معرفی و تحلیل و بررسی فیلم دکتر ژیواگو با یادکردی از ژاله كاظمي دوبلور

Doctor Zhivago (1965)
کارگردان: دیوید لین. تهیهکننده: دیوید لین، کارلو پونتی، مترو گلدن مهیر. فیلمنامه: رابرت بولت، بر اساس رمان بوریس پاسترناک. بازیگران: عمرشریف (یوری)، جولی کریستی (لارا)، جرالدین چاپلین (تونیا)، راد استایگر (کاماروفسکی)، الک گینس (ژنرال یوگراف ژیواگو)، فتام کورتنی (پاشا)، شیوبان مک کنا (آنا)، رالف ریچاردسن (الکساندر)، جفری راکلند (ساشا)، تارک شریف (یوری نوجوان)، کلاوس کینسکی (کاستوید) ف جک مک گوران (پتیا). مدت: 197 دقیقه. بودجه: 11 میلیون دلار. فروش: 7/111 میلیون دلار.
اسکارها
بهترین فیلمنامه اقتباسی: رابرت بولت.
بهترین فیلمبردای، رنگی: فردی یانگ
بهترین طراحی لباس: فیلیس دالتون.
بهترین طراحی دکور و صحنه: جان بکس، ترنس مارش.
بهترین موسیقی متن: موریس ژار.
نامزدهای اسکار:
بهترین فیلم و بهترین کارگردان: دیوید لین
بهترین بازیگر نقش دوم مرد: تام کورتنی.
بهترین تدوین: نورمن ساوج.
بهترین صدا: ا. و. وتکینز.
آمده است تا ظاهرا «کمک» کند به فرار یوری، اما در واقع دندان تیز کرده است برای کامجویی دوباره از تن لاریسا. از روابط جدیدش میگوید و جایگاه خاص و نفوذش در ارکان انقلاب.
ژیواگو حیرتزده میپرسد: مگر بولشویکها [انقلابیون] به تو اعتماد دارند؟! و کاماروفسکی که قرار است به عنوان وزیر «عدالت و توسعه» منصوب شود! میگوید: «به هیچ کس اعتماد ندارند؛ ولی مرا مفید تشخیص دادند.» به زبان دیگر، انقلابیون تشخیص دادهاند که «قدرت»ِ فرد زنباره، طماع و بیهویتی مثل کاماروفسکی برای رسیدن به اهداف والای انقلاب و حفظ «ارزشهای مقدس انقلابی»، مفید است!
در سکانس بعد میبینیم که در این تشخیص انقلابی، به جز ارتباطات گسترده و حفظ ظاهر، «نیت پاک» کاماروفسکی هم موثر بوده است.
علی رغم تاکید کارگردان باید اعتراف کرد که: همیشه کام کاماروفسکیها از این انقلابها پر شکر است.
بازیگران
*عمر شریف: دیوید لین به عمر شریف توصیه کرد که هیچ کاری نکند. شخصیتاش، دکتر ژیواگو، یک شاعر است؛ و لین میخواست کل داستان از دیدگاه او، دیدگاه هنرمندانه یک ناظر تعریف شود. وقتی شریف نخستین راشها (نماهایی درشت از چشمانش که به افقی دوردست خیره شده)، را دید، ترس برش داشت. ولی لین به او گفت که نگران نباشد و همه اینها اواخر فیلم نتیجه میدهد. شریف بهتر دید بحث نکند، چون قبلاً در 1962 در لارنس عربستان، همان لین بود که باعث شد شریف نامزد اسکار هم بشود. پس از دکتر ژیواگو، شب ژنرالها (1967) در هیاهوی اولین موزیکال شریف، دختر بامزه (1968) گم شد. بین سایر فیلمهای به یادماندنیاش باید از اینها یاد کرد: شور و جنایت (1976)، یخ سبز (1981)، و پیتر کبیر (1986).
* جولی کریستی: جولی کریستی یکی از جذابترین بازیگران نسلاش بود که پس از بازی در مقابل تام کورتنی در بیلی دروغگو (1964)، همان ابتدای کار به شهرت رسید. پس از دکتر ژیواگو، کریستی در پتولا (1968) بازی کرد و بعد در دارلینگ (1969)، که این آخری برایش اسکاری هم ارمغان آورد. بعد از واسطه (1970)، آشناییاش با وارن بیتی به حضور در تعدادی فیلم مهم در مقابل او انجامید، از جمله: مک کیب و خانم میلر (1971)، شامپو (1975) و بهشت میتواند منتظر بماند (1978). کریستی قبل از آن در حلا نگاه نکن (1973) و بعد از آن در نقش خودش، در نشویل (1975) ظاهر شد. فیلم علمی تخیلی بذر شیطان (1977) سرآغاز افول دوران هالیوودیاش بود اما چندی بعد با شفق (1997)، نامزد اسکاری شد و زندگی حرفهایاش دوباره جان گرفت.
* جرالدین چاپلین: جرالدین چاپلین در بیست سالگی با اجرای بالهای در پاریس، غوغایی به پا کرد. آن زمان معروفترین دختر زمانهاش بود و عکساش روی هر جلد مجلهای به چشم میخورد و به این ترتیب بود که مورد توجه لین قرار گرفت. چاپلین بعدها اعلام کرد: «مطنئنم لین فکر کرده، خب، دختر چاپلین است و بنابراین تبلیغ خوبی برای فیلم است و به علاوه شکل و شمایل روسها را هم دارد.» او حکایت میکند که سر رنگ لباسی که میخواسته در صحنه اول بپوشد و اینکه کجا از قطاری پیاده شود که از پاریس او را میآورد، چقدر وسواس نشان داده شد. طراح لباس میگفت رنگ خاکستری، لین میگفت نه. وقتی رنگ سفید را امتحان کردند، لین سر جرالدین را بالا کرد و گفت: دندانهایش را زرد جلوه میدهد.» و ابروی جرالدین را جلوی جمع برد. سرانجام به صورتی رضایت دادند. ایفای نقش بچهای در روشناییهای صحنه (1952) به بازی در نقشی فرعی در آخرین فیلم چاپلین؛ کنتسی از هنگکنگ (1966) انجامید. رابرت آلتمن از او در نشویل (1957) بازی گرفت و بعد در لسآنجلس خوش آمدید (1977) ظاهر شد. چند دهه بازی در فیلمهای اسپانیایی و فرانسوی، به خباثت سفید (1988) و عصر معصومیت مارتین اسکورسیزی (1993) منجر شد.
* راد استایگر: تنها بازیگر آمریکایی فیلم، اطمینان داشت که لین از او متنفر است: «از ما انتظار داشت با فیلمنامه مثل انجیل طرف شویم؛ و هر کس چنین نمیکرد، …» استایگر، استاد بازیهای حسی سبک متد بود و به شدت بر روی بداههپردازی برای ایجاد لحظات محکم حساب میکرد. در صحنهای، پس از اولین وعده شاماش با لارا، در حالی که سوار سورتمهاند، او از لین خواست دوربین را قدری دورتر نگهدارد. استایگر حالت تهاجمی از خود نشان داد و واکنشی شدید از سوی کریستی تحویل گرفت که سرآغاز رابطه پرتنشی است که در سراسر فیلم خواهند داشت. استایگر در دومین فیلماش در بارانداز (1954)، زندگی حرفهای طولانیاش را تضمین کرد. در گرمای شب (1967)، لاکی لوچیانو (1974) و بازیگر (1994) از جمله فیلمهای به یاد ماندنی او هستند.
* تام کورتنی: تام کورتنی عصبی، واهمهای نداشت دستی را که به او غذا داده، گاز بگیرد: «کسب و کار فیلمف پوچ و احمقانه است. ستارهها زیاد دوام نمیاورند. بازیگر صرف بودن خیلی جالبتر است.» با این وجود او تنها بازیگر دکتر ژیواگو بود که به خاطر ایفای نقش پاشا، آرمانگرای بیماری که به یک فعال سیاسی دیوانه تبدیل میشود، نامزد اسکار شد. تام کورتنی، بلافاصله پس از بازی در تنهایی یک دونده استقامت (1962)، و به دنبالاش، بیلی دروغگو (1964) به یکی از بازیگران مطرح دهه 1960 تبدیل شد. بعد از بازی در چند فیلم دیگر، شاه موش (1965)، شب ژنرالها (1967) و A Dandy in Aspic (1967)، عملاً از صحنه خارج شد و سپس در 1984، با دستیار لباس، دوباره پیروزمندانه به عالم سینما بازگشت و نامزد اسکار هم شد. بگذار داشته باشند (1991) و نیکلاس نیکلبی (2002) از آخرین فیلمهایش هستند.
* الک گینس: پس از همکاریهای موفقشان در پلی بر روی رودخانه کوای و لارنس عربستان، دیوید لین احساس میکرد که گینس برایش شانس میآورد. با آنکه گینس فقط در چهار صحنه دکتر ژیواگو ظاهر میشود، ولی به خاطر شخصیت خارقالعاده و حضور پرقدرت سینماییاش، نقش مهم در فیلم ایفا میکند. بخشی از زندگی حرفهای گینس، عبارت است از بهترین فیلمهای نیمهٔ دهه 1950، از جمله،: انتظارات بزرگ (1964)، اولیور تویست 01948)، تبهکاران لاوندر هیل (1951)، مأمور ما در هاوانا (1960)، خاطرات کوئیلر (1966)، جنگهای ستارهای (1977)، گذری به هند (1984)، و مشتی خاک (1988).
* رالف ریچاردسن: معمولی بودن چهرهٔ رالف ریچاردسن، باعث شد بسیاری از نقشها، به رقیباش لارنس اولیویه سپرده شود. جان گیلگود، ریچاردسن را بزرگترین بازیگر انگلیسی نسل خود تلقی میکرد. برخی از دیگر بازیگران انگلیسی که عاشق تئاتراند و همیشه روی صحنه، ریچاردسون علاقه زیادی به کار در سینما داشت و در کلاسیکهایی چون آناکارنینا (1948) و وارثه (1949) ظاهر شد و این آخرین نامزدی اسکارشنیز کرد. او به خاطر بازی در آخرین فیلماش گری استوک (1984) نامزد اسکار شد ولی پیش از اجرای مراسم، درگذشت.
خلاصه داستان
داستان فیلم در پس زمینهای از جنگ جهانی اول، انقلاب روسیه در سال 1917 و جنگ داخلی روسیه است که در اواخر دهه 1940 یا اوایل دهه 1950 اتفاق میافتد، شامل ژنرال NKVD، یوگراف آندریویچ ژیواگو، در جستجوی دختر برادر ناتنی خود، دکتر یوری آندریویچ ژیواگو، و لاریسا (“لارا”) آنتیپوا است. یوگراف معتقد است زن جوانی به نام تانیا کوماروا ممکن است خواهرزاده او باشد و داستان زندگی پدرش را برای او تعریف کند.
پس از دفن مادرش در روستاهای روسیه، کودک یتیم یوری ژیواگو توسط دوستان خانوادگی در مسکو برده میشود: الکساندر و آنا گرومکو. در سال 1913، ژیواگو، که اکنون یک پزشک است، اما در دل شاعر است، با دختر گرومکوس، تونیا، هنگامی که پس از تحصیل در پاریس به مسکو بازمیگردد، دوباره جمع میشود. خیلی زود نامزد میشوند.
لارا که تنها 17 سال دارد، توسط دوست/عاشق بسیار بزرگتر مادرش، ویکتور ایپولیتوویچ کوماروفسکی که ارتباط خوبی دارد، اغوا میشود. یک شب، دوست لارا، اصلاحطلبان آرمانگرا پاشا آنتیپوف، در جریان حمله به تظاهرات مسالمتآمیز، توسط پلیس قزاق سوار بر شمشیر زخمی میشود. پاشا نزد لارا میرود که میخواهد با او ازدواج کند و او زخم او را درمان میکند. او از او میخواهد که اسلحهای را که هنگام حمله برداشته است، پنهان کند.
