۰ ساعت پرواز بازنشسته شد. با وجود گرفتن گواهینامه خلبانی تجاری، موفق نشد با هواپیمای EMB110 پرواز کند و اجبارا به سرمایه‌گذاری در تولید پلاستوفوم رو آورد. او سپس جذب سازمان هواپیمایی ارتش (ساها) شد و دوره شبیه‌ساز هواپیماهای بویینگ ۷۰۷ را طی کرد. ولی با خرید هواپیمای ایرباس توسط این‌شرکت به‌عنوان خلبان دوم این‌هواپیما پرواز کرد. یکی از خاطرات او از روزهای جنگ مربوط به حضورش در خط مقدم نبرد به‌عنوان افسر ناظر مقدم است که پای توپ پدافند نشسته بود و با تلفن مغناطیسی اطلاع داده شد تا چنددقیقه دیگر دو فروند هواپیمای خودی از بالای سر پدافند عبور می‌کنند و خدمه باید مواظب باشند به‌سمت آن‌ها شلیک نکنند. هاشمی می‌گوید پس از لحظاتی دو فروند Mig21 دشمن ظاهر شده و مواضع آن‌ها را بمباران کردند. دقایقی بعد دوباره تلفن زنگ خورد و اعلام شد هواپیماهای دشمن در منطقه حضور دارند و خدمه پدافند باید آماده اجرای آتش باشند. خدمه هم آماده مقابله با تجاوز بعدی شدند که دو فروند فانتوم خودی از راه رسیدند و علاوه بر توپ‌های ارتش و سپاه، نیروهای پراکنده هم با سلاح انفرادی به‌سمت آن‌ها تیراندازی کردند. هاشمی می‌گوید فقط خواست خدا بود که دو فانتوم خودی در آن‌لحظات هدف واقع نشدند.

شماره دو فریاد کشید: آتش گرفتید بپرید بیرون!

نگاهی به جلد دوم «ستاره‌های نبرد هوایی»/۵

شماره دو فریاد کشید: آتش گرفتید بپرید بیرون!

یک‌دقیقه مانده به هدف، ناگهان ضربه‌ای به هواپیما خورد و انواع چراغ‌های خطر روشن شدند که مهم‌ترین‌شان آتش‌گرفتن موتور بود. خلبان فانتوم شماره دو در رادیو فریاد زد: «آتش گرفتید! بپرید بیرون!»

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی: به‌جز خطر پروازهای پوشش هوایی، بمباران برون‌مرزی و اسکرامبل، خلبان‌های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، همیشه با موضوع جابه‌جایی از این ‌پایگاه به آن ‌پایگاه و به تبع آن، خانه‌به‌دوشی و دوری از زادگاه هم روبرو بوده‌اند. در ۷ مقاله‌ای که تا به‌حال در مرور مجلدات اول و دوم کتاب «ستاره‌های نبردهای هوایی» نوشته سرتیپ دوی خلبان احمد مهرنیا منتشر کرده‌ایم، این ‌مساله به کرّات مرور شده است.

در بررسی زندگی خلبان‌هایی هم که در مطلب پیش‌رو به آن‌ها می‌پردازیم، مساله خانه‌به‌دوشی و زندگی در این ‌شهر و آن ‌شهر بسیار تکرار می‌شود. در پرونده کوتاهی که برای بررسی جلد دوم کتاب مورد اشاره باز کردیم، تا به‌حال ۴ قسمت مطلب منتشر شده است.

چهارقسمتی که پیش‌تر در بررسی جلد دوم این ‌کتاب منتشر شده‌اند، در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعه هستند. قسمت اول مربوط به خلبانان F14 تامکت، قسمت دوم مربوط به خلبانان هلی‌کوپتر و هواپیماهای ترابری، قسمت سوم مربوط به خلبانان شکاری F5 تایگر و قسمت چهارم هم مربوط به خلبانان فانتوم F4 بود. در بررسی جلد دوم «ستاره‌های نبردهای هوایی»، به‌دلیل شمار بالای خلبانان فانتوم که ۲۳ تن هستند، مرور زندگی و خاطرات آن‌ها را در قسمت‌های چهارم و پنجم انجام دادیم. به این ‌ترتیب در قسمت پیشین، ۱۱ خلبان فانتوم و در قسمت پنجم هم زندگی و کارنامه ۱۲ خلبان دیگر این ‌شکاری باهیبت را مرور کردیم.

در ادامه مشروح پنجمین و آخرین‌قسمت بررسی جلد دوم «ستاره‌های نبردهای هوایی» را از نظر می‌گذرانیم؛

حجت‌الله شریف‌نیا: متولد سال ۱۳۲۸ است که سال ۴۹ به‌عنوان دانشجوی افسری رسته‌های مشترک به استخدام نیروی هوایی درآمد و دو سال بعد فارغ‌التحصیل شده و به پایگاه هوایی تبریز که آن ‌زمان محل استقرار هواپیمای O2 بود منتقل و به‌عنوان افسر دارایی حسابداری مشغول شد. با آمدن شکاری F5 و تشکیل تیم آکروجت در پایگاه هوایی تبریز، به خلبانی علاقه‌مند و به این ‌کار تشویق شد. به‌این‌ترتیب خرداد ۵۳ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و آبان ۵۴ در حالی که همسرش اولین‌فرزندشان را باردار بود، به آمریکا اعزام شد. دوره آموزش با هواپیماهای هواپیماهای T41 و T37 و T38 را دید و پس از دو سال به ایران بازگشت. شریف‌نیا برای پرواز با فانتوم انتخاب شد و دوره رزمی کابین عقب این ‌هواپیما را در پایگاه‌های مهرآباد، همدان، شیراز و بوشهر دید. سپس برای ادامه، به پایگاه همدان منتقل شد. در ابتدای انقلاب به‌دلیل سانحه تصادف خودرو دچار ضایعه ستون فقرات از ناحیه کمر و گردن شد اما در پروازهای سرکوب جدایی‌طلبان ابتدای انقلاب شرکت کرد و اولین پرواز بعد از انقلابش را هم در کابین عقب سرگرد علی شمس‌بیگی انجام داد که علیه یک‌گروه یاغی مستقر در یک قلعه بزرگ انجام شد. شریف‌نیا برای عمل جراحی در بیمارستان بستری بود که حمله گسترده هوایی عراق علیه ایران آغاز شد. او به درخواست خود بیمارستان را ترک کرد و با مراجعه به معاونت عملیات نیروی هوایی، موفق شد سرهنگ علی دهنادی را مجاب کند تا در نبود معاون عملیات نیرو، او را به‌صورت مأمور به پایگاه بوشهر بفرستد. او با معرفی خود به سروان محمود ضرابی فرمانده گردان ۶۱ بوشهر، به‌دلیل نداشتن تجهیزات پروازی، از ضرابی درخواست لوازم و لباس پرواز کرد. به‌این‌ترتیب پروازهای جنگ خود را نیز در این ‌پایگاه آغاز کرد و مدتی را هم به‌عنوان افسر ناظر مقدم در ناوهای نیروی دریایی خدمت کرد. در ادامه، مسئولان پایگاه همدان متوجه شدند این ‌خلبان در بیمارستان نیست و به بوشهر رفته است. در نتیجه به اجبار او را به پایگاه همدان بازگرداندند. در ادامه به‌دلیل اعلام نیاز نیروی زمینی برای افسر ناظر مقدم، سرگرد فرج‌الله براتپور معاون عملیات پایگاه همدان، شریف‌نیا را برای این ‌پست و حضور در جبهه سومار معرفی کرد. او مدتی پس از این ‌مأموریت به دسک کرمانشاه رفت و از اول فروردین ۶۰ به پایگاه همدان بازگشت و ۷ سورتی پرواز عملیاتی انجام داد. همچنین روز ۱۵ فروردین همراه شهید همایون حکمتی برای پوشش هوایی منطقه عملیات حمله به H3 به پرواز درآمد. تیرماه همان‌سال به جمع خلبان‌های عملیاتی پایگاه بندرعباس پیوست و به حراست از آسمان خلیج فارس و جنوب کشور پرداخت. اواخر سال ۶۳ برای گذراندن دوره کابین جلو به تهران مأمور شد. اما این دوره به تعویق افتاد. او در ادامه مسئول افسر شکاری پست فرماندهی پایگاه مهرآباد و بعدها پست فرماندهی ستاد مشترک ارتش شد. هر از گاهی هم به دسک کرمانشاه و مناطق عملیاتی اعزام می‌شد. راه‌اندازی و آماده‌سازی فرودگاه زاهدان برای عملیات هواپیماهای F5 اعزامی در سال ۶۶ که برای مقابله با تحرکات اشرار و نیروهای نفوذی از مرزهای شرقی اجرا می‌شدند، از دیگر موارد کارنامه اوست که دوسال طول کشید. او همچنین در پایگاه زاهدان معاون عملیات و افسر ایمنی بود. آخر سال ۶۷ به‌خاطر مشکلات جسمی و دوری از پرواز، برای خلبانی هواپیمای بونانزا انتخاب شد و در سال ۶۹ به درخواست خود به هواپیمای سبک ارتباطی PC6 منتقل شد. دیگر خدمت این ‌خلبان انجام ۱۹۳ سورتی پرواز سمپاشی در ۲۰ روز است که در امر تولید غذای مردم یک‌جهاد محسوب می‌شد. حجت‌الله شریف‌نیا بهمن سال ۷۹ با درجه سرهنگی و ۲۱۸۰ ساعت پرواز بازنشسته شد. سانحه تصادفی که برای شریف‌نیا مشکلات جسمی به وجود آورد، مربوط به روز ۲۷ بهمن ۵۷ یک اتومبیل چیپ آهو با هشت سرنشین است که یک همافر راننده آن بود با سرعت به طرف او راند که در محل خروجی پایگاه همدان ایستاده بود. این جیپ جلوی چشم فرمانده پایگاه، شریف‌نیا را زیر گرفت. او می‌گوید شرایط آن روزها طوری بود که نمی‌شد از کسی شکایت کرد.

سیدجعفر طالبیان: این ‌خلبان متولد سال ۱۳۳۱ است که سال ۵۰ دیپلم گرفت و در کنکور در رشته مهندسی الکترونیک تهران قبول شد اما مشکلات مالی و خانوادگی باعث شد پس از دوسال دانشگاه را ترک کند و مشمول خدمت سربازی شود. به همین‌دلیل در آزمون ورودی دانشکده خلبانی نیروی هوایی شرکت کرد و اول شهریور ۵۲ لباس دانشجوی خلبانی به تن کرد. او اردیبهشت ۵۴ برای تکمیل آموزش خلبانی عازم آمریکا شد تا هدایت هواپیماهای T41، تی ۳۷ و T38 را آموزش ببیند. طالبیان در آمریکا بین خلبان‌های ایرانی و آمریکایی، رتبه اول پرواز جمع را از آن خود کرد و ۲۲ بهمن ۵۵ فارغ‌التحصیل شد. او چندروز بعد به ایران بازگشت و با ورود به ایران برای هواپیمای فانتوم در نظر گرفته شد که دوره رزمی کابین عقب این ‌هواپیما را در پایگاه مهرآباد پشت سر گذاشت. سپس در آذر ۵۶ به پایگاه همدان منتقل شد. او در عملیات ۱۴۰ فروندی اول مهر ۵۹ با دو راید پرواز در کابین عقب ابراهیم فخار و علی شمس حضور پیدا کرد که مأموریت اول اسکرامبل و دومی انهدام نیروگاه برق بغداد بود. این ‌خلبان در طول سال‌های جنگ در مجموع در ۱۰۴ مأموریت بمباران شرکت کرد. طالبیان سال ۶۰ دوره کابین‌جلویی فانتوم را پشت سر گذاشت و سال ۶۱ از همدان به پایگاه هوایی نهم شکاری بندرعباس منتقل شد تا در جنگ نفتکش‌ها حضور پیدا کند. او سال ۶۷ به گردان آموزشی اف‌چهار که به پایگاه دهم شکاری چابهار منتقل شده بود، انتقال پیدا کرد و تا بهمن ۶۸ به آموزش خلبان‌های جوان مشغول شد. فروردین سال ۷۰ نیز به‌عنوان وابسته نظامی ارتش جمهوری اسلامی ایران به آلمان رفت و سال ۷۶ به درجه سرتیپ دومی رسید. اما در سال ۸۲ به‌رغم بازنشستگی، به خدمت ادامه داد تا در نهایت در سال ۸۴ پس از حدود ۲۴۰۰ ساعت پرواز، با درخواست خود بازنشسته شد و تحت عمل جراحی برای بهبود ستون فقراتش قرار گرفت.

در لحظه رهاکردن بمب‌ها روی سر دشمن، ناگهان و بدون دلیل، درجه حرارت موتورها بالا رفت و چراغ اخطار آتش‌سوزی روشن شد. همزمان با این ‌اتفاق، یک‌موشک هم به دم هواپیما اصابت کرد و باعث شد هواپیما از کنترل خارج شود. به این ‌ترتیب عبدوس به‌عنوان فرمانده هواپیما دستور خروج اضطراری را برای خود و کابین عقب صادر کردیدالله عبدوس: سال ۱۳۲۸ متولد شد. سال ۴۸ دانشجوی دانشگاه افسری شد و مهر ۵۱ در رسته مهندسی با دریافت درجه ستوان دومی، جشن اتمام دوره گرفت. این ‌خلبان می‌گوید سخنرانی تیمسار نادر جهانبانی در یکی از مراسم‌های پایان دوره باعث شد برای مراجعه به نیروی هوایی و خلبانی تشویق شود. او در زمره آن ۲۰ نفری بود که از رفتن به مرخصی فارغ‌التحصیلی چشم پوشیدند و برای معاینات و آزمون‌های اولیه خلبانی مراجعه کردند. به این ‌ترتیب این ۲۰ نفر، اوایل آبان ۵۱ وارد دانشکده خلبانی شدند. عبدوس همراه با ۱۱ همدوره خود در آذر ۵۲ به آمریکا اعزام شد و با هواپیماهای T41 و T37 و T38 آموزش دید. به این ‌ترتیب با دریافت وینگ خلبانی، اواخر مهر ۵۴ به تهران برگشت و به گردان آموزشی پایگاه یکم شکاری مهرآباد ارجاع داده شد. او برای گذراندن دوره کابین جلوی فانتوم در نظر گرفته شد و ۱۶ مرداد ۵۵ فارغ‌التحصیل شد و به پایگاه همدان منتقل شد. عبدوس مرداد ۵۵ ازدواج کرد که از این ازدواج صاحب دو دختر شد اما مشکلات جنگ و اسارتش باعث جدایی از همسرش شد. این ‌خلبان پس از آزادی از اسارت و بازگشت به میهن، دوباره ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. عبدوس تابستان ۵۶ به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد. کمی بعد گردان اف‌چهار بوشهر با خلبان‌ها و هواپیماهایش به همدان منتقل شد. اما عبدوس به‌دلیل باداری همسرش و حضور برادر همسرش در بندرعباس، داوطلبانه به گردان ۹۱ پایگاه بندرعباس با عنوان کوسه منتقل شد. او تا ۴ آبان ۵۹ که به اسارت دشمن درآمد، ۱۲ مأموریت گشت رزمی هوایی، ۱۵ سورتی عملیات بمباران پشتیبانی نزدیک هوایی، ۴ عملیات بمباران برون‌مرزی را از پایگاه‌های بوشهر و همدان انجام داد و تا مقطع اسارت، حدود ۱۸۰۰ ساعت پرواز در کارنامه خود ثبت کرده بود. این ‌خلبان پس از تحمل ۹ سال و ۱۰ ماه و ۲۰ روز اسارت، روز ۲۴ شهریور ۶۹ به میهن بازگشت و مهرماه ۷۸ با ۷۰ درصد جانبازی و درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد. او خاطره سقوط و اسارتش را این‌گونه آغاز می‌کند که همراه عده‌ای از خلبانان به پایگاه همدان مأمور شده بود تا کمبود خلبان‌های این پایگاه را جبران کنند. صبح ۴ آبان ۵۹ برای مأموریت بمباران پادگان سیدصادق در پنجوین عراق به پست فرماندهی فراخوانده شد. در این ‌مأموریت سروان محمد عتیقه‌چی و کابین عقبش ستوان یکم منصور الهی در هواپیمای شماره یک و عبدوس و کابین عقبش ستوان ابوالفضل مهراسبی به‌عنوان فانتوم شماره دو پرواز کردند. عبدوس می‌گوید روز پیش از مأموریت هواپیمایش اشکال پس‌سوز داشت و به پرواز نرفت اما در فرم‌های پروازی این هواپیما، نوشته شده بود اشکال برطرف شده است. به این ‌ترتیب در لحظه رهاکردن بمب‌ها روی سر دشمن، ناگهان و بدون دلیل، درجه حرارت موتورها بالا رفت و چراغ اخطار آتش‌سوزی روشن شد. همزمان با این ‌اتفاق، یک‌موشک هم به دم هواپیما اصابت کرد و باعث شد هواپیما از کنترل خارج شود. به این ‌ترتیب عبدوس به‌عنوان فرمانده هواپیما دستور خروج اضطراری را برای خود و کابین عقب صادر کرد. به‌علت اجکت در سرعت بالای ۶۰۰ نات (که نباید بالاتر از ۴۵۰ نات باشد) هر دو دست عبدوس از ناحیه آرنج و انگشت دچار شکستگی شدند. مهراسبی نیز از ناحیه یک پا و یک دست دچار شکستگی شد. این دو خلبان با دستگیری توسط نیروهای عراقی به پادگان سلیمانیه منتقل شدند و بعد به ساختمان استخبارات عراق در بغداد و سپس به زندان الرشید منتقل شدند.

یک‌دقیقه مانده به هدف، ناگهان ضربه‌ای به هواپیما خورد و انواع چراغ‌های خطر روشن شدند که مهم‌ترین‌شان آتش‌گرفتن موتور بود. به این ‌ترتیب خلبان فانتوم شماره دو در رادیو فریاد زد: «آتش گرفتید! بپرید بیرون. بپرید!»ابوالقاسم عبیری: این ‌خلبان آزاده، متولد سال ۱۳۳۱ است که سابقه ۵ سال و ۳ ماه اسارت در زندان‌های عراق را دارد و حادثه خروج اضطراری خود از هواپیما را، سال دوم متوسطه در خواب دید. او ابتدا لباس همافری به تن کرد و در رشته آنالیز فارغ‌التحصیل شد. اما شروع به درس خواندن برای پذیرش در دانشگاه کرد و سال ۵۲ در رشته راه و ساختمان پذیرفته شد. چون تحصیل در دانشگاه برایش مجاز نبود، مدتی را مخفیانه به دانشگاه رفت اما با اطلاع مسئولان ارتش از این ‌قضیه، به اجبار تحصیل را رها کرده و به همدان رفت. سپس برای شغل خلبانی ثبت نام کرد و سال ۵۴ وارد دانشکده خلبانی شد. به این ‌ترتیب سال ۵۵ هم برای تکمیل آموزش به آمریکا اعزام شد و دوره پرواز با هواپیمای T41 و T37 و T38 را پشت سر گذاشت. عبیری، خرداد ۵۷ به ایران بازگشت و برای خلبان F5 انتخاب شد. اما پس از پیروزی انقلاب، او و هم‌دوره‌ای‌هایش برای پرواز با F4 فانتوم در نظر گرفته شدند. عبیری ۳۷۵ روز را به‌عنوان افسر ناظم مقدم در جبهه‌های کردستان، آبادان، اهواز و خرمشهر پشت سر گذاشت و سپس برای آموزش کابین عقب F4 به پایگاه مهرآباد منتقل شد. اواخر سال ۶۰ به گردان ۳۱ شکاری پایگاه همدان رفت. او و همرزش خلبان خسرو غفاری طی حمله به قصر صدام در بغداد به اسارت درآمده و پس از ۵ سال و ۳ ماه و ۶ روز به میهن بازگشتند. این ‌خلبان، حکمت خوابی را که در سال‌های دبیرستان دیده بود، در روز ۲۴ اسفند ۶۲ در حمله پنج‌فروندی به شهر بعقوبه عراق متوجه شد. زمانی که امام خمینی (ره) دستور حمله متقابل و مقابله به‌مثل را به‌خاطر حملات هوایی به شهرهای ایران صادر کرده بود. عبیری در این ‌مأموریت کابین عقب سرگرد اکبر معنوی‌نژاد بود. در این ‌پرواز یک فروند MIG23 در تعقیب هواپیمای او بود که پایین‌بودن ارتفاع، مانع از شلیک موشک یا گلوله توسط آن می‌شد اما هر از گاهی برخورد گلوله‌های پدافند ضدهوایی به زیر فانتوم، توجه خلبان و کمک‌خلبان را به خود جلب می‌کرد تا آن‌که روی سد دربندی‌خان صدمه‌ای جدی به هواپیما وارد شد و چاره‌ای جز ترک آن نبود. با اجکت و فرود با چتر، عبیری به ارتفاعاتی رسید که حدود ۹۰ درجه شیب داشت و روی درخت بلوطی فرود آمد و به آن آویزان شد. زانوی پای راستش به صخره خورد و کشکک آن شکست. او ساعتی بعد توسط کردهای معارض دولت صدام نجات پیدا کرد و به کرمانشاه و سپس پایگاه همدان منتقل شد. پس از ۴۵ روز نیز پای شکسته‌اش از گچ بیرون آمد و دوباره به پرواز برگشت. خاطره دیگر او هم مربوط به خروج اضطراری بعدی و اسارتش است. این ‌مأموریت مربوط به ماه رمضان سال ۶۴ است که بنا به گفته‌های آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت در خطبه‌های نماز جمعه، بنا بود سیلی محکمی به صدام زده شود. به این ‌ترتیب سرهنگ فرج‌الله براتپور فرمانده پایگاه همدان در توجیه خلبان‌هایی که بنا بود به کاخ صدام حمله کنند، به عبیری گفت با توجه به اینکه تازه سانحه اجکت داشته و خطر این ‌عملیات هم ۹۰ درصد است، می‌تواند در آن شرکت نکند. اما او اعلام آمادگی کرد و براتپور گفت خلبان‌های حاضر در مأموریت، هرجا دیدند وضع نامناسب است، به سمت ایران برگردند. در این ‌مأموریت سرگرد خسرو غفاری فرمانده گردان و کابین عقبش ابوالقاسم عبیری به‌عنوان فانتوم شماره یک و سروان محمدباقر دلخواه اکبری و غلامعلی اشکان به‌عنوان شماره دو حضور داشتند. از همدان تا روی هدف، همه‌چیز در سکوت رادیویی طی شد. عبیری می‌گوید یک‌دقیقه مانده به هدف، ناگهان ضربه‌ای به هواپیما خورد و انواع چراغ‌های خطر روشن شدند که مهم‌ترین‌شان آتش‌گرفتن موتور بود. به این ‌ترتیب خلبان فانتوم شماره دو در رادیو فریاد زد: «آتش گرفتید! بپرید بیرون. بپرید!» در نتیجه با بی‌اثر شدن نقشه برگشت به سمت مرز، عبیری تنظیم اجکت را روی دو خلبان گذاشت و صندلی غفاری را نیز با خود به بیرون پراند. دو خلبان با چتر نجات بین جمعیتی زیاد از نیروهای جیش‌الشعبی عراق که ضدایرانی بودند، فرود آمده و به اسارت درآمدند.

