خاطراتی از عملیات مروارید روز نیروی دریایی

طرح محروم کردن عراق از دو تا پلتفرم نفتی بزرگ البكر و الاميه در دستور کار نیروی رزمی ۴۲۱ که وظیفه مدیریت عملیاتی منطقه نیروی دریایی به عهدهاش بود، قرار گرفت. قرار شد اول این دو سکو را منهدم کنیم. چون عراق در جنگ از این آن دو سکو هم به عنوان یک مجموعه اقتصادی و هم به عنوان دیدهبان استفاده می کرد.
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ عملیات نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در هفتم آذر ماه 1359 در انهدام دو سکوی البکر و الامیه نقطه عطفی در تاریخ مجاهدت نیروی دریایی در دوران دفاع مقدس شد. این اقدام غرورآفرین که ضربه مهلکی به توان اقتصادی نظامی رژیم بعث و نیروی دریایی عراق وارد کرد منجر به نامگذاری روز نیروی دریایی شد.
محمدرضا نجاری یکی از افرادی است که ناگفتههای زیادی از عملیات مزبور دارد که در ادامه بخش عمدهای از خاطرات وی پس از تدوین منتشر شده است.
*** عملیات مروارید چگونه طرحریزی شد؟ ***
طرح محروم کردن عراق از دو تا پلتفرم نفتی بزرگ البكر و الاميه در دستور کار نیروی رزمی ۴۲۱ که وظیفه مدیریت عملیاتی منطقه نیروی دریایی به عهدهاش بود، قرار گرفت. قرار شد اول این دو سکو را منهدم کنیم. چون عراق در جنگ از این آن دو سکو هم به عنوان یک مجموعه اقتصادی و هم به عنوان دیدهبان (که از نظر سوقالجیشی هم جای حساسی بود) استفاده می کرد. چون هواپیماهای ما موقع بمباران عراق برای مخفی بودن از دید رادار دشمن در سطح آب پرواز میکردند، این سکوها بسیار جای مناسبی برای شناسایی، اطلاع دادن و آمادگی پدافند بود.
با شناسایی که از قبل روی اینها انجام شده بود، قرار شد که ما اینها را به اشغال خودمان دربیاوریم و منهدم کنیم طوری که نتوانند به اهدافشان از بابت شناسایی واحدهای پروازی و حتی سطحی ما برسند. ما روز قبل از هفتم آذر عزیمت کردیم. البته ما روز قبل از آن رفته بودیم و این سکوها را بمباران کرده بودیم. از لحاظ بهرهبرداری نفتی منهدم شده بودند و نمیتوانستند عملا صادرات کنند. فقط به عنوان یک سکوی نظامی و دیدبانی و اطلاعاتی استفاده میشد. ما روزهای قبل میرفتیم اینها را بمباران میکردیم و حتی پرچم ایران را روی این سکوها در بلندترین نقطهاش به اهتراز در میآوردیم و برای ما پرسنل ناوچه پیکان افتخار بزرگی بود.
چون در آن تاریخ کشور ما از مرزهای زمینی و هوایی مورد تجاوز عراق قرار گرفته بود. تعداد کثیری از رزمندههای ایرانی شاید به اسارت و به شهادت رسیده بودند و هیچ نقطه دسترسی به آب و خاک عراق نداشتیم ولى فتح دو سکو که از نظر اقتصادی نقش خیلی مهمی را بازی میکرد و از نظر عملیاتی در آن تاریخ برای ما موفقیت چشمگیری بود. منتها بعد از مراجعت ما با توجه به مسافت کمی که بین بندر امالقصر و این دو تا سکو وجود داشت، مجددا اینها میآمدند خیلی سریع بازسازی و بهرهبرداری مجدد میکردند. یعنی ارزش حیاتیاش این قدر بود. تصمیم گرفته شد که اینها را به طور کلی از حیَز انتفاع ساقط کنند که دشمن نتواند در فاصله زمانی کوتاه مجددا از اینها بهرهبرداری کند. این بود که عملیات مروارید طرحریزی شد.
*** عملیات مشترک ناوچه پیکان و تیم تخریب تکاوران ***
برای این کار ناوچه پیکان هم به عنوان نوک حمله قرار گرفت. تیم تخریب تکاوران نیروی دریایی وقتی که روی سکو مستقر شدند با نصب تجیهزات تخریبکننده مثل تیانتی و مواد منفجره و از بین بردن قسمتهای حساس این سكو، طی حدود یک شبانهروز روی اینها کار کردند و این حدود پنجم یا ششم آذر بود. وقتی که ما برای تخریب کامل مراجعه کردیم، فهمیدیم که تیم تکاوری وقتی که در قسمتی از سکو مستقر شدند متوجه شدند که در قسمتی دیگر از سکو تعدادی کماندوی غواص عراقی با تجهیزات سنگین کمین گرفتند. منتها منتظر موقعیتی هستند که شلیک کنند. از ما خواسته شد که از سکو جدا شده و به قسمت دیگری از سكو برویم و در واقع دور بزنیم این نفرات عراقی را محاصره کنیم و آنها را یا از بین ببریم یا به اسارت خودمان دربیاوریم. ناوچه پیکان جدا شد و دور زد به پشت عراقیها رفت.