مادر لارا پس از اطلاع از رابطه دخترش با کوماروفسکی، اقدام به خودکشی میکند. کوماروفسکی دوست دکترش را احضار میکند که ژیواگو را به عنوان شاگردش همراهش میکند. کوماروفسکی تلاش میکند لارا را از ازدواج با پاشا منصرف کند. وقتی او امتناع میکند، او را تحت فشار قرار میدهد تا رابطه جنسی داشته باشد. لارا بعداً خشمگین اسلحه پاشا را میگیرد و کوماروفسکی را به یک مهمانی کریسمس تعقیب میکند. او به او شلیک میکند و بازویش را زخمی میکند. کوماروفسکی اصرار دارد که هیچ اقدامی علیه لارا انجام نشود و پاشا او را که به دنبال او تا مهمانی دنبال میکرد، بیرون میآورد. در همین حال، ژیواگو که یکی دیگر از مهمانان مهمانی است، زخم کوماروفسکی را درمان میکند. اگرچه پاشا از اعتراف لارا در مورد او و کوماروفسکی ویران شده است، اما پاشا با او ازدواج میکند و در نهایت صاحب یک دختر به نام کاتیا میشوند.
در طول جنگ جهانی اول، یوگراف ژیواگو توسط بلشویکها فرستاده میشود تا ارتش امپراتوری روسیه را زیر و رو کند. یوری که اکنون با تونیا ازدواج کرده است، به عنوان پزشک میدان جنگ فراخوانده میشود. پاشا که از ازدواج خود با لارا ناراضی است، به آن ملحق میشود، اما پس از حمله به نیروهای آلمانی در عملیات گم شده است. لارا به عنوان یک پرستار برای جستجوی او استخدام میشود. یوری با لارا روبرو میشود و او را به عنوان پرستار خود میگیرد. برای شش ماه آینده، آنها در یک بیمارستان صحرایی خدمت میکنند، در این مدت با بازگشت ولادیمیر لنین از تبعید به مسکو، تغییرات اساسی در سراسر روسیه رخ میدهد. قبل از ترک بیمارستان، ژیواگو و لارا عاشق هم میشوند، اگرچه ژیواگو به تونیا وفادار میماند.
پس از جنگ، یوری به تونیا، پسرشان الکساندر (ساشا) و الکساندر گرومکو که اکنون بیوه شده است، باز میگردد. آنها هنوز در جایی زندگی میکنند که خانه آنها در مسکو بوده است، اما توسط دولت جدید شوروی مصادره شده و به خانههای مسکونی تقسیم شده است. یوگراف، که اکنون یکی از اعضای چکا است، به یوری اطلاع میدهد که اشعار او به عنوان مخالف کمونیسم محکوم شده است. یوگراف از ترس اینکه ژیواگو در نهایت خود را از طریق شعرش متهم کند، اسنادی را برای یوری فراهم میکند تا مسکو را ترک کند و به خانه روستایی گرومکوس، “واریکینو”، واقع در کوههای اورال سفر کند. خانواده سوار یک قطار باری میشوند که به شدت محافظت میشود و قرار است از طریق منطقه مورد مناقشه که توسط فرمانده بلشویک، استرلنیکوف، که قبلاً پاشا آنتیپوف نامیده میشد، محافظت میشود.
در حالی که قطار در اواسط سفر توقف میکند، یوری پیاده میشود. او ناخواسته خیلی نزدیک به قطار زرهی استرلنیکوف در یک مسیر نزدیک سرگردان میشود. او توسط نگهبانان دستگیر شده و به استرلنیکف منتقل میشود. در طول بازجویی شدید، یوری استرلنیکف را به عنوان پاشا میشناسد. Strelnikov اشاره میکند که لارا در Yuriatin زندگی میکند، جایی که یوری در رأس آن قرار دارد و توسط نیروهای سفید ضد کمونیست اشغال شده است. استرلنیکوف یوری را تهدیدی نمیداند و به او اجازه میدهد به قطار بازگردد. خانواده در یک کلبه در املاک واریکینو مستقر میشوند. زمانی که در یوریاتین است، یوری لارا را میبیند و آنها تسلیم احساسات سرکوب شده خود میشوند. تونیا دوباره باردار است و زمانی که در شرف زایمان است، یوری به یوریاتین سفر میکند تا با لارا رابطهاش را قطع کند. در بازگشت، او توسط پارتیزانهای کمونیست ربوده میشود و مجبور میشود به خدمات پزشکی میدانی آنها بپیوندد.
پس از دو سال، یوری پارتیزانها را ترک میکند. در میان سختیهای فراوان، او به یوریاتین بازمیگردد و خسته، بیمار و از سرمازدگی رنج میبرد. او نزد لارا میرود که از او مراقبت میکند. او میگوید که تونیا هنگام جستجوی یوری با او تماس گرفته بود. او با گذاشتن وسایلش نزد لارا، به مسکو بازگشت. او نامهای مهر و موم شده برای لارا فرستاده بود که در صورت بازگشت یوری به او بدهد. نامه شش ماهه است. تونیا دختری به نام آنا به دنیا آورده بود و او، پدر و دو فرزندش تبعید شدند و در پاریس زندگی میکنند.
یوری و لارا دوباره عاشق میشوند. یک شب کوماروفسکی از راه میرسد و هشدار میدهد که ماموران چکا به دلیل ازدواج لارا با استرلنیکوف آنها را زیر نظر دارند. کوماروفسکی به او و یوری کمک میکند تا روسیه را ترک کنند، اما او بلافاصله رد میشود. آنها به املاک متروکه واریکینو باز میگردند و در خانه اصلی مصادره شده توسط دولت پنهان میشوند. یوری شروع به نوشتن اشعار “لارا” میکند، که بعداً شهرت عمومی را برای او به ارمغان آورد، اما دولت را تأیید نکرد. کوماروفسکی با گروه کوچکی از نیروها وارد میشود. او که اخیراً به عنوان یک مقام منطقهای در جمهوری خاور دور منصوب شده است، به یوری اطلاع میدهد که چکا فقط به لارا اجازه میدهد در منطقه بماند تا استرلنیکوف را فریب دهد. او پنج مایلی دورتر دستگیر شد و در حالی که در مسیر اعدام بود خودکشی کرد. آنها اکنون قصد دارند لارا را دستگیر کنند. یوری پیشنهاد کوماروفسکی را برای عبور امن برای خود، لارا و دخترش میپذیرد. با این حال، هنگامی که لارا به سلامت در راه است، یوری در عوض پشت سر میماند، اگرچه او گفته بود که در کالسکه آنها را دنبال خواهد کرد. یوری به بالای خانه اصلی Varykino میدود و آنها را از پنجرهای در دوردست تماشا میکند. لارا در قطار به کوماروفسکی میگوید که فرزند یوری را باردار است.
سالها بعد در مسکو در دوران استالینیست، یوگراف برای برادر ناتنی و ضعیف خود یک شغل پزشکی تهیه میکند. یوری در حالی که از پنجره تراموا به بیرون نگاه میکند، لارا را در حال قدم زدن در خیابان میبیند. او که نمیتواند توجه او را جلب کند، تلاش میکند تا در ایستگاه بعدی پیاده شود. او به دنبال او میدود اما قبل از رسیدن به او دچار حمله قلبی مرگبار میشود. مراسم تشییع جنازه یوری علیرغم ممنوعیت شعر او با حضور گستردهای برگزار میشود. لارا در کنار قبر به یوگراف نزدیک میشود و برای یافتن دختر یوری که در طول جنگ داخلی گم شده بود از او کمک میخواهد. یوگراف به او کمک میکند تا در یتیم خانهها جستجو کند، اما آنها نمیتوانند او را پیدا کنند. لارا ناپدید میشود و یوگراف معتقد است که او باید در یکی از اردوگاههای کار اجباری مرده باشد.
در حالی که یوگراف هنوز معتقد است که تانیا کوماروا دختر یوری و لارا است، او متقاعد نشده است. پس از اینکه مدام از او پرسیده شد که چگونه گم شد، تانیا در نهایت پاسخ میدهد که “پدر” او زمانی که از هرج و مرج جنگ فرار میکردند، دست او را رها کرد. یوگراف پاسخ میدهد که یک پدر واقعی رها نمیکرد. تانیا قول میدهد آنچه یوگراف به او گفته است را در نظر بگیرد. یوگراف در حال رفتن به همراه نامزدش متوجه بالالایکا تانیا میشود، همانسازی که مادر یوری در نواختن آن استعداد داشت. وقتی یوگراف از او میپرسد که آیا تانیا میتواند آن را بازی کند، نامزدش اعلام میکند “آیا او میتواند بازی کند؟ او یک هنرمند است! ” و اضافه کرد که او خودآموخته است، بنابراین نشان میدهد که او ممکن است دختر یوری باشد.
پشت صحنه
-بوریس پاسترناک، نویسنده دکتر ژیواگو، جایزه نوبل را «در کمال تأسف» رد کرد چون «میترسید اگر برای دریافت جایزه به استکهلم برود، دیگر اجازه بازگشت به زادگاه عزیزش را نخواهد یافت». این را روسها اعلام کردند؛ واقعیتاش این است که دولت روسیه او را مجبور کرد تا این جایزه را قبول نکند.
– الگا (زن مورد علاقه پاسترناک در زندگی واقعی که شخصیت لارا از روی او الگوبرداری شده) پس از مرگ پاسترناک به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد؛ دولت شوروی میخواست بهای مخالفت سیاسی مردش را او بپردازد.
– در صحنهای که زنی روستایی دنبال قطار میدود تا بچه شیرخوارهاش را به ژیواگو دهد، عمر شریف نتوانست محکم لیلی موراتی بازیگر را بگیرد و زن بیچاره زیر چرخ قطار افتاد. موراتی زنده ماند ولی پاهایش را از دست داد. در برابر خشم و حیرت عوامل فیلم، لین دستور ادامه فیلمبرداری را داد و بنابراین در حالی که آمبولانسی میآمد تا موراتی را به بیمارستان ببرد، لین به بدل موراتی گفت تا لباسهای او را تن کرده و صحنه را تمام کند: «خب، انتظار دارید چه کنم؟ دارم فیلم میسازم!»
– پسر خود شریف، نقش یوری ژیواگوی نوجوان را بازی کرده.
– فیلیس دالتون، طراح لباس فیلم، از آرایش موهای پف کردهٔ بازیگرها اظهار تأسف کرده که باعث شدهاند فیلم به شدت دهه 1960 ای بزند.
– نمایی شبانه از صدها سیاهی لشکر اسپانیایی در فیلم وجود دارد که آنها را در حال خواندن سرود کمونیستی انترناسیونال نشان میدهد. مردم دهکده با شنیدن این سرود تصور کردند ژنرال فرانکو مرده، و برای جشن به خیابانها دویدند اما پلیس فرانکو حسابشان را رسید!
کارگردان
دیوید لین، مثل فرماندهای که لشکرش را در میدان جنگ رهبری کند، بر کار هزاران نفر عوامل فیلم نظارت داشت و علشق قدرتاش بود. عمر شریف میگوید که تقریباً به یاد ندارد لین از کسی تعریف کرده باشد. ولی وقتی این کار را میکرده، گویی پاپ، طرف را تبرک میکرده است. تکمیل فیلم-هایش سالها به درازا میانجامید و زمانی دست از تلاش برمیداشت که پولاش ته میکشید. به گفته سام اسپیگل، تهیهکننده لارنس عربستان: «باید او را به زور از توی بیابان بیرون میکشیدم، اگر نه باز هم به کار فیلمبرداری ادامه میداد». لین به خاطر فیلم زنده بود و سینما تنها شور واقعی زندگیاش بود. دیدگاهاش نسبت به نتیجه کار، انعطافناپذیر بود. وقتی نیکلاس روگ، مدیر فیلمبرداری (و کارگردان معروف)، به اصرار لین به «سبک نورپردازی هالیوودی» اعتراض کرد، لین بلافاصله اخراجاش کرد. این همان مردی بود که آنقدر برای یکی از کارگرهای فنیاش ارزش قائل شد که مرسدس عزیز-ش را در پایان فیلمبرداری به او هدیه نمود. بازده لین البته، زیاد نبود؛ ولی تکتک فیلمهایی که ساخت، با دقت و وسواس تدارک دیده شده و فراموشنشدنیاند. او کارش را با انتظارات بزرگ (1946) آغاز کرد و با اولیور تویست (1948) ادامه داد. آثار بعدیاش، از جمله، عبارتند از: انتخاب هابسن (1954)، پلی بر روی رودخانه کوای (1957)، لارنس عربستان (1962)، دختر رایان (1970) و سرانجام، گذری به هند (1984).