شماره دو فریاد کشید: آتش گرفتید بپرید بیرون!

محمد عتیقه‌چی: متولد سال ۱۳۲۸ است که سال ۴۷ دیپلم گرفت و در آزمون هواپیمایی ملی ایران (هما) قبول شد اما به‌دلیل رد شدن در امتحان نهایی، از ورود به این ‌سازمان باز ماند. سال ۴۷ در شهربانی وقت، هوانیروز، ژاندارمری و نیروی هوایی آزمون ورودی داد و در همه آن‌ها قبول شد. به این ‌ترتیب ۱۱ دی ۴۷ به جمع دانشجویان خلبانی پیوست و با دیدن آموزش پرواز با هواپیمای سسنا ۱۷۲ و هاروارد، در قالب یک گروه ۲۰ نفره به پایگاه ریسالپور پاکستان اعزام شد. در پاکستان نیز با هواپیماهای T37 و T33 پرواز کرد. او دوره آموزشی پرواز با جت F86 را نیز پشت سر گذاشت و به ایران بازگشت و در گروه خلبان‌های F86 قرار گرفت. از آن‌جاکه دزفول مقر این هواپیماها بود، عتیقه‌چی و همدوره‌ای‌هایش، اوایل سال ۵۱ به این ‌پایگاه منتقل شدند. در این ‌برهه جنگنده‌های فانتوم F4 و F5 تایگر وارد خدمت نیروی هوایی شده بودند و با سانحه‌ای که یک فروند F86 داد، از نیروی هوایی خارج شد. عتیقه‌چی در ادامه برای گذراندن دوره آموزشی فانتوم به گردان ۱۱ شکاری مهرآباد اعزام و با پایان دوره به پایگاه شیراز منتقل شد. سپس در سال ۵۳ برای دیدن دوره رزمی کابین جلو این ‌هواپیما، دوباره به مهرآباد برگشت و در گردان ۱۲ شکاری مهرآباد ماند. سال ۵۶ برای سازماندهی و راه‌اندازی گردان ۹۱ شکاری کوسه به پایگاه بندرعباس منتقل شد و تا شروع جنگ در این ‌یگان بود. با شروع جنگ، عتیقه‌چی برای ۶ ماه به پایگاه همدان مأمور و سپس به این ‌پایگاه منتقل شد. او در طول مأموریت‌های خود، ۲ سانحه اجکت و یک‌سانحه سقوط هلی‌کوپتر داشت. این ‌خلبان سال ۶۳ به پایگاه نهم شکاری بندرعباس منتقل شد که سانحه هلی‌کوپتر روز ۱۴ آبان ۶۵ رخ داد و موجب جدایی او از رسته خلبانی شد. در این ‌سانحه خلبان هلی‌کوپتر نوروز محمدی اربابی شهید و عتیقه‌چی ۶ ماه را با بدنِ در گچ بستری شد. سپس به تهران منتقل و در مدیریت عملیات معاونت عملیات ستاد نیروی هوایی مشغول به خدمت شد. او در طول نبردهای هوایی سال‌های جنگ، سه هواپیمای MIG21 و MIG23 عراقی را منهدم کرد و در ۸۵ عملیات بمباران برون‌مرزی و پشتیبانی نزدیک هوایی شرکت کرد. عتیقه‌چی سال ۶۶ درخواست بازنشستگی داد که این ‌درخواست در ۱۵ آبان ۶۷ چندماه پس از آتش‌بس پذیرفته شد و او با ۲۷۰۰ ساعت پرواز که ۱۴۰۰ ساعت آن پرواز جنگی بود، با درجه سرهنگی بازنشسته شد.

ماشالله عمرانی: سال ۱۳۱۷ متولد شد. سال ۱۳۳۴ دپیلم گرفت و وارد دبیرستان نظام شهر کرمان شد. دو سال بعد وارد دانشکده افسری شد و دانشجوی سال اول بود که نیروی هوایی خواهان داوطلبان خلبانی از این ‌دانشگاه شد. به این ‌ترتیب عمرانی سال ۱۳۳۶ به جمع اندک دانشجویان خلبانی پیوست. پرواز را با هواپیمای ملخ‌دار T6 در فرودگاه قلعه مرغی آغاز کرد و در سال ۳۸ برای ادامه دوره به آمریکا اعزام شد. با دیدن آموزش پرواز با هواپیمای T34 و تی ۳۳ و F86 به ایران بازگشت و به مقر هواپیماهای F86 یعنی پایگاه دزفول منتقل شد. او در سال ۴۶ برای دوره بررسی سوانح و امنیت پرواز، دوباره عازم آمریکا شد و دوره مدیریت بررسی سوانح را هم در سال ۵۱ گذراند. او همچنین دوره خلبانی دو شکاری F5 و F4 را نیز تجربه کرد. با پیروزی انقلاب با درجه سرهنگی به‌عنوان فرمانده پایگاه نهم شکاری بندرعباس منصوب شد و تا بهمن ۵۸ در این ‌سمت بود. سپس به مدت ۶ ماه فرمانده پایگاه هوایی دزفول شد. او اوایل سال ۵۹ به‌عنوان جانشین فرمانده نیروی هوایی شهید جواد فکوری منصوب شد و در آغاز جنگ و سال‌های دفاع مقدس، بیشتر در امور برنامه‌ریزی و هماهنگی مأموریت‌های نهاجا مشغول بود. او بهمن سال ۶۶ پس از سی‌سال خدمت با درجه سرهنگی بازنشسته شد! از عمده خاطرات او می‌توان به فشارهای شدید روانی چند روز ابتدای جنگ اشاره کرد که می‌گوید هیچ‌وقت فراموششان نمی‌کند.

خسرو غفاری گرکانی: این ‌آزاده خلبان، متولد ۱۳۲۷ است که سال ۴۹ وارد دانشکده خلبانی شد و سال ۵۰ عازم آمریکا شد تا آموزش پرواز با سه هواپیمای T41 و T37 و T38 را پشت سر بگذارد و پس از ۱۶ ماه آموزش، به ایران بازگردد. او برای پرواز با هواپیمای فانتوم انتخاب شد و دوره کابین عقب آن را در پایگاه مهرآباد پشت سر گذاشت. سپس به پایگاه همدان منتقل شد و سال ۵۴ دوره کابین جلوی فانتوم را نیز پشت سر گذاشت و به پایگاه بوشهر منتقل شد. پس از هشت ماه به پایگاه همدان اعزام شد و در روزهای پیروزی انقلاب به پایگاه بندرعباس اعزام شد. در بندرعباس بود که جنگ شروع شد و به پایگاه دزفول مأمور شد. ۱۸ خرداد ۶۴ مأموریت بمباران دو فروندی نقاطی در شهر بغداد به غفاری ابلاغ شد اما او ترجیح داد به‌سمت کاخ صدام یا پایگاه هوایی الرشید که اهداف خطرناک‌تری بودند، حرکت کند. کابین عقب او ابوالقاسم عبیری، و خلبانان فانتوم شماره دو محمدباقر دلخواه اکبری و غلامعلی اشکان بودند. در این ‌مأموریت فانتوم غفاری و عبیری مورد اصابت پدافند قرار گرفت و دو خلبان با خروج اضطراری با چتر در منطقه بعقوبه فرود آمدند. او ۵ سال و ۳ ماه و ۶ روز اسارت را تحمل کرد تا ۲۴ شهریور ۶۹ به ایران بازگردد. غفاری پس از آزادی از اسارت عملاً بازنشسته شد. اما بازنشستگی رسمی او با درجه سرتیپ دومی در سال ۷۹ محقق شد و از آن ‌زمان به‌عنوان خلبان در شرکت ایران ایر تور پرواز کرد. این ‌خلبان در طول جنگ ۲۰ مأموریت برون‌مرزی و پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای سطحی و دریا و ۵۰۰ ساعت پرواز گشت رزمی و پوشش هوایی را در کارنامه خود ثبت کرد و مشکلات جنگ و اسارتش باعث شد همسر اولش پس از آزادی تصمیم به جدایی بگیرد و او سال ۷۲ ازدواج دیگری را در زندگی خود ثبت کند.

یکی دیگر از خاطرات او از روزهای جنگ این است که خلبان‌ها در برخی مواقع حتی شب برای استراحت به خانه برنمی‌گشتند تا اگر کاری پیش آمد انجامش دهند. خاطره دیگر او برخورد هواپیمای شهیدان خدابخش عشقی‌پور و عباس اسلامی‌نیا به ساختمان نیمه‌کاره پایگاه همدان است که در نتیجه این ‌اتفاق تلخ، پسر فخار با نام کامران دچار لکنت زبان شدابراهیم فخار: متولد سال ۱۳۲۹ است که سال ۴۹ دیپلم ادبی گرفت و ابتدا در آموزشگاه افسری ثبت‌نام کرد و پذیرفته شد. این ‌دوره را طی دو سال به پایان رساند و سپس در سال ۵۲ در آزمون‌های خلبانی شرکت کرد. آبان‌ماه همان‌سال هم به آمریکا اعزام شد و آموزش پرواز با هواپیمای T41 و T37 و T38 را دید. به این ‌ترتیب اوایل سال ۵۴ به ایران بازگشت و برای پرواز با هواپیمای F4 انتخاب شد که دوره رزمی کابین عقب آن را در پایگاه مهرآباد پشت سر گذاشت و دی‌ماه ۵۶ هم دوره رزمی کابین جلوی این ‌هواپیما را در همین‌پایگاه پشت سر گذاشت. سپس به‌عنوان خلبان عملیاتی به پایگاه همدان منتقل شد. او در پروازها و ماموریت‌هایی که علیه ضدانقلاب و نیروهای جدایی‌طلب در مرزهای جنوبی و غربی کشور انجام شد، حضور پیدا کرد و اولین‌پروازِ زمان جنگش هم روز اول مهر ۵۹ در قالب عملیات ۱۴۰ فروندی بود که در آن، به‌عنوان خلبان آلرت و اسکرامبل در کابین جلوی سید جعفر طالبیان به پرواز درآمد. فخار، خرداد سال ۶۰ به پایگاه بندرعباس منتقل شد و در مجموع در سال‌های جنگ، ۲۷ مأموریت جنگی انجام داد. سال ۶۲ که دانشکده خلبانی راه‌اندازی شد، تعلیم دانشجوی خلبانی در داخل کشور به‌عنوان یکی از آرزوهای او محقق شد و بر انجامش همت گمارد. سپس برای آموزش دانشجویان خلبانی، به پایگاه هشتم شکاری اصفهان منتقل شد و معلمی با هواپیمای PC7 را که از سویس خریداری شده بود، آغاز کرد. این ‌هواپیما جایگزین جت آموزشی T37 شده بود. ابراهیم فخار، سال ۶۵ به پایگاه همدان منتقل شد و پرواز با اف چهار E را از سر گرفت. اما یک‌سال بعد در حالی‌که افسر عملیات گردان تاکتیکی بود، به‌دلایلی از پرواز منع شد و مدتی را بلاتکلیف ماند. سپس با هماهنگی سرتیپ دوم عباس بابایی معاون عملیات وقت نیروی هوایی، موقتاً به پرواز با هواپیمای ارتباطی بونانزا مشغول شد و مرداد سال بعد که بابایی به شهادت رسید، دوباره از پرواز منع شد. با پایان جنگ و بلاتکلیفی آزاردهنده، درخواست بازنشستگی زودتر از موعد کرد و با درجه سرهنگ دومی و حدود ۱۹۳۵ ساعت پرواز بازنشسته شد. یکی از خاطرات جنگ او مربوط به ۱۲ اردیبهشت ۶۱ است که از پایگاه بندرعباس به پایگاه بوشهر مأمور شد تا در یک عملیات بمباران از ارتفاع بالا در قالب دسته چهارفروندی شرکت کند. لیدر این ‌پرواز سروان منوچهر روادگر بود و کابین عقب فخار نیز شهید جهانگیر انقطاع. حین پرواز، یک میراژ رهگیر عراقی خود را به موقعیت مناسب رساند و با شلیک یک‌موشک، هواپیمای لیدر دسته را مورد هدف قرار داد که در نتیجه آن، روادگر اجکت کرد و انقطاع به شهادت رسید. یکی دیگر از خاطرات او از روزهای جنگ این است که خلبان‌ها در برخی مواقع حتی شب برای استراحت به خانه برنمی‌گشتند تا اگر کاری پیش آمد انجامش دهند. خاطره دیگر او برخورد هواپیمای شهیدان خدابخش عشقی‌پور و عباس اسلامی‌نیا به ساختمان نیمه‌کاره پایگاه همدان است که در نتیجه این ‌اتفاق تلخ، پسر فخار با نام کامران دچار لکنت زبان شد.

شماره دو فریاد کشید: آتش گرفتید بپرید بیرون!

فانتوم ایرانی مورد اصابت موشک هوا به هوای خلبان میراژ عراقی قرار گرفت. موشک درست به کابین برخورد کرد و نادری‌نیا شهید و فرسیابی نیز چشم چپ خود را از دست داد. به این ‌ترتیب از رده پروازی خارج شدفرج‌الله فرسیابی: این ‌جانباز دفاع مقدس، متولد ۱۳۲۵ است و فروردین ۵۱ وارد دانشکده خلبانی شد. او دوره شبانه‌روزی آموزش را به‌سرعت پشت سر گذاشت و برای دوره ویژه آموزش ناوبری هواپیمای جنگنده به آمریکا اعزام شد. پروازهایش را با هواپیمای T29 انجام داد و اردیبهشت ۵۳ پس از فارغ‌التحصیلی به ایران بازگشت و به گردان ۱۱ شکاری رزمی فانتوم (F4-E) فرستاده شد و پس از دیدن دوره یک‌ساله رزمی، به گردان ۳۳ شکاری پایگاه سوم شکاری منتقل شد. سال ۵۵ آزمونی بین خلبان‌ها برای طی دوره هواپیمای شناسایی فانتوم برگزار شد و فرسیابی نمره خوبی کسب کرد که دوباره به آمریکا اعزام شد. پس از بازگشت به ایران، به‌عنوان خلبان متخصص کابین عقب هواپیمای RF4 در گردان یازده شناسایی تاکتیکی مهرآباد مشغول به کار شد. در ۷ بهمن سال ۶۱ سانحه‌ای برای این ‌خلبان و کابین جلویش حمیدرضا نادری‌نیا رخ داد که به جانبازی‌اش انجامید. این ‌مأموریت عکس‌برداری برای شروع عملیات والفجر مقدماتی در نظر گرفته شده بود که در آن، فانتوم ایرانی مورد اصابت موشک هوا به هوای خلبان میراژ عراقی قرار گرفت. موشک درست به کابین برخورد کرد و نادری‌نیا شهید و فرسیابی نیز چشم چپ خود را از دست داد. به این ‌ترتیب از رده پروازی خارج شد. فرسیابی سال ۷۰ به‌عنوان وابسته نظامی ایران به سوئیس رفت و اول آبان ۷۴ پس از سی‌سال خدمت با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد.

عبدالله کاشانی‌فرد: متولد سال ۱۳۳۴ است و اسفند ۵۳ دانشجوی خلبانی شد. ۵ مرداد ۵۵ نیز به آمریکا اعزام شد و دوره پرواز با سه هواپیمای T41 و T37 و T38 را پشت سر گذاشت و فروردین ۵۷ به ایران بازگشت. در ایران برای پرواز با اف چهار E در نظر گرفته شد و آموزش‌های زمینی این ‌هواپیما را در پایگاه یکم شکاری مهرآباد پشت سر گذاشت. سپس به گردان آموزشی پایگاه بوشهر منتقل شد که به‌دلیل ناآرامی‌های انقلاب، پروازهای آموزشی او هنوز شروع نشده، متوقف شدند. نیمه اول اسفند ۵۹ اولین پروازهای کابین عقبی خود را انجام داد و اوایل اردیبهشت ۶۰ ادامه آموزش خود را در عملیات‌های جنگی تکمیل کرد. این ‌خلبان، ۴۴ سورتی مأموریت برون‌مرزی و پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای سطحی را در عملیات‌های مختلف انجام داد و درمجموع حدود ۹۰۰ ساعت پرواز گشت رزمی و پوشش هوایی را در کارنامه خود ثبت کرد. سپس از مرداد ۶۳ دوره آموزشی کابین جلویی فانتوم را شروع کرد. کاشانی‌فرد اول آذر سال ۹۰ با حدود ۳۲۰۰ ساعت پرواز بازنشسته شد. یکی از خاطرات او مربوط به امداد غیبی خداوند و عدم سقوط فانتومی است که خلبانش بوده است. این ‌خاطره مربوط به ۱۷ آبان ۶۶ است که امیر سرتیپ دوم سیدرضا پردیس فرمانده وقت نیروی هوایی از کاشانی‌فرد و خلبان کابین‌عقبش شهید خسرو عبدالکریمی خواست به تلافی بمباران کارخانه سیمان دورود در ابتدای آبان، کارخانه سیمان مشابهی را در عراق بمباران کنند. کاشانی‌فرد می‌گوید تا بمب‌های خود را روی هدف رها کرده، صدای انفجار و تکان شدیدی هواپیما را چندمتر بالاتر پرتاب کرد. پس از فرود و مشاهده هواپیما، او و کابین عقبش متوجه شدند موشک رولند فرانسوی شکافی به قطر یک متر در بدنه فانتوم ایجاد کرده است؛ سلاحی که فرانسه به رغم معاهدات جهانی آن را در اختیار عراق قرار داده بود.

علی‌محمد کلانتری دهقی: سال ۱۳۲۲ متولد و سال ۴۲ وارد دانشکده افسری نیروی زمینی شد. سپس در سال ۴۶ به نیروی هوایی منتقل شد. در ابتدا کارش را به‌عنوان افسر رادار و کنترلر اسلحه هواپیمای فانتوم که به‌تازگی وارد نیروی هوایی شده بود، آغاز کرد. کار با این ‌پرنده او را وسوسه می‌کرد به خلبانی تغییر رسته دهد که در نهایت هم این ‌کار را کرد و با قبولی در معاینات و آزمون‌ها، برای خلبانی پذیرفته شد. دوره آموزشی او و هم‌دوره‌ای‌هایش در یک‌حالت، استثنا بدون اعزام به آمریکا یا پاکستان در ایران ادامه پیدا کرد و با دو هواپیمای دو موتوره ایرکماندر و هاوک کماندر آموزش دید. سپس دوره کابین عقبی فانتوم را در پایگاه مهرآباد گذراند و سال ۵۴ برای دیدن دوره ستاد جنگ الکترونیک به آمریکا اعزام شد که دوره مذکور را طی ۵ ماه به پایان رساند و به ایران بازگشت. او از سال ۶۲ یکی از مهره‌های راه‌اندازی و به ثمر رسیدن دانشکده خلبانی در اصفهان بود. اما تقریباً ماهی یک‌بار به پایگاه‌های F4 می‌رفت و در پروازهای آموزشی و عملیاتی چون گشت رزمی و پوشش هوایی شرکت می‌کرد. همچنین در اصفهان با هواپیمای ارتباطی بونانزا پرواز دیده‌بانی بصری و غیره انجام می‌داد. کلانتری اول دی ماه سال ۶۸ با درجه سرهنگ تمامی بازنشسته شد که البته درجه سرتیپ دومی او در سال ۷۱ به وی اعطا شد.

در این ‌مأموریت میراژهای عراقی به دسته فانتوم‌ها حمله کردند و فانتوم زند کریمی و مشیری را هدف قرار دادند که خلبان موفق شد با وجود شرایط بحرانی و فعالیت تنها یک موتور، هواپیما را به‌سلامت در پایگاه همدان به زمین بنشاندسیاوش مشیری: ‌این ‌خلبان متولد سال ۱۳۳۲ است که اول خرداد ۵۳ وارد دانشکده خلبانی شد. پس از شروع آموزش‌ها مهرماه ۵۴ راهی آمریکا شد و با دیدن دوره پرواز با T41 و T37 و T38 مرداد سال ۵۶ به ایران بازگشت. سپس برای خلبانی فانتوم F4 در نظر گرفته شد که دوره زمینی و شناخت این ‌هواپیما را در پایگاه مهرآباد سپری کرد و مهر ۵۷ به‌عنوان خلبان تاکتیکی به گردان ۳۱ شکاری همدان منتقل شد. مشیری از خرداد ۵۸ در پروازهای پوشش هوایی مناطق غرب حضور داشت و روز اول مهر ۵۹ در عملیات ۱۴۰ فروندی در کابین سروان داریوش عبدالعظیمی پایگاه هوایی کرکوک را بمباران کرد. آموزش‌های او با فانتوم با پروازهای جنگی‌اش توأمان بود و تا پایان سال‌های دفاع مقدس بیش از ۵۰ سورتی بمباران برون‌مرزی و پشتیبانی نزدیک از نیروهای سطحی را با ۹۰۰ ساعت پرواز گشت رزمی و پوشش هوایی در کارنامه خود ثبت کرد. یکی از خاطرات او مربوط به روز ۱۱ فروردین ۶۱ و حضور در کابین عقب خلبان فریدون خطیبی است که در مأموریت گشت رزمی هوایی ثبت شد. در این ‌مأموریت آن‌ها موفق شدند یک فروند هواپیمای دشمن را با شلیک موشک ساقط کنند. مشیری پاییز سال ۶۱ تا اول تیر سال ۶۲ آموزش کابین جلوی خود را در پایگاه‌های مهرآباد و شیراز با استادانی چون حمدلله کیان‌ساجدی، قربانعلی بختیاری، منوچهر محققی، اصغر فتح‌نژاد و احمد شیرچی انجام داد. سپس در خرداد ۶۲ به پایگاه بوشهر منتقل شد و تا اوایل سال ۶۷ در این ‌پایگاه به خدمت ادامه داد. او اول خرداد ۶۷ به پایگاه بندرعباس منتقل شد و سال ۸۴ با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد. مشیری اسفند سال ۸۹ به‌عنوان منتخب چهره‌های ماندگار نهاجا تقدیر شد. او سابقه یک‌بار اجکت را نیز در کارنامه دارد. یکی از خاطرات او مربوط به روز ۱۸ دی ۵۹ است که در یک‌روز، دوبار از پایگاه همدان برای بمباران دشمن اقدام کرد؛ بار اول پشتیبانی از نیروهای خودی در منطقه بعقوبه و بار دوم مربوط به شناسایی رزمی جاده بعقوبه العاره است. خلبان کابین جلوی هر دو مأموریت هم سروان پرویز جعفر بای بوده که در دومین پرواز، هواپیما مورد اصابت موشک SAM6 نیروهای دشمن قرار گرفت و خلبان تلاش کرد آن را در پایگاه دزفول روی زمین بنشاند که روی زمین هواپیما از کنترل خارج شد و هر دو خلبان اقدام به ترک اضطراری آن کردند. خاطره دیگر مشیری مربوط به روز ۲۹ اسفند ۶۰ پیش از شروع عملیات فتح‌المبین است که دسته هشت‌فروندی فانتوم‌های ایرانی با لیدری عباس دوران مأموریت داشتند مواضع دشمن را از ارتفاع خیلی بالای ۴۲ هزار پا بمباران کنند. مشیری در این ‌مأموریت کابین عقب سروان حسن زند کریمی بود. در این ‌مأموریت میراژهای عراقی به دسته فانتوم‌ها حمله کردند و فانتوم زند کریمی و مشیری را هدف قرار دادند که خلبان موفق شد با وجود شرایط بحرانی و فعالیت تنها یک موتور، هواپیما را به‌سلامت در پایگاه همدان به زمین بنشاند. مشیری در روز ۳ فروردین ۶۱ پروازی را در قالب پشتیبانی از عملیات فتح‌المبین انجام داد که کابین عقب سروان علیرضا یاسینی بود و پرواز هم بر فراز بستان و سوسنگرد انجام شد. یاسینی لیدر این ‌مأموریت بود و دسته پرواز نیز متشکل از ۸ فانتوم در دو دسته چهار فروندی بود. این ‌مأموریت از ارتفاع بسیار بالا انجام شد و صدای شکستن دیوار صوتی که هم از پرواز هواپیماها و هم سقوط بمب‌ها به نیروهای خودی رسیده بود، این شاعبه را ایجاد کرد که بمب‌ها روی نیروهای خودی فرود آمده‌اند اما پس از مدتی اضطراب و نگرانی مشخص شد عملیات به خوبی و با موفقیت با انهدام مواضع دشمن انجام شده است.