اول به وسیله توپخانه آتش تهیه ریخته شد که تکاورها بتوانند موضع مناسبی بگیرند و اینها رو به اسارت دربیاورند. بعد از اینکه این عراقیها را به اسارت گرفتند چون ما از قبل اطلاعی از نفرات عراقی نداشتیم و چیزی را آماده نکرده بودیم آنها را به ناوچه پیکان هدایت کردیم و در یکی از اتاقها که محل باشگاه افسران بود حبس کردیم. این تکاورها به کار خودشان مشغول شدند و تا پاسی از شب این کار ادامه داشت.
*** غنیمت گرفتن ناوچه عراقی ***
این درگیری و عملیات نیروی دریایی در منطقه باعث شد که پایگاه دریایی امالقصر مطلع بشود. سه واحد سطحی نظامی که ناوچههای تقریبا مشابه ما، ولی از نوع روسی بودند به سمت ما حمله کردند و تعدادی هواپیما همزمان منطقه را مورد شناسایی قرار دادند.
روی صفحه رادار توسط فرماندهی ناوچه و نفرات عملیاتی، مشخص شد که قصد حمله و راکد شدن عملیات و صدمه زدن به ما را دارند. پیکان با دور شدن از سکو به منظور ایجاد فضای باز برای عملیات مقابله به مثل جدا شد و با یکی از این واحدهای شناور که در تیررس موشک ما قرار گرفت درگیر شد. به محض این که ما موشک اول را شلیک کردیم ابهت و حجم آتش این عملیات به قدری بود که دو واحد دیگر هر کدام از سمتی پا به فرار گذاشتند.
به جای این که بیایند مقابله کند به سمتی رفت که در نقشهها به وضوح مشخص بود اینجا این قدر عمق آب کم هست که ممکن است منهدم بشود. واحدی که به وسیله موشک مورد اصابت قرار گرفت به آن سمت رفت و بعد از لحظاتی از صفحه رادار محو شد یعنی منهدم شد و واحد دیگر در قسمتی از صفحه رادار حرکتش صفر شد. یعنی به حالت ساکن در آمد و این برای ما سؤال شد که این چرا حرکت نمیکند؟ ما به سمت این هدف رفتیم دیدیم که تمامی افرادش از ترس روی آب ریختند، چون احساس میکردند اگر به سمت ما بیایند میزنیم. ما هم آن ناوچه را به تصرف خودمان در آوردیم که در نیروی دریایی سابقه ندارد که یک واحد نظامی سالم غنیمت گرفته بشود. ما این واحد رزمی را به اسارت گرفتیم که بعد از چند لحظه نیروی رزمی به ما دستور انهدامش را داد و ما هم منهدمش کردیم.
شب هفتم آذر است که فردا با طلوع خورشید و روشن شدن هوا کار تکاورها هم تمام شده بود و با نفرات اسیری که ما از سکو به اسارت گرفته بودیم و با انهدام سکوی الامیه، این دو تیم کارشان تمام شده بود و با هماهنگی که شد، باز قسمتی از تکاورها از روی سکو با هلیکوپتر منتقل شدند به سمت منطقه دوم و قسمتی هم با ناوچه پیکان. یعنی جمعیت ناوچه پیکان چیزی حدود ۶۵ نفر شده بود با نیروی معمول و پرسنل خود ناوچه که حضور داشتند که ۹ نفر هم اسیر عراقی در ناوچه وجود داشت. 
***جنگ بیسابقه در دریا ***
قبل از این که سکو را ترک کنیم رادار را روی ECM میگرفتم و به فرمانده گزارش میدادم... فردای آن روز یکی از هواپیماها شناسایی شد و فرمانده منطقه دستور داد که به سمت پایگاه حرکت کنیم. حدود ۷-۸ مایلی که از سکوی الاميه دور شده بودیم، از طرف واحدهای عراقی به وسیله موشک استیس به سمت ما شلیک کردند. کمتر سابقه دارد در جنگهای دریایی که یک واحدی بتواند با توجه به سرعت محدودی که واحدهای شناور دارند، بتواند از یک موشکی با سرعت بیش از یک ماخ جان سالم به در ببرد که ناوچه پیکان این کار را کرد. موشک اولی را که زدند ناوچه پیکان توانست آن را به وسیله توپ منهدم کند. موشک دوم با مانور به موقعی که ناوچه پیکان کرد، از سمت پاشنه به سمت آب رفت و منفجر شد و این بار دیگر دو موشک شلیک کردند که متأسفانه ناوچه پیکان از قسمت موتورخانه، پاشنه و سینه مورد اصابت قرار گرفت که تعدادی از پرسنل به شهادت رسیدند.
