خلق عرب و تکاوران خرمشهر
چگونه آشوب گروهک «خلق عرب» در خوزستان دفع شد؟

پس از انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، در اثر پیدایش خلاء قدرت و بیتوجهی دولت به خوزستان به ویژه در دو ماه اول که استاندار هم برای آنجا تعیین نشده بود، استان خوزستان دستخوش جولان نیروهای آشوبطلب پانعربی به ویژه با حمایت عراق شده بود. نیروهای خارجی و افراد سرسپرده به عراق در شهرهای خوزستان متشکل و مسلح شده بودند و خود را آماده میکردند تا با ایجاد آشوب در شهرهای مختلف، تبلیغات قومگرایانه و طرح مطالباتی مانند تدریس در مدارس به زبان عربی و خودمختاری، گامهای پرشتابی به سوی تجزیهٔ خوزستان بردارند. آن زمان، با تعطیلی پادگانها و سستی در قدرت سیاسی و انتظامی حاکمیت ایران، گروههای تجزیهطلب و تروریست با حمایت قوی عراق فرصت بینظیری در خوزستان یافته بودند تا شعلههای آشوب در این منطقه را شعلهور کنند. البته عراق توطئه مشابهی نیز در منطقه غرب ایران با حمایت از احزاب تروریستی پانکردی پیش میبرد که موجب آشوبها و منازعات سختی گردید.
بالاخره در فروردین ۵۸ تیمسار احمد مدنی به استانداری خوزستان منصوب شد. او که پیشتر به عنوان نخستین فرمانده نیروی دریایی پس از انقلاب مشغول خدمت شده بود، از نفوذ اطلاعاتی و نقشههای عراق برای آشوب و تجزیه خوزستان تاحدودی اطلاع یافته بود. اما پس از ورود به استانداری، دریافت که دولت عملا هیچ کنترلی بر خوزستان ندارد و عوامل بیگانه و آشوبگران تجزیهطلب پانعربی و بعثی آزادانه مشغول تبلیغات و فعالیت هستند و درصدند تا به قول خودشان «جمهوری عربستان» ایجاد کنند. مدنی در طی ۱۰ ماه خدمت به عنوان استاندار خوزستان توانست بخشی از مهمترین آشوبهای جریان پانعربی به ویژه آشوب خرداد ۱۳۵۸ را که به زعامت گروهگی موسوم به «خلق عرب» صورت گرفت و مترصد شورشی مسلحانه در برخی شهرهای خوزستان و سپس اعلام جدایی این خطه از مام میهن بود، خنثی و سرکوب کند.
دربارهٔ وقایع این دوره، روایات کاذب تجزیهطلبها و گروههای چپ و مخالفان شخص احمد مدنی مدعی کشتار وسیع اعراب در خوزستان هستند. امری که مطلقا حقیقت ندارد. سرکوب به حق شورشهای مسلحانهٔ تجزیهطلبان و پیگرد ستون پنجم دشمن (عراق) در دورهٔ استانداری مدنی به طور حیرتانگیزی نسبتا با تعداد تلفات بسیار اندکی انجام گرفت و یکی از بزرگترین توطئههای پس از انقلاب اسلامی که میرفت شیرازهٔ کشور را از هم بپاشد، خنثی شد.
در ادامه گزارش تیمسار احمد مدنی از این وقایع در دورهٔ استانداریاش در خوزستان را شنیده و مرور میکنیم.
🔰 خلاصه موارد مهم گزارش دریادار مدنی از غائلهٔ خوزستان در ۱۳۵۸:
➖[گروههای تحت حمایت عراق] برای جدایی خوزستان تبلیغ میکردند. آنجا «خلق عرب» را درست کردند که به دنبال ایجاد «جمهوری عربستان» بود و پیشاپیش اسمهای برخی شهرهای استان را هم عوض کرده بودند، مثلا محمره و فلان … گذاشته بودند.
➖جرج حبش میآمد در شادگان سخنرانی میکرد! از طریق عراق میآمد، آنوقت روابطش با عراق خوب بود.
➖من رفتم آقای شیخ طاهر آل شبیر را دیدم که بهاصطلاح حضرت آیتالله عظمی آنجا شده بود و اعلامیههایش را که صادر میکرد، رادیو عراق و رادیو کویت میخواندند. یک چیزی از او ساخته بودند، عظمتی به او داده بودند.
➖رفتم پیش آل شبیر. همه هم نشسته بودند توی اتاقش، دارودستههای خودش. هی گفت، «خلق عرب، خلق عرب.» اول خواست به عربی صحبت کند، گفتم که یا به فارسی صحبت میکنید یا من یک متد دارم که بیست دقیقه فارسی یادتان میدهم، جز فارسی به زبان دیگری صحبت نمیکنید. میدانستم فارسی میداند.
➖خطاب به آل شبیر و دارودستهٔ خلق عرب که اطرافش بودند، گفتم:
یک سانتیمتر از خاک خوزستان را محال است بگذارم از ایران جدا بشود حتی یک سانتیمتر. گفتم اگر باید پانصدهزار تا بکشم میکشم چون میبایست تکلیف را یکسره کنم. گفتم یک سانتیمتر نمیگذارم از خاک خوزستان جدا بشود.➖تجزیهطلبان و تروریستهای خلق عرب تحریک میکردند و میگفتند: «ما این استاندار را نمیخواهیم، استاندار محلی میخواهیم.»
➖در این داستان خلق عرب، ما سراغ داشتیم که حتی افراد تودهای یا از چریکها به قیافه عربی درمیآمدند، و آشوب میکردند و آتشسوزی راه میانداختند. عراق هم با کمال میل داشت کار خودش را میکرد.
➖«خلق عرب» نقشه کشیدند برای یک قیامی. اطلاعات گیر آوردم که این «خلق عرب» زیر لوای اعراب خوزستان، اما در حقیقت با پشتیبانی عراق میخواهند شلوغ کنند و بهاصطلاح در یک حرکت همگانی خوزستان را اشغال کنند. و از خرمشهر این کار را شروع کردند. یک مرتبه به همان سبک تهران یک روز همهجا را آتش زدند. یک مرتبه خرمشهر رفت زیر آتش. این کار را در آبادان گسترش دادند، در شادگان کردند، در چند جای دیگر هم کردند. در اهواز هم کردند.
➖در فرمانداری خرمشهر مستقر بودم. رئیس شهربانی آمد پیش من گفت که «اشغال شد.» گفتم خاک بر سرت. گفت «چه بکنم؟» گفتم باید میایستادی کشته میشدی. حالا هم میروید اگر نتوانستید شهربانی را پس بگیرید، به جایی که بیایید پیش من، دستور میدهم از دم تیربارانتان کنند.