موسیقی
موریس ژار، سازنده موسیقی متن فیلم در مورد تم لارا با دیوید جروبحثهای شدیدی داشت. ژار فکر میکرد، سنگ تمام نگذاشته و کارش به طرز ناجوری، سانتی مانتال از کار درآمده. اما لین اصرار داشت که این قطعه هماطور استفتده شود: «وقتی اسکارت را میگیری، تشکر میکنی و میگویی: آقای لین حق با شما بود». همینطور هم شد.
دکور
روسیه در آن زمان کشوری بسته بود و از این رو بخش اعظم صحنههای خارجی در اسپانیا فیلمبرداری شد. مدلی از مسکوی سالهای انقلاب در حومه مادرید بنا گردید. 800 کارگر به مدت 18 ماه، روی آن کار کردند تا تکمیل شد. جرالدین چاپلین تعریف میکند که خانهها، حالت دکورهای سینمایی را نداشتند که فقط نمای ظاهریشان ساخته شده باشدغ اینها خانههایی بودند کامل، با ساختارهای درونی، اتاق و سالن و غیره … «خانه یخی» معروف فیلم با لایهای بی وکس و بعد با پاشیدن آب یخزده بر رویشف ساخته شد. هر چهار فصل درفیلمنامه توصیف شدهاند؛ پاییز یا زمستان، یک شبه به بهار تبدیل میشد؛ از اینرو گروه نقاشی سر صحنه حاضر بودند که بهطور خستگیناپذیر برگ درختان را رنگ میزدند یا پارچههای سفید پهن میکردند تا حالت برف را در افق پیدا کند.
صحنهٔ فراموش نشدنی
ژیواگو، دو سال پس از ربوده شدن توسط ارتش انقلابی، در میانهٔ کولاک برف، موفق به فرار میشود. او با مشقت فراوان و گرسنه و تشنه، راه میپیماید. در حالی که جانی در بدناش نمانده، جنبش و حرکتی را پشت سرش احساس میکند و ناگهان پی میبرد که روی ریلهای راهآهن ایستاده و در جا میخکوب میشود. سپس در چشم به همزدنی، خود را کناری میکشد و فقط فرصت دارد تا قطاری سریعالسیر با او برخورد نکند. پس از آنکه باخبر میشود خانوادهاش به مسکو نقل مکان کرده، به طرف خانه لارا رهسپار میشود. کلید خانه را در همان مخفیگاه همیشگیاش، زیر آجری از جای درآمده، همراه با یادداشتی در زیرش، مییابد. لارا از آمدن وی باخبر شده و جایی رفته و زود برمیگردد. ژیواگو به خانه بالا میرود، توی آینه، به آن چهره مسخ شدهاش از سرما و گرسنگی، نگاهی میاندازد، و قبل از آنکه بتواند، دستی به سر و روی خود بکشد، از حال میرود.
۵۶ سال از اکران درام حماسی «دیوید لین» گذشته. درامی که در ظاهر قرار است داستان زندگی فردی به نام «یوری ژیواگو» را روایت کند، اما در واقع آینهای است از تاریخ و وضعیت جامعه روسیه در سالهای پرالتهاب بین انقلاب بلشویکی و شروع جنگ جهانی دوم. فیلم از رمان جذابی به همین نام از «بوریس پاسترناک» نویسنده روسی اقتباس شد و تصویری حقیقی از وضعیت طبقه متوسط شوروی در سالهای سیاه حکومت کمونیستها به مخاطب ارائه میداد.
دوستداشتن:
به مناسبت سالگرد اکران فیلم دکتر ژیواگو که توسط «موسسه فیلم آمریکا» (AFI) رتبه ۳۸ بین ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ ۱۰۰ سال اخیر آمریکا را به خودش اختصاص داده بود، ۲۰ حقیقت جذاب در مورد فیلم و حواشی آن برایتان گردآوری کردهایم.
انتشار رمان و نمایش فیلم در خود شوروی ممنوع بود. دلیل ممنوعیت این بود که پاسترناک موضعی مستقل (نه الزاما خصمانه!) در مورد وقایع انقلاب و دوران بعد از آن اتخاذ کرده و صادقانه شرایط زمانه را به تصویر کشیده بود. ممنوعیت نمایش فیلم در روسیه تا سال ۱۹۹۴ هم ادامه داشت و در این سال سرانجام فیلم در سرزمینی که به آن تعلق داشت اکران شد!
به خاطر ممنوعیت انتشار رمان در شوروی، طبعا در دهه ۶۰ میلادی که اوج دوران خفقان در این کشور بود، به یک گروه غربی اجازه فیلمبرداری فیلم در شوروی داده نمیشد. به همین دلیل گروه فیلمبرداری راهی اسپانیا شد و در مدتزمانی طولانی فیلم دکتر ژیواگو را در این کشور فیلمبرداری کرد.
فیلم دکتر ژیواگو در زمان دیکتاتوری ژنرال فرانکو در اسپانیا ساخته شد. یک روز وقتی گروه سازنده مشغول تصویربرداری از یکی از صحنههای تظاهرات فیلم که در آن مردم شعارهای مارکسیسیتی سر میدادند بود، پلیس اسپانیا از ترس وقوع یک انقلاب فورا به صحنه ریخت و حتی وقتی فهمید ماجرا فیلمبرداری یک فیلم است، اصرار داشت که تا پایان صحنه تصویربرداری آن صحنه در محل حضور داشته باشد.
«عمر شریف» هنگام مذاکره با دیوید لین بسیار کمتوقع بود و انتظار داشت کارگردان یکی از نقشهای فرعی فیلم دکتر ژیواگو را به او پیشنهاد کند، ولی وقتی لین نقش ژیواگو را به او سپرد شگفتزده شد. او در هنگام تولید فیلم موهایش را تراشید و از کلاهگیسی تقریبا سرخرنگ برای بازی در نقش یوری ژیواگو استفاده کرد.
جرالدین چاپلین دختر «چارلی چاپلین» کبیر، شخصیتش در فیلم دکتر ژیواگو را با الهام از شخصیت واقعی مادرش «اونا چاپلین» بازی کرد.
انتخاب اول گروه تولید برای بازی در نقش «لارا» معشوقه ژیواگو، جین فوندا بود. فوندا اما طاقچهبالا گذاشت و گفت حاضر نیست ۹ ماه در اسپانیا زندگی کند. البته او چندی بعد پیشمان شد و به تیم سازنده اطلاع داد در فیلم حضور پیدا خواهد کرد، ولی خیلی دیر شده بود و «جولی کریستی» نقش لارا را تصاحب کرد تا مهمترین بازی زندگیاش را ایفا کند.
تهیهکننده فیلم، کارلو پونتی اساسا امتیاز اقتباس از رمان را خریده بود تا نقش اول زن فیلم به همسرش «سوفیا لورن» برسد. اما دیوید لین با این استدلال که سورن زیادی برای این نقش قدبلند است، سرسختانه مانع حضور همسر زیبای تهیهکننده در فیلم شد.
منتقدان در زمان نمایش فیلم دکتر ژیواگو خیلی آن را تحویل نگرفتند و از زمان طولانی ۳ ساعته فیلم شکایت داشتند و رویکرد آن به تاریخ را سادهانگارانه و مبتذل میپنداشتند؛ لکن همزمان داستان عاشقانه و مضمون بسیار انسانی فیلم را میستودند.
فیلم دکتر ژیواگو در دوره ۳۸ جوایز اسکار ۵ مجسمه طلایی را به خانه برد و پنجتای آن را هم به رقیب قدرش «آوای موسیقی» (در ایران اشکها و لبخندها) باخت.
بودجه فیلم دکتر ژیواگو ۱۱ میلیون و میزان فروش آن ۱۱۱ میلیون دلار بود! رقم فروش آن هرچند الان بودجه یک فیلم نسبتا معمولی در هالیوود است، اما اگر نسبت بودجه به فروش، قیمت بلیت و نرخ تورم را لحاظ کنیم، فیلم به هشتمین فیلم پرفروش تاریخ سینما در آمریکا و کانادا تبدیل میشود.
بازیگری که نقش جوانیهای یوری ژیواگو را در صحنه تشییعجنازه مادرش بازی کرده بود، «طارق شریف» پسر عمر شریف بود.
فیلم دکتر ژیواگو به لحاظ نژاد بازیگرانش بسیار متنوع است، اما در گروه بازیگران عظیم فیلم نه تنها هیچ بازیگر روسی وجود نداشت، که هیچکدام حتی ریشه روسی هم نداشتند. «راد اشتایگر» هم احتمالا تنها بازیگر آمریکایی فیلم بود. با وجود تولید فیلم توسط آمریکا تقریبا اکثر بازیگران اصلی آن بریتانیایی بودند.
وقتی از فیلمنامهنویس فیلم رابرت بولت پرسیدند آیا «سارا مایلز» برای بازی در نقش «لارا» مناسب است یا نه، او با بیرحمی پاسخ داده بود «نه! اون فقط یه […] دهاتیه!» بولت بعدا با مایلز ازدواج کرد!
فیلمبرداری در کشور نه چندان سرد اسپانیا دردسرهای زیادی داشت. اولا زمستان معتدل این کشور مترادف بود با نباریدن برف. بعد هم مزارع خیلی زود و در فاصله چندهفته مانده به بهار کاملا سبز شدند و گروه تولید مجبور شد با استفاده از رنگ سفید، پودر گچ و ورقههای لاستیکی سفیدرنگ، لوکیشنها را برفی جلوه دهد.
تنها در طول دوره اکران فیلم، ۶۰۰.۰۰۰ نسخه از ساوندترک مشهور فیلم به فروش رفت.
انتخاب اول دیوید لین برای نقش ژیواگو پیتر اوتول بود. اما اوتول که تجربه طاقتفرسایی را با لین سر ساخت شاهکار دیگرش «لورنس عربستان» تجربه کرده بود، فورا پیشنهاد او را رد کرد. مشقتهای ساخت «لورنس» شکافی بین این دو ایجاد کرد که متاسفانه هرگز ترمیم نشد.
وقتی کارگردان، موریس ژار را برای ساخت موسیقی فیلم پیشنهاد داد، کمپانی به او گفت «ژار برای شنوماسه خوب است. برای برف انتخابهای بهتری در استودیو داریم.» موسیقی بسیار معروف فیلم نهایتا توسط ژار ساخته شد و جایزه اسکار بهترین موسیقی اریجینال را هم گرفت.
با وجود پافشاری لین بر انتخاب ژار و کسب اسکار بهترین موسیقی، خود لین هیچوقت طرفدار موسیقی فیلمش نشد و اعتقاد داشت موسیقی آن بیش از حد رمانتیک شده است.
برای بازسازی مسکو، یک دهکده ۱۰ هکتاری در «کانیاس» در حومه شهر مادرید ساخته شد. این دهکده شامل یک خیابان ۷۰۰ متری سنگفرششده شامل تراموا، ایستگاه قطار، ماکتی از کاخ «کرملین» و ۶۰ مغازه و خانه بود که دور یک میدان بزرگ واقع شده بودند.
برای آنها که فیلم را ندیدهاند احتمالا باورش سخت باشد که ۱ ساعت و ۲۱ دقیقه طول میکشد تا اولین دیالوگ بین لارا و یوری در فیلم برقرار شود.

ژاله کاظمی با نام اصلی زهرا کاظمیآزاد (زاده ۱۲ فروردین ۱۳۱۹ – درگذشته ۱۳ فروردین ۱۳۸۳) مجری تلویزیون، نقاش، دوبلور و سرپرست گویندگان شناخته شده ایرانی بود. او فعالیت حرفهای خود را در دهه ۱۳۳۰ خورشیدی آغاز کرد و به سرعت به یکی از مهمترین صداپیشگان زن در سینمای ایران تبدیل شد. صدای گرم او در دوبلهٔ بسیاری از فیلمهای ایرانی و خارجی به گوش میرسید.