*** شهید همتی؛ فرمانده دلیر ناوچه پیکان ***
درست در ظهر روز جمعه بود که مورد اصابت قرار گرفتیم و ناوچه پیکان غرق شد. وقتی به شهید همتی گفتم که به طرف ما موشک شلیک کردند آمدیم نگاه کردیم دیدیم موشک در حال نزدیک شدن به سمت ناوچه است. موشک اول و دوم را که منهدم کردیم ولی با دو موشک بعدی مورد اصابت قرار گرفتیم. یکی از همکارهایم یعنی شهید پیكوردی بود وقتی رفتم دیدم که از سمت سینه میخواهد توی آب بپرد که ترک ناو زدند. بعد یکی از همکارهای دیگرم که از اسرا نگهبانی میکرد و مسلح هم بود، به نام شهید سلطان براقی به آب پرید. واقعا باورم نمیشد که ناوچه پیکان غرق میشود. فرمانده پیکان را به وضوح میدیدم که حاضر نشد ناوچه را ترک کند. حتی با اصرار من و ناو هم که موشک خورده بود ولی ایشون ماند. شهید همتی واقعا انسان باشعور و متخصص و آگاهی بود. بسیار شجاع و بیباک و فوقالعاده هم مهربان بود.
*** چرا بعثیها از ناوچه پیکان وحشت داشتند؟ ***
بعد از این که پریدم توی آب انفجار خیلی شدیدی رخ داد و من از ناحیه سر و گوش و دست راست دچار صدمه شدم. شش تا موشک جمعاً به سمت ما شلیک کردند. چون بخش اعظمی از نیروی دریایی عراق را ناوچه پیکان منهدم کرده بود. ما خیلی راحت از اسکله جدا میشدیم و مثل کسی که میخواهد به شکار برود در عملیاتهای مختلف میرفتیم اوزاها را شکار میکردیم و به راحتی بر میگشتیم. هر دفعه یکی دو تا از واحدهای رزمی عراق رو منهدم میکردیم که وحشت زیادی از ناوچه پیکان داشتند و به خاطر همین شش تا موشک شلیک کردند که چیزی از آن نماند.
بلایی که ناوچه پیکان به سر نیروی دریایی عراق آورد در فاصله زمانی خیلی کوتاهی قبل از این که اینها بتوانند آسیبی به مرزهای آبی ما، بنادر ، خطوط مواصلاتی و استخراج نفت برسانند، در نطفه خفه شد. یعنی نیروی دریایی عراق در کوتاه مدت از بین رفت. ارزش این شاید حتی سالهای سال معلوم نشود که نیروی دریایی چه خدمت بزرگی در این جنگ کرد به خاطر این که بنادر حفظ شد و عرضه فرآوردههای نفتی، مواد غذایی از بنادر ادامه داشت تا مملکت دچار بحران نشود. خیلی سریع کار را خلاصه کرد و کل نیروی دریایی عراق از بین رفتند.
*** خدمت نیروی دریایی به معیشت مردم کشور ***
شما فکر کن اگر تمام این منابعی که مایحتاج عمومی مردم از قبیل گندم، فرآوردههای نفت مثل بنزین و گازوئیل و هر چیزی که لازم داشتیم، اگر اینها در تصرف عراق بود و اگر محاصره کامل میشدیم، اگر یک کشتی گندم به این مملکت نمیرسید در داخل مملکت چه اتفاقی میافتاد؟ اگر کشتی بنزین و یا گازوئیل امنیت نداشت که محمولهاش رو تخلیه کند، همان تانکهای ما بدون گازوئیل و بنزین چه کار میکردند؟ این ماشینها، مردم مایحتاج و سوخت مردم در سراسر کشور اگر تأمین نمیشد چه اتفاقی می افتاد؟ این نقش خیلی بزرگی بود. باید ساعتها راجع به این فکر کنیم.
*** در جستجوی راه نجات ***
رفتم زیر آب بعد آمدم بالا دیدم ژاکتی که پوشیده بودم و بادی بود ترکش خورده و سوراخ شده. یک شلوار کاری پایم بود. دوباره برگشتم نرده حفاظتی دور ناو که پاره شده بود را گرفتم و بالا رفتم و لباسها را در آوردم و این شلواری که مزاحمت داشت و چند تا یادگاری از روی سکو آورده بودم یک چند تا نارنجک بود، اینها رو توی جیبم گذاشتم و پول و ساعت و هر چه که بود توی آب ریختم. یکی از همرزمهای من شهید نوروزی سکوی موشک روی پایش افتاده بود و پایش قطع شده بود، جنازه این را هم به آب انداختم و خودم هم در آب پریدم.
