نبرد تن به تن
برگرفته از وبلاگ اموزش نظامی پایگاه شهدای مربی شیراز و ویکی پدیا ////مبارزه تن به تن (انگلیسی: Hand-to-hand combat) (نبرد پنجه در پنجه، پنجه افکندن) یک درگیری فیزیکی کشنده یا غیر کشنده بین دو یا چند نفر در محدوده بسیار کوتاه (فاصله گلاویز شدن یا در محدوده فیزیکی لازم برای استفاده سلاح دستی) است که شامل استفاده از سلاحهای دوربرد نمیشود.نبرد تن به تن ٬ عبارتست از از درگيري بين دو يا چند نفر در يك نزاع دست خالي يا با سلاحهاي دستي مانند چاقو ،چوب و تفنگ با سرنيزه اين ورزشهاي رزمي ، مهارتهاي ضروري نظامي ميباشند. سلاحهاي پرتابي ممكن است از بين بروند يا بشكنند ويا نتوانند پرتاب شوند. وقتيكه نيروهاي دوست و دشمن آنقدر قاطع ميشود كه سلاحهاي گرم و نارنجكها عملي نمي باشند مهارتهاي نبرد تن به تن تبديل به امتيازات حياتي ميشود.
هدف آموزش جنگجويان
امروزه سناريوهاي ميدان جنگ ممكن است نياز به از بين بردن بدون سرو صداي دشمن داشته باشند . آموزش نبرد غير مسلحانه و سلاحهاي مصلحتي نبايد محدود به يگانهاي مقدم شود يگانها با توانايي هاي مكانيزه – موتوريزه سريع هوابرد وحمله هوايي در سراسر منطقه جنگ ميتوانند با موقعيتهاي جنگ غير مسلحانه يا از نزديك روبرو شوند . هر سرباز با سناريوهاي درگيري اندك و شرايط جنگ چريكي ممكن است بصورت غيرمسلحانه با دشمن روبرو شود و آموزش نبرد تن به تن ميتواند زندگي را نجات دهد. بسياري از مزاياي عملي و ميدان جنگي آموزش جنگجو تنها مزيت آن نميباشد آن هم چنين ميتواند.
الف – به قدرت انعطاف پذيري ، تعادل و سلامت قلبي ٬ تنفس فرد و يگان كمك كند.
ب – شجاعت اعتماد به نفس انضباط فري ، و روحيه گروهي بوجود آورد.
مبارزه در حالی که عبارت «پنجه در پنجه» به نظر میرسد به مبارزه غیر مسلحانه اشاره دارد، این اصطلاح عمومی است و ممکن است شامل استفاده از سلاحهای سرد مانند چاقو، چوب، باتون، نیزه یا سلاحهای دستساز مانند ابزارهای چند منظوره باشد. در حالی که مبارزه تن به تن به طور عمده به تعامل با مبارزان در میدان جنگ اشاره میکند، همچنین میتواند به هر گونه درگیری فیزیکی شخصی توسط دو یا چند نفر از جمله افسران انتظامی، غیرنظامیان و مجرمان اشاره کند.
مبارزه در داخل محدودههای نزدیک (در محدوده ای کمی فراتر از گلاویز شدن) معمولاً مبارزه نزدیک یا مبارزه در محدوده نزدیک نامیده میشود. این شکل از مبارزه ممکن است شامل سلاحهای کشنده و غیر کشنده بسته به محدودیتهای اعمال شده توسط قانون غیر نظامی، قوانین نظامی درگیری یا ملاحظات اخلاقی باشد. مبارزه نزدیک با استفاده از اسلحه گرم یا دیگر سلاحهای با فاصله توسط رزمندگان نظامی در سطح تاکتیکی، به تازگی با عنوان نبرد در محدوده نزدیک تعریف میشود. ارتش ایالات متحده از اصطلاح فنون درگیری برای توصیف روشهای گوناگون نظامی مورد استفاده در آموزش مبارزه تن به تن استفاده میکند، روشهایی که ممکن است از تکنیکهای ترکیب از هنرهای رزمی و ورزشهای مبارزه ای بهره ببرند.
مبارزه تن به تن قدیمیترین شکل مبارزه شناخته شدهاست. اکثر فرهنگها تاریخ خاص خود را در رابطه با مبارزه نزدیک و همچنین روشهای مخصوص به خود را برای تمرین این مبارزات دارند. انواع مختلفی هنرهای رزمی، از جمله بوکس و کشتی وجود دارند. سایر گونهها به طور مثال شامل نبرد گلادیاتورها در رم باستان و رویدادهای مسابقات قرون وسطایی مانند جنگ شوالیهها میشوند.
سازمانهای نظامی همیشه نوعی مبارزه مسلحانه بدون سلاح را برای آمادگی و بعنوان مکمل مبارزه مسلحانه آموزش دادهاند. سربازان در چین از اوایل دوره سلسله ژو (۱۰۲۲ میلادی تا ۲۵۶ سال قبل از میلاد) آموزش مبارزه بدون سلاح میدیدهاند.