اگر ما تغییر نکنیم، کشور هم تغییر نخواهد کرد

🔹 تراکتهای نصب شده به دستور احمد الشرع (جولانی) در سطح شهرهای سوریه، در جهت فرهنگسازی:
"از امروز این کشور برای ماست
و می‌خواهیم با دستان خودمان آن را آباد کنیم"
زباله‌ها را در خیابان نریزید.
تابلوها را قطع نکنید.
رشوه ندهید و نگیرید.
کشور را ترک نکنید.
کاغذی را پاره نکنید.
تغییر از ما شروع می‌شود.
"ما در کشورمان می‌مانیم تا آن را آباد کنیم
همراه ما باشید و کمک کنید،
زیرا اگر ما تغییر نکنیم، کشور هم تغییر نخواهد کرد."
♦️مرهف ابوقصره (ابوحسن الحموی)، فرمانده نظامی هیات تحریر شام روز سه‌شنبه ۲۷ آذر ماه در گفتگو با خبرگزاری فرانسه گفت که نیروهای تحت امر او اولین گروهی خواهند بود که شاخه نظامیشان را منحل و در نیروهای نظامی حکومت جدید سوریه ادغام می‌شوند.
ابوحسن الحموی همچنین ضمن رد تشکیل حکومت فدرال در سوریه گفت که مناطق تحت کنترل کردها در حکومت جدید این کشور ادغام می‌شوند و افزود: «سوریه تقسیم نخواهد شد.»
همچنین احمد الشرع (ابومحمد الجولانی)، رهبر نیروهای مسلح حاکم بر سوریه با انتشار متنی در شبکه اجتماعی اکس تاکید کرد که دولت جدید سوریه «حاکمیت خود را بر تمام سرزمین‌هایش اعمال خواهد کرد.»
همزمان با افزایش درگیری‌ها میان نیروهای کرد و شبه‌نظامیان مورد حمایت ترکیه در شمال سوریه، رهبر نیروهای دموکراتیک سوریه روز سه‌شنبه پیشنهاد ایجاد یک «منطقه غیرنظامی‌شده» در شهر کوبانی در شمال سوریه را مطرح کرد.

ایستگاهی برای تامل و دور اندیشی

"شطرنج بیش از هر چیز به فرد می‌آموزد که واقع‌بین باشد. در شطرنج تنها با شناخت اشتباهات و کاستی‌های خود، می‌توان استاد نیرومندی شد. درست همانند خود زندگی."
آلخین بزرگ

"جنگ شش روزه"

در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ (۵ ژوئن ۱۹۶۷) اسرائیل دست به جنگی پیشگیرانه علیه مصر، سوریه و اردن زد. "جنگ شش روزه" آن چنان عراق را شگفت زده کرد که نتوانست در جنگ شرکت کند، هر چند ارتش سوم زرهی اش در اردن در نزدیکی کرانه غربی مستقر بود. گذشته از پیروزی سریع و قاطع اسرائیل بر ارتش ناتوان اردن و دیگر ارتش های عربی و سوریه، خطر کردها ارتش عراق را در شمال کشور زمین گیر کرده بود. بغداد که روحیه اش در جنگ کوه هندرین تضعیف شده بود، نمی خواست با دور کردن ارتش خود از کردستان امنیت ملی اش را بیش از پیش به خطر اندازد. کمی پیش از آغاز جنگ شش روزه، ((یک مأمور اسرائیلی... با ملا مصطفی دیدار کرده بود تا در صورت امکان، برخی از اقدامات کردی [یعنی یورش] آنها به ارتش عراق برای زمین گیر کردن ارتش عراق در کردستان سازماندهی کند.)) هر چند کردها در خرداد ۱۳۴۶ (ژوئن ۱۹۶۷) به نیروهای عراقی حمله نکردند، اما هماهنگی نظامی کُردها و اسرائیلی ها بار دیگر بر بدگمانی بخشهایی از ساواک و ارتش ایران نسبت به نفوذ روز افزون اسرائیل در کردستان عراق دامن زد. این هماهنگی استراتژیک میان کردها و تل آویو نشان دهنده توانایی بارزانی در دورزدن ساواک و همکاری با هر یک از دولت های منطقه علیه سایر کشورها از جمله ایران بود
از کتاب:شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه

تازه های دنیای نظامی

ارتش فرانسه می‌گوید که به این جمع‌بندی رسیده که نیاز به ۲۵۰ جنگنده سرنشین‌دار و حدود ۳۰۰ جنگنده جت بدون سرنشین تهاجمی دارد
بر اساس این گفته معاون فرمانده نیروی هوایی فرانسه آنها بر اساس تجارب جنگ اوکراین به این نتیجه رسیدند که دفاع هوایی را جنگنده‌های شکاری سرنشین‌دار و عملیات تهاجم به عمق خاک دشمن توسط پهبادها جت پنهانکار یا موشک‌های کروز شلیک شده از جنگنده‌های سرنشین‌دار انجام شود. نقل از جنگاوران

ای-۱۰ تاندربولت هواگرد تهاجمی پشتیبانی هوایی نزدیک

در حالی که کنگره خواهان خروج از خدمت کامل جنگنده ای ۱۰ شده حتی هم اکنون گزارش‌ها نشان می‌دهد که ای ۱۰ دیگر نباید عملیاتی باشد ولی پنتاگون در حال استفاده از این جنگنده در خاورمیانه و در شمال سوریه است .
گفته می‌شود نیروی هوای آمریکا با در نظر گرفتن اتفاقات سوریه و احتمال رشد داعش در این منطقه خواهان این است که دست کم همچنان دو اسکادران a۱۰ را در خدمت نگه دارد
ای ۱۰ تاندربولت یک هواپیمای تهاجمی تک سرنشین، دو توربوفن، بال مستقیم و مادون صوت است که توسط کمپانی فیرچایلد ایرکرفت برای نیروی هوایی ایالات متحده (USAF) ساخته شده و از سال ۱۹۷۶ در حال خدمت است. تاندربولت را عمدتا وارتاگ یا همان گراز زگیل‌دار می‌نامند.
بدنه هواپیمای ای-۱۰ تاندربولت بر اساس توپ گاتلینگ ۳۰ میلی‌متری جی ای یو-۸ اَونجر طراحی شده است که مهمترین سلاح این هواپیما در پشتیبانی نیروهای زمینی است. بدنه هواپیما از یک مدل زره تیتانیومی ساخته شده که از کابین و سیستم‌های هواپیما محافظت می کند و آن را قادر می سازد آسیب را جذب کند و به پرواز ادامه دهد. توانایی آن در برخاستن و فرود از باندهای نسبتاً کوتاه امکان انجام عملیات از باندهای هوایی نزدیک به خطوط مقدم را فراهم می‌کند و طراحی ساده آن حداقل تعمیر و نگهداری را ممکن می‌سازد. قیمت این هواپیما در سال ۲۰۲۳ کمتر از ۱۳ میلیون دلار است. وزن هواپیما بدون متعلقات ۱۱٫۳۲۱ تن، در حالت عادی ۱۳٫۷۸۲ تن است. این هواپیما می‌تواند تا ۴/۸۵۳ تن سوخت و ۷ تن مهمات جنگی با خود حمل کند.
آموزش رزمی ای-۱۰ تاندربولت در میدان آزمایش و آموزش نوادا در برابر اهداف سخت
این هواپیما در جنگ خلیج فارس (عملیات طوفان صحرا)، مداخله تحت رهبری ایالات متحده علیه تهاجم عراق به کویت، خدمت کرد و توانایی های خود را در پشتیبانی نشان داد. ای-۱۰ تاندربولت همچنین در درگیری های دیگری مانند گرانادا، بالکان، افغانستان، جنگ عراق و علیه دولت اسلامی در خاورمیانه شرکت داشت.
​تسلیحات داخلی اصلی ای-۱۰ تاندربولت که جنگ‌افزار اصلی این هواپیما است به گونه ای طراحی شده که سنگین‌ترین توپ اتوماتیکی است که تاکنون روی هواپیماها نصب شده‌است. این توپ قادر به ذخیره ۱۱۷۴ گلوله ۳۰ میلیمتری از نوع ۱۶۳×۳۰ میلیمتری است. توپ به همراه مهمات ۱۶ درصد از وزن جنگنده را به خود اختصاص داده است. یکی از قوی‌ترین تفنگ‌های هواپیما که تاکنون پرواز کرده است، یک توپ دوار هفت لول هدایت هیدرولیکی است که برای سرعت بالای آتش در نقش ضد تانک طراحی شده است. همچنین خلبان می تواند شلیک گلوله را به ۲۱۰۰ یا ۴۲۰۰ گلوله ضد زره پوش در دقیقه تغییر دهد. این سرعت بعداً به سرعت ثابت ۳۹۰۰ دور در دقیقه تغییر یافت. این توپ حدود نیم ثانیه طول می کشد تا به حداکثر سرعت شلیک خود بچرخد و در ثانیه اول ۵۰ گلوله در ثانیه و سپس ۶۵ یا ۷۰ گلوله در ثانیه شلیک می کند. مکانیسم آن آنقدر دقیق است که ۸۰ درصد شلیک های خود را در دایره ای به قطر ۴۰ فوت (۱۲.۴ متر) از ۴۰۰۰ فوت (۱۲۲۰ متر) در هنگام پرواز قرار می‌دهد. این سلاح برای شلیک در دامنه شیب دار ۴۰۰۰ فوت (۱۲۲۰ متر) برای ای-۱۰ تاندربولت در شیرجه ۳۰ درجه بهینه سازی شده است.
شناسنامه ای-۱۰ تاندربولت
نوع: هواگرد تهاجمی پشتیبانی هوایی نزدیک
محصول: ایالات متحده آمریکا
شرکت سازنده: فیرچایلد ایرکرفت
نخستین پرواز: ۱۰ مه ۱۹۷۲
رونمایی: اکتبر ۱۹۷۷
وضعیت: فعال و در حال خدمت
کاربر اصلی: نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا
تعداد ساخته‌شده ۷۱۹
برگرفته از جنگاوران و همشهری

کلنل (علینقی وزیری)

(علینقی وزیری)

Ali-Naqi Vaziri

کلنل علینقی وزیری یکی از پایه گذران موسیقی نوین ایرانی است که اندیشه‌ها، گفتارها و آثار او تأثیر بسرایی در تاریخ موسیقی معاصر داشته است.

لوح یادبود

علینقی وزیری مشهور به کلنل وزیری به تاریخ ۹ مهر ۱۲۶۵ هجری شمسی در تهران متولد شد. پدرش موسی خان از نظامیان قزاق بود و به موسی خان میرپنج شناخته می شد. مادرش بی بی خانم استرآبادی زنی فرهیخته و صاحب ذوق بود که اولین دبستان دخترانه را در تهران تاسیس نمود. وزیری در خانواده‌ ای پرجمعیت کودکی خود را می گذراند و چهار برادر و سه خواهر داشت. در همان کودکی علاقه اش به موسیقی توسط مادرش در وی شکل گرفت. بی بی خانم ساز ضربی تنبک می ‌نواخت، همچنین دایی اش که او را با ساز تار آشنا کرد.

ورود به ارتش

طبق رسوم گذشته، فرزندان ذکور پیشه پدر را در پیش می گرفتند. وزیری نیز از این قاعده مستثنی نبود و در حالی که فقط چهارده سال داشت به همراه پدرش که رئیس قشون استرآباد شده بود به این شهر رفت. بنیه قوی و جذبه وی باعث شد که زودتر از سن قانونی و در همان ۱۴ سالگی رسماً وارد ارتش گردد و یک سال بعد و در راستای هدف رسیدن به درجه افسری، به کمک پدر به عضویت مدرسه نظام درآمد. در همین دوران بود که شروع به یادگیری ساز تار نزد دایی خود پرداخت. او تا ۲۰ سالگی در ارتش ماند و پس از شنیدن خبر به توپ بسته شدن مجلس، به صورت موقت از ارتش کناره ‌گیری کرد و به اصفهان رفت و تمرکز خود را بر روی موسیقی نهاد. وی در مدت زمانی که در ارتش بود به شیپور زدن علاقه پیدا کرد و در پایان شیپور زن قابلی شد و تمام فرمانهای شیپور نظامی را می دانست. او در این سالها علاقه خود به موسیقی را نیز گسترش داد از خانواده مادری خود در آموختن تئوری موسیقی و سازها بهره وافی را برده و هر سازی را امتحان می کرد. نقل است که اتاقش همچون موزه ای از انواع سازها شده بود. و البته علاقه ویژه او ساز ویولن بود.

آشنایی با موسیقی ملل

وزیری پس از بازگشت به تهران برای یادگیری زیر و بم موسیقی نزد افراد زیادی به تعلیم پرداخت. نت نویسی موسیقی که در آن زمان هیچ جایگاهی در میان موسیقیدانان وقت نداشت را نزد یاور آقا خان آموزش دید. وی به نت نویسی وطنی اکتفا نکرده و نزد حسین هنگ آفرین به یادگیری نت نویسی موسیقی غربی پرداخت و همزمان نزد ایشان به تکمیل مهارت خود در ساز ویولن اقدام نمود. علاوه بر آن، سخت کوشی او باعث شد سازهای سنتور و کمانچه و ماندولین را نیز در این برهه به سازهای تحت تسلط خویش بیفزاید. در همین سال با کشیشی فرانسوی که در مدرسه سن لویی تهران تدریس می نمود، آشنا شد و تحت آموزش ‌های او با واژه ‌هایی همچون تئوری موسیقی و هارمونی آشنا گردید و اصرار زیادی در فراگیری آنها داشت. پس از رفتن کشیش از ایران، دست از تلاش نشسته و به سراغ سلیمان خان ارمنی از شاگردان موسیقیدان بزرگ آلفرد اومر رفت و با واژه‌هایی همچون آکورد و مدلاسیون نیز آشنا گشت. سلیمان خان به اصرار وزیری را مجبور به فراگیری ساز پیانو کرد که خود، توفیق اجباری برای علینقی محسوب می ‌شد.

فعالیت های سیاسی در لوای فعالیت های موسیقی

سال ۱2۸۸ بود که با دستور ارتش، مجددا به نیروهای نظامی پیوست. و از آنجا که در خانواده ای مشروطه خواه کودکی خود را گذرانده بود، او را بر آن داشت تا ساز مخالف با فرمانده روس قشون کرج بزند که همین باعث شد که احساس خطر کند و مدتی را مخفیانه به گذران زندگی بپردازد. در این مدت بیکار ننشست و از طریق قرابتی که با پدر و شغل پدر داشت برای آزادی خواهان اسلحه و مهمات فراهم می ‌کرد. ناگفته نماند که به همراه دو دسته‌ی آزادیخواهان و مشروطه ‌خواهان به نبرد با قزاق ها در تهران پرداخت. پس از این دوره (یعنی استبداد صغیر)، ارتش آن زمان به او درجه کلنل اعطا نمود و از آن زمان به کلنل وزیری معروف شد. قصد نداریم بحث را تاریخی کنیم؛ پس خیلی خلاصه بگوییم وقتی که قوام السلطنه که به روی کار آمد، تمام افسران نظامی را خلع درجه نمود و گفت بایستی همه در آزمون ها شرکت کنند تا دوباره به درجه های سابق خود بازگردند. وزیری هم در تمامی امتحانات مردود شد و با ۳ درجه سقوط به سروانی رسید. ولی لقب کلنل برای همیشه بین دوستان و آشنایانش بر وی ماند.

این سه سال حساس

وزیری در سال ۱۲۹۰ که دیگر از ارتش دلزده شده بود، از آن بیرون آمد و به مدت سه سال به فعالیت های مورد علاقه خود در زمینه موسیقی و علوم پرداخت. او در سال ۹۲ باز هم به ارتش بازگشت ولی در همین سه سال ره توشه خود را حسابی پربار نمود. شاید شهرت و تبحر وی در زمینه موسیقی مرهون همین سه سالی باشد که در آن چندین کتاب به رشته تألیف و تحریر درآورد و شیوه ‌ای از نت نویسی را برای موسیقی سنتی ابداع نمود که هنوز هم اهالی موسیقی از آن بهره می برند. وی یک سال و نیم وقت فشرده گذاشت تا توانست نزد میرزا عبدالله تمامی ردیف میرزا عبدالله را نت ‌نویسی کند. او نزد آقا حسینقلی نیز رفت و موفق شد ۳ دستگاه از ردیف میرزا حسینقلی را نت نویسی کند. اما به دلیل بی حوصلگی آقا حسینقلی، پس از این سه دستگاه دست از کار با وی کشید. مهمترین دستاورد وزیری در این سه سال نگارش کتابی تحت عنوان دستور تار بود. ایده اولیه نوشتن آن وقتی به ذهن او رسید که به ردیف های میرزا عبدالله و آقا حسینقلی خان مشغول بود. این کتاب در نهایت در سال ۱۳۰۱ پس از آخرین ویرایش و تنظیمات در شهر برلین آلمان رسما منتشر شد.

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ

وزیری که پیشرفت حرفه ‌ای خود را منوط به تحصیل موسیقی روز جهان می دانست، سرانجام به طور کامل از ارتش کناره‌ گیری کرد و در سال ۱۲۹۷ عازم سفر به اروپا گشت. ابتدا به پاریس رفت و سه سال در کلاس های مدرسه عالی موسیقی پاریس به یادگیری هارمونی و کنترپوان پرداخت. در آنجا دوره هایی را نیز برای یادگیری ویولون و آواز و پیانو گذراند. بعد از پاریس نیز به مدت دو سال به آلمان رفت و در مدرسه عالی موسیقی آنجا به تحصیل در زمینه آموزش موسیقی و آهنگسازی پرداخت. کتاب دستور تار هم در همین بازه انتشار یافت.

علینقی وزیری در سال ۱۳۰۲ به ایران بازگشت و در همین سال اقدام به تاسیس مدرسه عالی موسیقی نمود و خود ایشان در سال ‌های اولیه، تمام مسئولیت آموزشی را در این مدرسه به عهده گرفت و تجارب و توانمندی های خود را به هنرجویان زیادی منتقل کرد. در آن زمان که به هنر بانوان اهمیتی داده نمی شد، وزیری با تاسیس یک آموزشگاه تئاتر موزیکال که نامش را "کلوپ موزیکال" نهاد؛ سخنرانی های زیادی را در راستای موسیقی انجام داد که شرکت در آن برای زنان هم آزاد بود. در این کلوپ، وزیری هفته یک بار هم با هنرجوهای خود به اجرای کنسرت می پرداخت. رضاخان هم که در آن زمان نخست وزیر احمد شاه قاجار بود، پای ثابت کنسرت ‌های ایشان بود. از دیگر اقدامات وی راه اندازی کلاس موسیقی دختران در مدرسه عالی موسیقی بود که در آن زمان امری بدیع و تامل برانگیز بود. وزیری تا پیش از انقلاب فعالیتهای موسیقیایی خود چه در زمینه تدریس و چه در زمینه اجرا را ادامه داد و چندین کتاب و رساله و مقاله نیز منتشر نمود. در این سال‌ ها مناصب حکومتی و غیر حکومتی زیادی را عهده دار شد. آخرین منصب حکومتی وی در سال ۱۳۴۲، ریاست شورای عالی موسیقی رادیو بود. دو سال بعد از آن نیز از کلیه خدمات دانشگاهی خود بازنشست شد.

کلنل وزیری سرانجام در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۵۸، در منزل خود در ارتفاعات شمال تهران و در سن ۹۲ سالگی چشم از دنیا فرو بست. روحش شاد و یادش گرامی.

آثار استاد

علینقی وزیری در طول زندگی خود آثار زیادی را به صورت سمعی و نوشتاری و نمایشی برای آیندگان به یادگار گذاشت.

از آثار مکتوب وی می‌توان از دستور تار و تعلیمات موسیقی- موسیقی نظری- نظری مفصل به موسیقی غربی و آکورد شناسی- آرمنی موسیقی ربع پرده ای- دستور ویولن برای دوره مقدماتی- دستور ویولن شامل آواز های ایرانی- سرود های مدارس از پند های سعدی- سه پیشاهنگ- خواندنی های کودکان- مرال جنگل- زیباشناسی در هنر و طبیعت و... نام برد.