تعدادی از پرسنلی که زودتر پریده بودند فاصله زیادی از ما داشتند. ساعاتی پس از عملیات هلیکوپتر هوادریایی آمد و آنها را نجات داد. ولی ما چون دورتر از منطقه عملیاتی بودیم ما را ندید. من هم چون سرم شکافته بود و با آب شور میسوخت و سردم بود هی سرم را زیر آب میکردم که گرم بماند. به هر حال اجسام مختلفی روی آب بود که ما لای آنها گم شده بودیم. بعدا که پرسیدم چرا دنبال من نیامدید؟ گفتند که هواپیماهای عراقی حمله کردند.
ما شب هشت آذر را در آب بودیم. یکی از آن اسرای عراقی هم دور و بر ما بود که البته خودش هم خیلی ابراز ندامت و پشیمانی میکرد و خیلی متألم شده بود و گریه میکرد. من در اثر افت فشار و خونریزی هی بیهوش میشدم. چیزی احساس نمیکردم. وقتی که به هوش میآمدم میدیدم که مژههایم در اثر خونابهای که روی صورتم هست به هم چسبیده بود. چشمهایم باز نمیشد. فقط از نور خورشید روز را میفهمیدم. همهاش هم سراب میدیدیم. میدیدیم یک قایقی در چند صد متری ما هست. شنا میکردیم از ناامیدی میدیدیم که نه سراب بود.
دچار ضعف شده بودم و احساس میکردم که دیگر آخرین توانم هم دارد تمام میشود. حتی نور خورشید را هم دیگر نمیدیدم. همه جا برای من تاریک می شد. با این که به خاطر موج انفجار صدای سوت خیلی شدیدی در گوش من بود هیچ چیز را نمیشنیدم، یک دفعه یک صدایی را شنیدم چون زیرپیراهن قرمز رنگی تن من بود، مخصوصا آن را درنیاوردم که تشخیصش راحت باشد. نگاه کردم دیدم یک هواپیمای جنگنده اف4 نیروی هوایی دارد در سطح آب پرواز میکند تا برود امالقصر را بزند. من برگشتم نگاه کردم دیدم خلبانش با سرعتی که داشت به طرف ما برگشت، احساس کردم ما را دیده است. یک نقطه امیدی در دل ما روشن شد. بیشتر از یک ساعت گذشت صدای هلیکوپتری را شنیدیم که برای نجات ما آمد. آن خلبان نیروی هوایی اطلاع داد و هلیکوپتر برای نجات ما آمد و به خواست الهی نجات پیدا کردیم.
*** فراموشی ناشی از موج انفجار ***
وقتی من را از آب گرفتند به خاطر موج انفجار هوش و حواس درست و حسابی نداشتم. دچار فراموشی موقت شده بودم. وقتی من را به بیمارستان نیروگاه اتمی بوشهر آوردند من هیچ چیزی حتی اسمم را هم به خاطر نداشتم. چند تا ترکش از موشک در سرم به جا مونده بود که اینها را بعد از این که چند عمل جراحی روی سرم کردند در آوردند. بعد طبق آدرسی که در سوابق من در آوردند به همراه یک نفر دیگر به تهران فرستادند و برای ادامه معالجات به پدر و مادرم معرفی کردند.
چون اسم من را جزو شهدا زده بودند پدر و مادرم این طرف و آن طرف دنبال جنازه من میگشتند. بعد یک کسی مشابه نام من بود، پیدا کرده بودند در بیمارستان جاده کرج، گفته بودند یک نفر به این نام داریم ولی دو تا پایش قطع شده. رفتند دیدند که تشابه اسمی بوده است. خلاصه به آنها اطلاع دادند که امروز پسر شما را فرودگاه میآورند. اینها یک دفعه دگرگون شدند و گفتند که این شهید شده. گفتند نه؛ این شهید نشده. بعد که پدر و مادر و خواهرم آمدند، من دیدم یک پیرمرد و پیرزنی بالای سرم گریه میکنند. یک جایی انگار اینها رو دیده بودم ولی نمیشناختم.
دیدم که من را بغل میکردند. اینها هم نمیدانستند که من فراموشی دارم. میگفتند که چرا این قدر سرد برخورد میکند. همراه من متوجهشان کرد که کسی رو نمیشناسد. بعد که معالجات اولیه شروع شد و کمکم حالت طبیعیام برگشت، البته حدود یک سال طول کشید و بعد از آن فهمیدم که چه اتفاقی افتاده است.