علیرغم تغییرات عمده تکنولوژیکی مانند استفاده از باروت، مسلسل در جنگ روسیه و ژاپن و جنگ زرهی جنگ جهانی اول، روشهای مبارزه تن به تن مانند سرنیزه در آموزش نظامی مدرن رایج ماندند، اگرچه اهمیت آموزش رسمی آنها پس از سال ۱۹۱۸ کاهش یافت به طوری که در سال ۱۹۴۴، برخی از اسلحههای آلمان بدون محل اتصال سرنیزه تولید میشدند.
نبرد در محدودههای نزدیک (CQC)، یا فنون درگیری جنگ جهانی دوم، عمدتاً توسط ویلیام اوارارت فیربیرن و اریک آنتونی سیکز معرفی شدند. آنها که از روی نام چاقوی نبرد فربرن-سیکز هم شناخته میشوند، در پلیس شهری شانگهای وابسته به مرکز حل و فصل بینالمللی (۱۸۵۴–۱۹۴۳) واقع در شانگهای در دهه ۱۹۲۰ کار میکردهاند، این شهر عموماً به عنوان خطرناکترین شهر بندری جهان شناخته میشد. به این دلیل که در آن تجارت سنگین تریاک توسط جرایم سازمان یافته (باندهای زیرزمینی چینی)انجام میشد. نبرد در محدودههای نزدیک از ترکیبی از جودو، جوجوتسو، بوکس، ساواته، کشتی و مبارزه خیابانی مشتق شده بود.
پس از شورشهای جنبش سی ام مه، که منجر به قتلعام پلیس شد، فیربیرن مسئول تشکیل یک جوخه کمکی برای کنترل شورش و عملیات پلیسی تهاجمی شد. پس از جذب مناسبترین عناصر از انواع متخصصان هنر رزمی، از چین، ژاپن و دیگر نقاط، این هنر را به یک سیستم مبارزه عملی تبدیل کرد که آنرا دفندو نامید. او و تیم پلیس او در این خیابانهای شانگهای این مهارتها را آزمایش کردند. خود فیربیرن سیستم مبارزه خود را به طور مؤثر در بیش از ۲۰۰۰ برخورد مستند شده، از جمله بیش از ۶۰۰ درگیری مرگبار استفاده نمود.[مبارزه تن به تن ۱] هدف سیستم مبارزه او به طور ساده این بود:موثر بودن به روش وحشیانه تا آخرین حدممکن. همچنین روش او بر خلاف هنرهای رزمی سنتی شرقی که سالها تمرین فشرده نیاز داشت، میتوانست نسبتاً سریع به نیروهای جدید آموزش داده شود. این روش شامل آموزش تیراندازیهای نقطه ای و تکنیکهای مبارزه با سلاح گرم و همچنین استفاده مؤثر از سلاحهای موردی مانند صندلیها یا پایههای میز است.
در طی جنگ جهانی دوم، فیربیرن به انگلیس بازگردانده شد و پس از اثبات اثربخشی تکنیکهایش برای آموزش روش رزمی اش به کماندوهای بریتانیایی استخدام شد. در طول این دوره، "روش شانگهای" خود را به روش "روش کشتن خاموش در نبرد محدوده نزدیک" برای استفاده در کاربردهای نظامی توسعه داد. این روش تبدیل به روش مبارزه استاندارد برای همه پرسنل عملیات ویژه بریتانیا شد. او همچنین چاقوی نبرد فربرن-سیکز را طراحی کرد که برای استفاده نیروهای ویژه انگلیسی و آمریکایی به کار گرفته شد. وی در سال ۱۹۴۲، یک کتاب درسی برای تمرینات رزمی نزدیک به نام " Get Tough" (سرسخت باش) منتشر کرد.[مبارزه تن به تن ۲][مبارزه تن به تن ۳]
افسران ارتش ایالات متحده آمریکا، رکس اپلگیت و آنتونی بیدل، روشهای فیربیرن را در مرکز آموزشی در اسکاتلند آموختند و برنامه ای را برای آموزش کارکنان اداره سرویسهای استراتژیک در یک اردوگاه تازه تأسیس در نزدیکی دریاچه انتاریو در کانادا راه اندازی کردند. اپلگیت شرح کار خود را در سال ۱۹۴۳ با نام " Kill or Get Killed" (بکش یا کشته بشو) منتشر کرد. در طول جنگ، کماندوهای انگلیسی، تیپ شیطان، اداره سرویسهای استراتژیک OSS، رنجرهای ایالات متحده ارتش و مهاجمان نیروی دریایی این آموزشها را دیدند.
دیگر سیستمهای مبارزه ای که در جاهای دیگر برای مبارزه نظامی طراحی شده بودند، از جمله یونی فایت اروپایی، سامبو اتحاد جماهیر شوروی / روسیه، مبارزه تن به تن ارتشی، سانشو /ساندای نظامی چینی ،کاپاپ وکراو ماگای اسرائیل معرفی شدند. گستردگی و سبک آموزش رزمی تن به تن اغلب بر اساس نیاز موجود تغییر میکند. واحدهای نخبگان مانند نیروهای ویژه و واحدهای کماندوی ترجیح میدهند تأکید بیشتری بر آموزش رزمی تن به تن داشته باشند.