ژاله کاظمی علاوه بر دوبله، در زمینهٔ اجرا و برنامههای رادیویی نیز فعال بود و بهخاطر حضور پررنگ و تأثیرگذار در برنامههای تلویزیونی به عنوان یکی از مجریان محبوب و خوشصدا شناخته میشد. او پس از انقلاب هم در ایران و هم در آمریکا زندگی میکرد، ژاله کاظمی همواره برای علاقهمندان به هنر ایران جایگاه ویژهای داشت و نام او به عنوان یکی از ستونهای صداپیشگی و اجرا در تاریخ ایران باقی میماند.
فعالیتها
ژاله کاظمی همچنین یکی از نخستین زنانی بود که به صورت حرفهای در رسانههای ایرانی فعالیت کرد و تأثیر مهمی در ارتقاء سطح کیفی دوبله و اجرای تلویزیونی داشت. او در کنار کار هنری، علاقهٔ زیادی به ادبیات داشت و در حوزهٔ ترجمه و نگارش نیز دستی بر قلم بود.
ورود به دوبله
ژاله کاظمی در کنار عطاءالله کاملی در استودیو قرن ۲۱، نیمروز ۳۰ خرداد ۱۳۸۲
او در نوجوانی بواسطه برادرش هوشنگ کاظمی وارد دنیای دوبله شد. در هجده سالگی به شهر رم رفت، جایی که دوبله فیلم به زبان فارسی توسط عدهای از ایرانیان مقیم ایتالیا از اوایل دهه ۱۳۳۰ آغاز شده بود. ژاله کاظمی طی شش ماه اقامت در آنجا، در کنار پیشگامان دوبله مانند منوچهر زمانی، نصرت کریمی و حسین سرشار در زمینهٔ دوبله فعالیت کرد. همچنین به گفته ناصر ممدوح، او در کنار ژاله کاظمی، منوچهر اسماعیلی، چنگیز جلیلوند و رفعت هاشمپور یک سال آموزشهای دوبله را زیر نظر عطاءالله کاملی گذرانده بودند.
دهه ۴۰ و ۵۰؛ دوران طلایی دوبله ایران
در دهه ۴۰ که به دوران طلایی دوبله ایران گفته میشود، ژاله کاظمی یکی از شناختهشدهترین گویندگان فیلم زن و یکی از چند دوبلور درجه یک بود که به عنوان سرپرست گویندگان هم فعالیت میکرد. او در این سالها به جای بسیاری از بازیگران شناخته شده همچون ویوین لی، اینگرید برگمن، اوا گاردنر، جنیفر جونز، جوآن وودوارد، لزلی کارون، الیزابت تیلور ، شرلی مکلین، ونسا ردگریو، الی مکگراو، جولی کریستی، فی داناوی، باربارا استرایسند و میا فارو گویندگی کرده است.
ژاله کاظمی در دهه ۶۰ و ۷۰
ژاله کاظمی در کنار احمد رسولزاده و منوچهر والیزاده در نیمروز ۳۰ خرداد ۱۳۸۲
ژاله کاظمی پس از انقلاب چند سالی در آمریکا به سر میبرد و به فعالیت نقاشی میپرداخت پس از بازگشت او به ایران در اوایل دهه شصت هم در تلویزیون فعال نبود و در خارج از تلویزیون به گویندگی میپرداخت که البته برخی از این آثار در تلویزیون هم پخش میشدند. از جمله این آثار میتوان به گویندگی در برنامههای سینما همچون «سينما نود»، «سينما چهار» و «سينمای حرفهای» اشاره کرد. او همچنین دوبله چند فیلم مستند را نیز برعهده داشت. ژاله کاظمی در این دوران در دوبله فیلمهای داخلی به جای بازیگرانی ازجمله افسانه بایگان، کتایون ریاحی و هما روستا نیز گویندگی کرده بود.
دهه ۸۰
ژاله کاظمی در این دهه فقط دو فیلم دیگران و ساعتها را کار کرد که در این دو فیلم به جای نیکول کیدمن گویندگی کرد و سرپرستی گویندگان هر دو فیلم را خودش برعهده داشت. این دو اثر از بهترین آثار بجامانده از او به شمار میرود.
مجریگری و بازیگری
ژاله کاظمی، مجری و تهیهکننده برنامه میعاد ماه بود.
ژاله کاظمی پیش از انقلاب در سالهای نوجوانی در برنامههای تئاتر و شعر و ادب رادیو محلی آبادان شرکت میکرد. بعدها در تهران مجری بسیاری از مراسمها و برنامه تلویزیونی بود که از میان آنها میتوان به برنامه «میعاد ماه»، برنامه نوروزی «شما و تلويزيون»، «ادبیات امروز»، «ادبیات جهان»، «ادبیات کلاسیک»، «تازههای ادب»، مجلههای تصویری «زمان»، «مجلهٔ هنر» و «روزها و روزنامه» اشاره کرد. او یکی از معروفترین مجریهای زن در پیش از انقلاب بود و رسانهها او را «باربارا والترز ایران» لقب داده بودند.
ژاله کاظمی در سال ۵۵ فیلمی به نام «الموت» را در کنار عزتالله انتظامی بازی کرد. این فیلم به کارگردانی داریوش مهرجویی بود و به گفته او نگاتیوهای این فیلم گمشده است و هیچوقت هم پیدا نشد.1
ژاله کاظمی و نقاشی
امضای ژاله کاظمی بر روی یکی از نقاشیهایش
ژاله کاظمی به هنر نقاشی هم میپرداخت. مدتی نقاشی را رها کرده بود اما پس از انقلاب مجدداً به نقاشی رو آورد و اولین نمایشگاه نقاشی خود را با عنوان «پر از ترسها و نفرتهایم» را در سال ۱۳۶۲ در شهر واشینگتن آمریکا برگزار کرد. این نمایشگاه با استقبال منتقدان و بازدیدکنندگان همراه شد. واشنگتن پست در تاریخ ۲۴ آوریل ۱۹۸۴ گزارشی با عنوان «تغییر مسیر» (به انگلیسی: Changing Horses) گزارشی در مورد این نمایشگاه منتشر کرد. کاظمی به این روزنامه گفته بود: «این نمایشگاه برای من یک درمان بزرگ بود.» در این نمایشگاه تعدادی از نقاشیهای کاظمی همچون «گوشهٔ تنگ»، «فروپاشی» و «خانم محترم» به نمایش درآمده بود.2
پس از برگزاری نمایشگاه واشینگتن، ژاله کاظمی به ایران آمد و آثارش را در گالری سیحون تهران به نمایش درآورد که با استقبال هنردوستان روبرو شد.
زندگی شخصی
ژاله کاظمی در ۱۲ فروردین ۱۳۱۹ در تهران به دنیا آمد، پدرش عباس کاظمی و نام مادرش نساء بود. او یک برادر به نام هوشنگ داشت. هوشنگ کاظمی طراح گرافیک نامدار ایرانی است که به پدر طراحی گرافیک در ایران هم شناخته میشود. هوشنگ کاظمی نقاش و همچنین مؤسس دانشگاه هنر نیز بود. ژاله کاظمی پس از جدایی پدر و مادرش در کنار برادرش زندگی کرد. برادرش در شرکت نفت آبادان کار میکرد و سالهای کودکی و نوجوانی او در آبادان سپری شد.
تحصیلات
ژاله کاظمی زمانی که مشغول به کار بود به به تحصیل هم میپرداخت. او مدرک لیسانس علوم سیاسی خود را از دانشگاه ملی گرفت. او بعداً موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد علوم تربیتی را از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (USC) شد.3
ازدواجها
ژاله کاظمی در طول زندگی خود سه بار ازدواج کرد. اولین ازدواج او با سیامک یاسمی کارگردان سینما بود که به جدایی انجامید. سپس با ایرج گرگین ازدواج کرد که در نهایت این ازدواج در سال ۱۳۴۵ به جدایی انجامید. ژاله کاظمی یک فرزند پسر با نام افشین از این ازدواج دارد. ازدواج سوم او با بیژن الهی در سال ۱۳۶۷ بود. بیژن الهی شاعر، مترجم و نقاش ایرانی بود، مسعود کیمیایی میگوید این ازدواج به واسطه او صورت پذیرفت و او مسبب آشنایی این دو بود.4 این ازدواج نیز در سال ۱۳۷۹ به جدایی ختم شد.
درگذشت
سنگ مزار ژاله کاظمی در گورستان فیرفیکس ویرجینیا
ژاله کاظمی از سرطان پانکراس رنج میبرد و در اواسط زمستان سال ۱۳۸۲ به آمريکا رفت. و در تاریخ ۱۲ فروردين، تنها یک روز مانده به تولد شصت و يک سالگیاش در بيمارستانی در شهر واشنگتن در ایالت ویرجینیا درگذشت. پیکر او در گورستان فرفکس به خاک سپرده شد.5
مراسمهای بزرگداشت در تهران
عصر روز چهارشنبه ۲۶ فروردین ۸۳ مراسم بزرگداشتی به همت انجمن گویندگان و گفتار فیلم و در ۲۷ فروردین در خانه هنرمندان مراسم دیگری برای ژاله کاظمی برگزار شد. در این مراسم بخشهایی از فیلمهای دوبله شده توسط ژاله کاظمی پخش شد. احمد رسولزاده در این مراسم عنوان کرد «به یاد میآورم برای اولین باری که او را دیدم دختری ۱۷ ساله بود که بعد از مدرسه به عنوان کارآموز به واحد دوبلاژ آمد اما در مدت زمان کوتاهی جزء یکی از ستارههای درخشان دوبلاژ ایران شد.» ابوالحسن تهامینژاد نیز گفت : «ژاله کاظمی در خاطرات ما نخواهد مرد تا زمانیکه قلبهای ما، در تپش باشد.». در اين مراسم قطعه شعری نیز که سيمين بهبهانی به یاد ژاله کاظمی سروده بود توسط دختر ایشان خوانده شد. اجرای این مراسم را ابوالحسن تهامینژاد برعهده داشت.6
در مراسم خانه هنرمندان، انوشيروان روحانی به روی صحنه رفت و قطعهای را که سالها پيش در يکی از برنامههای تلويزيونی ژاله کاظمی نواخته بود به ياد او نواخت. جمشيد گرگين، برادر همسر سابق ژاله کاظمی کارگردان این مراسم بود. او در آغاز برنامه هدف از اين گردهمايی را نکوداشت يکی از ماهرترين، خوش صداترين و خوش سيماترين هنرمندان تاريخ دوبله ايران عنوان کرد. عزتالله انتظامی از دورانی سخن گفت که در فیلم الموت به کارگردانی داريوش مهرجويی با ژاله کاظمی همبازی بوده و بازی او را در اين فیلم خوب توصيف کرد. پوری بنايی نیز از ژاله کاظمی به نيکی ياد کرد و گفت که او در ۶۰ فيلم به جايش صحبت کرده و بخشی از شهرت خود را مديون صدای او دانست.
