به ساعت نگاه می‌کنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می‌روم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه‌های کشدار شبگردانه خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان‌انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می‌پرم چون کودکی‌ام

و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری! از شوق به هوا می‌پرم
و خوب می‌دانم
سالهاست که مرده‌ام
#حسین_پناهی

وقتی درختی را از تنه قطع می‌کنند از پایه جوانه
زدن را آغاز می‌کند.
همین طور روح آدمی؛ روحی که در زمان شکوفایی ضایع می شود راه خود را به سوی بهار آغازها و کودکی آینده نگر باز می‌جوید به خیال اینکه شاید آنجا امیدهای تازه‌ای کشف کند و دوباره این رشته‌های پاره شده را به هم گره بزند. در مورد درخت ریشه‌ها سریع رشد می‌کنند و پر از شیره می‌شوند، ولی این فقط شباهتی به زندگی دارد و این درخت دیگر هرگز درخت سالمی نخواهد شد.

📗زیر دنده‌های چرخ
#هرمان_هسه