گرچه پس از جنگ جهانی دوم، مبارزه تن به تن در بیشتر نیروهای نظامی اهمیت کمتری یافت، درگیریهای شورشگری مانند جنگ ویتنام ،درگیریهای اعمال قانون و جنگهای شهری به بسیاری از ارتشها هشدار میدهند که توجه بیشتری به این نوع مبارزه داشته باشند. هر گاه در این نوع مبارزه از اسلحههای کوچک طراحی شده برای مبارزه نزدیک هم استفاده شود، چناچه در سطح دسته یا جوخه باشد اغلب به آن جنگ در محدوده نزدیک (CQB) گفته میشود و چنانچه در سطوح تاکتیکی بالاتر باشد به آن "عملیات نظامی در قلمرو شهری" (MOUT) گفته میشود.
سیستمهای نظامی
- در سال ۲۰۰۲، ارتش ایالات متحده برنامه آموزشی فنون درگیری مدرن ارتش ایالات متحده (MAC) را با انتشار کتابچه راهنمای ارتش ایالات متحده (FM 3-25.150) و ایجاد مدرسه فنون درگیری ارتش ایالات متحده در فورت بنینگ جورجیا راه اندازی کرد.[مبارزه تن به تن ۴]
- نیروی هوایی ایالات متحده در اوایل سال ۲۰۰۸ فنون درگیری مدرن ارتش ایالات متحده (MAC) رابه عنوان سیستم مبارزه تن به تن تصویب کرد.[مبارزه تن به تن ۵]
- در سپاه پاسداران دریایی ایالات متحده، در سال ۲۰۰۲ برنامه هنرهای رزمی تفنگداران دریایی ایالات متحده (MCMAP) جایگزین سیستم مبارزه لاین سپاه دریایی گردید. هر تفنگدار دریایی یک کتابچه دارد که در آن آموزشهای خود را ثبت میکند و همچنین یک کمربند رنگی (بلوطی، خاکستری، سبز، قهوه ای و سیاه به ترتیب اولویت) برای نشان دادن تجربه و سطح مهارت، که شبیه به بسیاری از هنرهای رزمی آسیایی است.
نبردهای پنجه در پنجه تاریخی
- نبرد اسندلانا در تاریخ ۲۲ ژانویه ۱۸۷۹، اولین نبرد در جنگ انگلیس-زولو، زمانی که بریتانیا مهمات خود را تمام کرد به جنگ تن به تن تبدیل شد که به پیروزی قاطع زولوها بر ارتش مدرن بریتانیا منجر شد.
- در ۲۲ اکتبر ۱۹۸۶، در محاصره زندان پودو، اقدام واحد عملیات ویژه (واحد عملیات ویژه پلیس سلطنتی مالزی) پس از اینکه نخستوزیر مالزی دستور رسیدگی به این پرونده را صادر کرد، بدون استفاده از سلاح گرم، منجر به نبرد تن به تن با استفاده از باتون و عصاهای خیزرانی شد. نتیجه این نبرد، پیروزی برای پلیس بود و پنج زندانی که در زندان پودو گروگانگیری کرده بودند، دستگیر شدند.

خفه کردن در آموزش مبارزه تن به تن نمایش داده میشود.
از مهم ترین آموزش های مبارزه تن به تن نظامی
- روش دفاع در برابر گرفتن ها
- حملات با چاقو و سلاح گرم
- دفاع در برابر افراد بزرگ تر و قوی تر از خودتان
- روش دفاع از خودتان در زمانی که به زمین افتاده اید
البته، باید بدانید که همانند همه سبک های رزمی، حرکات و تکنیک های مبارزه فاصله نزدیک نیز صرفاً برای مواقعی باید استفاده شوند که شما یا عزیزان تان در معرض حمله و تهدید قرار گرفته اید و نباید به شکلی غیر مسئولانه از این حرکات استفاده کنید، زیرا آسیب وارد شده به فرد مقابل میتواند بسیار زیاد و غیر قابل جبران باشد.
از نکات مثبت مجموعه مبارزه تن به تن نظامی :
- یادگیری آن به زمان زیادی نیاز ندارد. شما میتوانید صرفاً ظرف چند ساعت تکنیک های آن را یاد بگیرید، حتی اگر الان یک فرد کاملاً مبتدی در مبارزه هستید
- نیازی به بدن قوی و فیت ندارید. حتی افرادی با اضافه وزن زیاد و قد کوتاه هم میتوانند تکنیک های مبارزه نزدیک را یاد گرفته و مبارزان جوان تر و با تجربه تر را راهی بیمارستان کنند.