شعر بیژن الهی به یاد ژاله کاظمی
بیژن الهی همسر سابق ژاله کاظمی این شعر با نام مناعی (خبر مرگ) را به یاد او سروده است:
چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها،
خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری
جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا
گوشه زد با ستارهی سحری
چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمید
تا به لُطفِ هوا، به گریهی ابر
از زمینْ رازِ آسمان نچشید
تازه شد داغِ لالههای طَرّی
چه خبر؟ مرگِ حقْحق و هوهو
لال شد مرغ و نغمه رفت از یاد،
تا که گُنگانِ دهزبانِ دورو
نازْمستی کنند و جلوهگری
چه خبر؟ مرگِ قول و فصلِ خطاب
سپر افکند هر زبانآور:
قَبَسی زنده کرد، نَک چه جواب
چون نَفَس بر میاوَرَد شجری؟
چه خبر؟ تا کمانِ غمزه کشید،
از سَمَن تا چمن بشارت رفت؛
نَحْل پوسید و جز غبار ندید
کس بر اوراقِ بوستان اثری
دودِ دل تا برآوَرَد شبنم،
از نظر رفت و یادِ غنچه نماند
شُکْرُ لِله که از صفای اِرَم
سَمَری ماند و لیلهُالقَمَری
قصّه نو کرد و تَر نکردم مغز
چه ثَمَر؟ هیچ، شاهدانِ چمن
همه رفتند و چون برآمد نَغْز
عِشْقِ پیچان به دارِ دیدهوری،
دنیا تَیْه بود و بی سر و ته،
«خانه آبادِ» گفت و دید و شنید
شاهدی میکُنند و بَه بَه بَه
مگسِ بیمَریّ و خِیْلِ خری…
بانوی خاص با یاد ژاله کاظمی
نیروان غنی پور
با نگاهی گذرا به عنوان هایی چون دوبلور، مجری تلویزیون، گویندۀ رادیو و نقاش، فقط و فقط می توان به یک نام رسید؛ بله! زنده یاد ژاله کاظمی. این عنوان زنده یاد به دور از تعارف ها و رعایت عُرف نوشتاری دست و پاگیر به واقع شایستۀ اوست. یاد او زنده است چون آثاری از خود به یادگار گذاشته که با مرورشان در هر زمان می توان به ماندگاری ظرافت کار کاظمی پی بُرد. معتقدم وی از تیرۀ گویندگان مؤلف است. همانانی که با ابزار آشنای دوبله چون صدای خاص، تصویر فیلم، متن دیالوگ، میکروفون و گوشی، کاری می کنند کارستان. مگر سایرین همین ابزار را در اختیار ندارند پس چرا فقط تعداد انگشت شماری در این عرصه سرآمد شده و به حافظه جمعی چند نسل راه پیدا می کنند؟ چون آنان از رویۀ فنّ و تکنیک عبور کرده و با نبوغ شان این حرفۀ نوپا را به حد اعلا رساندند. اشتراک حس و دریافت شخصی با آگاهی به نوع زیست فردی در بازخورد جامعه و تبلورش در صدای ایشان. ژاله کاظمی«بانوی دوبلاژ» یکی از همان سرآمدان است و به گفتۀ منوچهر اسماعیلی، ملقّب به «ملکه دوبلاژ ایران». او به معنای تام کلمه خاص بود و این خاص بودن را با ادا و اطوار در بوق و کرنا نکرد بلکه هر چه توانایی داشت در ظرف هنرش ریخت. پس از این که خیلی ها صدایش را در دوبله فیلم ها شنیدند و به تعبیری صدای آشنا شد با دیدن چهره اش در قاب تلویزیون، این نکته را اعتراف نمودند که آن چهره با تصویری که در ذهن شان از آن صدا ساخته بودند بسیار نزدیک بود. موضوعی خاص که تا به امروز برای کمتر دوبلور زنی اتفاق افتاده یعنی به هم آمدن صدا با چهرۀ گوینده.
ژاله کاظمی با عنوان اصلی زهرا کاظمی آزاد زادۀ 13 فروردین سال 1322 در تهران، دوران کودکی و نوجوانی را در آبادان گذراند و با حضور در رادیو آبادان نخستین گام های ورود به عرصه صداپیشگی را تجربه کرد. در بازگشت به تهران به سال 1337 توسط برادرش زنده یاد هوشنگ کاظمی به دوبلاژ معرفی شد و خیلی زود با استعدادی که بروز داد توانست نظر مدیران دوبلاژ را جلب کند و به دوبلۀ بسیاری از فیلم ها دعوت شد. در آن مقطع حتی سفری به ایتالیا داشت و در مدت کوتاهی دوبله فارسی در استودیوهای آن جا را نیز تجربه کرد ولی به واسطه رونق روز افزون دوبله و تجهیز استودیوها در ایران، به کشور بازگشت و پله های ترّقی را با سرعت بالا چه در دوبله فیلم های خارجی و چه آثار ایرانی طی کرد و به عبارتی نقش اول گو شد. او در دوره پُر کاری اش هرگز از تحصیل غافل نشد و موفق به اخذ مدرک کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه ملّی ایران و سپس کارشناسی ارشد رشتۀ تعلیم و تربیت از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در لُس آنجلس گردید.
جنس صدای کاظمی در ردۀ صداهای صاف و شفاف، عاری از هرگونه نقصان در ادای حروف (از جمله ر، ز، س، ش، ص، ض) با انعطاف صوتی بالا قرار می گیرد. همین صدای منعطف با قابلیت نوسان بالا در هر لحظه، موجب شد که کاظمی بتواند به جای نقش های گوناگون با مهارت نقش گویی کند، از زنان اشرافی، روشنفکر، مقتدر و جاه طلب تا روسپی، اغواگر، دلداده و شکننده در موقعیت های کمیک و تراژیک. نقش گویی به جای بسیاری از بازیگران زن و چهره های شاخص تاریخ سینما از افتخارهای خاص و دست نیافتنی ژاله کاظمی است. آن چه که در این زمینه اهمیت پیدا می کند کیفیت نقش گویی هاست نه کمیت شان و به معنایی دیگر چطور و چگونه گفتن مهم می شود نه تعداد نقش گویی ها به جای فلان بازیگر یا بازیگران که بالطبع فضیلتی محسوب نمی شود. در کارنامه درخشان ژاله کاظمی این موقعیت طلایی به وجود آمد که میزان کمیت و کیفیت را در تعادلی خاص و مثال زدنی قرار دهد. برای فهم این موضوع باید نگاه تحلیل واری به چند نمونه از نقش گویی های این دوبلور توانا داشت تا از پس آن به درک روشن تری از عملکردش رسید
سوفیا لورن (در همۀ نقش ها): از شمایل های تناسب صدای دوبلور با چهرۀ بازیگر در تاریخ دوبله فارسی، نشست صدا و نوع نقش گویی های کاظمی به جای سوفیا لورن بوده و بی تردید به نام او سند خورده است. تطابق چهره زیبا و صدای زیبا؛ به طوری که مخاطب فارسی زبان وقتی تصویر لورن را می بیند و یا به یاد می آورد زنگ صدای کاظمی در گوشش طنین انداز می شود. خیلی با خود کلنجار رفتم که یک نقش گویی برای نمونه از 24 فیلم دوبله شده این بازیگر با صدای کاظمی را بررسی کنم ولی با مروری متوجه شدم که همه اش درخشان است و نمی توان انگشت تنها روی یکی گذاشت. می توان بسیاری از خصلت ها و احساسات زنانه را در این جنس نقش گویی ها بررسی کرد. نگرانی های مادرانه و عشق به فرزند در دوبله «دو زن»، سرگردانی میان حس عشق و انتقام در «ال سید»، روایت بی پرده از زندگی سه زن از سه طبقه جامعه در «دیروز، امروز، فردا»، زخم ناشی از جنگ و دوری آدم ها از همدیگر در «گل آفتاب گردان» همه این ها را با صدا و بیان کاظمی به جای لورن دیدیم و شنیدیم و اضافه کنید طنازی هایش در دوبله «آسیابان عشوه گر» (به جای زنی روستایی به نام کارملا) که اندازه و شیرین اجرا نمود و تصنعی در تیپ گویی این جور نقش در کارش دیده نمی شود. در توصیف نقش گویی های ماندگار ژاله کاظمی به جای سوفیا لورن باید از این عبارت بهره بُرد: «توضیح لازم نیست، دیده شود!».
مارتا (با بازی الیزابت تیلور): یکی دیگر از همان شمایل های شکل گرفتۀ دوبله فارسی، با 2 نمونه مشهور برای ژاله کاظمی. یکی دوبله نقش مگی گربه در«گربه روی شیروانی داغ» و دیگری مارتا در «چه کسی از ویرجیانا وُلف می ترسد؟» ، 2 شخصیت از اساس متفاوت با یکدیگر. مگی با همۀ دلربایی های زنانه اش می خواهد توجه شوهر افسرده و الکلی اش را دوباره به خود جلب کند و در نقطه مقابل مارتا در صدد ویرانی و نابودی شوهرش برمی آید. در اولی با صدای ظریف و ملیح و در دیگری با بم کردن و ادای انفجاری واژه ها حالت مستانه از الکل و نامتعادلی و کلافگی شخصیت را نقش گویی می کند ، هماهنگی صدای دوبلور با حالت های چهره و میمیک بازی بازیگر با پرهیز از هرگونه جلوه گری دُرُشت و عملکرد فخرفروشانه. کاظمی به جای مارتا و چنگیز جلیلوند به جای جُرج (ریچارد برتون) به شیوۀ استادانه دوبله «چه کسی از… » را به نقطه اوج در آن روایت شبانه دیوانه وار فیلم می رسانند. جنس کلمه ها در این مونولوگ با اجرای سینک کاظمی، شاخصی است بر همه این ویژگی ها: «میشه نتیجه گرفت که جُرجی جون جوهرش رو نداره، بیشتر به درد لای جرز می خوره! جرج از اون آدم های مُهمل و سهل انگار بود که پشتکار نداشت. فقط می شد بهش گفت واخورده، یه واخورده چاق و گُنده و بی مصرف! حالا وضع من اینه گرفتار این واخوردۀ بوگندوی بخش تاریخ شدم!»
بلانش دوبوآ (ویوین لی): اگر بحث بر سر انتخاب 5 نقش گویی برتر در تاریخ دوبله فارسی باشد (هم در میان دوبلورهای مرد و هم دوبلورهای زن)، شک نکنید دوبله شخصیت بلانش دوبوآ یکی از آنهاست. این شخصیت چند لایه مهم ادبیات نمایشی جهان – دست پرودۀ تنسی ویلیامز – آن قدر پیچیدگی و ابهام دارد که هر بازیگری را برای درک و تحلیل صحیح نقش به چالش می کشد و این قاعده شامل حال دوبلورها نیز می شود. زنی با مجموعه ای از بیماری های روانی چون اختلال شخصیت نمایشی، اختلال روحی شیدا گونه یا افسردگی دو قطبی. بلانش در برابر استنلی، استلا، میچ، پسرک جوان بازاریاب، مأمور پیر آسایشگاه و خیلی های دیگر رفتار متناقض و متفاوتی از خود بروز می دهد. گاهی اغواگر، مهربان و بانو مَنِش و گاهی عصبی، پرخاشجو، عصیان گر و دچار نوسان در احساسات می شود. در مقابل قانون ناپلئونی که استنلی مبنی بر شریک بودن در سهم مساوی اموال زن و شوهر و بالعکس، می گوید:«خیلی خوب، ورق های من روی میزِ (با لحنی مهربان و اعتماد به نفس)، من می دونم که برنده می شم چون هر چی باشه 50 درصد دلربایی زن ها ظاهرشونِ.(با حالتی تهاجمی) اما وقتی موضوعی مهم باشه، حقیقت رو می گم و حقیقت این که من در تمام عمرم نه خواهرم رو و نه تو رو و نه هیچ کس دیگه رو گول نزدم. (با بُغض و هیجان) می خوای باور کن می خوای نکن!» و یا در برابر عاشق تازه از راه رسیده اش میچ که فهمیده همه حرف های بلانش دروغی بیش نبوده و او را هرزه می پندارد، می گوید:«هتل فلامینگو؟!! (با فریاد) نه! اسم اون هتل تاران تولا بود. من در هتل تاران تولا اقامت داشتم نه جای دیگر. آره همون هتلی که من قربانیان خودم رو می بُردم.» در گذر همه این سال ها شاهکار ژاله کاظمی در دوبله این نقش، گرد و غبار زمان را به خود نگرفته و هنوز که هنوز است همچون اثری نامیرا به حیاتش ادامه می دهد. همواره در بین دوست داران دوبله فارسی، بحث مقایسه 2 نقش گویی مهم به جای ویوین لی وجود داشته، یکی همین دوبله نقش بلانش توسط کاظمی و آن یکی دوبله اسکارلت اوهارا در «بر باد رفته» توسط رفعت هاشم پور. دو بزرگ بانوی بی جانشین دوبلاژ ایران که به نظرم مقایسه این که کدام یک به جای ویوین لی بهتر هستند، امری ناصواب است. هر دو به شایستگی در نقطه اوج این حرفه، شگردها و کاربلدی شان را ارائه کردند. البته شخصیت بلانش پیچیدگی هایی دارد که نمی توان منکرش شد.