➖در صبح روز شورش گروهک «خلق عرب»، ۴ نفر از نیروهای دولتی ایران را کشتند. مدنی دستور مقابله قاطع با جریان تجزیهطلب داد. در مجموع ۱۶ نفر از دو طرف در اثر این شورش کشته شدند. از عوامل شورش، ۲۵۰ نفر دستگیر و به دزفول منتقل شدند.
➖کسانی که تمایلات جدایی طلبانه داشتند تا آن روز در خوزستان نامی نداشتند. یعنی اینکه بهعنوان سران عشایر باشند یا مردمان بهنام عرب خوزستان، مطرح نبودند. این را عرض کنم که اعراب خوزستان که من با آنها در تماس هستم کلا آدمهای وطنپرستی هستند و توی جنگ عراق و ایران هم نشان دادند که آدمهای وطنپرستی هستند. به آن مفهوم که جداییطلب باشند نیستند. مردم خوزستان اصولاً خیلی وطنپرستند.
➖به سرکردههای خلق عرب گفتم: این لغت خودمختاری در خوزستان مطلقاً نباید به کار برده بشود. به شدت با آن مبارزه خواهم کرد. شما هم جز شعار همه زیر لوای یکپارچگی ایران اما مساوات و برابری شعار دیگری نباید بدهید. اگر دیدم کسی اسمی از خودمختاری برده به شدیدترین وجهی مقابله خواهم کرد، ههیچ هم واهمه ندارم که در روزنامهها چی مینویسند، یا در رادیو بغداد یا کویت علیه من چی بگویند!
➖در پاسخ آل شبیر که میخواست تدریس به زبان عربی در خوزستان رسمی شود، پاسخ داد:
فرهنگ شما محترم، فرهنگ آذری، کردی، بلوچی محترم، چون فرهنگ ایران است. شما در خانه با زبان عربی با بچهها و قومخویشتان صحبت میکنید. زبان عربی را خودبهخود یاد میگیرید. در مدرسه هم باید زبان ملَت را یاد بگیرید که بتوانید با ملّت به زبان فارسی صحبت کنید. با مترجم که نباید صحبت کنید! در سراسر ایران باید تدریس به زبان فارسی باشد. و این «بایدِ ملّت» است. در خوزستان هم من به عنوان نماینده ملّت اجازه نمیدهم جز به زبان فارسی به زبان دیگری تدریس شود. البته زبان عربی هم باید ترویج شود، چون متعلق به ایران است.➖در طول خدمت ۱۰ ماهه من در استانداری خوزستان، آشوبهایی در شهرهای مختلف استان [توسط جریان تجزیهطلب خلق عرب] رخ داد و مجموع کشتهشدهها در زد و خوردهای پیش آمده [میان این تجزیهطلبان و نیروهای دولتی] ۴۹ نفر از دو طرف بود.
مشروح مصاحبه تیمسار مدنی دربارهٔ غائلهٔ خوزستان و چگونگی نجات ایران از فتنهٔ پانعربی:
مدنی (ج) – رفتم خوزستان درحالیکه آن دو تا مسئولیت دریایی و چیز هم کماکان بود، دیدم واه چه وضعی است. جورج حبش میآید شادگان سخنرانی میکند.
مصاحبهکننده (س)- جورج حبش حضور داشت در خوزستان؟
ج- میآمد گاهی سخنرانی میکرد آنوقت از طریق عراق میآمد، آنوقت روابطش با عراق خوب بود. فلسطین از طریق دفتر خودش یکجور دارد فعالیت میکند، شاخههای چپ و چیز فلسطینی هر دو آنجا هستند. امل یکجور فعالیت دارد.
س- چه میگفتند این آقایان؟
ج- برای جدایی خوزستان. آنجا خلق عرب را درست کردند که جمهوری عربستان اسمهای محمره گذاشته فلان، پیشاپیش اسمهایش را هم عوض کرده و جمهوری عربستان هم درست کرده که،
س- آقای جورج حبش؟
ج- نخیر آن خلق عرب که تحریک عراق میشد و تحریک دارودستههای از همه اینها هم میشد.
س- یک آقای آیتالله یک کسی هم آنجا بود که بعد بردنش قم،
ج- بله خود من.
س- اسمش چه بود؟
ج- شیخ طاهر آلشبیر، آن هم هی اینجا رجز میخواند برای خلق عرب، خلق عرب، پرسیدم شادگان که این یارو جورج حبش میآید سخنرانی میکند مگر بخشدارش از شما کسب تکلیف نمیکند؟ گفت، «اصلاً بخشدارش تابع ما نیست اصلاً تماس با ما نمیگیرد.» گفتم جزیره مینو بخشدارش مگر چیز نمیکند؟ گفت، «اصلاً تماس با ما نمیگیرد.» گفتم سربندر، گفت، «اصلاً تماس نمیگیرد.» پنجتا از این بخشدارها را دیدیم اصلاً بالکل قطعند اصلاً تماسی ندارند مطلقاً، اصلاً جدا هستند. رفتم پیش آقای شیخ طاهر آل شبیر را دیدم که بهاصطلاح حضرت آیتالله عظمی آنجا شده بود و اعلامیههایش را که صادر میکرد، رادیو عراق میخواند و رادیو کویت میخواند. یک چیزی از او ساخته بودند عظمتی به او،
س- چه بود آقا در این اعلامیهها؟ یکیاش را ممکن است توضیح بفرمایید؟
ج- همه برای خلق عرب بود دیگر! از این حرفها که «خلق عرب در مضیقه هستند، میخواهند چیز باشند …
س- مستقل باشند، خودمختاری…
ج- «مستقل باشند، خودمختاری میخواهند، فلان میخواهند، ایران تمام اینها را استثمار میکند…»، هی از این ادا اطواری که حالا در کردستان نظیرش را میشنوید. من رفتم پیش شیخ طاهر آل شبیر. همه هم نشسته بودند توی اتاقش، دارودستههای خودش. آن ور هم توی مسجدش پر بود از این عوامل عراق. خانهاش هم به مسجد نزدیک بود. هی گفت، «خلق عرب، خلق عرب.» اول خواست به عربی صحبت کند، گفتم که یا به فارسی صحبت میکنید یا من یک متد دارم که بیست دقیقه فارسی یادتان میدهم، جز فارسی به زبان دیگری صحبت نمیکنید.
س- توی خانهاش شما این را به او گفتید؟
ج- بله، بله.
س- آنجا با نظامیهای دیگر رفته بودید یا تنها رفته بودید؟
ج- نه من با یکی دو نفر بیشتر نرفته بودم.
س- خودتان تنها رفته بودید؟
ج- بله، با یکی دو نفر بیشتر نرفته بودیم.