- نیازی به بدن سالم ندارید. حتی افراد با معلولیت و قطع عضو هم میتوانند بسیاری از تکنیک های این دوره را به خوبی انجام داده و نسبت به فرد مهاجم برتری پیدا کنند
- به تمرین زیادی نیاز ندارد. زمانی که شما این را یاد بگیرید و کاملاً به ذهن بسپارید، این برای همیشه با شما خواهد ماند و میتوانید در هر زمان و مکانی که باشید آن را به کار بگیرید
نبرد تن به تن با فاصله متوسط (اصول ضربه زدن)
اصول ضربه زدن
ضربه زدن موثرتوسط اعضاي بدن به نقاط حساس و حياتي حريف براي پيروزي در يك نبرد تن به تن ضروري مي باشد. سرباز بايد بتواند از اصول ضربه زدن موثر استفاده كند اگر بخواهد در يك نبرد شديد، زنده بماند.
الف – حالت: حالت روحي مناسب داراي اهميت اساسي در توانايي سرباز براي غلبه بر يك حريف مي باشد. سرباز در نبرد تن به تن بايد داراي اين حالت روحي باشد كه دشمن را شكست خواهد داد و ماموريت خود را به پايان خواهد رساند، فرقي نمي كند كه چه اتفاقي رخ دهد. سرباز در يك نبــرد تا سر حد مرگ بايد داراي اين حالت روحي باشد كه بالاتر از همه نجات خواهد يافت، چشم انداز مغلوب شدن نمي تواند به ذهن او وارد شود. او بايد خود را متعهد سازد كه حريف را دائما با هر چه كه نياز دارد بزند تا او را به زمين زند يا مقاومت اورا پايان بخشد. يكي از كمكهاي حافظه اين است : (اورا بزن و بنداز!)
ب – موج ضربه اي سيال: ضربه بايد طوري وارد شود كه به هدف برخورد كند و سلاح حداقل بمدت 1/0 ثانيه در محل برخورد باقي بماند. اينكار همه انرژي جنبشي ضربه را در منطقه هدف رها مي كند و موج ضربه اي سيالي بوجود مي آورد كه به بافت آسيب ديده منتقل مي شود و موجب حداكثر صدمه مي شود. ضروري است كه همه ضربه ها به نقاط حساس و نقاط حركتي عصب توسط اين اصل در ذهن وارد شوند. كمك حافظه اين است: (بزن و بچسب!)
ج – انتخاب هدف: ضربه ها بايد به نقاط حساس حريف و نقاط حركتي عصب وارد شوند. نتايج ضربه هاي موثر به نقاط حساس در بند 1-4 بررسي شده اند. ضربه هاي وارد شده به نقاط حركتي عصب باعث بيهوشي موقت و اختلال حركتي عضله در منطقه آسيب ديده بدن مي شوند. بيهوشي مغزي زماني حاصل مي شود كه مغز براي يك لحظه توسط تحريك بيش از حد در اثر ورودي بيش از اندازه – مثلا ضربه اي به يك عصب مهم – سردرگم و گيج مي شود. بيهوشي، حريف را بممدت 3 تا 7 ثانيه كاملا ناتوان مي سازد و اجازه مي دهد كه سرباز، كار حريف را بسازد، موقعيت را كاملا كنترل كند يا گريز خود را انجام دهد. گاهي اوقات چنين ضربه اي باعث بيهوشي مي شود. يك ضربه موفق به يك مركز حركتي عصب نيز با ايجاد گرفتگيها و اختلال عضله بعلت بار اضافي عصب، بخش آسيب ديده بدن را غيرقابل حركت مي سازد. (نقاط حركتي عصب كه براحتي قابل دسترس مي باشند، در شكل 1-4 نشان داده شده اند).
(1) نقطه فشار شكاف گردني: در پايه گردن درست بالاي جناغ واقع شده است. فشار به اين شكاف مي تواند تعادل حريف را بر هم بزند. فشار انگشتان كه به اين شكاف ضربه مي زند، درد شديدي را بوجود مي آورد كه باعث مي شود حريف بطور غير ارادي از فشار عقب بكشد.
(2) نقطه حركتي عصب بالاي استخوان كتف: اين عصب در جايي قرار گرفته است كه ماهيچه ذوزنقه اي به كنار گردن متصل مي شود. ضربه به اين نقطه باعث درد شديد، اختلال موقت بازو و دست آسيب ديده و بيهوشي مغزي بمدت 3 تا 7 ثانيه مي شود. ضربه بايد توسط دست چاقويي يا مشت چكشي از پشت بسمت پائين باشد.
(3) منشا شبكه بازويي: اين مركز حركتي عصب ، كنار گردن مي باشد. آن احتمالا قابل اعتماد ترين منطقه براي ضربه زدن و بيهوش كردن مي باشد. هر بخش از دست يا بازو ممكن است استفاده شود – كف دست، پشت دست، دست چاقويي ، دست تيغه اي، مشت چكشي، نوك شست، يا ساعد. يك ضربه درست به منشا شبكه بازويي باعث موارد زير مي شود:
- درد شديد
- توقف كامل فعاليت حركتي
- اختلال موقت بازوي آسيب ديده
- بيهوشي مغزي بمدت 3 تا 7 ثانيه
- بيهوشي احتمالي
(4) نقطه فشار شكاف استخوان ترقوه شبكه بازويي: اين مركز پشت استخوان ترقوه در يك حفره، تقريبا وسط فاصله بين جناغ و مفصل شانه قرار دارد. ضربه بايد توسط يك سلاح كم برخورد يا نوك شست براي ايجاد بيهوشي شديد مغزي و اختلال بازوي آسيب ديده وارد شود.