از آثار صوتی و شنیداری او مارش ظفر- مارش لشکر جنوب- مارش ایران- مارش اصفهان- بند باز- دخترک ژولیده- ژیمناستیک موزیکال- سرود ورزشکاران- سرود ای وطن- سرود پاینده ایران- سرود مهر ایران- سرود خاک ایران- وصال دوست- مشتاق و پریشان- حسن عهد- اهل دل- کنار گلزار- اسرار عشق- موسم گل- صحبت دل- سوز من- خریدار تو- گوشه نشین- شکایت نی- دو عاشق نا امید و غیره به جا مانده.

و چند اثر نمایشی مثل اپرت گلرخ- شوهر بد گمانی اپرت دایی کچل- دختر ناکام- جدایی کودک یتیم- تشک پر قو- خانم خوابند- پانتومیم دزدی بوسه و لاسی ها و ...

سرانجام علینقی وزیری در ۱۸ شهریور ۱۳۵۸ در سن ۹۲ سالگی در بیمارستان جم تهران درگذشت. برگرفته از وبلاگ دریچه ای به فرهنگ و هنر

به ایران بیاندیشیم و بر سرنوشت آن متمرکز شویم

. امیدوارم هرگز این تحلیل درست واقع نشود و در حد همان تجزیه مساله باقی بماند و ما هم مجبور نباشیم در چنین زمانه ای به جای عشق و صلح و دوستی یکسره دغدغه طرح چنین مباحثی را داشته باشیم . ایدون باد .

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست ِ منست

هنر نزد ایرانیان است و بـــس

ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود

کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم

جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم

بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام

بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار

چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

************

به هر جا که هستید خروش آورید

جهنده جهان را به جوش آورید

همه یک به یک مهربانی کنید

به کل جهان پاسبانی کنید

به صلح جهانی بکوشید سخت

به فر جهان باور نیک بخت

جهان را بسازید همچون بهشت

مگوئید هرگز سخن های زشت

بگوئید این جمله درگوش باد

چو ایران نباشد تن من مباد

ایرانستان هشدار فوری یدالله کریمی پور به شورای عالی امنیت ملی، ستادکل نیروهای مسلح و به ویژه فرماندهی سپاه پاسداران این است که چنان چه اقداماتی بر پایه موازین یک استراتژی سنجیده ملی صورت نگیرد، احتمال تجزیه کشور کم نیست.

ارزیابی ام این است که پس از فرسایش و فروریختن خاکریزهای حزب الله لبنان، سوریه و به زودی زود غزه، که خواه و ناخواه و بر پایه دکترین درازمدت اعلامی جمهوری اسلامی، عمق استراتژیک ایران‌ معرفی شده بودند و نیز همراه نبودن دولت عراق‌ و نداشتن متحد استراتژیک برای جمهوری‌اسلامی بین ۸ قدرت بزرگ ، هم چنین تمرکز روسیه بر اوکراین، همه بسترهای مناسب برای جمهوری ترکیه جهت بهره برداری از شرایط جمهوری اسلامی مهیا شده است.
البته این هشدار طی سال های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ در نتیجه گیری و نیز بخش های دو کتاب درسی ایران و همسایگان و مقدمه ای بر تقسیمات کشوری و نیز در مقالات متعدد خطاب به مدیران جمهوری اسلامی به روشنی و با فصاحت و مستدل داده شده است. ولی امروزه روز ترکیه زیر رهبری پرزیدنت اردوغان و با فعالیت سیستماتیک سازمان اطلاعات ملی(ترکیه) با همکاری جمهوری آذربایجان و یاری موساد و شاباک، گسترده، ژرف و فراگیر شده است. بنا بر ارزیابی من‌، ترکیه در جایگاه رهبری اجرای سناریوی تجزیه ایران، با تکیه بر نارضایتی و کاهش قدرت اخلاقی ایران (میزان وفاداری مردم به حکومت) و نیز تعدد دشمنان در فضای بیرونی(جهانی- منطقه ای و همسایگی) و تلاش جهت هماهنگ‌کردن تهدیدگران، در صدد است از فضای ایجاد شده پس از تخریب خاکریزها و نیز نارضایتی درونی، نداشتن متحد استراتژیک بین ۸ قدرت بزرگ جهانی و انزوای استراتژیک جمهوری اسلامی، بهره برداری کرده و موجبات خدشه دار شدن یکپارچگی ملی، سرزمینی و بلکه بقای ایران شود.
به گمانم تنها راه جلوگیری از این دکترین قدیمی و فرایند برنامه ریزی شده ای این تهدید، نوسازی و توانمند سازی قدرت اخلاقی همه ایرانیان داخل و خارج است. بدون همبستگی و اتحاد دوباره ملی، امکان شکست دادن ترکیه زیر رهبری پرزیدنت اردوغان با هدف تجزیه ایران، نزدیک به محال است. و........
ودر پایان توصیه ی دیگری هم نموده بودند که مشخص نیست در شرایط فعلی تا چه میزان راهگشا باشد و به سرانجام رسد .
از خداوند متعال میطلبیم که به ایران اندیشان و ایران سازان قدرت دهد و در این عرصه خطیر ایشان را یاری دهد .

🔵 کوچک شدن سفره اقتصادی مردم سوریه، عامل سقوط بشار اسد



✔️ دکتر محمد طبیبیان :

بشار اسد هم سقوط کرد، و این رخداد سریع نیز بار دیگر تئوری ابن خلدون تاریخدان قرن هشتم، در مورد سرنگونی حکومت ها را تایید کرد. دوران تنزل حکومت‌ها معمولاً کند است اما زمان سرنگونی وقتی سر رسید برق آسا است و هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود.


با کاهش سریع سفره اقتصادی مردم سوریه، همراهی و عدم مقاومت ساکنان این کشور به پیشروی سریع تروریست‌های تکفیری در چهار استان شمالی سوریه منجر شده است.

همزمان با کوچک‌ شدن سفره اقتصادی مردم سوریه، همراهی و عدم مقاومت ساکنان شهرها و روستاهای این کشور به پیشروی سریع مخالفان منجر شد.

یک هفته از شروع فعالیت تروریست‌های تکفیری نمی‌گذرد که کنترل ۴ استان شمالی سوریه بدست آن‌ها افتاده و مهمترین دلیل سرعت بالای پیش‌روی از نگاه کارشناسان، عدم مقاومت و در مواقعی همراهی مردم در برابر ست. این اتفاق در شرایطی رقم‌ می‌خورد که از هر ۱۰ خانواده سوری ۸ خانواده در فقر به سر می‌برند و طی ۶ سال اخیر سه‌چهارم اقتصاد سوریه آب رفته است.

دارنده نوبل اقتصاد پل کروگمن می‌گوید که «اقتصاد ضعیف، دشمن شما را زیاد و قوی خواهد کرد»

سال ۲۰۱۷ امنیت با اعلام پایان داعش به سوریه بازگشت اما دولت این کشور در کنار هم‌پیمانان بین‌المللی راهبردی‌اش در اقتصاد به اندازه امور نظامی توفیق نداشتند.

شاخص سرانه تولید ناخالص داخلی سوریه از ۸۶۲ دلار به ازای هر نفر در سال شکست داعش به فقط ۲۸۲ دلار به ازای هر سوری در سال گذشته رسیده است. رقمی که این کشور را در کنار فقیرترین اقتصادهای آفریقایی قرار می‌دهد.

✅ رسانه اقتصادی اجتماعی دورنمای اقتصاد

باد موافق بدون هدف معنا ندارد

اگر در زندگی هدف نداشته باشید، خوش‌شانسی به کارتان نخواهد آمد.

برای کشتی‌ای که نمی‌داند به کدام بندر می‌رود، باد موافق معنا ندارد.

# میشل_دو_مونتنی. # یاد بگیر هیچ وقت نا امید نشوی..🕊🌱
چون امید تنها قدرتی است که میتواند تو را به مقصد برساند

قوی باش؛
برای چیزهایی که میخواهی بجنگ...#

سراب صلح

نمونه‌ای از پدیده‌ی کیش شخصیت در دوران حکومت حافظ اسد در سوریه. نقاشی که اسد را در آغوش مردمان کشورش نشان می‌دهد. این عکس توسط «عباس عطار» گرفته شده و از پایگاه «آژانس عکس مگنوم» (Magnum Photos) برداشته شده است.

نمونه‌ای از پدیده‌ی کیش شخصیت در دوران حکومت حافظ اسد در سوریه. نقاشی که اسد را در آغوش مردمان کشورش نشان می‌دهد. این عکس توسط «عباس عطار» گرفته شده و از پایگاه «آژانس عکس مگنوم» (Magnum Photos) برداشته شده است.

حسام‌الدین میرجلیلی

ساعت 6:20 صبح است. نسیم صبحگاهی ملایمی می‌وزد. و در این ساعت از روز 23‌‌‌م اکتبر سال 1983 آتش جنگ داخلی لبنان حداقل در بیروت افسانه‌ای کمی آرام گرفته است. سربازان آمریکایی به سان دیگر مردم در مقر تفنگداران آمریکایی بیروت آرمیده‌اند. از ابتدای خیابان صدایی قوت می‌گیرد. دو کامیون با سرعتی فزاینده در حال حرکت هستند. کمی عجیب می‌نماید. نعره‌ی کامیون‌هامدام آزاردهنده‌تر می‌شود و هر چه به انتهای خیابان نزدیک‌تر می‌شوند به سرعتشان افزوده می‌گردد. انگار قصدی برای توقف ندارند. و ناگهان صدای غرش موتور کامیون‌ها جای خود را به انفجاری مهیب می‌دهد. انگار دیگر مردم بیروت باید از رختخواب‌هایشان برخیزند. 241 نظامی آمریکایی، 58 نظامی فرانسوی، شش غیرنظامی و دو راننده‌ی کامیون کشته شده‌اند. مثل این که کامیون‌ها باری غیرمعمول داشته‌اند: 9500 کیلوگرم مواد منفجره.

«حافظ اسد» بالاخره در سال 1971 به ریاست جمهوری عربی سوریه رسید. او این مقام را با چندین کودتا به دست آورده بود. در سال 1963 در کودتای حزب بعث شرکت داشت و پس از این کودتا به فرماندهی نیروی هوایی منصوب شد. در سال 1966 او و دوستانش علیه رقیبانشان در حزب کودتایی شکل دادند که در نهایت توانستند «صالح جدید» را به قدرت برسانند. اسد در دوران صالح جدید ردای وزارت دفاع را به تن کرد. اما به همین حد از قدرت اکتفا نکرد و با کودتایی دیگر جدید را خلع قدرت نمود و تا سال 2000 میلادی به شیوه‌ای کاملا دموکراتیک! رییس جمهور سوریه و صاحب بلامنازع قدرت باقی ماند. صاحب‌نظران حکومت سی‌ساله‌ی حافظ اسد را بر سه پایه‌ی دیکتاتوری نظامی، حکومت تک حزبی و کیش شخصیت می‌دانند. دیکتاتوری نظامی که اوج خود را در کشتار (بخوانید سرکوب!) هفده‌هزار نفری غیرنظامیان و به زعم اسد مخالفان در شهر «حما» به نمایش می‌گذارد. اما اسد برای بقای قدرتش تنها به سرکوب و کشتار اکتفا نکرد. بالاخره باید مردم سوریه می‌دانستند چه رییس‌جمهور دلسوز و مدبری بر آن‌ها حکم می‌راند. از این رو تمام شهرهای سوریه پر شدند از مجسمه‌ها، سردیس‌ها، نقاشی‌ها و پوسترهایی که هر یک به نوعی نمایان‌گر این بودند که حافظ اسد در حال نجات مردم سوریه است. امری که در علم سیاست موسوم به «کیش شخصیت» است.

هم‌زمان با سال‌های نخست به قدرت رسیدن حافظ اسد، آن طرف جهان، در ینگه‌ی دنیا، آمریکا، «هنری کیسینجر» (Henry Kissinger) وزیر امور خارجه‌ی دولت «ریچارد نیکسون» (Richard Nixon) است. کسینجر کارنامه‌ی درخشانی از خود در عرصه‌ی دیپلماسی به نمایش گذاشته بود. آخرینش جایزه‌ی صلح نوبل مشترکی بود که به خاطر تلاش‌هایش برای حل مشکل «جنگ ویتنام» و برقراری صلح میان دو ویتنام لایق دریافتش شناخته شده بود. اما این آخرین ماموریت کسینجر نبود. در آن سال‌ها مسئله‌ی فلسطین برای اعراب مانند امروز بی‌اهمیت نبود. در صدر رهبران کشورهای عربی حافظ اسد قرار داشت. کسی که کشورش در همسایگی اسرائیل قرار داشت. برای کیسینجر حداقل جدی‌ترین رقیب در این مسئله اسد بود. او می‌دانست که اسد از حمایت‌های شوروی بی‌بهره نیست. باید اقدامی انجام می‌شد. کیسینجر سال 1975 به سوریه، به دیدار حافظ اسد رفت.

دیدار حافظ اسد و هنری کیسینجر در دمشق به تاریخ 28م می 1974. عکس از «آژانس عکس گتی» (gettyimages).

دیدار حافظ اسد و هنری کیسینجر در دمشق به تاریخ 28م می 1974. عکس از «آژانس عکس گتی» (gettyimages).

در آن سال‌ها مذاکرات برای دستیابی به پیمان صلح در سرزمین اشغال‌شده‌ی فلسطین در جریان بود. اما حافظ اسد رهبر نوپای سوریه و البته حامی اصلی فلسطینیان از حصول پیمان صلحی که از حقوق تضییع‌شده‌ی فلسطینیان دفاع کند اطمینانی نداشت. در پیمان صلح مدنظر او به فلسطینیان اجازه‌ی بازگشت به سرزمینشان داده شده بود. فلسطینیانی که ده‌ها هزار تن از آنان در اردوگاه‌هایی در سوریه، اردن و لبنان دور از وطن اصلیشان روزگار می‌گذراندند. او اندیشه‌ی اتحاد دوباره‌ی دنیای عرب را در سر می‌پرورانید و پیمان صلح دلخواه او این اتحاد را تقویت می‌نمود. کیسینجر برای جلب اطمینان اسد به سوریه رفت. او این اطمینان را به اسد داد که مذاکرات صلح برای انعقاد پیمانی که حقوق همه‌ی طرفین را احقاق کند در جریان است. در حالی که به صورت جداگانه در مذاکراتی با مصر، که آن زمان «محمد انورالسادات» رییس‌ جمهور آن بود، آنان را قانع نمود که پیمانی با اسرائیل به امضا برسانند. توافقی که بنیانی بود برای پیمان صلحی بزرگ‌تر به نام «قرارداد کمپ دیوید». حافظ اسد به نیرنگ هنری کیسینجر پی برد. اما دیگر دیر شده بود. درباره‌ی دیدارهای بعدی این دو با یکدیگر، هنری کیسینجر می‌گوید: «در حالی که اسد به شدت خشمگین بود خطاب به من گفت: «این اقدام تو شیاطین را در زیر پوست جهان عرب رها خواهد ساخت.»». خبرنگاری بریتانیایی که حافظ اسد را می‌شناخت می‌نویسد: «اسد دیگر به آینده خوشبین نبود و اعتمادی به آن نداشت. آن چه جای آن‌ها را گرفته بود، فردی خشمگین بود که تنها به انتقام می‌اندیشید».

سال 1981 «رونالد ریگان» (Ronald Reagan) به ریاست جمهوری ایالات متحده‌ی آمریکا می‌رسد. بر خلاف دیدگاه عمل‌گرایانه‌ی هنری کیسینجر، ریگان رسالتی اخلاقی را برای آمریکا و مردم آمریکا تعریف نمود. آمریکا و مردمانی که به جنگ بدی‌های دنیا برای ساختن جهانی بهتر می‌روند. بدی‌هایی که شاید بخشی از آن را هنری کیسینجر در زیر پوست جهان عرب رها ساخته بود. اسد هم‌چنان به انتقام می‌اندیشید. گرچه شش سال از فریب کیسینجر می‌گذشت. جنگ ایران و عراق آغاز شده بود. انقلاب ایران و نزدیکی آرای رهبران دو کشور پیرامون مسئله‌ی فلسطین، سوریه و ایران را به دو متحد نزدیک بدل ساخته بود. از جنگ ایران و عراق اخباری عجیب به گوش می‌رسید. این که عده‌ای از ایرانیان برای بازکردن مسیرهای مین‌گذاری‌شده جان‌فشانی کرده و خود را به روی مین‌ها می‌اندازند تا هم‌رزمانشان به عملیات ادامه دهند. این جان‌فشانی در جهان امروز بی‌بدیل بود. به نظر می‌رسید این امر شاید برای‌اسد جرقه‌ی ایده‌ای خطرناک بود. حمله‌ به مقر تفنگداران آمریکایی در بیروت به سال 1983 حیرت جهانیان را از این رو برانگیخت که این شکل از جان‌فشانی به عملیات‌های تروریستی ورود پیدا کرده بود. پدیده‌ای به نام «عملیات انتحاری» یا «بمب انسانی» که فرد ضارب خود را وسیله‌ای برای آسیب به دشمن قرار می‌دهد. آمریکایی‌ها بهت‌زده شده بودند. رونالد ریگان باید طبق باورش به جنگ با بدی‌ها می‌رفت. اما چهار ماه بعد ریگان بر خلاف باورهایش نیروهای آمریکایی را از لبنان خارج نمود. این پیروزی بس بزرگ برای اسد و متحدانش بود. به نظر می‌رسید شیاطین زیر پوست جهان عرب در حال رها‌شدن بودند. جورج شولتز (George P. Shultz)، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا در آن دوره، درباره‌ی این حادثه می‌گوید: «با واقعیت پیچیده‌ای روبرو شده بودیم که ما را فلج کرده بود».

27 دسامبر سال 1985، دو حمله‌ی تروریستی به فرودگاه‌های رم و وین صورت گرفت. حملات تروریستی که نوزده قربانی از جمله پنج آمریکایی را در پی داشت. این حمله و حمله به مقر تفنگداران آمریکایی در بیروت، سبب شد تا فشار فزاینده‌ای از سوی افکار عمومی به رونالد ریگان وارد شود. اما واقعیت پیچیده‌تر و سخت‌تر از آن بود که کسی بخواهد با آن مواجه شود. رونالد ریگان در یک سخنرانی اعلام کرد که سرهنگ معمر قذافی، رییس کشور لیبی، پشت پرده‌ی این حملات بوده است. در حالی که تحقیقات مراکز امنیتی کشورهای اروپایی هیچ دخالتی از سوی لیبی را نشان نمی‌دادند و شواهد از حمایت‌های سوریه حکایت داشت، اما دولت آمریکا به نقش اساسی دولت لیبی در این حملات و حتی برخی حملات تروریستی پیشین اذعان داشت. اما نکته‌ی عجیب‌تر آن بود که با وجود نبود شواهدی مبنی بر دخالت لیبی در این حملات تروریستی، معمر قذافی نه تنها این اتهامات را رد نکرد، بلکه پس از آن آمریکا و اروپا را به حملات تروریستی بیشتری تهدید نمود.

نجات‌یافتگان در حال جست‌وجوی اجساد تفنگ‌داران آمریکایی در نزدیکی فرودگاه بیروت. عکس از «آسوشیتد پرس» (Associated Press).

نجات‌یافتگان در حال جست‌وجوی اجساد تفنگ‌داران آمریکایی در نزدیکی فرودگاه بیروت. عکس از «آسوشیتد پرس» (Associated Press).

«معمر محمد ابومنیار» معروف به «سرهنگ معمر محمد قذافی» روز نخست سپتامبر سال 1969 با کودتایی در لیبی به قدرت رسید. در دوران حکمرانی‌اش کشورش را با مبانی مرکبی از سوسیالیسم و اسلام اداره می‌نمود. مبانی که به صورت مبسوط‌‌تری در کتابی به نام «کتاب سبز» به رشته‌ی تحریر در آمده بود. قذافی به دنبال تشکیل کشوری به نام «ایالات متحده‌ی آفریقا» و اتحاد کشورهای آفریقایی بود. ایده‌های بلندپروازانه‌ی او و جوان‌بودنش او را به فرد حاشیه‌ای در میان کشورهای آفریقایی و عربی تبدیل کرده بود. طرح اتهامات چنین بزرگی از سوی آمریکا علیه او فرصت مناسبی بود برای جلب توجه دیگران به سوی خود. او خود را «انقلابی جهانی» معرفی کرد که برای رهایی همه‌ی انسان‌ها تلاش می‌کند. قذافی در اقدامی عجیب از طریق ارتباط ماهواره‌ای به صورت زنده با جمعیت عظیمی از سیاه‌پوستان آمریکایی مسلمان صحبت کرد. او در این دیدار ویدیویی به آنان وعده داد که در جنگشان با سفیدپوستان آمریکایی از آنان حمایت تسلیحاتی خواهد نمود! وی در اقدامی دیگر جمعی از دانشمندان اروپایی را برای توسعه‌ی برنامه‌ی موشکی که به زعم خودش جهت کاوش‌های فضایی لیبی بود، دعوت نمود. چندی بعد حمله‌ی تروریستی دیگری در دیسکویی در شهر برلین صورت گرفت که در آن یک سرباز آمریکایی کشته و ده‌ها تن دیگر زخمی شدند. «آژانس امنیت ملی» آمریکا (NSA) بلافاصله اعلام کرد که قذافی در پشت پرده‌ی این حمله قرار دارد. اگر چه این بار تردیدهایی نه از سوی اروپا بلکه در بدنه‌ی دولت آمریکا درباره‌ی این اتهام وجود داشت، تردیدهای پیرامون واقعی‌بودن این حمله‌ی تروریستی. اما این تردیدها اهمیتی نداشت. افکار عمومی قانع شده بود که شرور بزرگ معمر قذافی است. ریگان به پنتاگون دستور داد تا چند نقطه از لیبی از جمله‌ی خانه‌ی سرهنگ قذافی بمباران شود. اکنون معادله حل شده بود. آمریکا به جنگ با بدی‌ها رفته ‌بود، مردم خشنود شده بودند، صلح برقرار شده بود. اما به نظر می‌رسید هنوز هم شیاطین در زیر پوست جهان عرب در جریانند.

ایده‌ی نوشتار فوق از مستندی به نام «هنجارسازی بیش از اندازه» (HyperNormalization) محصول سال 2016 میلادی «بنگاه خبرپراکنی بریتانیا» گرفته شده است.

دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد»

نگاهی به عملکرد حافظ اسد و....