س- گفتم یا فارسی صحبت میکنید یا من یادتان میدهم ظرف بیست دقیقه، شروع کرد فارسی صحبت کردن. چون میدانستم فارسی میداند. گفت که هی «خلق عرب، خلق عرب.» پیش اینها همه. گفتم چیه هی خلق عرب بازی راه انداختید؟ خیلی شدید. گفتم، خلق عرب بازی چیه راه انداختید؟ یک حکومت فاسدی بود علیهاش انقلاب کردیم در حکومت فاسد همه ملت ایران در شکنجه بودند، مردم ایران از همه جای ایران در شکنجه بودند. مردم ایران از همهجای ایران در حکومت بودند یعنی آن کُردش در شکنجه بود کُردش در حکومت بود. عربش در شکنجه بود عربش در حکومت بود کما اینکه جنابعالی حقوقبگیر ساواک بودید.
س- به او گفتید این را؟
ج- بله، گفتم کما اینکه جنابعالی حقوقبگیر ساواک بودید، در حکومت بودید، حالا به نوع دیگر در حکومت بودید. کرمانیاش در شکنجه بود کرمانیاش در حکومت بود. آذربایجانیاش در شکنجه بود آذربایجانیاش در حکومت بود. مردم ایران یک اقلیتی از همهجای ایران حکومت میکردند یک اکثریتی از همهجای ایران در شکنجه بودند حالا همهجای اکثریت قیام کردند، خلق عرب یا یک خلق چنانی نداریم، شما تافته جدابافته نیستید که هی داری اینها را مستثنا میکنی. این خلق عرب بازی چیه راه انداختی؟ این لغت را دیگر نشنوم و من استانداری هستم کارم هم از عهدهام ساخته است هر چه بگویم، نه ترسو هستم نه بیعرضه هستم از عهدهام ساخته است، یک سانتیمتر از خاک خوزستان را محال است بگذارم از ایران جدا بشود حتی یک سانتیمتر. گفتم اگر باید پانصدهزار تا بکشم میکشم چون میبایست تکلیف را همین خوب یکسره کنم، گفتم یک سانتیمتر نمیگذارم از خاک خوزستان جدا بشود. یا اینکار از عهده من ساخته بود یا ساخته نبود، اگر آمدم قبول کردم ساخته بود که آمدم. … این بود که خیلی همچین محکم چیز کردیم.
س- پاسخی به شما نداد؟
ج- تحریک کرد که ما این استاندار را نمیخواهیم، استاندار محلی میخواهیم. اینجوری بعدش شروع کرد.
س- ایشان تماس داشت با آقای خمینی؟
ج- آنوقت داشت. آنوقت فیلم بازی میکرد. با عراق تماس داشت، با آقای بازرگان هم تماس داشت، با همه تماس داشت. منتها داشت چیز [پنهانکاری] خودش را، ظاهراً گاهی قیافه موجهی میزد در برابر با آنها. من میگفتم، آقا این دروغ میگوید هر چه میگوید. خیلی هم قیافه موجهی داشت. البته در کار خودش آدم ملایی است. اطلاعاتش خوب است بیخود توی اینکار سیاست وارد شده. من یک دفعه به او گفتم، گفتم تو یک آدم باارزشی هستی در کار خودت بیخود توی اینکار وارد شدی. بعد این جریان خاتمه نیافت تحریکات اینها ادامه داشت و دیگران و بسیاری هم بودند در این ماجرا آتش میزدند و این داستان خلق عرب را حتی کسان تودهای از داخل ما سراغ داشتیم به این قیافههای عرب درآمدند، از چریکها درآمدند از دیگران که هی آتش میزدند. عراق هم با کمال چیز داشت کار خودش را میکرد و من مجبور شدم هم سفارت، فلسطین هم همچنین، مجبور شدم اول روی تلاشهای عراق و فلسطین و اینها شدیداً کنترل کنم و آن را محدود کنم، تمام عراقیهایی که در کنسولگری و در مدرسه و کشتیرانی مشترک شط العرب ردشان کنم. چون میدانستم آنجا در حدود پنجاه شصتتا عوامل اطلاعاتی و امنیتی عراق مشغول کار بودند.
س- اینها ایرانی بودند؟
ج- نه عراقی. چون ما مدرسه عراقی در خوزستان داشتیم و توی کشتیرانی مشترک شطالعرب که قرار بود مشترکاً اداره بشود نیمی ایرانی نیمی عراقی و یک سال در عراق یک سال در ایران نظارت بر امور کشتیرانی داشته باشند. آن یک سال نوبت ایران بود در اداره بندر[خرمشهر]. اینها جمع بودند که من اطلاع داشتم که بیستوسه چهارتا اینها بیشترشان مأمور اطلاعاتی هستند یا توی کنسولگری بیشتر مأموران اطلاعاتی هستند و افسران اطلاعاتی، این بود که لازم بود که آنجا را من تصفیه کنم. اینکار را کردم مدرسه و همه این برنامهها را انجام دادم و کنسولگری فلسطین را هم بستم و اینجا هم بیپروا پیش رفتم خیلی بیپروا پیش رفتم.
س- منظورتان از بیپروا پیش رفتن چیست؟
ج- یعنی توهم نداشتم که این تهران چه میگوید یا چه چیز میگوید، خودم تصمیم میگرفتم خودم کار میکردم، دیگر یک خرده هیچ کاری با چیز نداشتم.
س- آیا برخوردی هم پیدا کردید توی این جریانات؟ برخوردهای محلی؟
ج- آن روز آن وقتی که اینها را داشتم جمع میکردم نه. ولی نقشه کشیدند برای یک قیامی. اطلاعات گیر آوردم که این «خلق عرب»، زیر لوای اعراب خوزستان، اما در حقیقت با پشتیبانی عراق میخواهند شلوغ کنند و بهاصطلاح در یک حرکت همگانی خوزستان را اشغال کنند. و از خرمشهر اینکار را شروع کردند. یک مرتبه به همان سبک تهران یک روز همهجا را آتش زدند. یک مرتبه خرمشهر رفت زیر آتش. این کار را در آبادان گسترش دادند، در شادگان کردند، در چند جای دیگر هم کردند. در اهواز هم کردند که یکخرده افکار متآثر بشود. چون مرکز [تحرکات آشوبطلبان] خرمشهر بود برای اینکارها من دفترم را خرمشهر قرار دادم و خودم رفتم توی صحنه عملیات یعنی آن مدت زمان همانجا ماندم نه پایم را تهران گذاشتم نه حای دیگرو همان توی قلب عملیات ماندم، چون اصل این بود خودم هم توی قلب عملیات باشم. بعد این برنامهها را، خب، ناگزیر بودم با تحمل مقابله کنم به یک ترتیبی و خبر داشتم که یک روز را اینها میخواهند با یک هیجان عمومی و حمله همگانی ابتکار عملیات را دست بگیرند و با پشتیبانی عراق – البته عراق پسپرده نه ظاهراً. بعد یک دفعه خوزستان سقوط کند و به فرمی به خیال خودشان «جمهوری عربستان» را تشکیل بدهند. این بود که یک دفعه حمله کردند شهربانی را اشغال کردند در خرمشهر. به من هم موقعی که توی فرمانداری خرمشهر بودم اطلاع داده شد که شهربانی سقوط کرد و یکی دو نقطه دیگر هم. رئیس شهربانی آمد پیش من گفت که «اشغال شد.» گفتم خاک بر سرت. گفت، «چه بکنم؟» گفتم میایستادی کشته میشدی. حالا هم میروید اگر نتوانستید شهربانی را پس بگیرید، به جایی که بیایید پیش من، دستور میدهم از دمتان را تیرباران کنند.