(5) نقطه حركتي ارتباط شبكه بازويي: جلوي مفصل شانه قرار دارد و ضربه اي به اين نقطه ميتواند باعث از كار افتادن بازو شود. چند ضربه ممكن است براي تضمين اختلال كلي بازو و دست ضروري باشد.
(6) عقده ستاره اي: اين عقده در بالاي عضله سينه و بطور متمركز در بالاي نوك پستان قرار دارد. يك ضربه محكم به اين مركز مي تواند باعث بيهوشي شديد، اختلال تنفسي و بيهوشي احتمالي گردد. يك مشت مستقيم يا چكشي بايد براي ايجاد گرفتگيها در عصبها استفاده شود كه به قلب و سيستمهاي تنفسي آسيب مي رساند.
(7) مهره هاي گردن: در پايه جمجمه واقع شده اند و ضربه اي به اين مهره هاي ويژه مي تواند باعث بيهوشي يا مرگ احتمالي شود. هرچه اين ضربه محكمتر باشد، احتمال مرگ بيشتر است.
(8) نقطه حركتي عصب زند زبرين: اين نقطه حركتي عصب در بالاي ساعد، درست زير آرنج قرار دارد. ضربه هاي وارد شده به اين نقطه مي توانند باعث اختلال باز و و دست آسيب ديده شوند. عصب زند زبرين بايد توسط مشت چكشي يا استخوانهاي ساعد يا توسط يك سلاح ضربه اي اگر در دسترس باشد، ضربه ببيند. ضربه زدن به عصب زند زبرين بويژه هنگام خلع سلاح كردن حريف مسلح به يك چاقو يا سلاح ديگر مي تواند مفيد باشد.
(9) نقطه حركتي عصب مياني: اين نقطه حركتي عصب در داخل ساعد و در پايه مچ دست، درست بالاي كف دست قرار دارد. ضربه زدن به اين مركز، اثرات مشابه ضربه زدن به عصب زند زبرين را ايجاد مي كند اگر چه اين مركز مانند عصب زند زبرين در دسترس نمي باشد.
(10) عصب سياتيك: يك عصب سياتيك درست بالاي هر كفل اما زير خط كمربند قرار دارد. يك ضربه كاري به اين عصب مي تواند هر دو پا را ناتوان سازد و احتمالا باعث نارسايي تنفسي شود. عصب سياتيك بزرگترين عصب در بدن كنار نخاع مي باشد. ضربه زدن به آن مي تواند كل بدن را متاثر سازد بويژه اگر يك سلاح ضربه اي استفاده شود.
(11) عصب استخوان ران: اين عصب در مركز داخل ران قرار دارد با ضربه زدن به عصب استخوان ران مي تواند باعث اختلال حركتي موقتي پاي آسيب ديده ، درد شديد و بيهوشي مغزي بمدت 3 تا 7 ثانيه شود. بهتر است از زانو براي ضربه زدن به عصب استخوان ران استفاده كرد.
(12) نقطه حركتي عصب مشترك پرونئال:عصب پرونئال درخارج ران، تقريبا چهار انگشت بالاي زانو قرار دارد. يك ضربه شديد به اين مركز مي تواند باعث تلاشي پاي آسيب ديده و درد شديد و نيز بيهوشي مغزي به مدت3تا7 ثانيه شود اين نقطه كه كاملا در دسترس مي باشد، راه كـــارآمدي براي زمين زدن سريع حريف مي باشد. اين نقطه بايد توسط زانو، لگد ساق پا يا سلاح ضربه اي ضربه ببيند.
نبرد تن به تن با فاصله متوسط ( اهداف حساس یا حیاتی )
اهداف حساس يا حياتي
بدن به سه بخش تقسيم مي شود: بالايي ، مياني و پائيني. هر بخش شامل اهداف حياتي مي باشد (شكل 1-4). آثار ضربه به اين اهداف بصورت زير است:
شكل 1-4 اهداف حياتي
شكل 1-4 اهداف حياتي (ادامه)
الف – بخش بالايي: بخش بالايي شامل سرو گردن مي باشد، آن خطرناكترين منطقه هدف است.
(1) بالاي سر: جمجمه در منطقه اي كه استخوانهاي جمجمه اي پيشين متصل مي شوند، ضعيف است. يك ضربه قدرتمند موجب آسيب محفظه جمجمه اي مي شود كه منجر به بيهوشي و خونريزي مي گردد. يك ضربه شديد مي تواند منجر به مرگ شود.
(2) پيشــاني: يك ضربه قوي مي تواند باعث جابه جايي مهره اي گردن شود، يك ضربه شديد مي تواند موجب خونريزي مغزي و مرگ شود.
(3) گيجگاه: استخوانهاي جمجمه در مرحله گيجگاه ضعيفند و يك سرخرگ و عصب بزرگ نزديك به پوست قرار دارد. يك ضربه قوي مي تواند باعث بيهوشي و ضربه مغز مي شود. اگر سرخرگ آسيب ببيند، خونريزي زياد حاصله، به مغز فشار مي آورد و باعث اغما و مرگ مي شود.