حافظ اسد سیاست‌مدار و فرمانده نظامی و از رهبران برجسته حزب بعث سوریه بود. او ۳۰ سال (از ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰) در سوریه حکومت کرد که در سال اولش مقام رئیس‌الوزرا (نخست وزیر) داشت و در ۲۹ سال بعد مقام ریاست جمهوری. حافظ اسد در سال ۱۹۳۰ به دنیا آمد. حافظ اسد پس از طی تحصیلات مقدماتی وارد دانشکده افسری شد. وی پس از مدّتی خدمت در ارتش، در نیروی هوایی سوریه به در جه ژنرالی رسید و پس از طی مقاماتی چون وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی، نخست وزیر و دبیر کل حزب بعث از ماه مارس ۱۹۷۱ میلادی پس از انجام کودتایی رئیس جمهور سوریه شد. وی در کودتای سال ۱۹۶۳ حزب بعث مشارکت داشت و پس از آن به فرماندهی نیروی هوایی سوریه رسید. در سال ۱۹۶۶ اسد و دوستانش کودتای دیگری را علیه جناح سنتی حزب بعث ترتیب دادند که به قدرت گرفتن شاخه رادیکال نظامی بعث به رهبری صالح جدید منجر شد و اسد در دولت جدید به عنوان وزیر دفاع منصوب شد. او در سال ۱۹۷۰ در کودتای دیگری صالح جدید را سرنگون کرد و از آن به بعد تا هنگام مرگ حاکم بلامنازع سوریه شد. منتقدان اسد بر این باورند که حکومت او مبتنی بر دیکتاتوری نظامی بود. آن‌ها کشتار حما و کشتار زندان تدمر توسط قوای مسلح بعثی سوریه برای سرکوبی مخالفان دولت حافظ اسد را نمود دیکتاتوری نظامی او می‌دانند. کشتار حما یک عملیات نظامی در فوریه ۱۹۸۲ بود که با یورش همه‌جانبهٔ نیروهای مسلح بعثی سوریه به این شهر به منظور سرکوب شورش مخالفان حکومت حزب بعث سوریه و دولت حافظ اسد صورت گرفت. رفعت اسد فرماندهی این عملیات را برعهده داشت. رفعت اسد در این عملیات، برای آن که حکومت برادرش حافظ اسد را مستحکم تر سازد و مخالفانش را نابود کند، بنابر تخمین عفو بین‌الملل بین ۱۷۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ مردم غیرنظامی سوریه را به قتل رساند. او هم‌چنین برای حفظ حکومت بعث سوریه به ریاست حافظ اسد، کشتار زندان تدمر را نیز مرتکب شده است. یک روز پس از آن که فردی تلاش کرد حافظ اسد را ترور کند، با وجود آن که ترور اسد ناموفق ماند، حزب بعث تصمیم به انتقام گرفت و کشتار زندان تدمر رخ داد. به صورتی که قوای نظامی حزب بعث و نیروهای گروهان دفاعی سوریه تحت فرماندهی رفعت اسد، به داخل زندان ریختند و تقریباً ۱۰۰۰ نفر از زندانیانی را که در حال گذراندن محکومیت خود بودند، به قتل رساندند. بدون این که آن ۱۰۰۰ زندانی، کوچک‌ترین نقشی در ترور نافرجام اسد داشته باشند.شنبه
سفر حافظ اسد به مسکو و شکل‌گیری اتحادی دیرپا
بازدید حافظ اسد، رئیس‌جمهور وقت سوریه، از مسکو در سال ۱۹۷۱ و استقبال آلکسی کاسیگین_ نخست‌وزیر اتحاد جماهیر شوروی_ از او، یکی از رویداد‌های مهم در تاریخ معاصر خاورمیانه و روابط بین‌المللی محسوب می‌شود. این دیدار در برهه‌ای انجام شد که سوریه و اتحاد جماهیر شوروی، به عنوان متحدانی استراتژیک، روابط خود را در زمینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی گسترش می‌دادند.
جنگ سرد و رقابت جهانی
در دهه ۱۹۷۰ میلادی، جهان در اوج جنگ سرد قرار داشت. اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده به عنوان دو قدرت بزرگ جهانی در تلاش بودند تا مناطق استراتژیک را تحت نفوذ خود قرار دهند. خاورمیانه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی حساس و منابع غنی انرژی، به میدان رقابت این دو ابرقدرت تبدیل شده بود.
سوریه، به عنوان یکی از کشور‌های کلیدی خاورمیانه، نقش مهمی در این معادلات بازی می‌کرد. پس از شکست در جنگ ۱۹۶۷ با اسرائیل و از دست دادن ارتفاعات جولان، این کشور به دنبال تقویت توان نظامی و بازسازی ارتش خود بود. در چنین شرایطی، اتحاد جماهیر شوروی به عنوان تأمین‌کننده اصلی تسلیحات و پشتیبانی نظامی برای سوریه ظاهر شد. سفر حافظ اسد به مسکو در این دوره، نقطه عطفی در تحکیم این روابط بود.
صعود حافظ اسد به قدرت
حافظ اسد در نوامبر ۱۹۷۰ با کودتای بدون خونریزی موسوم به «حرکت اصلاحی» قدرت را در سوریه به دست گرفت. او که پیش‌تر وزیر دفاع سوریه بود، در جریان جنگ شش‌روزه (۱۹۶۷) به شدت تحت فشار داخلی قرار داشت. پس از به قدرت رسیدن، اسد تلاش کرد تا با تثبیت قدرت داخلی و بازسازی ارتش، جایگاه خود را در سوریه و خاورمیانه تقویت کند.
یکی از اولویت‌های اسد در اوایل حکومت خود، برقراری روابط استراتژیک با اتحاد جماهیر شوروی بود. او معتقد بود که همکاری با شوروی نه تنها در تقویت توان نظامی سوریه مؤثر است، بلکه به او امکان می‌دهد در برابر فشار‌های ایالات متحده و متحدانش مانند اسرائیل ایستادگی کند.
اهمیت سفر به مسکو
سفر حافظ اسد به مسکو در سال ۱۹۷۱، به منزله آغاز دوره‌ای جدید در روابط دوجانبه سوریه و شوروی بود. این سفر دو هدف اصلی را دنبال می‌کرد:۱. تقویت همکاری‌های نظامی: سوریه نیاز مبرمی به تسلیحات پیشرفته و آموزش نظامی داشت. در این سفر، قرارداد‌های مهمی برای تأمین تجهیزات نظامی و حمایت‌های فنی منعقد شد. شوروی با ارسال تسلیحاتی مانند تانک‌های پیشرفته، هواپیما‌های جنگی و سامانه‌های دفاع هوایی، نقش اصلی را در بازسازی قدرت نظامی سوریه ایفا کرد.
۲. توسعه روابط اقتصادی و زیرساختی: در کنار مسائل نظامی، اسد به دنبال تقویت زیرساخت‌های اقتصادی کشورش نیز بود. اتحاد جماهیر شوروی متعهد شد که در پروژه‌های بزرگی مانند ساخت سدها، نیروگاه‌های برق و توسعه کشاورزی به سوریه کمک کند. این همکاری‌ها به سوریه کمک کرد تا از وابستگی به غرب فاصله بگیرد و مدلی از توسعه اقتصادی مستقل را دنبال کند.
جایگاه اتحاد جماهیر شوروی در سیاست خاورمیانه
اتحاد جماهیر شوروی در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، به دنبال گسترش نفوذ خود در کشور‌های عربی بود. روابط نزدیک با مصر (در دوران جمال عبدالناصر)، عراق، لیبی و یمن نمونه‌ای از این سیاست‌ها بود. اما شکست اتحاد شوروی در حفظ مصر پس از روی کار آمدن انور سادات، باعث شد مسکو تمرکز خود را بر سوریه به عنوان متحد اصلی منطقه‌ای قرار دهد.
سوریه، برخلاف مصر که در سال ۱۹۷۲ پیمان خود با شوروی را قطع کرد، به یکی از پایدارترین متحدان مسکو تبدیل شد. این اتحاد بر پایه منافع مشترک، به ویژه مقابله با اسرائیل و نفوذ ایالات متحده در خاورمیانه، استوار بود. دیدار حافظ اسد از مسکو به منزله تأیید دوباره این روابط استراتژیک بود.
دستاورد‌های این دیدار برای سوریه
دیدار حافظ اسد از مسکو، تأثیرات عمیقی بر سیاست داخلی و خارجی سوریه داشت.
۱. افزایش توان نظامی: تسلیحات و تجهیزات نظامی شوروی، به سوریه امکان داد تا نقش مؤثرتری در جنگ‌های بعدی، به ویژه جنگ یوم کیپور (۱۹۷۳)، ایفا کند. این جنگ اگرچه با پیروزی قاطع همراه نبود، اما جایگاه سوریه را به عنوان یک بازیگر اصلی منطقه تقویت کرد.
۲. استقلال سیاسی: روابط نزدیک با شوروی، به حافظ اسد کمک کرد تا از فشار‌های سیاسی ایالات متحده و متحدانش در خاورمیانه بکاهد. اسد با تکیه بر این حمایت‌ها، سیاست مستقلی را در قبال اسرائیل و دیگر کشور‌های منطقه دنبال کرد.
۳. توسعه اقتصادی: پروژه‌های زیرساختی که با کمک شوروی در سوریه آغاز شد، در بهبود شرایط زندگی و تقویت اقتصاد این کشور نقش داشت. این اقدامات، پایه‌های حکومت اسد را در داخل کشور مستحکم‌تر کرد.
میراث روابط سوریه و شوروی
دیدار حافظ اسد از مسکو در سال ۱۹۷۱، یکی از نقاط عطف در تاریخ روابط سوریه و شوروی بود. این دیدار نه تنها به تقویت موقعیت داخلی و منطقه‌ای حافظ اسد، که با کودتا به قدرت رسیده بود، کمک کرد؛ بلکه پایه‌های اتحاد استراتژیک دو کشور را نیز برای دهه‌های بعدی بنا نهاد. حتی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، روسیه به عنوان وارث این اتحاد، روابط نزدیک خود را با سوریه حفظ کرد.
حمایت نظامی روسیه از دولت بشار اسد، فرزند حافظ اسد، در بحران‌های سال‌های اخیر سوریه، نشان‌دهنده تداوم این پیوند استراتژیک است که در دوران حافظ اسد و با سفر تاریخی او به مسکو شکل گرفت. دیدار رسمی ژنرال حافظ اسد پرزیدنت سوریه از ایران ۱۰-۷ دی ماه ۱۳۵۴
۷ دی ماه ۱۳۵۴ ژنرال حافظ اسد پرزیدنت سوریه و بانو نیم روز به دعوت شاه و ملکه فرح برای یک دیدار چهار روزه وارد تهران شدند. در فرودگاه مهرآباد اعلیحضرتین از حافظ اسد و بانو پیشباز کردند و آیین پیشباز رسمی و نظامی انجام یافت. باشندگان در این آیین نخست وزیر، رییس مجلس سنا، رییس مجلس شورای ملی، وزیر امورخارجه، رییس ستاد بزرگ ارتشتاران، فرمانده سرای نظامی، رییس کل تشریفات دربار شاهنشاهی و رییس دفتر مخصوص شاهنشاهی، فرمانده گارد شاهنشاهی، و سفیران کشورهای اسلامی در دربار شاهنشاهی بودند. پرزیدنت سوریه پس از پیاده شدن از هواپیما در پای پلکان دست شاه را به گرمی فشرد و شاه و ملکه فرح به میهمانان خود خوش آمد گفتند. آنگاه پرزیدنت سوریه همراهان خود را معرفی کرد. پس از به پایان رسیدن آیین پیشباز در فرودگاه مهرآباد، شاه و ژنرال اسد و دیگر همراهان رهسپار میدان شهیاد شدند. شهردار تهران در آیینی که در میدان شهیاد انجام یافت، کلید طلایی شهر را به میهمانان والای اعلیحضرتین فراداشت.
آنگاه پرزیدنت اسد و همسرشان در کنار شاهنشاه و ملکه رهسپار کاخ گلستان شدند. گفتگوهای شاه و پرزیدنت اسد از ۸ دی ماه در تهران آغاز می‌شود. در این گفتگوها پایوران ایرانی و سوری شرکت دارند و مسایل مورد علاقه دوکشور بررسی خواهد شد. عبدالحلیم خدام معاون نخست وزیر و وزیر خارجه سوریه، محمدالعمادی وزیر اقتصاد و تجارت خارجی، شاکر فهام وزیر آموزش عالی سوریه، فوزی کیانی وزیر فرهنگ و هنر ملی و ادیب الداودی مشاور ویژه پرزیدنت در امور سیاسی شرکت دارند. از سوی ایران نیز یک هیات عالی رتبه در گفتگوها شرکت خواهد داشت.گفته می شود جز وزیر خارجه ، چند تن از وزیران خارجه گفتگوهای ایران و سوریه را دنبال می کنند.
سخنان محمدرضا شاه پهلوی در میهمانی شام به سرفرازی ورود ژنرال حافظ اسد پرزیدنت سوریه کاخ نیاوران ۷ دی ماه ۱۳۵۴
حضرت رئیس جمهوری،
برای شهبانو و من پذیرایی از آن حضرت و بانو اسد در کشور خودمان مایه کمال خوشوقتی است. شما اکنون میهمان گرامی کشوری هستید که لااقل بیست‌وپنج قرن سابقه رابطه نزدیک و مستمر در شئون مختلف سیاسی، مذهبی، فرهنگی و بازرگانی، آن را با سرزمین شما پیوند می‌دهد.
شهر زیبای دمشق، که آن را کهنسال‌ترین پایتخت جهان نامیده‌اند، در طول قرون متمادی اسلامی مرکز فعالیت علمی و اقامتگاه بسیاری از رجال بزرگ علم و ادب و حکمت ایران بوده‌است. مردانی از قبیل غزالی و طبری و سعدی و جامی و شیخ بهایی، سالیان دراز در این کانون بزرگ فرهنگی جهان اسلامی زندگی کردند و برخی از ایشان مانند ابونصر فارابی و فخرالدین عراقی در همان جا درگذشتند.
کتابخانه معروف ظاهریه، که از غنی‌ترین کتابخانه‌های دنیای اسلامی است، صاحب گنجینه‌ای گرانبها از آثار نفیس علم و ادب پارسی است و دانشگاه دمشق در امر تدریس زبان و ادبیات فارسی، وارث سنتی است که قرن‌ها ادامه دارد. ترجمه‌های عالی آثار ادب ایران، به خصوص سعدی و خیام و حافظ، توسط دانشمندان عالیقدر کشور شما، مورد علاقه و تقدیر ما است. لازم به تذکر نیست که در همه این مدت متقابلاً فرهنگ سوریه به عنوان یک جزء برجسته و مهم فرهنگ پرافتخار اسلامی در ایران مورد شناسایی و ستایش بوده و هست.
خوشوقتم تذکر دهم که به خصوص در سال‌های اخیر رابطه دو کشور ما به صورتی روزافزون بر اساس تفاهم و دوستی و همکاری در حال پیشرفت بوده‌است. در دو سال گذشته، مقامات عالیرتبه متعدد ایران و سوریه از کشورهای یکدیگر بازدید کرده‌اند و در همین مدت موافقتنامه بلندمدت بازرگانی و موافقتنامه جهانگردی میان دو کشور به امضا رسیده و همکاری وسیعی در زمینه‌های اقتصادی و بازرگانی پایه‌ریزی شده‌است، به طوری که حجم مبادلات دو کشور در مدت چند سال، به هفت برابر بالا رفته‌است. با فعالیت وسیع و همه‌جانبه‌ای که اکنون به رهبری پر تحرک و مدبرانه آن حضرت در رشته‌های مختلف صنعتی و اقتصادی و کشاورزی و غیره در کشور سوریه در جریان است و بهترین مظهر آن طرح‌های وسیع چهارمین برنامه پنج ساله عمرانی سوریه است که در همین چند روزه آغاز می‌شود، همکاری‌های اقتصادی و بازرگانی دو کشور در آینده باز هم زیادتر خواهدشد و مسلم است که این همکاری در زمینه‌های اجتماعی و آموزشی و فرهنگی و هنری نیز بر اساس سنت دیرینه توسعه خواهدیافت.
درمورد مسئله مهم و حیاتی بحران خاورمیانه که سوریه به عنوان خط مقدم جبهه در آن نقشی اساسی و درجه اول دارد، شاید احتیاجی به تذکر این نکته نباشد که کشور ما همواره به پیروی از اصول حق و عدالت، موضع قاطعی در امر لزوم تخلیه کامل سرزمین‌های اشغال‌شده عربی و احقاق حقوق حقه و قانونی ملت فلسطین داشته و از این اصول، چه در سازمان ملل متحد و کنفرانس‌های اسلامی و چه از نظر عملی، دفاع کرده‌است.
حضرت رئیس جمهوری،
شما اکنون با شهامت و قاطعیت بسیار وظیفه خطیر رهبری ملت خود را در بحران سیاسی و نظامی حساس و خطرناک کنونی، و در عین حال وظیفه پایه‌ریزی اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی سوریه مترقی و پیشرفته فردا را به عهده دارید و طبیعی است که ملت ایران به عنوان دوست و برادر قدیمی ملت سوریه و به عنوان عضو خانواده اسلامی جهان، صمیمانه خواستار موفقیت شما در خدمت هر چه بیشتر به مصالح ملی است.
تندرستی و شادکامی آن حضرت و بانو اسد، رفاه و ترقی روزافزون ملت هم‌کیش و دوست و برادر سوریه، و تقویت دوستی و همکاری دو کشور، و پیروزی و عظمت هر چه بیشتر عالم اسلام را آرزو دارم. حافظ اسد در حالی از دنیا رفت که نسبت به شکست مذاکرات سازش ناراحت نبود، بلکه نسبت به موفقیت استراتژی اش در آزاد سازی جنوب لبنان و حفظ استقلال سوریه در سخت‌ترین شرایط بین‌المللی و منطقه‌ای خوشحال هم بود، آن‌هم در زمانی که حتی روسیه استقلال خود را از دست داده بود.
روزنامه الاخبار در مقاله ای به بررسی کتاب بثینه شعبان مشاور مطبوعاتی بشار اسد رئیس جمهور سوریه با عنوان "10 سال با حافظ اسد" پرداخت که به زبان انگلیسی نوشته و در سال 2013 در لندن منتشر شده است.
وی در این کتاب تأکید کرد که اگر حافظ اسد به حقوق ملی کشورش پایبند نبود می‌توانست با اسرائیل سازش کند و در اردوگاه دشمنی با آمریکا قرار نگیرد. توافق‌نامه سازش نیز متوازن و قابل استمرار بود و می‌توانست ملت سوریه را راضی کند و مانند معاهده اسلو در سال 1993 مبهم نمی‌شد تا هر بند از آن نیازمند توافق طرفین باشد و تاریخ شکست آن در ایجاد سازش را گواهی دهد. شعبان در این کتاب مواضع حافظ اسد از جمله نرمش دیپلماتیک و صلابت دینی در تمسک به حقوق را مورد تأکید قرار داده و برخی ابعاد مذاکراتی را که خود مسئول آن بوده را نیز تشریح کرده است.
وی در این زمینه می‌نویسد که راهبرد مذاکراتی اسد مبتنی بر 3 محور بود:
محور اول وحدت سرنوشت ملت‌های منطقه.اما بعد از اینکه فلسطینی‌ها و اردنی‌ها به امضای توافق با اسرائیل روی ‌آوردند، وی بر روی اسم وحدت سرنوشت سوریه و لبنان تأکید کرد.
محور دوم اصرار به عقب‌نشینی اسرائیل تا مرزهای سال 67 بدون از دست دادن حتی یک وجب از سرزمین فلسطین یا تبادل آن بود.
محور سوم حفظ استقلال و کرامت و توانمندی‌های دفاعی سوریه بود. وی در مناسبات سازش طبیعی خود با اسرائیل به دنبال این محورها بود. این مناسبات متفاوت از عادی‌سازی روابط و مناسبات دوجانبه است. وی تأکید داشت که نمی‌خواهد جولان را باز پس گیرد و در عوض کل سوریه را تسلیم اسرائیل کند، این همان اتفاقی بود که با مصر و اردن و فلسطین افتاد.
روزنامه الاخبار لبنان با اشاره به اهداف تبلیغاتی این کتاب تأکید کرد که می‌توان نویسنده آن را به ویژه در مستندسازی روند مذاکرات ستود، اما در رویکرد انتقادی به این کتاب می‌توان گفت که نویسنده در بررسی راهبرد فراگیر حافظ اسد در مذاکره با آمریکایی‌ها ناموفق بوده یا این استراتژی را نادیده گرفته است. این روند روزنامه لبنانی را بر آن داشت تا نقاط عطف رویکردهای مهم‌ترین استراتژیست جهان عرب در قرن بیستم را در ده محور مورد بررسی دقیق قرار دهد.
1- حافظ اسد قدرت را در دست گرفت تا درگیری با جریان‌های چپ‌گرای هرج‌ومرج طلب که تحت تأثیر عوام‌فریبی گروه‌های فلسطینی بوده و خواستار انحلال ارتش عربی سوریه و تکیه بر شبه‌نظامیان شده بودند را یکسره کند. آن‌ها به دنبال ایجاد درگیری‌های طبقاتی در کشور با عنوان جنگ آزادیبخش مردمی بودند. این جنبش اصلاحی که جنبشی راست‌گرا بود، در آن زمان یک ضرورت سوری و عربی به شمار می‌رفت.
اسد ملی‌گرا و واقع گرا بود و ساختار سوریه و عناصر تشکیل ‌دهنده آن را می‌شناخت. وی همچنین نقش اصلی سوریه در ابعاد عربی و منطقه‌ای و موقعیت تاریخی این کشور در مبارزه با دشمن اسرائیلی را درک می‌کرد. به همین علت روش شبه نظامی مبارزه که می‌توانست با شعارهای انقلابی به تجزیه ساختارهای ملی کشور منجر شود را رد کرد و در عوض تمام تلاش خود را برای بازسازی مجدد ارتش ملی و اعتقادی جدید بنا نهاد که بتواند همزمان 2 عملیات را دنبال کند: اول حفظ وحدت دولت سوریه و دوم مبارزه با اسرائیل.
این 2 مأموریت در ابعاد سیاسی به تلاش برای ایجاد هم‌بستگی اجتماعی و ملی در سوریه منجر شد، چرا که همبستگی عربی می‌توانست تمرکز بیشتری در درگیری با اسرائیل ایجاد کند. این روند می‌طلبید که کشاورزان و اقشار زحمت‌کش و سازنده در بخش‌های عمومی مورد حمایت قرار گیرند تا درگیری‌های طبقاتی در کشور ایجاد نشود.
2- دوره حاکمیت حافظ اسد با مشارکت فعال در ممانعت از هرج‌ومرج در اردن (سالهای 1970 تا 1971) و حفظ ثبات این کشور همراه شد، این در حالی بود که سوریه اختلافات سیاسی با دولت اردن داشت، اما به علت تمایل به ایجاد محیط مناسب برای جنگ با دشمن صهیونیستی روی این اختلافات تکیه نکرد، چرا که همبستگی در بلاد شام را ساختار حیاتی دولت ملی سوریه می‌دانست.
3- سیاست‌های حافظ اسد باعث شد تا سوریه بتواند وارد جنگ اکتبر 1973 شود، انگیزه‌های وی از این جنگ آزادی‌خواهانه بود، در حالی که انور سادات به دنبال تحریک طرف مقابل بود، به همین علت انور سادات در حالی که جنگ در جبهه سوریه ادامه داشت، در نیمه راه حافظ اسد را تنها گذاشت. به این ترتیب بود که مصر از روند درگیری با رژیم صهیونیستی خارج شد، انصاف حکم می‌کند که سطح بالای برنامه‌ریزی نظامی و قدرت مبارزاتی و قهرمانی ارتش سوریه در جبهه جولان در جنگ اکتبر را یادآوری کنیم.
4- حافظ اسد با اسرائیل آتش‌بس میدانی به امضا رساند و مانند انور سادات به مسیر سازش با این رژیم کشیده نشد، این موضوع عامل اصلی آغاز جنگ داخلی در لبنان بود. اینجا هم دیدگاه هوشمندانه‌ اسد در مورد سرنوشت و نقش شبه ‌نظامیان در تجزیه رژیم‌های سرزمین شام مشخص است، حافظ اسد جنگ داخلی در سوریه را مصیبتی در تمامی ابعاد چه از منظر پروژه مقاومت در برابر اشغالگری یا حفظ وحدت لبنان و یا استفاده از این کشور به عنوان گروگانی برای حل‌وفصل آرمان فلسطین می‌دانست.
وی تأکید داشت که موضوع فلسطین تنها منحصر به فلسطینی‌ها نیست، بلکه موضوع محوری شام و عرب‌ها به شمار می‌رود، این دیدگاه‌ها مأموریت نجات لبنان را بر عهده اسد گذاشت و به ‌این ‌ترتیب است که ما می‌بینیم با وجود درگیری دولت سوریه با دیدگاه شبه ‌نظامیان مسیحی، نیروهای سوریه برای ممانعت از مهاجرت دادن آن‌ها وارد عمل شدند. اسد دیدگاه‌هایی بلند مدت داشت و به مسائل مقطعی اهمیت نمی‌داد، بلکه منافع بزرگسرزمین شام را مدنظر داشت.
5- حافظ اسد در برابر مذاکرات و معاهده کمپ دیوید ایستاد، وی نیز می‌توانست مانند انور سادات از در سازش با اسرائیل درآمده و مانند صحرای سینا، جولان را پس بگیرد و در زمره گروه‌های آمریکایی درآید، اما این پیشنهادات را رد کرد. چرا که ماهیت واقعی وی سازش به معنی آمریکایی نبود، بلکه او اعتقاد داشت که باید تا پایان با رژیم صهیونیستی جنگید.
وی به استقلال کشور و نقش منطقه ای سوریه ایمان داشت و با اینکه درک عمیقی از سختی جنگ نظامی بدون حضور شریک مصری داشت، اما به رویکرد خود براساس مبانی اخلاقی‌اش ادامه داد. وی در این مرحله راهبرد خود را در 3 محور تعریف کرد: تلاش برای توسعه و سازندگی از داخل، آغاز ایجاد توازن استراتژیک بین سوریه و دشمن، ادامه روش جنگی با دشمن در خارج از این کشور.
6- آمریکا و رژیم‌های مرتجع عربی به مقابله با این استراتژی پرداختند و با تحریک و حمایت و تأمین مالی و تجهیز گروه‌های وابسته به اخوان المسلمین، آن‌ها را بر ضد سوریه شوراندند. کسانی که آن روزهای سیاه را به خاطر دارند، انفجارهای متعدد در مدارس و مجتمع‌های مسکونی و ترورهای مختلف و جنایت‌های دیگر را به یاد می‌آورند.
7- بخش اول دهه 80 دوره درگیری دمشق با طرف‌های مختلف بود. سوریه جنگ نظامی شدیدی با اخوان ‌المسلمین در داخل و با اسرائیل و آمریکا و وابستگان فتح و شبه نظامیان مسیحی لبنان در لبنان داشت، این در حالی بود که محاصره شدید و فشارهای روزافزون بر ضد این کشور ادامه داشت، اما حافظ اسد در برابر تمام این سختی‌ها ایستاد و به توسعه داخلی و تقویت نیروهای مسلح نیز توجه داشت. وی معاهده لبنان با اسرائیل را از کار انداخت و از ایجاد مقاومت متعهد و منضبط به جای شبه‌ نظامیان در لبنان حمایت کرد و در نهایت هم پیمانی منطقه‌ای به نام حزب‌الله ایجاد شد. اسد همچنین از مقاومت فلسطین و انتفاضه اول نیز حمایت کرد.
8- در تمام این درگیری‌ها حافظ اسد با وجود ادامه جنگ سرد از حمایت اتحاد جماهیر شوروی و در درجه دوم از طرف هم‌پیمان ایرانی خود حمایت می‌شد. دیدگاه‌های راهبردی عمیق وی او را به این نتیجه رساند که اتحاد جماهیر شوروی تجزیه می‌شود و عرصه سیاست بین‌المللی را رها می‌کند، همچنین ایران نیز با وجود حمایت از دمشق در آن زمان یک قدرت بین‌المللی کافی برای تأمین موازنه قدرت به شمار نمی‌رفت.
علاوه بر این‌ها ورود نیروهای عراقی به کویت -صرف‌نظر از عوامل و مشروعیت آن- هشدارها در مورد تخریب عراق و ارتش آن را تقویت کرد، این در حالی بود که عراق و ارتش آن از دیدگاه حافظ اسد عمق استراتژیک سوریه و اردن در مقابله با اسرائیل به شمار می‌رفت.
9- در این شرایط اسد 2 گزینه پیش رو داشت ، گزینه اول خودکشی در سایه فروپاشی موازنه های بین‌المللی و منطقه‌ای قدرت بود و گزینه دوم تسلیم شدن. این رهبر باتجربه با آمیختن این 2 گزینه روش سومی را ایجاد کرد که البته پیچیده بود و خیلی‌ها توان درک آن را نداشتند. وی می‌دانست که باید هزینه بپردازد، به همین علت تصمیم گرفت که به دشمنانش چیزی بدهد که ارزش عملیاتی نداشت و در مقابل از ابعاد روانی برای آن‌ها هزینه زیادی داشت. مشارکت نمادین در جنگ موسوم به آزادسازی کویت این ایده را عملیاتی کرد. اسد بعد از آن چیز دیگری را به دشمن نداد.
وی مرحله تک‌قطبی جهان را برای تحقق دستاوردهایی به کار گرفت که مهم‌ترین آن‌ها حفاظت از دولت سوریه و گزینه‌های اقتصادی و اجتماعی و ملی با حفظ تمامیت و استقلال در سیاست خارجی این کشور و پایان دادن به محاصره و تحریم‌ها و پیشبرد روند اقتصاد داخلی این کشور بود.
توقف جنگ و معیارهای دوگانه قدرت در لبنان و نوسازی ارتش لبنان به عنوان ستون وحدت دولت و ثبات این کشور و ایجاد مقاومت منضبط در این کشور و توانمند شدن آن در حمایت از مقاومت فلسطین و تلاش برای رفع محاصره عراق از دیگر مواضع حافظ اسد در این دوره بود . در نهایت وی موفق شد باخت از دست دادن هم‌پیمان شوروی خود را با دستاوردهایی که با منافع عالی سوریه یا نقش این کشور در مبارزه با اسرائیل منافاتی نداشت، تغییر دهد.
10- در اینجا به مذاکراتی برمی‌گردیم که شعبان به ذکر آن پرداخته است. طبعاً حافظ اسد جادوگر نبود، بلکه به مجادله تاریخ اعتقاد داشت. وی در زمان ورود جهان به مرحله تک‌قطبی رکود نداشت. وی به مذاکرات به عنوان مسیری برای سازش شرافتمندانه نگاه نمی‌کرد، چرا که می‌دانست این دستاورد غیرممکن است، بلکه به عنوان روشی برای همزیستی با آمریکا در مرحله پیروزی بین‌المللی آن با کمترین خسارت‌ها و بیشترین دستاوردهای ممکن به این مذاکرات می‌نگریست.شعبان در مراحل متعددی تردیدها و خشم علنی و غیرعلنی اسد از مذاکرات سازش ماراتن گونه را به ثبت رسانده است. ما طبعاً این نکته را رد نمی‌کنیم که حافظ اسد به این صورت فکر می‌کرد: اگر این اقدامات به عقب‌نشینی کامل اسرائیل از جولان تا مرزهای سال 67 بدون دادن امتیازات اساسی و ضربه به استقلال سوریه و نقش و تاریخ ملی و کرامت این کشور منجر شود، این یک نتیجه ممتاز در ابعاد سوری و عربی است.
این روند آزادسازی اراضی سوریه را در بر دارد و در عین حال بیهوده بودن عقب‌نشینی‌های مصری‌ها و فلسطینی‌ها و اردنی‌ها را فاش می‌کند و شاید آن‌ها را به تجدید نظر در مواضع خود وادار کند. البته اسد با بصیرت و هوشمندی استراتژیک خود می‌دانست که بازپس‌گیری جولان در مذاکرات در سایه شرایط بین‌المللی و منطقه‌ای موجود در دهه 90 استقلال سوریه را به نفع ائتلاف آمریکایی- اسرائیلی از بین می‌برد.
اگر حافظ اسد مانند انور سادات و ملک حسین و یاسر عرفات اهل سازش بود، سازش را مهم‌تر از دستیابی به چند متر از سرزمین‌های خود در سواحل طبریا می‌دانست. از دیدگاه واقع ‌گرایانه به دست آوردن چند متر از زمین با وجود اهمیت نمادینی که دارد نمی‌تواند مانعی جدی برای ایجاد سازش باشد. شعبان می‌نویسد که آنچه اسد از آن می‌ترسید، این بود که عقب‌نشینی اول به عقب‌نشینی های متوالی آینده منجر شود. اصرار اصلی حافظ اسد به حفظ استقلال سوریه بود و از دست دادن این موضوع با هیچ امتیازی از سوی طرف مقابل قابل قبول نبود.
اسد مرد صلح بود، ؟! اما صلح بین سوری‌ها و سرزمین‌های شام و عرب، طبعاً این روش با سازش با اسرائیل منافات دارد.اسد در حالی از دنیا رفت که نسبت به شکست مذاکرات سازش ناراحت نبود، بلکه نسبت به موفقیت استراتژی اش در آزاد سازی جنوب لبنان و حفظ استقلال سوریه در سخت‌ترین شرایط بین‌المللی و منطقه‌ای خوشحال هم بود، آن‌هم در زمانی که حتی روسیه استقلال خود را از دست داده بود.
ـ مراجعه‌کنندگان به سفارت جمهوري عربي سوريه در تهران، هنگام ورود به سرسراي اصلي سفارت، با تابلوفرش بزرگي از يک سوارکار خوش‌چهره و بلندقامت با محاسني شبيه رزمندگان ايراني مواجه مي‌شوند که پس از پرس‌وجو از کارکنان سفارتٰ پاسخ مي‌شنوند که اين تصوير "باسل اسد" برادر ارشد پرزيدنت "بشار اسد" است.
"باسل اسد" برادر ارشد بشار اسد، رئیس جمهور سوریه در 23 مارس 1962 ميلادي به دنیا آمد. وی مهندس راه و ساختمان، سوارکاری ماهر و چتربازی متبحر بود.
او پس از ملحق شدن به دانشکده ارتش و فرماندهی ستاد مشترک و یگان چتربازان به‌سرعت پله‌های ترقی را طی کرد و به فرماندهی گارد ریاست جمهوری سوريه رسید.
باسل، علاقه بسیاری به انفورماتیک و علوم دانش‌محور داشت و نخستین کسی بود که علوم انفورماتیک را وارد کشور سوریه کرد.
در یازده سالگی به اتحادیه جوانان انقلاب پیوست و آموزش تیراندازی و سوارکاری و عبور از مانع را در همین سن و سال آغاز کرد.
او در سیزده سالگی يعني سال 1975 ميلادي به عضویت حزب سوسالیست بعث عربی پیوست و فعالیت‌‌های حزبی خود را در این حزب دنبال کرد، در حالی که فعالیت‌های ورزشی خود را نیز همچنان دنبال می‌کرد تا اینکه در سال 1981 ميلادي به قهرمانی در رشته تیراندازی در سوریه رسید.
پس از پایان تحصیلات مقدماتی وارد دانشکده مهندسی راه و ساختمان شد تا مدرک کارشناسی خود را در این رشته به دست آورد و پس از آن وارد دانشکده نیروهای مسلح شد تا با مدرک مهندسی زرهي و درجه سرگردی از این دانشکده فارغ‌التحصیل شود. وي سرانجام در 26 سالگی و در سال 1988 ميلادي به رتبه افسر زرهي ارتقاي درجه یافت.
باسل اسد به تحقیقات علمی نظامی هم علاقه بسیاري داشت و به همین دلیل، تحقیقات گسترده‌ای در این زمینه به صورت مشترک با اتحاد جماهير شوروی سابق انجام داد که با استقبال بسیاري در داخل سوريه مواجه شد و به همین منظور، تحقیقات علمی نظامی مشابه دیگری با 15 کشور دیگر جهان انجام داد تا به این ترتیب در مقطع دکترای علوم نظامی، رتبه ممتاز دریافت کند.
وی از جمله معدود افرادی در نیروهای مسلح سوریه به شمار می‌آمد که دوره‌های آموزشی هدایت بالگردهای نظامی را سپری کرد و آموزش هدایت جنگنده‌های مافوق صوت میگ 21 را آغاز کرد، اما نتوانست آن را به پایان برساند.
باسل اسد در حالی که به وارد سومین دهه زندگی خود شده بود در یک حادثه مشکوک رانندگی در 21 مارس 1994 ميلادي در نزدیکی فرودگاه دمشق جان سپرد .
واقعیت امر این است که باسل اسد از سنین جوانی یعنی از سن 20 سالگی و از زمان تحصیل در دانشگاه دمشق، علاقه شدیدی به مسائل سیاسی داخلی وخارجی از خود نشان می‌داد.همان طور که گفته شد، باسل همزمان با تحصیل در رشته الکترونیک وارد ارتش شد و در مدت کوتاهی با مشورت پدر خود در بازسازی نیروهای مسلح و چینش مهره‌های جوان و با کفایت نظامی نقش مهمی ایفا کرد.
او در عین حال به عنوان یک ورزشکار در رشته سوارکاری همواره در میادین ورزشی حضوری پر رنگ داشت و در مسابقات منطقه‌ای و بین المللی شرکت می‌کرد.
شايعات درباره ازدواج باسل
از آنجا که رشته سوارکاری نیز مورد علاقه "هیا الحسین" دختر پادشاه وقت اردن بود، این دو (یعنی باسل و هیا الحسین) در مسابقات منطقه‌ای سوارکاری همواره درکنار یکدیگر دیده می‌شدند.
حضور این دو در میادین مسابقات سوارکاری شایعاتی در مورد ازدواج قریب‌الوقوع باسل و هیا در سوریه بر سر زبان‌ها انداخت اما گفته شد از آنجا که میان حافظ اسد و ملک حسین اختلافات سیاسی شدیدی درباره مسائل منطقه‌ای و فلسطین وجود داشت، حافظ با ازدواج هیا الحسین و باسل اسد مخالفت کرد.
باسل در عرصه‌های ورزشی به الگویی برای جوانان سوریه تبدیل شده بود و در زمینه‌های سیاسی و امنیتی غالباً حضور پررنگ وي در پشت‌پرده تحولات سوريه کاملاً مشهود بود.یادم هست که تصویر او در حال سوارکاری یا در کنار پدرش در تمام ادارات و اماکن و بازار به وفور دیده می شد .
از ویژگی‌های دیگر باسل اسد، علاقه شدید وی به جریان‌های سیاسی شیعه بود، به گونه‌ای که حافظ اسد، پيگيري پرونده محرمانه حزب‌الله لبنان را به باسل اسد سپرده بود.
در همان زمان، بشار اسد، رئیس‌جمهور کنونی سوریه در لندن در رشته پزشکی دوره فوق تخصصی جراحی چشم را می‌گذراند و بنابراين همه توجهات براي آينده سوريه، به باسل معطوف بود. تقریباً همه قدرت‌هاي جهان و نيز سازمان‌هاي جاسوسي کشورهاي عرب منطقه بر این باور بودند که باسل اسد، به دلیل بر خورداری از کاریزمای بالا، روزی به عنوان رئیس‌جمهور سوریه جانشین پدر خواهد شد و به همين دليل بود که موساد به پشتيباني ديگر سازمان‌هاي جاسوسي غربي و منطقه‌اي در صدد ترور وي برآمد
روز 21 ژوئیه 1994 ميلادي، باسل اسد به همراه پسردایی خود "رامی مخلوف" و محافظ شخصی خود "خالد الحسین"، برای عزیمت به آلمان، عازم فرودگاه دمشق در حومه این شهر شد. رانندگی خودرو را رامی مخلوف به عهده داشت. باسل اسد در کنار راننده، و خالد الحسین در صندلی عقب نشسته بود. دو کیلومتر مانده به فرودگاه دمشق ظاهراً کنترل خودرو از دست راننده خارج شد و با سرعت بالایی به مجسمه حافظ اسد در کنار جاده برخورد می‌کند .
از عجایب این حادثه این بود که راننده و محافظ شخصی باسل اسد تنها جراحت سطحی برمی‌دارند، اما باسل اسد به شدت مجروح و پیکر نیمه جان او به بیمارستان امام خمینی(س) در اطراف زینبیه که به فرودگاه نزدیک‌تر است، منتقل می‌شود.
این بیمارستان برای کمک به فلسطینیان اردوگاه یرموک دمشق وعراقی‌های رانده شده مقیم سوریه احداث شده بود و در آن زمان ریاست آن را دکتر خیر اندیش، پزشک ایرانی اعزامی به سوریه بر عهده داشت. به هر روی درمان‌های اولیه موثر واقع نشد و باسل اسد بر اثر شدت جراحات به شهادت رسيد.
در همان زمان رسانه‌هاي صهيونيستي با هدف انحراف افکار عمومي از دخالت موساد در اين ترور، شایع کردند که شماری از افسران گارد ریاست جمهوری سوریه که فرماندهی آن بر عهده سرهنگ "آصف شوکت" شوهر "بشری اسد" تنها دختر حافظ اسد بود در ترمز خودروي باسل دستکاری‌هایی کرده بوده‌اند.
تصادف حوالی ساعت 6 بامداد اتفاق افتاد اما کسی جرأت نمی‌کرد خبر حادثه را به اطلاع حافظ اسد برساند. افسر کشیک کاخ "الروضه" دمشق محل اقامت حافظ اسد بلافاصله ماجرای تصادف و درگذشت باسل اسد را به اطلاع ژنرال "مصطفی طلاس" وزیر دفاع وقت سوریه رساند.
طلاس متقابلاً "عبد الحلیم خدام" معاون اول رئیس جمهوری، "محمود الزعبی"، نخست‌وزیر و "فاروق الشرع" وزیر خارجه را در جریان این حادثه قرار داد و از آنها خواست سریعاً برای انتقال این خبر دردناک به رئیس جمهوری سوریه به کاخ الروضه دمشق بیایند.
هنگامی که این شخصیت‌ها در سالن انتظار بودند "ابو سلیم دعبول" رئیس دفتر حافظ اسد به وی اطلاع داد که خدام، الزعبی، طلاس و الشرع در سالن انتظار هستند. حافظ اسد از اتاق خارج شد اما هنگام روبرو شدن با این اشخاص، به طرز عجيبي در یک لحظه وسط سالن توقف کرد و پرسيد: "نکند باسل از دست رفته؟"
دفن باسل اسد با تربت کربلا
تشییع جنازه با شکوهی برای باسل اسد برگزار شد که در آن "حسنی مبارک" رئیس جمهور وقت مصر، "الیاس هراوی" رئیس‌جمهوری وقت لبنان، رهبران حزب‌الله لبنان، "نبیه بری" رئیس پارلمان، "سید محمدحسین فضل‌الله" امام جمعه بيروت، مرحوم شیخ "محمدمهدی شمس‌الدین" رئیس وقت مجلس اعلای شیعیان لبنان، نمايندگان امام خميني(س) و دولت ايران و صدها هزار نفر از مردم لبنان و سوریه شرکت داشتند.