مِرِلی هادلی (دورتی مِلون): درام عاشقانه «نوشته بر باد» (با عنوان دوبله شده «بر باد نوشته») داگلاس سیرک همه آن چه که برای جذب مخاطب لازم است را داراست. چینش عالی بازیگران و نوع روایت نفس گیر از اجزای ماندگاری این فیلم است و زمانی که برای دوبله در دهه 40 در استودیو پلازا به دست مدیر دوبلاژ توانایی چون زنده یاد عطاء الله کاملی می رسد، وی چاره ای جز ارائه کاری با کیفیت ندارد. دوبله «نوشته بر باد» بنا به هر دلیلی از دوبله های مهجور و کمتر شناخته شده در گفت و گوهای معمول است در حالی که بهترین ها در آن حضور دارند. بهترین گویندگان برای نقش های اصلی که شوربختانه هیچ کدام شان دیگر در میان ما نیستند. از زنده یادان ایرج ناظریان (در نقش میچ وین با بازی راک هادسن) و عطاء الله کاملی (رابرت استک/کایل هادلی) تا فهیمه راستکار (لورن باکال/لوسی) و پرویز نارنجی ها (رابرت کایث/جاسپر هادلی). همان طور که شخصیت مِرِلی هادلی (دورتی ملون) به عنوان دختر بی بند و بار خانواده ثروتمند هادلی که یک تنه باعث بی آبرویی خانواده و مرگ پدر و برادرش می شود، در جایگاه موتور محرک درام است به موازات ژاله کاظمی نیز در دوبله این کاراکتر سنگ تمام می گذارد. کاظمی با کشش ها و آکسان گذاری هایی که بر روی کلمه ها گذاشته، همه فتنه گری ها و افسون گری های مِرِلی را به شیوایی در نقش گویی اش به نمایش گذاشته است. برای نمونه در نخستین رو در رویی مرلی با زن برادرش لوسی با لحن آکنده از طعن و کنایه می گوید: «من مرلی ام. به هادلی خوش اومدی زن برادر. اوه! خواهش می کنم من به ادب زیادی حساسیت دارم. راستی! شوهر جونت باید یاد بگیره توی کارای دیگران مداخله نکنه. باید می دیدیش هر مُشتی که می زد جای عوضی می خورد! » و یا به کارگر جوان و ساده پمپ بنزین با حالتی هوس آلود می گوید: «اسمت توی لیست منه!»؛ در مقابل میچ در حالی که در آتش وصالش می سوزد، این دیالوگ ها را رد و بدل می کنند: «مرلی: هیچی مثل پیک نیک نیست، من همه چیش رو آوردم غیر از بارون و مورچه هاش. (مورچه پیدا می کند) اوه ببخشید! همه چیش غیر از بارونش. دیگه هم سؤال نکن. حالا می خوریم و می نوشیم و کِیف می کنیم. / میچ: می خوریم و می نوشیم و می ریم! / مرلی: اگه لوسی این جا بود مطمئنم این حرف رو نمی زدی. / میچ: من یک دفعه دهنت رو با صابون شُستم باز هم می تونم این کار رو بکنم. / مرلی: من تو رو خوب می شناسم هیچکی مثل من تو رو خوب نمی شناسه!» و زمانی که در مقابل برادرش که می گوید تو دروغ گوی کثیفی هستی، صادقانه اعتراف می کند: «من دروغ گو نیستم فقط کثیفم!»، کاظمی به سان نوازنده ای چیره دست همه اُفت و خیزهای نُت ها را در قالب دیالوگ ها با اجرایی باورپذیر می نوازد.
هلن رامیرز (کتی جورادو): از واپسین یادگارهای ژاله کاظمی نقش گویی به جای شخصیت هلن رامیرز در دوبله فیلم مهم «ماجرای نیمروز» (ساخته فرد زینه مان) است. در چهارمین نسخه دوبله این فیلم به مدیریت ابوالحسن تهامی، انتخاب کاظمی برای دوبله این نقش از انتخاب های پُر فروغ و هوشمندانه دوبله «ماجرای نیمروز» است. به یقین صدای کاظمی در آن مقطع زمانی دیگر آن شفافیت و شادابی دوران جوانی و اوج فعالیتش را نداشت حتی جنس صدایش نیز کمی بم شده و حالت خش دار به خود گرفته بود اما همه این عوامل در ارائه کاری باکیفیت خللی وارد نکرد و او با همه احساس و مهارت مثال زدنی اش با شایستگی از پس دوبله این نقش هم برآمد. شخصیت هلن رامیرز معجونی است از غرور (گذران زندگی در تنهایی)، صلابت (در ارتباط با مردم)، عشق (به کلانتر ویل کین)، نفرت (از تنهایی اش در میان سالی و نا اُمیدی از ویل و دیگر مردان) و حساب گری (در رفتن و ترک شهر پیش از ورود مهاجمان) که همه این خصوصیات در نقش گویی کاظمی دیده می شود. در سکانس ملاقات مارشال کین با هلن در مسافر خانه، جنس دیالوگ گویی شخصیت از موضع اقتدار در زمینه یاری نکردن به کلانتر در برابر فرانک میلر تبدیل به درد دلی عاشقانه می شود که: «یک سال برات صبر کردم. کِین! (با لرزش صدا) اگه عقل داری تو هم از این شهر برو!» در این جا کاظمی با مهارت گویای این حالت های پُر نوسان نقش هلن می شود و ثابت می کند که کوتاهی و بلندی اندازه نقش در دوبله فیلم نه تنها اهمیتی ندارد بلکه توجه به ریزه کاری ها و اجرای متناسب است تا کار دوبلور در ذهن مخاطب حکّ شود.
ماه طلعت (اکرم محمدی): در واقع صدا و نوع نقش گویی های دوبلور ما عضو ثابت و تقریبا همیشگی دوبله آثار سینمای ایران و به ویژه فیلمفارسی ها بود و در دیده شدن بازی بازیگران زن، نقش انکار ناپذیری داشت. در میان انبوه این نقش گویی ها و گویندگی در گذر چند دهه به جای این بازیگران،نقش گویی کاظمی به جای شخصیت ماه طلعت در دوبله فیلم «مادر» طعم و رنگ دیگری دارد. گویی این نقش با صدای کاظمی رنگ آمیزی گویش ایرانی شده است. به راستی چه صدایی بهتر از او برای نقش دختر کوچک خانواده با کلیّت نگرانی ها و حس مادرانه اش؟ همو که در برابر شوهر نجارش اوس مهدی (حمید جبلّی) با حُجب و حیای زن ایرانی می گوید: «این سرویس تموم نشد، مرمر می تراشی؟ اوس مهدی توسکا براش آشنا تره تا طلعت. سهم آب دوغ منم نگه دارین، دست هنرمند یه نمک دیگه ای داره. »هم اوست که بنا به خواهش مادر، خواهر و برادرانش را دورهم در خانه جمع می کند. برای برخی خواهش می کند و برای برخی دیگر التماس. مهم اجرای خواسته مادر در روزهای آخر است. با آمدن مادر به خانه می گوید: «گلستونه خونه فقط بوی مادر رو کم داشت». ماه طلعت میانه دار است و هوای همه را دارد. در برابر کنایه، لیچار و غُر و لُندهای محمد ابراهیم، لحن خواهرانه و نمکین می گیرد: «سلطان مار هم وقتی از جلدش در میومد، عاشق عطر پونه بود. غلط کرده آبجی کوچیکه بخواد زبون درازی کنه!» ماه طلعت ادامه دهنده راه مادر است. با نشانه بارداری، عشق و حس مادرانگی همچنان در او وجود دارد و مثل مابقی دچار سرگردانی و بی هویتی نشده پس مادر به او آخرین توصیه ها رو می کند که در زمان استراحت بشقاب غذا برای غلامرضا، تُنگ آب برای جلال الدین، زیر سیگاری برای محمد ابراهیم، یادآوری خوردن قُرص برای ماه منیر و پُرس و جو از خواسته های جمال را فراموش نکند تا همچنان روشنایی فداکارانه در خانه همچنان پرتوافشانی کند. طنین خوش صدای ژاله کاظمی همه این ویژگی ها را داراست و تصویری تمام قد از چهره نمونه مادر ایرانی در بیان ماه طلعت برای ما ترسیم می کند که این مهم بی تردید با همفکری زنده یاد علی حاتمی و ناصر طهماسب (مدیر دوبلاژ فیلم) و انتخاب این صدا برای این نقش به ثمر رسیده است.
در میانه های دهه 40 ژاله کاظمی در مقام مدیر اجرایی، تهیه کننده و مجری برنامه های ادبیات امروز، ادبیات کلاسیک، ادبیات جهان، هفت گنبد، میعاد ماه، روزها و روزنامه ها، شما و تلويزيون و مجله های تصویری زمان و مجلۀ هنر در تلویزیون ملّی ایران تا سال 1357 تجربه های موفقی را پشت سر گذاشته و در این سال به آمریکا مهاجرت می کند. در سال ۱۳۶۲ نخستین نمایشگاه آثار نقاشی اش را در آمریکا برگزار کرد و بعد از آن در بیش از 27 نمایشگاه فردی و گروهی در ایران و آمریکا شرکت داشته است. کاظمی در سال 1365 به ایران برگشته و فعالیتش در دوبلاژ با سریال «پاییز صحرا» از سرگرفته می شود. روندی که تا آذر 1378 ادامه پیدا می کند و به علت درگیری و برخورد نامناسب مدیر وقت واحد دوبلاژ تلویزیون از کار کناره گیری می کند و نهایتاً بعد از 4 سال وقفه، با همکاری با مؤسسه قرن 21 در سال 1382 به شکل محدودی به دوبلاژ بر می گردد. کاظمی با پایبندی به اصولی که همواره در زندگی اش داشت در برابر پیشنهادهای بازی در مقابل دوربین سینما وسوسه نشد. پیشنهادهای قابل تأملی چون نقشهای فخرالنساء در فیلم «شازده احتجاب» (ساخته بهمن فرمان آرا)، مهشید در فیلم «هامون» (داریوش مهرجویی) و میهن مشرقی در فیلم «شام آخر» (فریدون جیرانی) که این نقش ها به ترتیب به نوری کسرایی، بیتا فرهی و کتایون ریاحی رسید. در اواخر اسفند 1382 و در آستانه نوروز در اقدامی ناگهانی به آمریکا بازگشت تا این که در 12 فروردین 1383 خبر درگذشتش در بیمارستانی در واشنگتن دی.سی به ایران رسید. این شاید از بازی های دست تقدیر باشد که دوبلوری ایفاگر نقش گویی به جای شخصیت جنیفر با بازی الی مک گراو در دوبله فیلم «قصّه عشق» (ساخته آرتور هیلر) در نقش دختری عاشق پیشه و مبتلا به بیماری سرطان باشد و آن را آن قدر باورپذیر از آب در آورد که اشک ها را از تماشایش جاری کند و آن وقت خودش نیز بی آن که خیلی از نزدیکانش بدانند با این بیماری مهلک دست و پنجه نرم کند و در خاموشی از دنیا برود. این ها خاص بودن بانوی دوبلاژ را ثابت نمی کند؟ وقتی هنوز فعالیت می کرد، برخی خواستند با آوردن صداهایی مشابه او حضورش را کمرنگ کنند یا برایش جانشین بتراشند ولی ژاله کاظمی یک نفر بود، بدون جانشین و بی تکرار و آن افراد در حد مقلّد باقی ماندند. در گفت و گو با شاگردانش جملگی بر این نکته تأکید می کنند که کاظمی به هنگام کار نگاه مهربانانه و در عین حال دقیقی داشته و از هر راهنمایی و کمکی دریغ نمی کرده است. با این که پیکر بی جان ژاله کاظمی هیچ گاه به وطن برنگشت اما نام و یاد و آثار نفیسی که از خود باقی گذاشته تا ابد مانا و جاودان خواهد بود و گذر زمان بیش از پیش درخشندگی عیار کارش را نشان خواهد داد همان طور که این درخشندگی اکنون هم هویداست.