تعداد محدودی از ناوچه پیکان نجات پیدا کرده بودند. هر کسی که فامیلش در آن حادثه به شهادت رسیده بود به خانه ما میآمد و میگفت پسر من رو ندیدی؟ یا برادر من، دایی من، عموی من، پسر خاله من این بوده، اسمش این بوده، چه اطلاعی ازشان داری؟ من هم اصلا با یک بهت خاصی نگاه میکردم. چون من حتی پدر و مادرم را هم نمیشناختم.
پینوشت: خاطرات محمدرضا نجاری در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی
باشگاه خبرنگاران جوان: هفتم آذرماه یادآور رشادتهای نیروی دریایی ارتش در عملیات مروارید است.
![]()
جنگ تحمیلی علیه کشورمان که هشت سال به طول انجامید در آخرین روز تابستان سال ۱۳۵۹ با حملات ارتش بعثی به ایران اسلامی آغاز شد. نیروهای زمینی و هوایی ارتش ایران دفاع از کشورمان را آغاز کردند، اما بعثیها به همین مقدار اکتفا نکردند.
![]()
نیروهای ارتش بعث خیلی زود آتش جنگ را به آبهای ایران هم رساندند. آنها قصد داشتند تا از طریق توان هوایی و دریایی خود تحرکاتی را در شمال خلیج فارس آغاز کنند که هدف آن برهم زدن تسلط ایران بر حریم آبی خود بود. عراق در آن زمان ناوچههای پیشرفته اوزا را از روسها خریده بود و هر چند وقت یکبار کاروانهای ایران در خلیج فارس را هدف قرار میداد و باعث شده بود تا ترانزیت دریایی ایران نا امن شود. به همین دلیل هم نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفت با پشتیبانی با نیروی هوایی عملیاتی را در خلیج فارس طراحی و اجرا کند تا از شر ناوچه های مزاحم بعثی خلاص شود و اینگونه بود که در نخستین روزهای آذرماه سال ۱۳۵۹ یک عملیات مشترک طراحی شد.
![]()
چرا عملیات مروارید انجام شد؟
عملیات مروارید توسط دریادلان نیروی دریایی ارتش و برای حفظ سیادت جمهوری اسلامی بر آبهای گرم خلیج فارس آغاز شده بود و ماموریت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پشتیبانی یگانهای عمل کننده در دریا بود. در آن زمان، بارگیری و تخلیه کالا برای عراق از طریق بندر امالقصر که خارج از اروند رود است، انجام میشد. صدور نفت عراق از طریق دو سکوی عظیم نفتی به نامهای «البکر» و «الامیه» واقع در اروندرود عملی میشد. در روز هفتم آذرماه سال ۱۳۵۹ در عملیات مروارید این سکوهای نفتی منهدم شدند و عملاً صدور نفت عراق از طریق دریا قطع شد. خلبانان شجاع نیروی هوایی ماموریت داشتند تا در عملیاتی بزرگ هدفهای دریایی را در منطقه عملیاتی خلیج فارس منهدم کنند.
![]()
مرحوم امیر سرتیپ خلبان محمدابراهیم کاکاوند از خلبانان نیروی هوایی ارتش حاضر در این عملیات درباره طرح ریزی این عملیات میگوید: «طرح ریزی این عملیات از ۳ یا ۴ ماه قبل از روز شروع انجام شده بود و ما این کار را به صورت مشترک در ستاد منطقه نیروی دریایی بوشهر انجام داده بودیم. طرح این بر این مبنا بود که این منطقه محل تردد کشتیهای حامل آذوقه ما از این قسمت بود. در بیشتر اوقات اسکورت کشتیهای تجاری که به سوی ایران میآمدند به صورت انفرادی برای ما قابل انجام نبود و ما این کشتیها را به صورت ۱۰ یا ۱۵ فروندی جمع و با اسکورت به سوی خورموسی هدایت میکردیم تا بار خود را در بندر امام تخلیه کنند.

ناوچههای اوزای بعثی این کشتیها را با موشک استیکس هدف قرار میدادند و ما هم با آنها مقابله میکردیم، اما آن طور که باید و شاید موثر نمیشد. همین شرایط باعث شد تا نیروی هوایی با نیروی دریایی یک طرح مشترک را بنویسند تا مانع از این کار شود. جایگاه این ناوچههای بعثی در ام القصر بود و با ورود به خلیج فارس در پناه دو اسکله البکر و الامیه پنهان میشدند و حمله میکردند. پس این تصمیم گرفته شد تا نیروی دریایی این دو اسکله را اشغال و نیروی هوایی هم از بالا با فانتومها این عملیات را پشتیبانی کند.»
![]()
عملیات مروارید چگونه اجرا شد؟
همان طور که گفته شد نیروی دریایی ارتش قرار شد تا با پشتیبانی نیروی هوایی ارتش به اسکلههای نفتی البکر و الامیه عراق حمله کند که اهمیت بسیاری برای عراق داشتند. نیروی دریایی میخواست تا با انهدام این دو اسکله دو هدف را محقق کند؛ نخست، انهدام تاسیسات نفتی عراق در خلیح فارس و دوم هم انهدام مخفیگاه ناوچههای اوزا.