مراسم خاکسپاري پيکر باسل نيز با حضور رهبران مقاومت اسلامي و شخصيت‌هاي شيعي و مقامات ايراني برگزار شد. در هنگام دفن پيکر نيز يکي از مقامات جمهوري اسلامي ايران مقداري تربت کربلا در لحد باسل قرار داد.
یک هفته بعد مرحوم "محمدمهدی جواهری" شاعر برجسته شيعه عراقی و نوه محمدحسین نجفی "صاحب جواهر" چکامه‌اي بلندبالا در رثای شهيد باسل اسد می‌سراید. جواهری شاعر نابغه شيعه، سال‌ها بود از ترس رژيم بعثي صدام، به عنوان پناهنده سیاسی در سوریه زندگی می‌کرد و به دستور حافظ اسد از کلیه امتیازات یک وزیر سوری بهره می‌گرفت.
حدود 10 بیت از این قصیده سوزناک توسط "سید مکاوی" آهنگساز نابغه و نابینای مصری که با خانواده اسد دوستی دیرینه‌ای داشت، به صورت آهنگی آماده شد و "میاد حناوی" خواننده معروف سوری با صوت حزیني این اشعار را خواند.
تأثیر این آواز به حدی بود که خانم "انیسه مخلوف" همسر حافظ اسد، هنگام شنیدن آن از تلویزیون دولتی سوریه از هوش رفت که به دلیل تأثیرگذاري فوق‌العاده آن بر روحیه خانواده اسد، حافظ اسد به "محمد سلمان" وزیر اطلاع‌رسانی وقت سوریه دستور داد از پخش مجدد آن جلوگیری شود.
هر چند که این حادثه دردناک، همه مردم سوریه را به‌شدت متأثر کرد اما برخی از اعضای تندرو اخوان المسلمون سوریه نتوانستند خوشحالی خود را از شهادت باسل اسد پنهان کنند.
آنان معتقد بودند غيبت باسل از صحنه سياسي سوريه، به تضعيف جريان شيعي و مقاومت اسلامي در اين کشور خواهد انجاميد و راه براي عادي‌سازي روابط با غرب و رژيم صهيونيستي هموار خواهد شد؛ راهي که اخوان المسلمون سوريه و همدستانش، همچنان به دنبال آنند.
بعدازظهر روز شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۷۹ حافظ اسد رئیس‌جمهور هفتادساله‌ی سوریه در حالی که داشت تلفنی با نخست‌وزیر وقت لبنان گفت‌وگو می‌کرد، دچار حمله‌ی قلبی شد، گوشی از دستش افتاد و درجا جان سپرد. درگذشت او نه‌تنها سوریه که جهان عرب را غرق در ماتم و سوگواری کرد.
نیویورک‌تایمز همان شب در تحلیلی اسد را به عنوان محور اساسی در روند صلح خاورمیانه خواند و نوشت که با درگذشت او این روند در هاله‌ای از ابهام فرو رفت. بیل کلینتون رئیس‌جمهور وقت آمریکا نیز ضمن اظهار تسلیت در بیانیه‌ای به همین مناسبت اعلام کرد که با تمام اختلاف‌نظرش با او برایش بسیار احترام قائل بوده است. کلینتون به همین بیانیه نیز اکتفا نکرد و در همان شب تلفنی به مدت ده دقیقه با بشار اسد فرزند حافظ که یک ماه بعد جانشین او شد صحبت کرد.
کمی پس از این‌که مجری تلویزیون سوریه خبر درگذشت حافظ اسد را از تلویزیون با گریه ‌خواند، مردم سوگوار دسته دسته روانه‌ی خانه‌ی او در شمال دمشق شدند.
در مراسم تشییع‌جنازه‌ی او نیز که چند روز بعد انجام شد از میان سران کشورهای غربی ژاک شیراک رئیس‌جمهور فرانسه شرکت کرد و بقیه مثل صدراعظم آلمان و... پیام‌های تسلیت صادر کردند. از سوی ایران نیز سید محمد خاتمی رئیس‌جمهور وقت و سردار رحیم‌صفوی فرمانده کل سپاه حضور یافتند و پس از آن بشار اسد فرزند حافظ اسد طولانی‌ترین دیدار را پس از مراسم تشییع با رئیس‌جمهور ایران انجام داد.
هموارسازی عجیب مسیر قانونی
در مجموع واکنش‌های جهانی به مرگ حافظ اسد نشان می‌داد که او چهره‌ای تقریبا موجه در جهان سیاست بوده است. حافظ اسد در دنیای عرب به نماد مبارزه با اسرائیل و اتحاد اعراب به شمار می‌رفت. به محض درگذشت او اما طی یک روند پرسرعت و عجیب فرزند ۳۴ ساله‌اش بشار اسد بر سر کار آمد. شخصی که اگرچه در هنگام روی کار آمدن حتی قانون را نیز برای رئیس‌جمهور شدنش تغییر دادند و در شهرهای مختلف سوریه مردم به تظاهرات بیعت با او دست زدند اما پس از ۱۰ سال یک بار تا مرز سقوط پیش رفت و بار بعد که همین دو روز پیش بود مجبور شد با تصرف پایتخت کشورش به دست مخالفان مسلح عطای قدرت را به لقایش ببخشد و از کشور خود بگریزد.
اما بشار طی چه روندی بر سر کار آمد؟ در همان شبی که حافظ اسد از دنیا رفت، بلافاصله پارلمان سوریه جلسه‌ای فوق‌العاده تشکیل داد و به اتفاق آرا (۲۷۰ رای) با تعدیل ماده‌ی ۸۳ قانون اساسی این کشور حداقل سن رئیس‌جمهوری را از ۴۰ سال به ۳۴ سال کاهش داد تا سن بشار مانعی برای رئیس‌جمهور شدنش ایجاد نکند.
در همین شب رهبری کشوری حزب بعث سوریه نیز در نشست خود بشار را رسما به عنوان نامزد ریاست‌جمهوری سوریه معرفی کرد. خبرگزاری رسمی سوریه «سانا» عصر یکشنبه ۲۲ خرداد ۷۹ اعلام کرد: «اعضای رهبری کشوری حزب بعث این کشور در نشست خود که به ریاست سلیمان قداح معاون دبیر کشوری حزب مذکور تشکیل شد، به اتفاق آرا بشار اسد را برای به دست گرفتن منصب ریاست‌جمهوری به مجلس ملی سوریه معرفی کردند.».فردای آن روز یعنی ۲۲ خرداد نیز به فوریت برای هموارسازی مسیر ریاست‌جمهوری بشار او را به درجه‌ی ژنرالی ارتقا دادند و مسئولیت فرماندهی کل نیروهای مسلح سوریه را برعهده‌اش گذاشتند.
عبدالحلیم خدام کفیل ریاست‌جمهوری سوریه در همین روز پس از ارتقای درجه‌ی بشار اسد به ژنرالی او را به عنوان سرفرمانده نیروهای مسلح منصوب کرد. دفتر او اعلام کرد حکمی که برای بشار اسد صادر شده است از زمان ابلاغ لازم‌الاجراست. پیش از آن حافظ اسد شخصا سرفرماندهی نیروهای مسلح را به عهده داشت.
همچنین در نشست چهارم تیرماه رهبری کشوری حزب بعث سوریه بشار اسد فرمانده کل ارتش و نیروهای مسلح سوریه به جای پدرش به سمت دبیرکل تشکیلات رهبری کشوری حزب بعث انتخاب شد. این تشکیلات که ۲۱ عضو داشت، بالاترین مرجع تصمیم‌گیرنده‌ی حزب بعث سوریه بود و سیاست‌های داخلی و خارجی این کشور را تعیین می‌کرد...
با اقدامات سریع حزب بعث سوریه، مسیر کاملا برای ریاست‌جمهوری بشار اسد ۳۴ ساله هموار شد و او نهایتا طی یک همه‌پرسی تک‌نفره که کاندیدایش فقط خودش بود و در دوشنبه بیستم تیر ۷۹ برگزار شد، با کسب بیش‌ترین آرا برای یک دوره هفت ساله رئیس‌جمهور سوریه شد؛ دوره‌ای که سه بار بعد با همه‌پرسی‌هایی شبیه تکرار شد!
با همه‌ی این تلاش‌ها اما بشار هرگز نتوانست جای پدر را در عرصه‌ی سیاست بگیرد، نه عامل اتحاد اعراب شد و نه نماد مبارزه با صهیونیسم، فردی که کشورش روزگاری مهد اتحاد اعراب بود، حالا با مخالفینی ساقط شد که در ورود به پایتخت سوریه با دست نماد پان‌ترکیسم را به رسانه‌ها نمایش می‌دادند! برخی ازتمجیدها و انتقادات لزوما بیانگر نظرات نویسنده وبلاگ نیست و برگرفته از رویداد ۲۴ . مشروطه . گروه بین الملل مشرق . خبر آنلاین . کانال دکتر سرگلزایی .انتخاب می باشد