گویندگی به جای (سینمای جهان)…
سوفیا لورن
دختر رودخانه 1954 / آسیابان عشوهگر 1955– دوبله دوم / نان و عشق و … 1955 – دوبله دوم /
در ناپل شروع شد 1960 – دوبله دوم / دوزن 1961– دوبله دوم / ال سید 1961– دوبله اول /
مادام سن جان 1961 – در ایران: خانم بی رودربایستی / بوکاچیو 70، 1962 / گوشه گیران آلتونا 1962 /
دیروز، امروز، فردا 1964 / عملیات کراسبو 1965 / لیدی ال. 1965 / جودیت 1965 / عربسک 1965
/ بالاتر از معجزه 1967 – در ایران: یکی بود یکی نبود / گل آفتاب گردان 1969 / همسر کشیش 1970 /
مورتادلا 1971 / راهبه سفید پوش 1972 / سفر 1973 / برخورد کوتاه 1974 /
معشوقه گانگستر 1975 / گذرگاه کاساندرا 1976– دوبله اول / آخرین محاکمه
الیزابت تیلور:
پدر عروس 1950 / مکانی در آفتاب 1951 – دوبله دوم / آیوانهو 1952 – دوبله دوم /
دختری که همه چیز داشت 1953 – در ایران: دختران چه می خواهند؟ /
گربه روی شیروانی داغ 1958 – دوبله دوم و سوم / باترفیلد 8 ،1960- در ایران: گناهکار نیویورک /
کلئوپاترا 1963 – دوبله دوم / چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ 1966 /
انعکاس در چشمان طلایی 1967 / تشریفات پنهانی 1968 / تنها بازی شهر 1970 /
ایکس، وای و زی 1972 – در ایران: زی و شرکا / هامر اسمیت آزاد است 1972 /
مراقب شب 1973 – در ایران : راز شب / طلاق مال او / چهارشنبه خاکستری 1973 /
صندلی راننده 1974 – در ایران: وسوسه عشق / پرنده آبی 1976
اینگرید برگمن:
زنگها برای که به صدا در می آید؟ 1943 – دوبله دوم /
چراغ گاز 1944 – دوبله اول / طلسم شده 1945 – دوبله اول / ناقوس های سنت ماری 1945 /
در مدار جدی 1949 – در ایران: زندگی دوزخی / استرومبلی 1950 / اُروپای 51 1952 /
آناستازیا 1956 – دوبله دوم / اِلنا و مردانش 1956 / بی احتیاط 1958 / دیدار 1964 )
باربارا استرایسند:
دختر مسخره / سلام دالی! / جغد و گربه ملوس /
تازه چه خبر دکتر جون؟ / آن طور که بودیم – در ایران: روزهای خوب زندگی /
در یک روز شفاف تا همیشه میتوانی ببینی – در ایران: در یک روز آفتابی /
محض خاطر پیت – در ایران: خیلی خاطِرِتو میخوام / بانوی مسخره /
ستارهای متولد میشود – در ایران: طلوع یک ستاره )
جولی کریستی:
دکتر ژیواگو 1965 / دارلینگ 1965 / فارنهایت 451، 1966 – دوبله اول /
دور از اجتماع خشمگین 1967 – دوبله اول / پتولیا 1968 / واسطه 1970 /
مک کیب و خانم میلر 1971 / حالا نگاه نکن 1973 – در ایران: طلسم – دوبله اول / شامپو 1975 )
جوآن وودوارد:
بیعانهای در کار نیست 1957 / سه چهرۀ ایو 1957 /
رقاصه استیریپ تیز 1963 – دوبله اول / تابستان گرم و طولانی 1963 – دوبله اول /
راشل راشل 1968 / سیبل 1976 / نگاهی از تراس / خشم و هیاهو
کندیس برگن:
سرباز آبی پوش / داستان اُلیور/ گروه / باد و شیر / اصول دومینو – در ایران: بازی بزرگان /
شکارچی انسان / گلوله را گاز بگیر – دوبله اول
جینا لولوبریجیدا:
مردان بد رودخانه / بندباز 1956 – دوبله دوم / گوژپشت نتردام 1956 – دوبله اول /
سلیمان و ملکه سبا 1959 – دوبله دوم / سپتامبر بیا 1961 / زن پوشالی 1964 /
ونوس امپراطوری 1965
فی داناوی:
بزرگ مرد کوچک 1970 / خانۀ زیر درختان 1971 /
نفت خام اوکلاهما 1973 – در ایران: جویندگان طلای سیاه / محله چینیها 1974 /
شبکه 1976 – دوبله اول / سفر نفرین شدگان 1977
جنیفر جونز:
عشق چیز با شکوهی است 1955 – در ایران: تپه وداع / وداع با اسلحه 1957 – دوبله دوم /
صبح به خیر خانم داو / مادام بوواری / کری / ما بیگانه بودیم – در ایران: بیگانگان
جولی اندروز:
آمریکایی شدن امیلی 1964 / آوای موسیقی – در ایران: اشک ها و لبخندها 1965 /
میلی خیلی متجدد 1967 / ستاره 1968 / دانههای وحشی 1974
کاترین دنوو:
یک پلیس 1971 – در ایران: دایره مرگ – دوبله اول / تهاجم 1975 / شوک 1982 / دیوانه ها آزادند / کلک
الی مک گراو:
خداحافظ کولامبوس 1969 / قصۀ عشق 1970 / گریز 1972 – در ایران: این فرار مرگبار / قافله 1978
مونیکا ویتی:
شب 1961 / کسوف 1962 / مودسی بلز / قصری در سوئد
ریتا هِیوُرث:
کارمن / گیلدا / بانوی از شانگهای / میزهای جداگانه
شرلی مکلین:
ایرما خوشگله 1963 – دوبله دوم / روح تسخیر شده 1973 / نقطه عطف 1977)
راکوئل ولش:
قدیمی ترین حرفۀ دنیا / شاهزاده و گدا / چهار تفنگدار
دوروتی مالون ( آخرین غروب / نوشته بر باد )
میا فارو ( گتسبی بزرگ 1974 / مرگ روی نیل )
ماریا شل ( شب های سفید / برادران کارامازوف )
مرلین مونرو ( آبشار نیاگارا 1953 / ناجورها 1961 )
آن مارگریت ( فریب 1969 / دزدان قطار 1973 )
لسلی کارون ( فانی / یک رابطه خصوصی )
سیلوانا منگانو ( الویس – دوبله اول / باراباس 1962 – دوبله اول )
سوزانا یورک ( شن های کالاهاری / طلا )
سارا مایلز ( پیشخدمت / لیدی کارولین لمب 1972 )
ونسا ردگریو ( ایزادورا 1968 / جولیا 1977 )
استلا استیونس ( خشم 1966 / حماسۀ کیبل هوگ 1970 )
کارول بیکر (چگونه غرب تسخیر شد؟ 1962 / Orgasmo – در ایران: بوسۀ تلخ 1969 )
جولی آدامز ( خم رودخانه – دوبله اول / نسل بیقانون )
شرلی جونز ( باشگاه اجتماعات شاین / دونفر باهم تاختند – در ایران: دو سوار – دوبله دوم )
اورسولا آندرس ( دردسرهای یک چینی در چین / کوهستان خدای آدمخواران 1978 )
گلدی هان ( گل کاکتوس 1969 / شوگرلند اکسپرس 1974 – در ایران: تعقیب در شاهراه )
دبورا کر ( تیغ برهنه / جولیوس سزار )
جون فونتین ( ربکا 1940 – دوبله اول )
جین منسفیلد ( آنها را از طرف من ببوس 1945 )
آن شرایدن ( رودخانۀ نقرهای 1948 )
جوآن درو ( دختری با روبان زرد 1949 )
نرگس ( آواره 1951 )
ویوین لی ( اتوبوسی به نام هوس 1952 )
آوا گاردنر ( برف های کلیمانجارو 1952 – دوبله دوم )
جین پیترز ( زنده باد زاپاتا 1952 – دوبله دوم )
جوآن تیلور ( وحشی 1952 )
جولی هریس ( شرق بهشت 1954 – دوبله اول )
ایرینا اسکوبتسوا ( اُتللو 1956 – دوبله دوم )
آنیتا اکبرگ ( جنگ و صلح 1956 – دوبله اول)
آن باکستر ( ده فرمان 1956 – دوبله دوم)
جنت لی ( وایکینگها 1956 – دوبله دوم )
روسانا پودستا ( هلن قهرمان تروآ 1956 – دوبله اول )
آنجی دیکینسون ( یازده یار اوشن 1960 – در ایران: یازده سارق در لاس وگاس )
سوزان کوهنر ( همۀ آدمخواران خوب جوان 1960 – در ایران: گرگ های جوان )
میلن دومونژ ( آوازه خوان ، نه آواز 1960 )
جین ویلز ( پیگرد 1960 )
کیم نوواک ( وقت ملاقات بیگانهایم 1960 )
کارمن سویلا ( شاه شاهان 1961 در ایران: فروغ بی پایان – دوبله دوم )
شرلی نایت ( پرندۀ شیرین جوانی 1962 )
پیر آنجلی ( سودوم و گومورا 1962 – دوبله اول / کسی آن بالا دوستم دارد )
دبی مارتین ( فدرا 1962 )
سوزی پارکر ( پرواز از ایشیاء 1963 – در ایران: پرواز عقاب ها )
اسکیلا گابل ( انتقام اسپارتاکوس 1964 )
جین گریر ( جایی که عشق نیست 1964 )
ویجنتی مالا ( سنگام 1964 )
ژان مورو ( ماتاهاری، مأمور 21 – اچ 1964 )
مارتا هایر ( پسران کتی الدر 1965 )
کلیر بلوم ( جاسوسی که از سردسیر آمد 1965 )
مونا واشبورن ( کلکسیونر 1965 )
الکه زومر ( اُسکار 1966 )
ملینا مرکوری ( ده و سی دقیقۀ بعد از ظهر تابستان 1966 )
سنتا برگر ( گل شیطان 1966 )
سوزان پلِهشت ( نوادا اسمیت 1966 )
مگی اسمیت ( ظرف عسل 1967 )
آن بنکرافت ( فارغ التحصیل 1967 )
کلودین لانگ ( پارتی 1968 )
اینگر استیونس ( پنج ورق سرنوشت 1968 )
اُلگا ژرژس پیکو ( خداحافظ رفیق 1968 – در ایران: آخرین سکه )
ناتاشا پری ( رومئو و ژولیت 1968 )
اُلگا اندرسون ( ستارۀ سیاه 1968 )
لی گرانت ( شب بخیر خانم کمپبل 1968 )
جین مِروو ( شیر در زمستان 1968 )
لیونلا پیرف ( برادران کارامازوف 1969 – نسخۀ روسی )
کاترین رایس ( بوچ کسیدی و ساندنس کید 1969- در ایران: مردان حادثه جو )
مارلنه ژوبرت ( یک جاسوس به تور زدم 1970 – در ایران: جاسوس بازی )
رزالبا نری ( عروس فرانکشتاین 1971 )
لیزا مینهلی ( کاباره 1972 )
باربارا بوشه ( Amuck 1972 – در ایران: گناهکاران ویلای سفید )
لیو اولمان ( چهره به چهره 1974 )
استفانی اودران ( ده سرخپوست کوچک 1974 )
والری پرین ( لِنی 1974 )
شارلوت رمپلینگ ( نگهبان شب 1974 )
گای همیلتون ( بری لیندون 1975 )
جین برکین ( به دنبال نخود سیاه 1975 )
سیبل شپرد ( راننده تاکسی 1976 )
لیزا گاستونی ( اسکاندال 1976 – در ایران: رسوایی )
جیوانا رالی ( سکس با لبخند 1976 – در ایران: تا داغه بچسب! )
پروین بابی ( آمر ، اکبر ، آنتونی 1977 )
ماری فرانس پیسیر ( در پشت نیمه شب 1977 )