(4) چشمها: يك ضربه كوچك به چشمها باعث آبريزي غيرقابل كنترل و ديد تار مي شود. يك ضربه قوي يا سقلمه مي تواند باعث كوري موقت شود يا چشمها مي توانند از حدقه بيرون آيند. مرگ مي تواند حاصل شود اگر انگشتان از ميان استخوان نازك پشت چشمها به مغز نفوذ كنند.
(5) گوشها: ضربه اي به گوش با دستهاي حلقه شده مي تواند پرده گوش را پاره كند و ممكن است باعث ضربه مغزي شود.
(6) بيني: هرگونه ضربه مي تواند براحتي استخوانهاي نازك بيني را بشكند و باعث درد شديد و آبريزي چشم شود.
(7) زير بيني: ضربه اي به مركز عصبي كه نزديك سطح زير بيني مي باشد مي تواند باعث درد شديد و چشمهاي اشك آرود شود.
(8) فك: ضربه اي به فك مي تواند آن را بشكند و جا به جا كند. اگر عصب صورت در مقابل فك پائيني نيشگون گرفته شود، يك طرف صورت فلج خواهد شد.
(9) چانه: يك ضربه به چانه مي تواند باعث فلج، ضربه مغزي ملايم و بيهوشي شود، استخوان فك بصورت اهرمي عمل مي كند كه مي تواند قدرت يك ضربه را به پشت مغز منتقل سازد كه در آنها مكانيسم هاي قلبي و تنفسي كنترل مي شوند.
(10) پشت گوشها و پايه جمجمه: يك ضربه متوسط به پشت گوشها يا پايه جمجمه ميتواند باعث بيهوشي توسط اثر گوشخراش بر پشت مغز شود. با اين وجود يك ضربه محكم مي تواند باعث ضربه يا خونريزي مغزي و مرگ گردد.
(11) گلو: يك ضربه محكم به جلوي گلو مي تواند با فشردن ناي موجب مرگ شود. يك ضربه قوي باعث درد شديد و حالت تهوع يا استفراغ مي گردد.
(12) كنار گردن: يك ضربه تيز به كناره گردن باعث بيهوشي با ضربه به سرخرگ گردن رگ گردن و عصب واگوس مي شود. براي حداكثر اثر، ضربه بايد به پائين و كمي جلوي گوش متمركز شود. ضربه اي با قدرت كمتر باعث گرفتگي غير ارادي عضله و درد شديد مي شود. كنار گردن يكي از بهترين اهداف براي استفاده بمنظور انداختن فوري حريف و ناتوان ساختن موقت او براي پايان دادن به كار او مي باشد.
(13) پشت گردن: يك ضربه محكم به پشت گردن مي تواند باعث جابه جايي مهره هاي گردن، ضربه مغزي يا حتي شكستن گردن و مرگ شود.
ب – بخش مياني: اين بخش از شانه ها تا منطقه بالاي باسن امتداد دارد. اغلب ضربه ها به نقاط حساس در اين منطقه، كشنده نيستند اما مي توانند باعث اختلالات جدي و بلندمدت شوند كه از آسيب راندن به اندامهاي داخلي تا صدمات نخاعي متغير مي باشند.
(1) جلوي عضله شانه: دسته بزرگي از اعصاب در جلوي مفصل شانه عبور مي كند. يك ضربه محكم باعث درد شديد مي شود و مي تواند كل بازو را ناتوان سازد اگر اعصاب، درست ضربه ببينند.
(2) استخوان ترقوه: ضربه اي به استخوان ترقوه مي تواند آن را بشكند، باعث درد شديد شود و بازو را در طرف شكستن، ناتوان سازد. اين شكستن مي تواند همچنين عصب بازويي يا سرخرگ زير ترقوه اي را پاره كند.
(3) زير بغل: عصب بزرگي نزديك پوست در هر زير بغل قرار دارد. ضربه اي به اين عصب باعث درد شديد و فلج ناقص مي شود. چاقو زدن به زير بغل مي تواند كشنده باشد زيرا يك سرخرگ اصلي را كه از قلب مي آيد باز مي كند.
(4) ستون فقرات: ضربه اي به ستون فقرات مي تواند نخاع را پاره كند و منجر به فلج يا مرگ شود.
(5) نوك پستان: شبكه بزرگي از اعصاب نزديك پوست در نوك پستانها عبور مي كند. ضربه اي به اين منطقه مي تواند باعث درد شديد و خونريزي در بسياري از رگهاي خوني زيرين شود.
(6) قلب: يك ضربه تكان دهنده به قلب مي تواند حريف را بيهوش كند و زمان را براي فنون تكميلي يا پاياني در اختيار قرار دهد.