مختصری از اوصاف ارتشهای غیر مکتبی و غیر ایدئولوژیک

در ارتشهای غیر مکتبی و غیر ایدیولوژیک : هیچ عقیده خاصی مورد نظر افراد نیست و هر کس با هر دین و اعتقادی خود را مدافع آب و خاک و مرزهای وطن می داند

یک فرد ارتشی هیچ کینه و نفرتی نسبت به شهروندان سایر کشورها و مخصوصا همسایه ها ندارد ودر شعارهای رژه و تمرینات میدانی صرفا از کلمه دشمن استفاده می کند که نه نام مشخصی دارد و نه افراد مجبور به شناختن نام و نشان او هستند فقط در صورت تجاوز او طبق طرحهای دفاعی و تحت امر فرماندهان متخصص و با برنامه با هردشمنی مبارزه می کند

در ارتش شجاعت و مهارت و تخصص افراد مد نظر است و ترفیعات معمولا بر اثر لیاقت و شایستگی افراد اعطا می شود

در ارتش سلسله مراتب و حس وظیفه شناسی و اجرای اوامر فرماندهان از اولویت خاص برخوردار است

ارتش دارای سازمان مشخص و تعریف شده با شرح وظائف دقیق است

کلیه عملیات جنگی که در برنامه های یگانهای ارتش بصوت خاص و مدون پیش بینی شده با توجه به استعداد یگان و نوع تجهیزات و توان رزمی و منطقه استقرار نیرو ها تهیه و تنظیم شده است

اجرای شرح وظایف توسط کلیه افراد یگان از جمله خود فرمانده در نظر گرفته شده و فرمانده وفرمانبر دقیقا بر اساس طرحهای موجود فرمان می دهند و فرمان می پذیرند.

هر یگان ارتشی دارای امکانات پشتیبانی و لجستیک متناسب با نوع ماموریت خود است و هر قسمت یگان هم تحت فرماندهی فرد لایقی در همان تخصص است

نیروهای عملیاتی ارتشی سالی چندین مرتبه مفاد طرحها و دستوالعملهای مربوطه را با مانور و اجرای عملیات نظامی برنامه ریزی شده انجام می دهند

در زمان جنگ بر اساس توانائی و تخصص یگانها نیروها مستقر شده و اطلاعات منطقه و حتی مکانیک خاک و تمام آب راهها و مسیل ها و رودخانه ها و کوهها و تپه ها طبق نقشه های دقیق در اختیار یگان عمل کننده قرار می گیرد

یگانهای پشتیبانی کننده بر اساس شرح وظایف دقیق و مرتب نسبت به پشتیبانی نیروی عملیاتی اقدام کرده و کلیه احتیاجات یگان از قبیل آب و لباس و خوراک و سایر ملزومات زندگی صحرائی را بصورت برنامه ریزی شده انجام می دهد.

نیروهای عملیاتی و پشتیبانی و لجستیک بر اساس توان یگان و برنامه ریزی دقیق از مرخصی استحقاقی خود استفاده می کنند امور اداری یگان روزانه آمار دقیق پرسنل را آماده کرده و تا قبل از ساعت 9صبح به ستاد نیرو اعلام می کند.همین طور مسئول پشتیبانی و لجستیک در زمان های مشخص آمار وسائل و تجهیزات و سایر مشخصات یگان را به ستاد مربوطه اعلام می کنند .هر یگان و یا دو یگان هم جوار عملیاتی- در زمانهای غیر درگیری دارای یک امبولانس و پزشکیار مربوطه هستند و کلیه خدمات بهداری توسط اداره بهداری نیروی مربوطه کاملا تامین می شود.

آمار مرمیات نیمه سنگین و سنگین روزانه تهیه و به ستاد اعلام می گردد و در زمانی که تعداد آن ها از میزان تعیین شده کمتر باشد در اسرع وقت این مهمات در اختیار یکان عملیاتی قرار می گیرد.مخابرات نیروها در تمام یگان های عمل کننده دارای وسایل ارتباطی کار آمد هستند و در ستادهای محلی نیز از دستگاههای رمزی ارتباطی و دستگاه های رمز گشا استفاده می شود—نیروهای حفاظتی و دژبان منطقه- یگان عملیاتی را پوشش می دهند

نیروهای شناسائی با هماهنگی قبلی به یگان مراجعه کرده و پس از انجام شناسائی اگر لازم شود از نهار و یا شام استفاده کرده و با خودرو های خود به ستاد منطقه مراجعه می کنند.

معمولا یگان های مهندسی قبل از استقرار یگان عملیاتی در محل حاضر شده و طبق نقشه و برنامه و طرح های ستادی وظائف خود را انجام داده و اطلاعات مهندسی در حد طبقه بندی یگان را در اختیار فرمانده گذاشته و به ستاد مراجعه می کنند.

اجرای طرح ها و برنامه های اجرائی یگان های عمل کننده در ستاد منطقه صورت گرفته و نسبت به ساعت شروع عملیات و راههای پیشروی و موانع فیزیکی و تعداد احتمالی تلفات دشمن و نیروهای خودی را بررسی و از ستاد نیرو در خواست اجرای عملیات می کنند و یا پاسخ ستاد را که دستور عملیات داده است را می دهند.معمولا عملیاتی که امکان بروز صدمات و تلفات زیاد نیروهای خودی باشد به راحتی انجام نمی شود.حتی تلفات دشمن هم محاسبه و در باره اش تصمیم گیری می شود. برگرفته از وبلاگ من کی ام با ویرایشtelon4.

ارتش فدای ملت

پوستر چاپ دولت با موضوعیت اهمیت ارتش در دهه


✏️ان روزی که دروازه‌های حلب سقوط کرد قابل پیش‌بینی بود که این دومینوی سقوط تا خود دمشق ادامه داشته باشد چون ارتش با‌اراده و غیوری دیگر جلوی مسلحین نبود.با وجود تمام مشکلاتی که ارتش اسد داشت، باز از هزاران نظر شرایطش از ارتش ایران در سال ۱۳۵۹ بهتر بود.

✏️حالا میشود به این نکته دست یافت که ان ارتش زخم‌خورده و درد کشیده ی سالهای اوایل انقلاب چه شاهکار بزرگی در سال ۱۳۵۹ انجام داد.
الان میشود فهمید نیروی هوایی چه معجزه‌ای کرد؛ اینک می توان این مساله را دریافت که نیروی زمینی چگونه مقابل صدام ایستاد. و اکنون میشود پی برد که مقاومت ۳۴ روزه تکاوران دریایی و دانشجویان دانشگاه افسری امام علی(ع) چه شاهکار بزرگی بود.

✏️در حال حاضر که تنها چند تن بدون یک ارتش مجهز و پیشرفته به نیروی هوایی و ..... توا نستند در یک هفته‌ کشوری را اشغال کنند می توان اعتراف کرد صدام هم با ارتش بزرگ و پیشرفته‌اش می‌توانست ایران را یک هفته‌ای بگیرد اما این عظمت ارتش غیور ایران بود که ارتش صدام رو در خوزستان زمین زد.الان است که می توان فهمید غرور و شرافت ایرانی در بزنگاه‌ها چه معجزاتی می‌کند

✏️ازل و ابد تاریخ ایران به احترام تک‌تک ارتشی‌هایی که در سال ۵۹ جلوی صدام ایستادند و از پیشروی‌هایش جلوگیری کردند باید تعظیم کند...

👍 @Dafoosmedia | دافوس‌مدیا و ویکی پدیابا ویرایش

یک "تصمیم" ، برای تغییر یک سرنوشت کافی است...!

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مُردن، آگهی وفاتش را بخواند!
حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مُرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مُرد!"
آلفرد، خیلی ناراحت شد.
با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟ سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه ای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود.

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.
او امروز، هویت دیگری دارد.

یک "تصمیم" ، برای تغییر یک سرنوشت کافی است...!
╭─►💡⨗@Libraryinternational
╰────────────

آزادی یک خلبان بعد از ۴۳ سال

او به علت سرپیچی از دستور بمباران حما توسط حافظ اسد زندانی شد.

رغید الططری خلبان نیروی هوایی سوریه بود که ۴۳سال پیش به علت سرپیچی از دستور بمباران حما توسط حافظ اسد زندانی شد.

وی امروز از زندان صیدنایا توسط مخالفین آزاد شد.

منبع: صابرین نیوز

اندکی درنگ

هرکسی که ملاقات می‌کنید در حال جنگ در میدانی است که شما هیچ چیز درباره‌اش نمی‌دانید.

“مهربان باشید. همیشه.”

📚 @Academic_Library

با ورزش در سنین بالا از ایجاد چربی و پوکی استخوان جلوگیری کنید

زنان ﺑﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺳﻦ ۴۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ و مردان با شروع ۵۰ سالگی، ﻫﺮ ﺳﺎﻝﺣﺪﻭﺩ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ ﺍﺯ ﺣﺠﻢ ﻋﻀﻼﺕ بدن ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ.

ﺑﻪ ﺟﺎﯼ عضلهٔ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ، ﭼﺮﺑﯽ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ و ﺗﺎ ۸۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ یک سوم ﻗﺴﻤﺖ ﻋﻀﻼﺕ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺭﻭﺩ.

ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﺳﺎﺭﮐﻮ ﭘِﻨﯿﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ.

ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ، ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺟﺪﺍ ﻧﺎﺷﺪﻧﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ است ﭼﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻭﻟﯽ ﺭﺍه ﺣﻞ آن مشخص است.

ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺣﺠﻢ ﻋﻀﻼﺕ به وسیلهٔ انجام ﻭﺭﺯﺵﻫﺎﯼ ﻗﺪﺭﺗﯽ ، ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﻣﺼﻮﻥ ﻣﯽﺷﻮﯾﺪ.

ﻟﻄﻔﺎً ﺧﺎﻧﻢﻫﺎ و آقایان بالای سن مذکور، ﺍﺯ ﻭﺯﻧﻪ ﻧﺘﺮﺳﯿﺪ (مشورت با پزشک) ، ﻭ ﺍﺯ ﻭﺭﺯﺵﻫﺎﯼ ﺑﺪﻥﺳﺎﺯﯼ و شناكردن و بدمینتونِ و کوهنوردی پرهيز نكنيد و هر چه زودتر ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯿﺪ.

ﻓﻮﺍﯾﺪ ﻭﺭﺯﺵ ﺑﺪﻥﺳﺎﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻢﻫﺎﯼ ﺑﺎﻻﯼ ۴۰ ﺳﺎﻝ و آقایان بالای ۵۰ سال ، ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﭘﻮﮐﯽ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺗﺮﻣﯿﻢ ﺁﻥ، ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺗﻌﺎﺩﻝ ، اﻓﺰﺍﯾﺶ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻧﺸﺎﻁ ، ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﭼﺮﺑﯽ ﻭ ﻭﺯﻥ ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻨﯽ ﻋﻀﻠﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭼﺮﺑﯽ ، ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑﭘﺬﯾﺮﯼ ﺑﺪﻥ و افزایش توﺍﻥ ﻭ ﻧﯿﺮﻭ می‌باشد.

همچنين ورزش شنا نيز بسيار کمک خوبي است در نگهداری و حفظ عضلات.


آذرآبادگان

ایران در گذر زمان همچون دیگر سرزمین‌ها با فرازونشیب‌های تاریخی روبه‌رو بوده و در این راستا اندیشه‌هایی نیز این رویدادها را بازتاب داده تا که بخشی از یادمان‌های جاودان باشند. «حسین گل گلاب»، سراینده‌ای که بیشتر او را با سرود حماسی ماندگار و جاودانه‌ی «ای ایران» می‌شناسیم چامه‌های میهنی بسیاری داشته، سرود آذرآبادگان نیز یکی از آنها است. حسين گل گلاب و روح الله خالقی قطعه‌‌ی «آذرآبادگان» يا «آذربايجان» را در مخالفت با ادعای «پيشه وری» براي جدا كردن آذربايجان از ايران ساخته بودند. اين سرود در همايش گريز اهريمن سال ۱۳۸۷ با هنرمندی هنرمندان گروه «سرنا» به سرپرستی بانو یسنا بازخوانی شد.

ای مهد دلیران و آزادگان
خاک خرم آذرآبادگان
ایران تو چون پربها گوهری
تابان اختری، پر فروغ آذری
بدگهر، همیشه در برابرت به خاک
روشن از تو چشم میهن، ای زمین پاک
در فراز و خرمی، همیشه چون بهار
کوته از تو دست بدگهر به روزگار
ای خطه آذرآبادگان، آذرآبادگان
ای خاک تو مهد آزادگان، مهد آزادگان
دور از تو اندیشه بدکنشت
خرم بمان همچو خرم بهشت

ای در استواری چو کوه سهند
ایران از تو باشد بسی سربلند
بدخواهان تو تیره‌روز و زبون
افتاده به گرداب غم سرنگون
نور دیده وطن فروغ روی توست
چشم دوستان و دشمنان به سوی تست
بزم دوستان ز آذر تو روشن است
اخگری ز آذرت به جان دشمن است

ای خطّه آذرآبادگان، آذرآبادگان
ای خاک تو مهد آزادگان مهد آزادگان
دور از تو اندیشه بدکُنشت
خرّم بمان همچو خرّم بهشت

قوام چگونه استالین را در ماجرای پیشه وری و آذربایجان فریب داد؟

قوام چگونه استالین را در ماجرای پیشه وری و آذربایجان فریب داد؟ / روایت یک شاهد عینی را بخوانید

خاطرات احمد مهبد، دیپلمات دوره پهلوی در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۶۴: قوام‌السلطنه وعده داد به روس‌ها که نفت شمال را می‌دهد به روس‌ها، تمام قسمت پنج ایالت شمال را امتیاز نفتش را می‌دهد به روس‌ها و شاید در باغ سبز را نشان داده بود که همکاری بیش‌تر اقتصادی بکند زیادتر. ولی [برای عملی شدن این وعده‌ها] باید انتخابات [مجلس برگزار] بشود، قشون خارجی باید از ایران برود، درست آن رفته. باید قضیه آذربایجان [و پیشه‌وری] حل بشود تا انتخابات بشود و الا نمی‌شود. [چون اگر] در یک قسمت ایران انتخابات [برگزار] نشود آن مجلس صلاحیت ندارد. روس‌ها گول خوردند. گرجی ناقلا و رند که روزولت بیچاره را گول زد و دنیای غرب را گرفتار مخمصه کرد این‌جا از قوام‌السلطنه گول خورد.

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

خاطرات احمد مهبد، دیپلمات دوره پهلوی در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۶۴: آذربایجان، پیشه‌وری آمد و آن غوغا را به پا کرد. از آن طرف هم کردهای ساوجبلاغ مهاباد آن‌ها هم آمدند كردستان که درست کردند، متنهای تلاش ایران این بود که رفع شر این‌ها بشود. موضوع مهم این است که روس‌ها هرجا که بودند بعد از جنگ [جهانی دوم] ماندند. تنها ایران بودکه قشونشان را از ایران بردند. بعد از ایران قشونشان را از قسمتی از اتریش هم بردند، استثناء دوم آن بود، جاهای دیگر كه قشون روس بود ماند. ارتش ماند. ولی در ایران وقتی که رفتند دست‌نشانده‌ی خودشان را گذاشتند آن‌جا و حمایت می‌کردند پیشه‌وری و کردها را.

قوام‌السلطنه مرد مدبری بود یکی از رجال خدمت‌گزار مهم ایران است. ناچار شد که در این موضوع اقدام جدی‌تری بکند. کافی ندید که سفیر روس را بخواهد واز طریق سفارت روس و سفير این موضوع را حل کند. فکر کرد بهتر است خودش برود و این موضوع را خودش حل بکند. رفت مسکو. مولوتف آن‌ موقع رئیس دولت بود و سیاست خارجی روسیه را اداره می‌کرد و مورد اطمينان استالین بود. استالین هم که مرد فاتح جنگ، مرد چنگیز صفت مشهور است. ولی عجایب این است که استالین سخت‌گیری نمی‌کرد و مولوتف سخت‌گیری می‌کرد.