لورا جمسر ( دو پلیس زبل 1977 – در ایران: مبارزه با جنایت – دوبله دوم )
سوزی آمیس ( جو کوچیکه 1987- در ایران: نام من جو است )
الپیدیا کاریلو ( غارتگر 1987 )
بانی هانت ( مسیر سبز 1999 )
کتی جورادو
ماجرای نیمروز 1952 – دوبله سوم
کریستین اسکات تامس
بیمار انگلیسی 1996
نیکول کیدمن
دیگران 2001 / ساعتها 2002
همچنین به جای سیلوا کوشینا، میشل مرسیه، گریس کلی، باربارا استانویک، دایان بیکر، ویرنا لیزی، بریژیت باردو، السا مارتینلی، دبورا پاجت، ماریانا ولادی، دایان کیتون، می وست و بسیاری دیگ
به جای سوفیا لورن در دختر رودخانه (۱۹۵۴)
به جای سوفیا لورن در نان، عشق و … (۱۹۵۵ ،دوبله اول)
به جای سوفیا لورن در آسیابان عشوهگر (۱۹۵۵، دوبلهٔ دوم)
به جای سوفیا لورن در دو زن (۱۹۶۰)
به جای سوفیا لورن در ال سید (۱۹۶۱، دوبلهٔ اول)
به جای سوفیا لورن در مادام (۱۹۶۱)
به جای سوفیا لورن در بوکاچو ۷۰ (۱۹۶۲)
به جای سوفیا لورن در گوشهگیران آلتونا (۱۹۶۲)
به جای سوفیا لورن در دیروز، امروز، فردا (۱۹۶۳)
به جای سوفیا لورن در عملیات کراسبو (۱۹۶۵)
به جای سوفیا لورن در بالاتر از معجزه (۱۹۶۷)
به جای سوفیا لورن در گل آفتابگردان (۱۹۷۰)
به جای سوفیا لورن در برخورد کوتاه (۱۹۷۴)
به جای سوفیا لورن در سفر (۱۹۷۴)
به جای سوفیا لورن در حکم (۱۹۷۴)
به جای فروزان در ساحل انتظار (۱۳۴۲)
به جای فروزان در انسانها (۱۳۴۳)
به جای فروزان در عروس دریا (۱۳۴۴)
به جای فروزان در امشب دختری میمیرد (۱۳۴۸)
به جای فروزان در دایرهٔ مینا (۱۳۵۳ – نمایش در ۱۳۵۷)
به جای مرجان در سراب (۱۳۵۲)
به جای مرجان در چشمانتظار (۱۳۵۴)
به جای جمیله در راندهشده (۱۳۵۴)
به جای جمیله در جدال (۱۳۵۵)
به جای شورانگیز طباطبایی در تعصب (۱۳۵۴)
به جای شورانگیز طباطبایی در طغیانگر (۱۳۵۶)
به جای نیلوفر در شیرین و فرهاد (۱۳۴۹)
به جای شهرزاد در قیصر (۱۳۴۸)
به جای شهرزاد در طوقی (۱۳۴۹)
به جای شهرزاد در داشآکل (۱۳۵۰)
به جای فرزانه تاییدی در فریاد زیر آب (۱۳۵۶)
به جای زری خوشکام در کلبهای آنسوی رودخانه (۱۳۵۰)
به جای آرام در مرگ در باران (۱۳۵۳)
به جای آرام در حکم تیر (۱۳۵۶)
به جای آرام در در شهر خبری نیست (۱۳۵۶)
به جای ایرن در خداحافظ رفیق (۱۳۵۰)
به جای ایرن در بلوچ (۱۳۵۱)
به جای هاله نظری در پاپوش (۱۳۵۲)
به جای هاله نظری در خاتون (۱۳۵۶)
به جای پوران در عمو نوروز (۱۳۴۰)
به جای شهین در قصر زرین (۱۳۴۸)
به جای آذر شیوا در یاقوت سهچشم (۱۳۴۹)
به جای ژاله کریمی در پسرخوانده (۱۳۵۲)
به جای آیلین ویگن در شکستناپذیر (۱۳۵۳)
به جای گلی زنگنه در بر فراز آسمانها (۱۳۵۷)
به جای پوری بنایی در عروس فرنگی (۱۳۴۳)
به جای پوری بنایی در دزد شهر (۱۳۴۳)
به جای پوری بنایی در مردی در قفس (۱۳۴۴)
به جای پوری بنایی در زبون بسته (۱۳۴۴)
به جای پوری بنایی در خداحافظ تهران (۱۳۴۵)
به جای پوری بنایی در یک قدم تا بهشت (۱۳۴۵)
به جای پوری بنایی در سرنوشت (۱۳۴۶)
به جای پوری بنایی در رودخانهٔ وحشی (۱۳۴۷)
به جای پوری بنایی در من هم گریه کردم (۱۳۴۷)
به جای پوری بنایی در دنیای آبی (۱۳۴۸)
به جای پوری بنایی در قیصر (۱۳۴۸)
به جای پوری بنایی در رسوایی (۱۳۴۹)
به جای پوری بنایی در زیر بازارچه (۱۳۵۰)
به جای پوری بنایی در قصاص (۱۳۵۰)
به جای پوری بنایی در ملا ممد جان (۱۳۵۰)
به جای پوری بنایی در قایقرانان (۱۳۵۱)
به جای پوری بنایی در بیگانه (۱۳۵۲)
به جای پوری بنایی در آتش جنوب (۱۳۵۵)
به جای پوری بنایی در سرباز (۱۳۵۶)
به جای پروانه معصومی در رگبار (۱۳۵۱)
به جای پروانه معصومی در غریبه و مِه (۱۳۵۳)
به جای پروانه معصومی در کلاغ (۱۳۵۶)
به جای پروانه معصومی در ترنج (۱۳۶۵)
به جای پروانه معصومی در تحفهها (۱۳۶۶)
به جای پروانه معصومی در شکوه زندگی (۱۳۶۶)
به جای پروانه معصومی در شناسایی (۱۳۶۶)
به جای پروانه معصومی در طوبی (۱۳۶۷)
به جای پروانه معصومی در سریال سوختهدلان (۱۳۷۴)
به جای پروانه معصومی در سریال امام علی (۱۳۷۵)
به جای افسانه بایگان در بگذار زندگی کنم (۱۳۶۵)
به جای افسانه بایگان در گل مریم (۱۳۶۶)
به جای افسانه بایگان در آخرین مهلت (۱۳۶۸)
به جای افسانه بایگان در فانی (۱۳۶۸)
به جای افسانه بایگان در قُرُق (۱۳۷۰)
به جای افسانه بایگان در آلما (۱۳۷۱)
به جای افسانه بایگان در بدلکاران (۱۳۷۶)
به جای ثریا حکمت در بهار در پاییز (۱۳۶۶)
به جای ثریا حکمت در ای ایران (۱۳۶۸)
به جای ثریا حکمت در خواستگاری (۱۳۶۸)
به جای ثریا حکمت در نیش (۱۳۷۳)
به جای کتایون ریاحی در آخرین لحظه (۱۳۶۷)
به جای کتایون ریاحی در کشتی آنجلیکا (۱۳۶۷)
به جای کتایون ریاحی در ماه مهربان (۱۳۷۴)
به جای کتایون ریاحی در لاکپشت (۱۳۷۵)
به جای مهرانه مهینترابی در ردپایی بر شن (۱۳۶۶)
به جای فاطمه معتمدآریا در ریحانه (۱۳۶۸)
به جای بهناز توکلی در سریال معصومیت ازدسترفته (۱۳۸۲)
به جای الیزابت تیلور در آیوانهو (۱۹۵۲، دوبلهٔ دوم)
به جای الیزابت تیلور در گربه روی شیروانی داغ (۱۹۵۸، دوبلهٔ دوم و سوم)
به جای الیزابت تیلور در باترفیلد ۸ (۱۹۶۰، دوبلهٔ دوم)
به جای الیزابت تیلور در کلئوپاترا (۱۹۶۳، دوبلهٔ دوم)
به جای الیزابت تیلور در چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد؟ (۱۹۶۶)
به جای الیزابت تیلور در تشریفات پنهانی (۱۹۶۸)
به جای الیزابت تیلور در نگهبان شب (۱۹۷۳)
به جای الیزابت تیلور در پرندهٔ آبی (۱۹۷۶)
به جای باربارا استرایسند در دختر مسخره (۱۹۶۸)
به جای باربارا استرایسند در سلام
به جای باربارا استرایسند در دالی! (۱۹۶۹)
به جای باربارا استرایسند در جغد و گربهٔ ملوس (۱۹۷۰)
به جای باربارا استرایسند در در یک روز آفتابی همهجا را میتوانی ببینی (۱۹۷۰)
به جای باربارا استرایسند در تازه چه خبر دکتر جون؟ (۱۹۷۲)
به جای باربارا استرایسند در آنطور که بودیم (۱۹۷۳)
به جای باربارا استرایسند در محض خاطر پیت (۱۹۷۴)
به جای باربارا استرایسند در بانوی مسخره (۱۹۷۵)
به جای باربارا استرایسند در ستارهای متولد شدهاست (۱۹۷۶)
به جای جوان وودوارد در تابستان گرم و طولانی (۱۹۵۸، دوبلهٔ اول)
به جای جوان وودوارد در خشم و هیاهو (۱۹۵۹)
به جای جوان وودوارد در نگاهی از تراس (۱۹۶۰)
به جای جوان وودوارد در راشل، راشل (۱۹۶۸)
به جای جولی کریستی در دارلینگ (۱۹۶۵)
به جای جولی کریستی در دکتر ژیواگو (۱۹۶۵)
به جای جولی کریستی در واسطه (۱۹۷۱)
به جای جولی کریستی در مککیب و خانم میلر (۱۹۷۱)
به جای جولی کریستی در حالا نگاه نکن (۱۹۷۳، دوبلهٔ اول)
به جای اینگرید برگمن در زنگها برای که به صدا در میآیند (۱۹۴۳، دوبلهٔ دوم)
به جای اینگرید برگمن در ژاندارک (۱۹۴۸، دوبلهٔ اول)
به جای اینگرید برگمن در استرومبولی (۱۹۵۰)
به جای اینگرید برگمن در آناستازیا (۱۹۵۶)
به جای اینگرید برگمن در ملاقات (۱۹۶۴، دوبلهٔ دوم)
به جای کاترین دِنُو در احمقهای ماه آوریل (۱۹۶۹)
به جای کاترین دِنُو در تهاجم (۱۹۷۵)
به جای کاترین دِنُو در کلک (۱۹۷۵)
به جای کاترین دِنُو در یک پلیس (۱۹۷۳)
به جای جولی اندروز در اشکها و لبخندها (۱۹۶۵)
به جای جولی اندروز در میلی کاملاً مدرن (۱۹۶۷)
به جای جولی اندروز در ستاره! (۱۹۶۸)
به جای جولی اندروز در بذر تمر هندی (۱۹۷۴)
به جای شرلی مکلین در ایرما خوشگله (۱۹۶۳، )
به جای شرلی مکلین در دگرگونی جوئل دلانی (۱۹۷۲)
به جای شرلی مکلین در نقطه عطف (۱۹۷۷)
به جای ویوین لی در اتوبوسی به نام هوس (۱۹۵۱)
به جای گریس کلی در گریس کلی ام را به نشانه مرگ بگیر (۱۹۵۴)
به جای جولی هریس در شرق بهشت (۱۹۵۵، دوبله اول)
به جای کاترین راس در بوچ کسیدی و ساندنس کید (۱۹۶۹)
به جای میا فارو در گتسبی بزرگ (۱۹۷۴)
به جای سیبل شفرد در راننده تاکسی (۱۹۷۶)
به جای پاریس جفرسون در سریال پوآرو (۱۹۹۵)
به جای کریستین اسکات توماس در بیمار انگلیسی (۱۹۹۶)
به جای بانی هانت در مسیر سبز (۱۹۹۹)
به جای آن آرچر در هنر جنگ (۲۰۰۰)
به جای نیکول کیدمن در دیگران (۲۰۰۱)
به جای نیکول کیدمن در ساعتها (۲۰۰۲)
منابع
1
فرارو – فیلم و سریالهایی که برای مهرجویی حسرت شدند
2
The Washington Post – Changing Horses
3
همشهری آنلاین – زندگینامه: ژاله کاظمی (۱۳۲۲-۱۳۸۳)
4
آخرین خبر – ناگفتههای جالب مسعود کیمیایی از صفحه دزدی تا ماجرای ازدواج با ژاله کاظمی
5
Billion Graves – Zahra “Jaleh” Kazemi-Azad
6
ایسنا – مراسم بزرگداشت ژاله كاظمي . برگرفته از سینمای ازاد و مجله پادان و حرف تازه و پرده سینما و فیلیمو شات و یک پزشک ...
آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.