س- توانستند شهربانی را پس بگیرند؟
ج- بله، با کمک دژبان. یک دژبان قوی هم درست کرده بودم، پانصد نفر از کادر خیلی ورزیده در خوزستان، با کمک دژبان، شهربانی را پس گرفتند. ولی حمله ناگهانی «خلق عرب» از فردا صبحش بامدادان شروع شد.
س- در این پس گرفتن [شهربانی] کسی هم کشته شد؟
ج- نه اصلاً هیچکس.
س- هیچکس.
ج- آنجا اصلاً، ولی در آن حمله ناگهانی که فردا صبحش غفلتاً حمله شد…
س- باز هم در خرمشهر؟
ج- بله. برنامه این بود که سقوط کند. [در شروع حمله «خلق عرب»] یک مرتبه چهار نفر از ما بلادرنگ کشته شدند.
س- از نیروی دژبان؟
ج- از کل. از نظامی و غیرنظامی … به من اطلاع دادند گفتم، مقابله کنید، مقابله کنید و شدیداً. چون دیگر …
س- چارهای نیست.
ج- بله. مقابله کردند چندتا هم از آنها کشته شد و مجموعا چهارده نفری توی این برنامه کشتار یا شانزده نفر یادم نیست، چهارده نفر یا شانزده نفر کشتار دو طرف بود. اما این با مقیاس آن و یورشها و آنجور چیزها چیزی نیستو درست است که یک نفرش هم زیاد است ولی گاهی ما مقایسه میکنیم، این چیزی نیست. چون من گفتم بودم بیشتر هوایی بزنید به آن فرم که ما همیشه توی ارتش هیچوقت به ملت شلیک نمیکردیم. به هوا میزدیم. گفتم ایجاد ترس بکنید و سعی کنید به این طریق [آشوب را خنثی کنید]. خود من هم چون در عملیات بودم و اینجا ایستادم و اعلام میکردم که محال است بگذاریم حتی تا یک سانتیمترش را جدا کنید، این بود که این [به آشوبگران] فهماند که نه! ما محکم ایستادهایم و تسلیم شدند و از کسانی که آتشبیار این شورش بودند در حدود دویست و پنجاه نفر را گرفتیم و فرستادیم دزفول توی زندان.
س- اینها کیها بودند آقا؟ تبعه ایران بودند؟
ج- البته ظاهراً تبعه ایران بودند چون ظاهراً اما ما آن وقت شناسنامهها را که نمیدیدیم ظاهراً میگفتند تبعه ایران هستند اما بیشترشان من حدس میزدم از این مرزهای حقوق بگیر هستند. و آرام گرفتند بعش هم من یک سخنرانی کردم و گفتم که ما حقوق شما را میخواهیم طبیعی است و حقوق یکسان. به آنها اطلاع دادم که ضمن اینکه همه ملت ایران هستید و من هم به عنوان یک کارگزار وظیفه دارم در خدمتتان باشم اما این هم ناگفته نگذارم که اجازه هرجومرج یا جدایی خوزستان را نخواهم داد. دیداری با نمایندگان خلق عرب من داشتم که این دیدار تا سه و نیم بعد از نیمه شب ادامه داشت.
س- کیها بودند آقا این نمایندگان خلق عرب؟
ج- کسانی که خودشان خودشان را نماینده کرده بودند آنوقت.
س- از اعراب خوزستان بودند؟
ج- از اعراب خوزستان ولی کسانی از اینها که تمایلات جدایی طلبانه داشتند و تا آن روز در خوزستان اینها نامی نداشتند یعنی بهعنوان سران عشایر باشند یا مردمان به نام عرب خوزستان مطرح نبودند. این را عرض کنم که اعراب خوزستان که من با آنها در تماس هستم کلا آدمهای وطنپرستی هستند و توی جنگ عراق و ایران هم نشان دادند که آدمهای وطنپرستی هستند. به آن مفهوم که جداییطلب باشند نیستند. مردم خوزستان اصولاً خیلی وطنپرستند و خیلی دقیق ما توی این جنگ ایران و عراق دیدیم نمونهاش را. آنوقت هم یک معدودی بودند که اینکارها را میکردند اینها هم اکثریت را میخواستند بچرخانند و در خلال این احوال هم البته سعی میکردند از آقای آقا شیخ طاهر آلشبیر هم سوءاستفاده بکنند یعنی کسانی که، و او هم یک سادگی داشت گول اینها را میخورد یک وعده رئیس جمهوری و امثال این مثلاً گولش بزنند. به اینها هم قاطعانه گفتم، گفتم که این خودمختاری نه چیز بدی است نه چیز خوبی است … ما اجازه نمیدهیم کشور تفرقه بشود از هم جدا بشود از هم پاشیده بشود … من اجازه نمیدهم و این لغت در خوزستان مطلقاً نباید به کار برده بشود به شدت با آن مبارزه خواهم کرد. شما هم جز شعار همه زیر لوای یکپارچگی ایران اما مساوات و برابری شعار دیگری نباید بدهید. اگر دیدم کسی اسمی از خودمختاری برده به شدیدترین وجهی مقابله خواهم کرد، این را خیلی محکم صحبت کردم گفتم هیچ هم واهمه ندارم که توی روزنامهها چه بنویسند، هیچ هم واهمه ندارم که توی رادیو بغداد یا تلویزیون بغداد یا کویت علیه من چه بگویند، من دینم را باید ادا کنم. من وظیفهای دارم کاری به مطالب روزنامه ندارم میخواهد بد بنویسد میخواهد خوب بنویسد. آن را من خیلی اهمیتی نمیدهم. با اینها خیلی قاطعانه تکلیف را مشخص کردم. این بود که بعد اینها فهمیدند که مطلقاً دیگر در این مسیر خودمختاری با من به جایی نخواهند رسید تکلیف را یکسره کردم. بعد با آقاشیخ طاهر صحبت کردم گفتم شما باید تکلیفتان روشن باشد مشخصا بدانید که اینجا این خلق عرب بازی و این مسائل را نمیتوانید بهانه کنیدو البته حقوق باید محفوظ باشد مؤکداً میگویم باید تمام ملت ایران حقوق مساوی داشته باشند فرهنگ ایران هم فرهنگ اقوام ایران است. آمدند به من گفتند، «اجازه میدهید که ما اینجا زبان عربی را تدریس کنیم در مدارس؟» گفتم که زبان عربی را اگر تدریس کنید آنوقت با من کرمانی با مترجم صحبت کنید؟ فرهنگ شما محترم فرهنگ کردی محترم فرهنگ آذری محترم فرهنگ بلوچی محترم، همه اینها محترم چون فرهنگ ایران است. شما توی خانهتان با زبان عربی با بچهتان با قوم و خویشهایتان صحبت میکنید. زبان عربی را خود به خود توی خانه یاد میگیرید توی مدرسه هم زبان ملت را یاد میگیرید که بتوانید با ملت به زبان فارسی صحبت کنید با مترجم که نباید صحبت کنید که، اما فرهنگ شما هم محترم. بنابراین در، نه تنها در خوزستان در سرتاسر ایران باید تدریس به زبان فارسی باشد و این باید باشد، باید ملت نه باید من. بنابراین در خوزستان من بهعنوان سخن ملت مطلقاً اجازه نمیدهم جز زبان فارسی زبان دیگری تدریس بشود اما زبان عربی هم باید ترویج بشود چون زبان فرهنگ ماست متعلق به ماست همانطوری که میگوییم فرهنگ آذری باید ترویج بشود چون متعلق به ماست فرهنگ ایران مجموعهایست از همه فرهنگها، این است که گفتم نه آن را هم اجازه نمیدهم مطلقاً باید به زبان فارسی باشد حتی اگر تهران چیز کند من اجازه نمیدهم، استعفا میکنم اجازه نمیدهم، باید آن یکپارچگی حفظ بشود بر بنیاد برابری و مساوات. این بود به هر طریق تکلیفم را با اینها همه روشن کردم. به شیخ طاهر هم گفتم، چون باز در سودای برنامهریزیهای خودش بود چارهای ندیدم جز اینکه از خوزستان تبعیدش کنم به جای دیگر.

با ورود به خرداد ۵۸، هرج و مرج بیداد میکرد و نیروهای ضدانقلاب و خلق عرب در خرمشهر شورش کردند و محمد جهانآرا فرمانده سپاه خرمشهر و ۱۷ نفر دیگر را به گروگان گرفته بودند.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی: کتاب «تکاوران دریایی در خرمشهر» نوشته سیدقاسم یاحسینی سال ۱۳۹۴ توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد و در حال حاضر با چاپ چهارم در بازار نشر حضور دارد. اینکتاب دربرگیرنده خاطرات زندگی ناخداهوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران نیروی دریایی مدافع خرمشهر است که ۳۴ روز در اینشهر مقاومت کردند تا در نهایت شهر سقوط کرده و به چنگ نیروهای اشغالگر بعثی افتاد.؛
* از ابتدا تا لشکر یکِ مرکز
ناخدا هوشنگ صمدی متولد ششم بهمن ۱۳۱۸ در روستای کلخوران اردبیل است و در خاطراتش، پدر خود را بهعنوان یکمسلمان واقعی معرفی میکند و درباره تربیت خانوادگی خود نیز میگوید پیش از رفتن به دبستان، میتوانسته بهراحتی تمام قرآن را از رو بخواند. زبان مادری و خانوادگی ناخدا صمدی، ترکی بوده و در سالهای تحصیل در دبیرستان بود که توانست به زبان فارسی صحبت کند.
صمدی سال ۱۳۳۷ دیپلم ریاضی گرفت و خرداد ۱۳۴۳ که ارتش شاهنشاهی به خیابانهای تهران ریخت و قیام مردم را سرکوب کرد، در مقطع سال سوم دانشکده افسری تحصیل میکرد. او در خاطراتش درباره آنمقطع تاریخ انقلاب میگوید «ما نظامی بودیم و اهل سیاست نبودیم.» ناخداصمدی مهرماه آنسال پس از سهسال تحصیل، از دانشکده افسری فارغالتحصیل شد و برای ادامه، رسته پیاده را انتخاب کرد. به اینترتیب دوره مقدماتی پیاده را در شیراز طی کرده و به لشکر یک مرکز منتقل شد که مقرش در تهران قرار داشت اما واحدهایش در منجیل بودند.
* سایه آمریکا بر سر ایران
ناخداصمدی در بخش مربوط به حضورش در لشکر یک، از حضور پررنگ و تاثیر مستشاران آمریکایی در ارتش ایران گفته و نقل میکند: «ایران جزو پیمان سنتو بود که در آن ترکیه و پاکستان هم عضو بودند. آمریکاییها چون ایران با شوروی سابق مرز طولانی داشت، ارتش ایران را آماده رویارویی نظامی با شوروی کرده بودند. نیروی زمینی ایران در صورت حمله احتمالی شوروی، میتوانست بهمدت زیادی مقاومت کند. آمریکاییها تدابیر و تدارکات لازم را در اینزمینه اندیشیده و فراهم کرده بودند.» (صفحه ۴۷)
آمریکاییها چون ایران با شوروی سابق مرز طولانی داشت، ارتش ایران را آماده رویارویی نظامی با شوروی کرده بودند. نیروی زمینی ایران در صورت حمله احتمالی شوروی، میتوانست بهمدت زیادی مقاومت کند. آمریکاییها تدابیر و تدارکات لازم را در اینزمینه اندیشیده و فراهم کرده بودند او همچنین در همینباره میگوید: «از اواخر دهه چهل شمسی شمار مستشاران آمریکایی در ارتش ایران بهطور بیسابقهای افزایش یافت، البته بیشتر در نیروی دریایی و نیروی هوایی. در نیروی زمینی، مستشاران آمریکایی بیشتر در ستاد خدمت میکردند و غالب طرحهای عملیاتی را آنها برای نیروی زمینی ایران برنامهریزی میکردند.» (صفحه ۵۰)
* چگونگی تشکیل گردان تکاوران نیروی دریایی
شهریور ۱۳۵۴ سرگرد جهانبانی از نیروی دریایی، به دانشکده پیاده در شیراز رفته و اعلام کرد گردان تکاوران در نیروی دریایی داوطلب میخواهد. گردان مورد اشاره او، یکنیروی واکنش سریع تازه تاسیس بود که سال ۱۳۴۸ پایهگذاری شده اما عملاً در سال ۵۲ آموزش خود را شروع کرد. ناخداصمدی میگوید محمدرضا پهلوی ایننیروی واکنشسریع را برای حضور ایران در خلیجفارس، دریای عمان و اقیانوس هند میخواست.