قوام‌السلطنه از موقعی که رفت به مسکو هیچ‌گونه خبری از خودش به ما [سفارت ایران در آمریکا] نداد. تلگراف‌های متعددی که ما کردیم به تهران وزارت خارجه و به سفارت ایران در مسکو بی‌نتیجه ماند جوابی نمی‌آمد. هیچ. سکوت محض. احتمال می‌رود که قوام‌السلطنه فکر می‌کرد اگر جواب بخواهد بدهد این‌ها کلید رمز ما را به آسانی بشکنند و کشف کنند تلگراف را. بنابراین احتراز کرد.

خیلی نگران بودیم که چه اتفاقی می‌افتد. بعد از این‌که قوام السلطنه به تهران برگشت البته تلگراف‌هایی که کرده بودیم این‌ها آن‌جا بود دیده بود باز هم همین‌طور تلگراف روی تلگراف. تلگراف جواب قوام السلطنه این‌طور بود که فوق‌العاده فوق‌العاده محرمانه است. به جز شخص شما هیچ‌کس این تلگراف را کشف نکند. این خطاب به [حسین] علاء است، و فقط برای اطلاع شخص خودتان است به هیچ وجه به اولياء امور امریکا یا مرجع دیگری اطلاع ندهيد این تلگراف را.

...این تلگراف یکی از اسناد مهمی هست که دنیای آزاد از توقعات روس‌ها به دست آوردند. [روس‌ها] همه چیز ما را می‌خواست، دیگر ایرانی باقی نمی‌ماند. از لحاظ اقتصادی می‌خواستند. از لحاظ نظامی می‌خواستند، پایگاه بحری در خلیج فارس می‌خواستند و همه‌چیز می‌خواستند. دیگر فقط ما استقلال ایران یک چیز مسخره‌ای می‌شد.

اولین جلسه سازمان ملل هنوز سازمان ملل متحد عمارتی نداشت در نیویورک اولین جلسه‌اش در لندن تشکیل شده بود جلسه‌ای که افتتاح شده بود بعد دومین جلسه در نیویورک در یک کالجی ها نتر کالج بیرون نیویورک آن‌جا افتتاح شد و اولين قضیه قضیه ایران بود. اولین کاری که سازمان ملل متحد وارد دستور شد خواست بکند شکایت ایران بود. آن‌جا نماینده روسیه که همین گرومیگو بود که گفت «ما با دولت ایران مشغول مذاکره هستیم و موضوع به طور مسالمت آمیز حل می‌شود طبق ماده فلان سازمان ملل متحد و بنابراین خواهش می‌کنيم و دولت ایران راضی است، این را از دستور جلسه حذف کنید فعلاً تا بعداً نتیجه‌ی مذاکرات را به اطلاعتان برسانیم.»

ای داد و بیداد تمام شد. داشتند رأی می‌گرفتند که این را از دستور خارج کنند. بلافاصله من یک یادداشت کوچکی نوشتم که الان وضع ایجاب می‌کند که آن تلگراف خوانده شود واجعاف وتعدی روسیه برملا بشود. این را دادم به علا، علا یک تکانی خورد و دستش را بلند کرد اجازه صحبت خواست. گفتند «بفرمایید.» [علا] تلگراف [قوام‌السلطنه] را عیناً کلمه به کلمه خواند. خوب معلوم است دیگر برای نماینده روسیه و خود دولت روسيه رفت و فهمیدند.

قوام‌السلطنه به هیچ وجه اطلاعی نداشت که ما همچین کاری می‌خواهیم بکنیم. کار علا کار دست بسته‌ای بود. همه غافلگیر شدند و بنده سهم کوچکی در این غافلگیری دارم.

مرحوم دکتر علی اکبر دفتری ناراحت شد گفت: پدر این مرد را در آوردید پدر ما را درآوردید احضارمان میکنند. این که از اول خواند که نباید کسی به جز شخص خودتان اطلاع داشته باشد. برخلاف دستور رفتار کردید. یاغی شديد؟ آهان حالا این‌طور می‌شود. «من گفتم ساکت، سروصدا نکن بیرون صحبت می‌کنیم. آمدیم خیلی…

آمدیم بیرون و [علی اکبر دفتری] خیلی داد و بیداد کرد که این خلاف دستور است و ما نماینده دولتیم یاغی که نیستیم این‌ها. علا را من یک خرده دلداری دادم گفتم آقا یک موقعی هست که دیگر وانفسا است و موقعی که دیگر نباید دولتی که تحت فشار است، دولتی که اعتبار ندارد، ما می‌دانیم، او ممکن است یک اقدامی کند و ما که در دنیای آزاد هستیم اقدام دیگری بکنیم.

طولی نکشید بعد از دو سه ساعت روزنامه‌ها آمدند بیرون و چه عزت و احترامی به ما و به ایران. آمریکایی‌ها آن‌جا نماینده‌شان وزیر خارجه سابق بود stettinius او نماینده بود. این از ایران دفاع کرد و موضوع در دستور جلسه ماند، کرومیگو بیرون رفت. در این جلسه نماینده انگليس، نماینده هلند خیلی از ایران طرفداری کردند و آمریکا روزنامه‌ها که بیرون آمد نتیجه خوبی که بخشیده بود جبران ناراحتی مرحوم دکتر علی اکبر دفتری که ناراحت بود از لحاظ سفارت، اعضای سفارت که احضار می‌کنند جبران شد.

آن‌موقع [مظفر] فیروز در تهران گفت، « [علا] برخلاف دستور رفتارکرده.» درست هم گفت، راست گفت. مظفر فیروز با روس‌ها لاس می‌زد و فکر می‌کرد که می‌تواند روس‌ها را آرام کند. می‌دانید که بعد هم سفیر کبیر شد و رفت [به مسکو]. مرد لایق جاه‌طلبی بود که با [محمدرضا] شاه هم پدر کشتگی داشت. رضاشاه نصرت‌الدوله [پدر مظفر] را کشته بود و [او] دلش می‌خواست تیشه به ریشه شاه بزند اگر حتی به قیمت تیشه خوردن به ریشه ایران باشد.

او گفت «علا بدون دستور [این کار را کرده].» البته همه می‌دانستند. [متن] تلگراف بود اصلاً، تازگی نداشت. [بعد] یک تلگراف سخت از طرف قوام‌السلطنه برای علا آمد با حالت توبیخ و ملامت سخت که «شما برخلاف دستور رفتار کردید. عمل بسیار بدی بود، چرا این‌کار را کردید؟» توبيخ، ملامت. علا ناراحت شد. علا خیلی قانونی و معتقد به آداب بود. دید که خوب کار خلافی کرده در ظاهر. دیدم ناراحت است گفتم اجازه بدهید که جوابش را بنده تهیه کنم. جواب این بود که «در مقابل تاریخ مسئولیت داشتم، مسئولیت خودم را به نحو احسن در خدمت ایران و در خدمت دولت ایران انجام دادم و نتیجه فوق‌العاده به نفع ایران تمام شد.»

قوام‌السلطنه باز از خر شیطان پیاده نشد. جواب باز تندى داد که «در مقابل تاریخ مسئول منم.» این جواب قوام السلطنه است. «در مقابل تاریخ مسئول منم» دیگر ما ول کردیم خندیدیم خیلی خوب و مسئول تو هم هستی، هر ایرانی مسئول است و شما هستید اگر شما هم به جای من بودید همین عمل را می‌کردید و دیگر ول کردیم ما، ول شد. چیزی طول نکشید که قوام‌السلطنه ده هزار دلار جایزه برای علا فرستاد. در هیئت دولت تصویب کردند نتیجه خوب شد به نفع ایران شد که ده هزار دلار به علا جایزه داد.

س- این باعث شد که روس‌ها بیایند. در تهران و آن توافقنامه را امضاء کنند.

ج- بله، قوام السلطنه کار بسیار عاقلانه‌ای کرد و عرض کردم قوام‌السلطنه یکی از رجال پخته ایران بود. قوام‌السلطنه نخست‌وزیر بود و رضاشاه، وزیر جنگش بعداً شد. یکی از رجال استخوان‌دار ایران بود و وطن پرست. خیلی هم به شاه احترام می‌گذاشت. ولی دلیل نیست یعنی ضد سلطنت بود و ضد شاه بود. مرد متکبری بود، مردی نبود که تعظیم کند.

قوام‌السلطنه وعده داد به روس‌ها که نفت شمال را می‌دهد به روس‌ها، تمام قسمت پنج ایالت شمال را امتیاز نفتش را می‌دهد به روس‌ها و شاید در باغ سبز را نشان داده بود که همکاری بیش‌تر اقتصادی بکند زیادتر. ولی [برای عملی شدن این وعده‌ها] باید انتخابات [مجلس برگزار] بشود، قشون خارجی باید از ایران برود، درست آن رفته. باید قضیه آذربایجان [و پیشه‌وری] حل بشود تا انتخابات بشود و الا نمی‌شود. [چون اگر] در یک قسمت ایران انتخابات [برگزار] نشود آن مجلس صلاحیت ندارد. روس‌ها گول خوردند. گرجی ناقلا و رند که روزولت بیچاره را گول زد و دنیای غرب را گرفتار مخمصه کرد این‌جا از قوام‌السلطنه گول خورد.

س- یعنی استالين.

ج- استالین، گرجی استالین، گرجی بود دیگر.

فرخنده باد ۲۱ آذر ماه سالروز نجات آذربایجان

چند وقتی است دستان ناپاک استعمار ومشتی نادان بکار افتاده و یاوه ها از آذربایجان میراند اما اهریمن خو ها بدانند آذربایجان همانند کردستان و بلوچستان و خوزستان و ... همواره بخشی جدایی ناپذیر از ایران و ایرانی بوذه است از زادگاه زرتشت بزرگ تا ستارخان و باقرخانها را در خود جای داده است. و در جواب دشمنان تنها و تنها این شعر شهریار سخن این سرزمین (استاد محمد حسین بهجت تبریزی) (شهریار) را میاورم باشد که مقبول افتد.

روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان

سر تو باشی در میان هر جا که آمد پای جان

آن که لاف دوستی زد با تو آخر با تو کرد

آن چه کس با دشمن خونخوار خود نپسندد آن

دوست از دشمن ندانستی و تقصیر تو نیست

راست بودی و نبودی از دوستانت این گمان

گوسپند از گرگ پاس خویشتن داند ولی

چون کند، وقتی که پوشد گرگ شولای شبان

تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آئین نژاد آریان

اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر کس

ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق ترا گفتند ایرانی نه ای

صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان

بی کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو

جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان

مادر ایران ندارد چون تو فرزندی دلیر

روز سختی چشم امید از تو دارد همچنان

آسمانت دلفریب و آفتابت دلفروز

سرزمینت دلنشین و گلستانت دلستان

نو گل گلزار تو چون آتش جشن سده

گرمی بازار تو چون جشن عید مهرگان

این همان تبریز کز خون جوانانش هنوز

لاله گون بینی همی رود ارس، دشت مغان

با خطی برجسته در تاریخ ایران نقش بست

همت والای سردار میهن ستارخان

این همان تبریز کز جانبازی و مردانگی

در ره عشق وطن صد ره فزون داد امتحان

این همان تبریز کامثال خیابانی در او

جان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان

این قصیدت را، که جوش خون ایرانیّت است

گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان

آن که جز آزادی ملت ندارد آرزو

آن که جز آبادی میهن ندارد آرمان

پس از آن که بر دولت ایران روشن شد که متفقین در جنگ پیروز خواهند شد، استالین سیاست دیگری با ایران در پیش گرفت که استان‌های شمالی ایران را با سازمان دادن به جنبش‌های جدایی خواهانه از ایران جداسازد و ضمیمه شوروی کند. هدف استالین کنترل بر روی منابع نفتی شمال ایران بود. پس از اعلام پایان جنگ در ۲۳ امرداد ۱۳۲۴، استالین ارتش خود را که می‌بایستی تا ۱۲ اسفند ۱۳۲۴ بر پایه پیمان سه دولت و اعلامیه سه دولت راجع به ایران از ایران بیرون روند، از ایران خارج نکرد. پس از آن که دولت شاهنشاهی ایران شکایت رسمی خود را علیه شوروی به شورای امنیت سازمان تازه بنیان شده ملل متحد داد میان متفقین شوروی، بریتانیا و امریکا شکاف افتاد. پرزیدنت ترومن، استالین را زیر فشار قرارداد تا ارتش شوروی مجبور به بیرون رفتن از ایران شود و از جداسازی استان‌های شمالی ایران دست بردارد. ۱۶ آذر ۱۳۲۵ ارتش ایران در سه ستون به آذربایجان لشکر کشید. پس از آن که احمد قوام نخست وزیر وقت ایران با دولت شوروی قرارداد امتیاز نفت شمال ایران را امضا کرد،ارتش شوروی از ایران بیرون رفت. ولی مجلس شورای ملی این قرارداد را نپذیرفت و این زمینه ساز جنگ سرد در دنیا و ژرفتر شدن دخالت‌های شوروی در امور ایران بود

۷۴ سال پیش در چنین روزی(۲۱ آذر ۱۳۲۵) آذربایجان از چنگال تجزیه طلبان سرسپرده استالین (فرقه دموکرات آذربایجان) رهایی یافت

حمله ارتش شوروی و انگلیس به ایران ۱۳۲۰

پرونده:Bundesarchiv Bild 183-R80329, Josef Stalin.jpg

استالین فرمان‌های خود را امضا می‌کند

فرمان استالین دایر بر کاوش معدن‌های نفت در شمال ایران ۳۱ خرداد ۱۳۲۴

فرمان استالین برای بنیان جنبش جدایی خواهی در آذربایجان، کردستان و گیلان ۱۵ تیر ۱۳۲۴

دستورات استالین برای بنیان کردن فرقه دموکراتیک آذربایجان و شمال ایران با استفاده از رسانه‌های گروهی ۲۳ تیر ۱۳۲۴

محمدرضا شاه پهلوی ۲۴ امرداد ۱۳۲۴ در پیام رادیویی پایان جنگ را به مردم ایران شادباش می‌گوید

فرقه دموکرات آذربایجان و پیشه‌وری زیر فرتور استالین و لنین

اعضای فرقه دموکرات آذربایجان نگاره استالین را در آغوش دارند

مجلس جمهوری دموکرات آذربایجان

عقب‌نشینی ارتش شوروی از آذربایجان

سرگئی کافتارادزه

فیاچسلاف میخایلوویچ اسکریابین شناخته شده به مولوتف (چکش) وزیر امور خارجه شوروی

طبق اسنادی که بعد از فروپاشی شوروی از حالت محرمانه و فوق سرّی خارج شده است، استالین از کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی فرمانی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری سوسیالیستی باکو(موسوم به جمهوری جعلی آذربایجان)، میر جعفر باقروف، به منظور تجزیه بخش‌هایی از استان‌های شمالی ایران می‌فرستد. طبق ترجمه این سند، فرمان استالین پیام واضحی در جهت سازماندهی یک حرکت تجزیه طلبانه در شمال ایران است.

در این راه کمونیست‌ها که مناسبات اجتماعی را بر پایه رابطه استثماری طبقه‌ی فرادست( کارفرما-سرمایه دار) با طبقه‌ی فرودست (کارگر) توضیح می‌دادند، کوشیدند تا از سویی با برجسته کردن تفاوت زبان محلی مردم آذربایجان با زبان رسمی/ملی ایران، در اذهان مردم هویتی جدا و کاذب بسازند و از سویی دیگر با وعده‌های دروغین مالی به فرودستان، این تصور را که مردم آذربایجان قربانی استعمار و استثمار دولت ایرانند، جا بیاندازند، تا بدین وسیله مردم را به جدایی طلبی و اعلام خودمختاری ترغیب کنند.

البته آنها به اندازه کافی واقع‌بین بودند و می‌دانستند که با این سیاست‌ها نمی‌شود در ایران کاری پیش برد؛ به این خاطر مشت مشت از آدم‌های تشکیلاتی خودشان را از قفقاز به آذربایجان فرستادند و نامشان را هم گذاشتند فدایی، این همان توطئه شومی است که تا به امروز بر علیه یکپارچگی ملت ایران و تمامیت ارضی کشورمان ادامه دارد.

ویلیام داگلاس آمریکایی که در آن زمان در ایران سفر می‌کرده، در کتاب خاطرات و مشاهدات خود می‌نویسد که شیوه تبلیغاتی شوروی در ایران نرم‌تر از همه جای دیگر بود. آنها به دهات پخش شده، با وعده‌های دروغینِ دادن خانه های وزیران و وکیلانی که به تهران گریخته بودند، و اعطای زمین و غیره به فرودستان برای خود تبلیغ می‌کردند.

روس ها برای پیشبرد اهداف خود و گرفتن امتیاز از دولت ایران، از یک فرد بومی به نام سید جعفر پیشه‌وری استفاده می‌کردند. پیشه‌وری کمونیستی بود که در باکو تحصیل کرده و در مدارس کمونیستی روسیه درس داده بود. برخی تاریخ نگاران بر این باورند که او از اعضای اولیه حزب توده ایران بود.

از میان اعضای رده بالا، کسانی که با باکو نزدیکی داشتند (از جمله شخص پیشه وری) به ناگاه در حزب توده جلسه‌ای برپا کردند و اعلام نمودند که ازین پس خود را حکومت خودمختار آذربایجان می‌دانند. پیشه وری با فشارهای باقروف، در شهریور ۱۳۲۴ تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان را اعلام می‌کند.

در خرداد ۱۳۲۵ ، حدود یک سال پس از اتمام جنگ، شوروی نیروهای خود را تحت فشار بین‌المللی و تهران، از ایران خارج می‌کند و بدین ترتیب فرقه دموکرات پشتوانه‌ی اصلی خود را از دست می‌دهد.

در این زمان شاه جوان، محمدرضا شاه پهلوی، برای حمایت از مردم و بازپس‌گیری خاک ایران، ارتش شاهنشاهی را به آذربایجان می‌فرستد.

عده‌ای از افسران تبریزی از جمله سرهنگ حسین هاشمی داماد باقرخان ارتش را فرماندهی می‌کنند. همچنین عشایر ذوالفقاری زنجان و دیگر ایلات و عشایر آذربایجان که در برابر فرقه مسلح شده بودند، به یاری ارتش می‌شتابند.

پیشه‌وری و همدستانش قبل از ورود ارتش به تبریز از ایران می‌گریزند و فرقه قبل از ورود ارتش به تبریز در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ سقوط کرده و آذربایجان رهایی می‌یابد و مردم به استقبال ارتش می‌شتابند

از آن زمان اسناد و شواهد زیادی در دست است که نشان می‌دهد عمده ترین دلیل فروپاشی حکومت یک ساله فرقه دموکرات در آذربایجان، نبود حمایت گسترده مردمی از این حکومت بود.

در کنار آن درایت و کاردانی قوام السلطنه، پشتیبانی شاه و رشادت های فرماندهان، افسران و سربازان ارتش ایران مهم‌ترین عوامل هستند.

نجات آذربایجان - ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۵ روز نجات آذربایجان روزی بود که یکان‌های ارتش شاهنشاهی به فرماندهی محمدرضا شاه پهلوی وارد تبریز و رضاییه شد و استان‌های شمالی ایران را از چنگ استالین و مزدورانش بیرون آورد. ۲۱ آذر ۱۳۲۵ روز جشن ملی اعلام شد و از سال ۱۳۲۵ همه ساله در آن روز به یاد نجات آذربایجان و اعاده حق حاکمیت ایران بر آن خطه جشن گرفته شد. نه تنها ایرانیان باید پیوسته به یاد این روز باشند بلکه تمام ملل آزاد جهان نیز بایستی این واقعه تاریخی را به خاطر سپرده و فراموش ننمایند.

۲۱ آذر ماه ۱۳۲۵ شاه که خود فرماندهی نیروهای فرستاده شده به آذربایجان را برعهده گرفته بودند با هواپیما بر فراز قرارگاه‌های شورشیان و خائنین پرواز کردند تا از میزان نیروی آنان آگاه شوند. مردم که از پرواز هواپیمای شاه برفراز آذربایجان آگاهی یافته بودند بپاخاستند و بر فرقه‌سازان حکومت خودمختار پیشه وری تاختند و بسیاری از کمونیست‌ها را نابود کردند. با پیشروی ارتش ایران به تبریز، مردم و ارتش، اعضای فرقه دموکرات را از اداره‌های دولتی بیرون آوردند و آنها را بازداشت کردند. نیروهای زیر فرماندهی سرهنگ بایندر پس از پیروزی در تکاب وارد شاهین‌دژ شدند. صد نفر از سران فرقه دموکرات همراه با پیشه‌وری با شتاب وارد جلفا شدند و با مقدار زیادی اموال غارت شده به شوروی گریختند. ستون دوم ارتش وارد شهر میاندوآب شد و قاضی محمد و حاج بابا و بسیاری از جدایی خواهان در کردستان تسلیم شدند. ستون سوم فرستاده شده به رشت پس از زد و خورد با فداییان فرقه دموکرات آنها را شکست داده و آستارا را زیر کنترل خود درآوردند. سپس مهاباد مهار ارتش ایران شد و سربازان به سوی مرند و ماکو پیشروی کردند. یک ستون ارتش پس از آزاد کردن چند شهر آذربایجان، جلفا شهر مرزی را پس از یکسال آزاد کردند. سران مزدور فرقه دموکرات پیش از ورود یکان‌های ارتش بارو بنه خود را بسته بودند و راه مرزهای شوروی را پیش گرفته بودند و آن سوی رود ارس به کمیسرهای سیاسی و نظامی ارتش پیوستند.

طرح مجله ارتش

ارتش و نجات آذربایجان، 21 آذرارتش و نجات آذربایجان، 21 آذر

مجله عمومی ارتش، طرح های زیادی به مناسبت عملیات نجات آذربایجان در 21 آذر 1325 منتشر کرده است که در بایگانی های مربوط به این مجله موجود است. به تدریج برخی از این طرح ها را در این ستون منتشر خواهیم کرد و به این ترتیب در اختیار علاقه مندان به تاریخ معاصر آذربایجان قرار خواهیم داد.

روز-رهایی-آذربایجان

برگرفته از سایت مشروطه و پان ایرانیست و خبرنامه ملی ایرانیان و آذری هاو وبلاگ فرشید با تلخیص بسیار