(7) شبكه خورشيدي: شبكه خورشيدي مركز اعصابي مي باشد كه سيستم قلبي – تنفسي را كنترل مي كند. ضربه اي به اين منطقه دردناك است و مي تواند نفس حريف را بگيرد. يك ضربه محكم باعث بيهوشي توسط ضربه به مركز عصبي مي شود. يك ضربه نفوذي مي تواند اندام داخلي را نيز مصدوم سازد.
(8) ديافراگم: ضربه اي به جلوي دنده پائيني مي تواند باعث شود كه ديافراگم و عضلات ديگري كه تنفس را كنترل مي كنند، شل شوند. اين باعث تنگي نفس مي شود و مي تواند منجر به بيهوشي در اثر نارسايي تنفسي گردد.
(9) دنده هاي آزاد: ضربه اي به دنده هاي آزاد مي تواند براحتي آنها را بشكند زيرا آنها به قفسه سينه متصل نيستند. دنده هاي شكسته در سمت راست مي توانند باعث آسيب داخلي در كبد شوند. دنده هاي شكسته در هر دوطرف مي توانند احتمالا يك شش را سوراخ يا متلاشي سازند.
(10) كليه ها: يك ضربه محكم به كليه ها مي تواند باعث شك و احتمالا آسيب داخلي در اين اندامها شود. يك ضربه چاقو به كليه ها باعث شك لحظه اي مي شود و مي تواند براثر خونريزي داخلي در اين اندامها شود. يك ضربه چاقو به كليه ها باعث شك لحظه اي مي شود و مي تواند براثر خونريزي شديد داخلي موجب مرگ شود.
(11) شكم در زير ناف: يك ضربه محكم به منطقه زير ناف و بالاي كشاله ران مي تواند باعث شك، بيهوشي و خونريزي داخلي شود.
(12) ماهيچه دو سر: ضربه اي به ماهيچه دو سر دردناكتر است و بازو را ناتوان مي سازد. ماهيچه دو سر يك هدف بويژه خوب مي باشد وقتيكه حريف مسلح است.
(13) عضله ساعد: عصب زند زبرين كه اغلب حركت دست را كنترل مي كند، از روي استخوان ساعد درست زير آرنج عبور مي كند. ضربه اي به عصب زند زبرين، دست وبازو را ناتوان مي سازد. حريف مي تواند با ضــــربه اي بـــه ساعد خلع سلاح شود، اگر اين ضربه باندازه كافي محكم باشد، مي تواند بيهوش شود.
(14) پشت دست: پشت دستها حساسند. چون اعصاب از روي استخوانهاي دست عبور مي كنند، ضربه اي به اين منطقه بسيار دردناك است. استخوانهاي كوچك پشت دست براحتي مي شكنند و چنين ضربه اي نيز مي تواند دست را ناتوان سازد.
ج - بخش پائيني: اين بخش از بدن شامل تمام قسمتها از منطقه كشاله ران تا پا مي باشند. ضربه ها به اين مناطق بندرت كشنده اند اما مي توانند ناتوان ساز باشند.
(1) كشاله ران: يك ضربه متوسط به كشاله ران مي تواند حريف را ناتوان سازد و باعث درد شديد شود. يك ضربه محكم مي تواند منجر به بيهوشي و شك شود.
(2) بيرون ران: عصب بزرگي نزديك سطح بيرون ران تقريبا بميزان 4 انگشت در بالاي زانو عبور مي كند. يك ضربه محكم به اين منطقه مي تواند كل پارا ناتوان سازد و باعث افتادن حريف شود. اين هدف براي ضربه هاي زانو و لگدهاي ساق پا بخصوص مناسب است.
(3) داخل ران: يك عصب بزرگ روي استخوان تقريبا در وسط داخل ران عبور مي كند. ضربه اي به اين منطقه نيز پا راناتوان مي سازد و مي تواند باعث افتادن حريف شود. ضربه هاي زانو و لگدهاي پاشنه پا، سلاحهاي انتخابي براي اين هدف مي باشند.
(4) زردپي پشت زانو: يك ضربه شديد به زردپي پشت زانو مي تواند باعث گرفتگي عضله و جلوگيري از حركت شود. اگر زردپي پشت زانو قطع شود، پا از كار مي افتد.
(5) زانو: چون زانو يكي از ساختمانهاي مهم تكيه گاه بدن مي باشد، آسيب رساندن به اين مفصل بطور ويژه به ضرر حريف خواهد بود. زانو به آساني در مي رود وقتيكه در يك زاويه مخالف نسبت به حد نرمال حركت مفصل ضربه ببيند و بويژه وقتيكه وزن حريف را بكشد. زانو مي تواند با لگدها و ضربه ها به كل بدن، جابه جا شود يا بيش از حد باز گردد.
(6) عضله پشت ساق پا: يك ضربه محكم به بالاي عضله پشت ساق پا باعث گرفتگي دردناك عضله مي شود و نيز از حركت جلوگيري مي كند.
(7) سـاق پا: يك ضربه متوسط به ساق پا، بويژه ضربه اي با يك جسم سخت، باعث درد شديد مي شــــود. يك ضربه محكم احتمالا مي تواند استخواني را بشكند كه تكيه گاه اكثر وزن بدن مي باشد.