هوشنگ صمدی اسفندماه ۵۴ موفق به دریافت کلاه سبز تکاوری شد و از آنمقطع به بعد افسر تکاور نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی ایران محسوب میشد. او درباره آموزشهای تکاوری ارتش هم اینخاطره را دارد که «همه متون آموزشی تکاوران از انگلستان میآمد و در پادگان منجیل هم دو نفر مستشار انگلیسی بود.» صمدی مهرماه سال ۵۵ برای طی دوره عالی فرماندهی به انگلستان عازم شد. اینعازم مربوط به مقطعی است که ارتش ایران مرتب به ایندورههای ۶ ماهه افسر اعزام میکرد. خاطره جالب ناخداصمدی از حضور در ایندوره این است که صدام حسین هم از عراق به انگلستان و شهر بکنسفیلد که او در آن آموزش میدید، حضور پیدا کرده و دوره اطلاعات میدید.
اوایل شهریور ۵۶ صمدی در تهران حضور داشت که ستاد نیروی دریایی و فرماندهی تکاوران به او گفت باید به بوشهر رفته و فرماندهی گردان یکم تکاوران را بهعهده بگیرد. در آنزمان درجه او ناخدا سوم بود. صمدی میگوید سال ۱۳۵۶ نقشه ۱۰ سال آینده ترسیم شده و طبق آن قرار بود تا سال ۱۳۶۶، یگان تکاوران نیروی دریایی را از یکگردان به ۳ لشکر افزایش دهند. مسؤول تشریح اینبرنامه ۱۰ ساله برای محمدرضا پهلوی، ناخداصمدی بود. او میگوید پس از تشریح برنامه، شاه به او گفته «آقای ناخدا چرا ۱۰ سال؟ برای بعد از مرگ من میخواهید؟ بکنیدش ۵ سال!» به اینترتیب قرار شد تا سال ۱۳۶۲، ایران سهلشکر تکاور داشته باشد که اینبرنامه به شلوغیهای انقلاب اسلامی ایران برخورد کرد.
ارتش در ۱۷ شهریور ۵۷ مردم را میدان ژاله تهران به رگبار مسلسل بست و به تبع ایناتفاق، همه مانورها و آموزشهای تکاوران تا اطلاع ثانوی لغو شد. ناخداصمدی تا ۱۵ آذر ۵۷ فرمانده گردان تکاوران بود.
هر روز شایعهای پخش و گفته میشد هواپیماهای آمریکایی به مرزهای ایران وارد شدهاند. حتی چندبار شایع شد آمریکایی اطراف شیرینو و عسلویه چترباز پیاده کرده است. در آنروزها امارات متحده عربی هم برای ایران شاخ و شانه میکشید صمدی میگوید اواخر دیماه ۵۷، همه مستشاران خارجی از پایگاه نیروی دریایی بوشهر رفتند و سپس در بهمنماه که انقلاب پیروز شد، کمیته انقلاب در پایگاه تشکیل شد. رییس کمیته انقلاب در پایگاه نیروی دریایی بوشهر، حاج سیدمصطفی حسینی بود که ناخداصمدی میگوید کمک زیادی به بازگشت آرامش به پایگاه و برپایی نظموترتیب کرد. او میگوید با توجه به اینکه نابهسامانی و تمردهایی بود، «اگر همکاریهای صمیمانه حاجآقاحسینی نبود، مردم خشمگین به پایگاه میریختند و خسارتهای جبرانناپذیری به نیروی دریایی بوشهر میزدند.» شرایطی که ناخداصمدی به آن اشاره دارد، مربوط به روزهایی است که بین درجهداران نیروی دریایی، چندتن هوادار گروههای چپ و مجاهدین خلق شده و زمزمه انحلال ارتش و تشکیل ارتش توحیدی را سر میدادند. دریافرها هم مثل همافرهای نیروی هوایی خواهان حقوق برابر با افسرها بوده و اعتراض میکردند.
* شایعات اول انقلاب از پیادهشدن چتربازهای آمریکا در عسلویه
پس از انقلاب، گردان یکم تکاوران دریایی تقریباً منحل شد. صمدی میگوید در آنروزها شایع شده بود ناوگان نیروی دریایی آمریکا برای سرکوب انقلاب ایران راهی خلیج فارس شده است. به همیندلیل جوانان خیلیمشتاق بودند کار با اسلحه و مهمات را یاد بگیرند. هر روز شایعهای پخش و گفته میشد هواپیماهای آمریکایی به مرزهای ایران وارد شدهاند. حتی چندبار شایع شد آمریکایی اطراف شیرینو و عسلویه چترباز پیاده کرده است. در آنروزها امارات متحده عربی هم برای ایران شاخ و شانه میکشید.
نوروز ۱۳۵۸ از طرف دفتر مهندس مهدی بازرگان نخستوزیر وقت، ۲۴ نفر به منجیل فرستاده شدند تا تحت آموزش تکاورها، آموزش حفاظت از اماکن و شخصیتها ببینند. ناخدا صمدی میگوید برخی از اینافراد بعدها از پایهگذاران سپاه پاسداران شدند.
* وقتی تکاوران جهانآرا را نجات دادند
بهار سال ۱۳۵۸ بخشنامهای صادر شد که هرکس مایل است میتواند از ارتش استعفا بدهد. به همیندلیل حدود ۳۰۰ مهندس تحصیلکرده خارج از کشور، از نیروی دریایی استعفا دادند و اغلب ایران را ترک کردند. در چنینوضعیتی تیمسار مدنی استاندار وقت استان خوزستان از فرمانده منطقه دوم نیروی دریایی در بوشهر، تقاضای اعزام یکگروهان تکاور برای تامین امنیت خرمشهر و آبادان کرد. چون با ورود به خرداد ۵۸، هرج و مرج بیداد میکرد و نیروهای ضدانقلاب و خلق عرب در خرمشهر شورش کردند و محمد جهانآرا فرمانده سپاه خرمشهر و ۱۷ نفر دیگر را به گروگان گرفته بودند.