![]()
امیر سرتیپ دوم خلبان بازنشسته علیرضا نمکی از فرماندهان گردانها و خلبانان نیروی هوایی ارتش حاضر در عملیات مروارید حضور فانتومهای نیروی هوایی ارتش در عملیات مروارید را اینگونه روایت میکند: «من طبق دستور نبرد درفش که برای نیروی دریایی ارتش و دستور نبرد البرز که برای نیروی هوایی ارتش طراحی شده بود، عمل کردم. در این راستا، دستور دادم تا ۴ فروند فانتوم را برای عملیات آماده کنند و برای هر کدام نیز ۶ فروند موشک ماوریک نصب شود که در مجموع ۲۴ بمب بر روی ۴ فروند فانتوم نیروی هوایی نصب شد.»
![]()
امیر سرتیپ دوم خلبان بازنشسته علیرضا نمکی
عصر ششمین روز از آذرماه سال ۱۳۵۹ بود که تکاوران نیروی دریایی ارتش با بالگردهای هوادریا بر روی اسکله البکر فرود می آیند و پس از درگیری سنگین با نیروهای بعثی آن ها را وادار می کنند تا تسلیم شوند. خبر سقوط اسکله ها به صدام رسید و او که از این اتفاق بسیار عصبانی شد دستور می دهد تا تمام واحدهای نیروی دریایی عراق برای باز پس گیری سکوها اقدام کنند. این همان اتفاقی است که طراحان نیروی دریایی منتظر آن هستند.
![]()
سایه اشباح ایرانی بر سر ناوچههای بعثی عراق
تکاوران نیروی دریایی ارتش صبح روز هفتم آذرماه بر روی سکو مستقر شدند و ناوچه پیکان نیز برای در اشتباه انداختن رادار دشمن در پناه سکوی البکر قرار گرفت. از دور شبح ناوچههای عراقی به چشم میخورد، ۴ فروند ناوچه عراقی اوزا به سوی سکو نزدیک میشدند. مختصات ناوچهها با هماهنگی سروان محمد شریفی به فرماندهی پایگاه بوشهر ابلاغ شد. اینجا بود که نیروی دریایی از نیروی هوایی ارتش درخواست جنگندههای مجهز به موشکهای ماوریک کرد تا با آنها بتواند ناوچههای اوزای بعثی را نابود کند.
![]()
ناوچه پیکان
هنوز خبری از ناوچهها و هواپیماهای بعثی نبود که فانتومهای ایرانی به صورت دو فروندی از پایگاه ششم شکاری بوشهر پرواز کردند و به آسمان خلیج فارس رسیدند تا در عملیات مروارید حاضر شوند، عملیات مروارید آغاز شده بود و فانتومهای ایرانی در آسمان خلیج فارس منتظر شکار بودند. یکی از این فانتومها مجهز به موشکهای هوا به هوا و دیگری مجهز به موشکهای ماوریک بود. تکاوران دریایی برای روحیه دادن به خلبانان و تضعیف روحیه بعثیها پرچم ایران را در بلندترین نقطه سکوی البکر نصب کردند. ناوچههای بعثی که همه به موشکهای استیکس مجهز بودند چند فروند موشک به ناوچه پیکان شلیک میکنند که این موشکها به سکوی البکر برخورد میکنند.
![]()
تکاوران نیروی دریایی ارتش بر روی سکوی البکر
وقتی پرچم ایران را در بلندترین نقطه سکوی البکر نصب کردم از شادی در پوستم نمیگنجیدم
یکی از تکاوران حاضر در این عملیات میگوید:« بعد از تیراندازیهای بسیار شدید آنجا را گرفتیم، دستگاههای مخابراتی هنوز روشن بود .. اغلب افسران بعثی با قایق و شنا اقدام به فرار کردند که بیشترشان به وسیله ناوچه پیکان منهدم شدند.» پیام دادیم: «منطقه در اختیار ماست، پاکسازی کامل، بدون تلفات، روحیه عالی و آماده برای اجرای مراحل بعدی ....» نیم ساعت بعد پیام فوری رسید که «سریعا مرحله آخر عملیات را به اجرا در آورید و اسکله را ترک کنید، وسیله ترابری برایتان فرستاده خواهد شد. »
وی ادامه میدهد:« پرچم سه رنگمان را به گردنم بستم و از دکل مخابراتی که ۴۲۰ پله داشت، بالا رفتم... وقتی بالای دکل رسیدم، درگیری هوایی ادامه داشت. یک فانتوم ایرانی با یک میگ عراقی در نبرد بود، بعد از چند دقیقه میگ در حالی که شعلههای آتش از آن زبانه میکشید، در دریا سرنگون شد. چاقوی خود را باز کردم و با استفاده از کابل آنتن تلویزیون پرچم جمهوری اسلامی ایران را بر فراز تاسیسات دشمن به اهتزاز در آوردم... از شادی در پوستم نمیگنجیدم...»