تیمسار مدنی استاندار وقت استان خوزستان از فرمانده منطقه دوم نیروی دریایی در بوشهر، تقاضای اعزام یکگروهان تکاور برای تامین امنیت خرمشهر و آبادان کرد. چون با ورود به خرداد ۵۸، هرج و مرج بیداد میکرد و نیروهای ضدانقلاب و خلق عرب در خرمشهر شورش کردند و محمد جهانآرا فرمانده سپاه خرمشهر و ۱۷ نفر دیگر را به گروگان گرفته بودند ناوبان ستوان عیسی حسینیبای و تکاورهایش موفق شدند طی یکعملیات، جهانآرا و دوستانش را از محاصره نجات دهند. در ادامه تکاوران نیروی دریایی، ضدانقلاب را از شهر بیرون کرده و شروع به آموزش نظامی به نیروهای مردمی و سپاه کردند. ناخداصمدی در خاطراتش از آنروزها میگوید «پاسدارها هم مثل مردم خرمشهر، علاقه خاصی به تکاوران داشتند.» (صفحه ۱۷۴)
* تکاوران نیروهای چمران را آموزش میدهند
تابستان ۵۸ که رسید، دکتر مصطفی چمران از نیروی دریایی درخواست یکافسر تکاور برای آموزش نیروهایش خواست. به اینترتیب ناخداصمدی چند افسر و درجهدار در اختیار شهیدچمران گذاشت. او میگوید تکاورها در سرکوب ضدانقلاب در کردستان نقش موثری داشتند و با رسیدن پاییز و زمستان آنسال، با کمک پنهانی تکاوران بود که عملیات حمله به کنسولگری و مدرسه عراقیها در خرمشهر که به لانه جاسوسی و مرکز خرابکاری و بمبگذاری تبدیل شده بود، انجام شد.
بسیاری از راویان خاطرات جنگ و دفاع مقدس که هنوز در قید حیات هستند، میگویند بارها تحرکات مرزی عراق را در سال ۱۳۵۸ به مقامات بالاتر و تهران گزارش کردند اما نتیجهای حاصل نشد. ناخداصمدی میگوید او و همراهانش اواخر زمستان ۵۸ برای درگیری با ارتش عراق آماده میشدند و جزییات اتفاقات را به تهران هم مخابره میکردند اما مانند دیگر روایتها، تغییری در رفتار دولتمردان وقت ایران رخ نداد. البته نیروی دریایی طرح دفاعی شاهین را در صورت حمله عراق داشت که به طرح ذوالفقار تغییر نام داد. با توجه به ادعاهای امارات طرح دفاعی از جزایر سهگانه ایرانی هم با نام طرح درفش تهیه شد.
در ادامه روند حوادث و اواخر اردیبهشت ۵۹، بهدنبال مانور عراق در خلیج فارس، نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران هم برای اولینبار پس از انقلاب در آبهای شمالی خلیجفارس مانوری بزرگ و سنگین انجام داد. ناخداصمدی میگوید در آنمقطع در مجموع حدود ۹۰ تکاور را در خرمشهر، آبادان و اهواز تحت امر داشت.

* بازنشستگی پیش از موعد ناخدا
مرداد ۵۹ ناخدا صمدی تصمیم گرفت خود را پیش از موعد بازنشسته کند. چون از نبود برنامه و هرجومرج خسته شده بود. اینتکاور نیروی دریایی تا آنجا، ۲۰ سال خدمت کرده بود و استعفایش از طرف مافوقهایش پذیرفته شد. اواخر شهریور هم امریه بازنشستگیاش از تهران به منطقه دوم نیروی دریایی بوشهر رسید.
تحرکات مرزی و آتشافروزیهای صدام حسین باعث شد ۲۳ شهریور، قرارگاه مقدم جنگ با نام «نیروی رزمی ۴۲۱» در زیرزمین ساختمان ۱۴ طبقه پایگاه نیروی دریایی بوشهر تشکیل شود. در ادامه، تمام امکانات رزمی نیروی دریایی در پایگاههای چهارگانه خرمشهر، بندرعباس، بوشهر و انزلی زیر نظر نیروی ۴۲۱ قرار گرفتند. منطقه دوم دریایی بوشهر نیز به ستاد جنگ و فرماندهی نیروی دریایی ایران تبدیل شد.
یکی از حسرتهای ناخداصمدی از آن اعزام باشکوه به خط نبرد، این است که بهجز افسران، همه نیروها زیر ۲۷ و ۲۸ سال سن داشتند که از شب وداع و اعزامشان هیچعکس یا فیلمی تهیه نشد. او میگوید سرتاسر اینستون نظامی، حتی یکپدافند ضدهوایی نداشت و درصورت حمله هوایی، ستون با مشکل جدی روبرو میشد ناخداصمدی در کتاب خاطراتش اینتذکر را میدهد که جنگ نیروی دریایی ایران با عراق از حدود یکماه پیش از هجوم گسترده روز ۳۱ شهریور شروع شده بود. او میگوید «در تهران سیاسیون چنان مشغول درگیری و زد و خورد با هم بودند که فریاد ارتش و سپاه به گوششان نرفت و شد آن چه شد…» (صفحه ۱۱۷) طی روزهای ۲۹ و ۳۰ و ۳۱ شهریور چندتن از نیروهای اعزامی به خرمشهر به شهادت رسیدند.
* گردان تکاوران به خرمشهر اعزام میشود
وقتی جنگ شروع شد، ناخدا هوشنگ صمدی مشغول کارهای تسویهحساب خود از نیروی دریایی بود. او در آنمقطع هم فرمانده گردان یکم تکاوران و هم جانشین فرمانده منطقه دوم دریایی بوشهر بود. در ابتدای جنگ فرمانده منطقه دوم دریایی بوشهر ناخدا رزمجو بود که با شروع جنگ به صمدی گفت امریه آمده گردان تکاوران بلافاصله به خرمشهر بروند و از اینبندر دفاع کنند.
به اینترتیب ناخداصمدی گردان یکم تکاوران را که حدود ۶۰۰ تن نیرو داشت، آماده اعزام به آبادان و خرمشهر کرد. به هرکدام از ایننیروها یکاسلحه G3 با ۵ خشاب ۲۰ تایی فشنگ تحویل داده شد و نیروها با ۱۱۲ خودروی کامیون و جیپ که اکثراً روسی بودند، از بوشهر راهی خرمشهر و آبادان شدند. در اینکاروان نظامی، فقط جیپهای حامل توپ ۱۰۶، موشک تاو و تیربار، آمریکایی بودند. یکی از حسرتهای ناخداصمدی از آن اعزام باشکوه به خط نبرد، این است که بهجز افسران، همه نیروها زیر ۲۷ و ۲۸ سال سن داشتند که از شب وداع و اعزامشان هیچعکس یا فیلمی تهیه نشد. او میگوید سرتاسر اینستون نظامی، حتی یکپدافند ضدهوایی نداشت و درصورت حمله هوایی، ستون با مشکل جدی روبرو میشد.
ستون تکاوران حدود ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه صبح اول مهر ۱۳۵۹ به نزدیکی آبادان رسید. ناخداصمدی پس از رسیدن به اینموضع، شناساییهای اولیه را انجام داده و ساعت ۶ صبح نیروهایش را گروهان به گروهان به منطقه پشت پل خرمشهر فرستاد. هنوز نیمساعت از ورود نخستین گروه تکاوران به خرمشهر نگذشته بود که باران آتش دشمن باریدن گرفت. صمدی درباره اینحمله میگوید مشخص بود ستون پنجم، ورود تکاوران را بلافاصله به دشمن خبر داده است. یکی از نیروهای نفوذی، تکاوری عرب بود که بهعنوان ستون پنجم و جاسوس با عراقیها همکاری میکرد و دستگیر شد.
* نسبت استعداد دشمن نسبت به تکاورها و مردم؛ ۱۰ به یک
ناخداصمدی در خاطرات مربوط به ورود گردان تکاوران به خرمشهر میگوید: «استعداد رزمی دشمن در روز اول هجوم سراسری به خرمشهر بیش از ده هزار نیروی مسلح با آتش شدید توپخانه و پوشش مناسب هوایی بود. این در حالی بود که تکاورها و نیروهای پاسدار و مردمی خرمشهر حدود هزار نفر بودند و از هیچ نیروی زرهی، آتش توپخانه و پوشش هوایی نیز برخوردار نبودند.» (صفحه ۱۳۲)
با ورود تکاوران به خرمشهر، عمده درگیریهای آنها با نیروهای دشمن، مربوط به جاده شلمچه_خرمشهر و پشت دروازه ورودی شهر یعنی پل نو بود. آنها باید برای مقابله با دشمن، از شیوه دفاع متحرک و شناور استفاده میکردند. بهقول ناخداصمدی «باید با جنگ چریکی به دشمن ضربه میزدیم.» او درباره بدو ورود تکاورها به خرمشهر و یکبرخورد قهرآمیزش با نیروها روایت میکند: «در همان روز اول ورودمان به خرمشهر یکی از نیروها که پیش از جنگ خیلی ادعای شجاعت و مردانگی میکرد، خودش را زد به دیوانگی و کارهایی میکرد و حرفهایی میزد که روحیه تکاوران را به هم میریخت.» (صفحه ۱۳۴). اینفرد توسط ناخدا صمدی اخراج و عذرش خواسته شد.
صمدی میگوید چهارم مهر، خونبارترین روز تکاوران دریایی از بد ورودشان به خرمشهر بود. تکاوران آنروز نهتنها پاسگاه شلمچه را آزاد کردند، بلکه دشمن را تا پاسگاه خود عقب راندند. اما صمدی ناچار شد روز پنجم مهر، فرمان عقبنشینی تاکتیکی صادر کند * ۳۰ شهید و زخمی در درگیریهای هفته اول
تکاوران مدافع خرمشهر، بهعکس نیروهای دشمن از داشتن توپخانه دوربرد محروم بودند. تنها سلاح ضدزره آنها که میشد مقابل تانک از آن استفاده کرد هم تفنگ یا توپ ۱۰۶ میلیمتری و موشک دوشپرتاب RPG7 بود. در عوض توپخانه دور از دسترس عراقیها در مسافت ۲۵ تا ۳۰ کیلومتری عمق خاک خودشان قرار داشت و تکاوران هیچسلاح دورزن و منحنی موثری برای مقابله با اینتوپخانه نداشتند.
صمدی و نیروهایش در اولینهفته درگیری در خرمشهر، بیش از ۳۰ شهید و زخمی دادند. او گاهی خود با نیروهایش با تجمعات دشمن حمله کرده و پابهپای تکاوران درگیر میشد. صمدی میگوید چهارم مهر، خونبارترین روز تکاوران دریایی از بد ورودشان به خرمشهر بود. تکاوران آنروز نهتنها پاسگاه شلمچه را آزاد کردند، بلکه دشمن را تا پاسگاه خود عقب راندند. اما صمدی ناچار شد روز پنجم مهر، فرمان عقبنشینی تاکتیکی صادر کند و دستور دهد ۲۰ اسیر عراقی را که دیروز اسیر کرده بودند، رها کنند.
در روزهای اول درگیری، پس از غروب آفتاب در خرمشهر، آتشبسی خودجوش و ناگفته بین دوطرف درگیری برقرار میشد تا فردا با طلوع آفتاب، درگیری را از سر بگیرند. طبق روایت ناخداصمدی از روزهای اول جنگ در خرمشهر، نیروهای دشمن در آنمقطع، وحشت داشتند شب را در خرمشهر بمانند. در آنروزها که فعالیت نیروهای ستون پنجم بهوفور در شهر دیده میشد، گروهکهای تجزیهطلب هم در خانههای تیمی مشغول به فعالیت علیه تکاوران و مردم بودند که ناخداصمدی درباره شناسایی یکی از اینخانهها و دستگیری عوامل درون آن خاطراتی دارد.

رزمندگان نیروی دریایی در حال استفاده از اسلحه ۱۰۶ و شلیک بهسمت دشمن
* دشمن از پل نو عبور میکند
از روز ششم و هفتم مهر دشمن موفق به عبور از پل نو و ورود به خرمشهر شد. خاطره ناخداصمدی از لحظات عبور دشمن از پل و ورود به خرمشهر، دیدن یکتانک خودی است. او میگوید فقط یک تانک چیفتن دیده که آن هم خدمه نداشت. یکسرباز هم رانندگی آن را به عهده داشت، هم توپچی بود و هم فرماندهاش.
در گرماگرم درگیریها، حجتالاسلام سیدمحمدحسن ابوترابی سوار با یکخودروی بلیزر خود را به نیروهای مدافع و ناخداصمدی رساند. مهندس محمد غرضی استاندار خوزستان نیز همراه او در بلیزر بود که ناخداصمدی بهدلیل خطر بالای موجود در منطقه درگیری، به عقب فرستاد. او در آنساعات درگیری، با برخورد ترکشی به پایش، برای اولینبار زخمی شد. جراحت بعدی او زمانی حاصل شد که چندترکش ریز به پشت پاهایش برخورد کرد.
* اولینماموریت برونمرزی در فاو
اولینماموریت تکاورهای نیروی دریایی در خرمشهر، مربوط به روزهای ششم یا هفتم است که ناخداصمدی میگوید در بندر فاو در نظر گرفته شد. اینمنطقه محل استقرار ایستگاههای رادار و سکوهای پرتاب موشک دشمن بود. تکاوران و نیروهای صمدی پس از انهدام تاسیسات مورد اشاره، کمی بعد سایت موشکی کرم ابریشم و رادار عراق در اروندرود را نیز منفجر کردند. او میگوید بخشهای زیادی از فیلم سینمایی «پایگاه جهنمی» برگرفته از واقعیتهای اینماموریت محوله به تکاوران در فاو هستند.
آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.