![]()
امیر سرتیپ دوم خلبان بازنشسته علی بختیاری
خاطره نخستین خلبانی که در منطقه عملیات حاضر شد
میگهای ۲۳ ارتش بعث برای غرق پیکان و انهدام فانتومها وارد میدان شده اند. آسمان نیز مانند دریا شلوغ شده، در حالی که فانتومهای محافظ توجه میگها را به خود مشغول میکنند. البته اف ۱۴های ایرانی نیز با حضور در این عملیات نقش پوششی فانتومها را برعهده دارند و به روایت امیر سرتیپ دوم خلبان علیرضا نمکی تامکتهای ایرانی در مجموع ۶ فروند از هواپیماهای بعثی را در عملیات مروارید منهدم میکنند.
فانتومهای مجهز به موشکهای ماوریک، حمله خود به نخستین گروه از ناوچههای اوزا را آغاز میکنند.
امیر سرتیپ دوم خلبان بازنشسته علی بختیاری به همراه امیر سرلشکر خلبان شهید حسین خلعتبری در کابین عقب و حاضر در این عملیات خاطرهای از این عملیات نقل میکند: «من هنگامی که از بوشهر بلند شدم با ناوچه پیکان تماس گرفتم و مختصاتش را سوال کردم. ناخدای پیکان گفت که من به اسکله البکر چسبیده ام و ۴ فروند ناوچه عراقی را در رادار رهگیری کردم. من در حال پرواز به بالای سر ناوچه پیکان رسیدم و هر چه که از سوی پیکان اعلام شده بود را به چشم دیدم. ناگهان دیدم که ناوچههای اوزا با توپهای راداری خود در حال تیراندازی به سوی من هستند. برابر تاکتیکی که ما داشتیم به عقب برگشتم تا برای حمله آماده شویم.»
![]()
فانتومهای ایرانی بر روی خلیج فارس
او دوباره به منطقه باز میگردد و با شلیک ۳ فروند موشک ماوریک سه ناوچه اوزای عراقی را نابود کرد. امیر بختیاری میگوید: «از ۴ فروند موشک ۳ فروند با موفقیت شلیک شد و یک فروند موشک هرز رفت. دو فروند موشک دو فروند ناوچه عراقی اوزا را به طور کامل غرق کرد و موشک سوم با برخورد به پاشنه دیگر ناوچه اوزا آن را به طور نیمه غرق کرد.»
فانتوم جایگزین به منطقه اعزام شد و توانست تنها ناوچه اوزای باقیمانده را هم نابود کند. اما موج دوم حملات ناوچههای اوزا در راه بود و حتی کشتیهای نیروبر بعثی هم برای پیاده کردن نفرات بر روی سکوهای بعثی وارد میدان شده بودند. شهید عباس دوران پس از امیر بختیاری به پرواز در میآید تا ناوچههای بعثی را نابود کند و دو فروند موشک ماوریک به سوی کشتی نیروبر بعثی شلیک میکند، اما چون ابعاد آن بزرگ بود غرق نشد و تنها آسیب دید.
![]()
ناوچه پیکان عملیات پیکان را پایان یافته اعلام کرد؛ اما...
پس از اینکه ناوچه های اوزا نابود شدند دیگر چیزی در رادار ناوچه پیکان قابل مشاهده نبود و با اعلام پایان عملیات اجازه مراجعت از سکو را می گیرد. اما غافل از این بود که یک ناوچه اوزا از روز گذشته در کنار سکو الامیه مخفی شده است.
امیر سرتیپ دوم خلبان بازنشسته علیرضا نمکی بخش پایانی عملیات را اینگونه روایت می کند: « پیکان سرمست از پیروزی در حال برگشتن به بوشهر بود. این ناوچه اوزا از زیر الامیه بیرون آمد و بر روی پیکان قفل کرد. تا پیکان متوجه شد که رادار اوزا بر روی او قفل کرده و در تیررس آن قرار دارد، شروع کرد به درخواست کمک. ناخدای ِ پیکان می گفت که برسید به دادمون برسید و موشک اولش رو زدیم. موشک اول را با تیربار زده بودند و موشک دوم به سینه خورده بود. در نهایت موشک سوم به پاشنه پیکان برخورد کرد و پیکان غرق شد و ناخدا همتی شهید شد. »
![]()
فرماندهای تا لحظه آخر بر عرشه پیکان حضور داشت
امیر دریادار شهید محمد ابراهیم همتی که از به عنوان قهرمان عملیات مروارید یاد میکنند، در سال ۱۳۲۹ در سمنان متولد شد. او قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در جریان دوره ناوبری و فرماندهی کشتی در آلمان موفق به اخذ رتبه اول این دوره در بین دانشجویان ۷۰ کشور جهان شد. امیر همتی پس از بازگشت از آلمان، جهت تکمیل مهارتها و تخصصهای دریانوردی، مجددا به کشورهای سوئد و فرانسه اعزام شد و تا سال ۱۳۵۷ در آنجا مشغول تحصیل بود.
![]()
امیر دریادار دوم شهید محمد ابراهیم همتی
همزمان با تحصیل محمد ابراهیم در فرانسه، ناوچه پیکان به سفارش ایران در این کشور ساخته شد و شهید همتی با همین ناوچه به ایران بازگشت و تا روز شهادت در سمت فرمانده ناوچه مشغول به خدمت بود. او پس از بازگشت به ایران، در منطقه دوم دریایی بوشهر مشغول خدمت شد و در حالی که در زمان شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ در مرخصی به سر میبرد، به محض شنیدن خبر حمله ارتش بعث به ایران و با آگاهی از اینکه ارتش به وی نیاز دارد، شبانه با اتوبوس به شیراز و سپس به بوشهر محل خدمت خود مراجعه کرد.
در ظهر هفتمین روز از آذرماه سال ۱۳۵۹ و در عملیات مروارید، در حالی که دلاورمردان نیروی دریایی ارتش، آخرین گلولههای خود را به سمت دشمن نشانه میرفتند، ناوچه پیکان مورد هدف چند موشک قرار گرفت و شهید همتی به همراه ناوچه پیکان در آبهای خلیج فارس آرام گرفت.
![]()
انتقام پیکان با آخرین پرواز فانتوم در ظهر ۷ آذر ۵۹
امیر سرتیپ دوم نمکی میگوید: «بلافاصله پس از درخواست کمک پیکان از نیروی هوایی ارتش یک فروند فانتوم به خلبانی سرهنگ خلبان عباس عابدین موشک مجهز به موشکهای ماوریک از پایگاه شکاری بوشهر پرواز کرد و به سوی منطقه عملیات آمد. هنگامی که فانتوم به سوی اوزا رسید سرهنگ عابدین با شلیک ۴ یا ۵ موشک به سوی اوزا آن را نابود کرد. اینگونه بود که ماجرای مروارید تمام شد.»
![]()
چند نفر از نیروی دریایی ارتش در عملیات مروارید شهید شدند؟
۳۴ نفر از دریادلان نیروی دریایی ارتش در این عملیات شهید شدند و دو خلبان نیروی هوایی ارتش به نامهای ستوان مفتخری و سروان روستا در آسمان خلیج فارس جاودانه شدند. فردای این روز، یک فروند هلی کوپتر نیروی دریایی به منطقه اعزام میشود تا بازماندگان عملیات روز قبل را چه ایرانی و چه عراقی از سطح آب جمع آوری کند.
![]()
بالگرد هوادریایی نیروی دریایی ارتش
یکی از معدود بازماندگان ناوچه قهرمان پیکان، بعد از نجات یافتن تعریف میکند که نیم ساعت بعد از هدف قرار گرفتن ناوچه پیکان، در حالی که بر روی سطح آب شناور بوده، مشاهده کرده که چگونه ناوچهای که آنان را هدف قرار داد توسط یک فروند هواپیمای ایرانی به قعر آبهای خلیج فارس فرستاده شده است.
حضرت امام خمینی (ره) بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی به مناسبت رشادتها و دلاور مردیهای نیروی دریایی ارتش در دفاع از جزایر، بنادر، سواحل و دریاهای کشور و به ویژه دفاع از آبادان و خرمشهر و آبهای نیلگون خلیج فارس در دوران جنگ تحمیلی و در نطفه خفه کردن نیروی دریایی دشمن بعثی، در ابتدای دوران دفاع مقدس، هفتم آذر را روز نیروی دریایی ارتش نام نهادند تا همه ساله حماسه با شکوه دریادلان نیروی دریایی و یاد شهدای عزیز و گرانقدر دریایی گرامی داشته شود.
![]()
نتایج عملیات مروارید چه بود؟
در طول عملیات غرور آفرین مروارید بخش اعظم نیروی دریایی عراق از هم پاشید و به کلی نابود گردید. خسارات به طور کلی به شرح زیر بود:
۵ فروند ناوچه موشک انداز از نوع ۱ OSA و OSA۲
ناو مین جمع کن ۱ فروند
ناو نیرو بر ۱ فروند
ناوچه تندرو ۳ فروند
یگان ناشناخته ۲ فروند
یگان صدمه دیده ۳ فروند
همچنین تعدادی از نیروهای دشمن نیز در این عملیات به اسارت در آمدند.
آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.