(8) زردپي آشيل: يك ضربه محكم به زردپي آشيل پشت پاشنه پا مي تواند باعث رگ به رگ شدن مچ پا و دررفتگي پا شود. اگر اين زردپي پاره شود، حريف ناتوان مي شود. زردپي آشيل هدف خوبي براي بريدن توسط چاقو مي باشد.
(9) مچ پا: ضربه اي به مچ پا باعث درد مي شود، اگر ضربه محكمي وارد شود، مچ پا مي تواند رگ به رگ شود يا بشكند.
(10) روي پا: استخوانها ي كوچك بالاي پا براحتي مي شكنند. ضربه اي به اين منطقه مانع تحرك حريف خواهد شد.
نبرد تن به تن با فاصله نزدیک ( گلاویز شدنها )
گلاويز شدن
گلاويز شدن زماني ميباشد كه دو يا چند جنگجو در نبرد تن به تن از فاصله نزديك شركت كنند. آنها ممكن است مسلح يا غيرمسلح باشند. جنگجو براي پيروزي بايد بداند چگونه بدن خود را براي حفظ برتري حركت دهد و بايد از نقاط ضعف و قوت مكانيكي بدن انسان آگاه باشد. اين موقعيت تبديل به يك كشمكش قدرت، آزمايش شده در مقابل قدرت مي شود مگر آنكه جنگجو بتواند كنترل حريف خود را با استفاده از حركات ماهرانه براي كسب برتري در اهرم و تعادل ادامه دهد. آگاهي از فنون حركتي اصلي زير مي تواند راهي را براي اعمال و كسب برتري در موقعيتهاي گلاويز شدن به جنگجو ارائه كند.
الف- قفل مچ دست از گرفتن يقه يا برگردان يقه: وقتيكه يك حريف، مدافع را از يقه يا برگردان يقه مي گيرد، مدافع خود را بالا مي كشد و دست حريف را (براي جلوگيري از پس زدن آن توسط او) مي گيرد در حاليكه به عقب گام برميدارد تا تعادل او را برهم زند (شكل 15-3، مرحله 1).مدافع با فشردن شست حريف و خم كردن آن به پشت بسمت كف دست در يك خط راست، دست چنگ انداخته حريف را مي كند (مرحل 2). مدافع براي ادامه گرفتن شست حريف، دستان خود را نزديك بدنش نگاه مي دارد كه در آنجا كنترلش، بهتر است. او سپس بدن خود را مي چرخاند بطوريكه مچ دست حريف را قفل مي كند. قفل مچ دست با پيچاندن مچ دست او بسمت خارج بازاويه 45 درجه و با خم كردن آن بسمت آرنج حاصل مي شود (مرحله 3). حريف مي تواند با قرار دادن كف دستش روي زمين، به زمين كشانده شود.
ب – قفل مچ دست از گرفتن بازو: وقتيكه يك حريف، يك بازوي مدافع را مي گيرد، مدافع بازوي خود را براي گرفتن ساعد حريف مي چرخاند (شكل 16-3، مرحله 1).او در همان زمان، دست ديگر خود را روي دست چنگ انداز حريف مطمئن مي سازد تا از فرار او جلوگيري كند (مرحله 2).
وقتيكه مدافع بطرف حريف گام بر مي دارد و گرفتن دست و ساعد را ادامه مي دهد، يك شكل Z توسط بازوي حريف تشكيل مي شود، اين يك قفل موثر مچ دست مي باشد. (مرحله 3). با تلاش براي قراردادن انگشتان حريف در چشمانش ، درد بيشتري مي تواند ايجاد شود.
پ – محافظ گروگان يا اسير جنگي: محافظ، بازوي اسير را با مچ دست خم شده بسمت خود و كف دست بسمت آرنج، قفل مي كند. آرنج اسير مي تواند در امتداد آرنج محافظ، محكم در مقابل بدن محافظ براي بيشترين كنترل، قفل شود (شكل 17-3). اين فن با دو محافظ ، كه هر يك ، يك مچ دست اسير را نگاه مي دارد، كار آمدتر است. از اين فن براي كنترل حريف استفاده كنيد فقط
اگر طناب، يا دستبند وجود داشته باشد.
ت – قفل آرنج در مقابل بدن: آرنج حريف مي تواند در مقابل پهلوي بدن در مقابل مدافع قفل شود (شكل 18-3). مـــــدافع، بدن خود را براي راندن آرنج به موقعيتي كه نتواند حركت كند، مي چرخاند. او مي تواند براي كسب كنترل از عمل اهرم روي مچ دست حريف استفاده كند زيرا اين قفل باعث درد شديد مي شود. آرنج مي تواند براحتي شكسته شود تا بازو را ناتوان سازد. اين حركت بايد با حداكثر سرعت و قدرت اجرا شود.
ث – قفل آرنج در مقابل زانو: مدافع در حال گلاويز شدن روي زمين مي تواند موقعيت را كنترل كند اگر بتواند از قفل آرنج (شكل 19-3) در مقابل حريف استفاده كند. او از زانوي خود به عنوان تكيه گاهي براي عمل اهرم بمنظور شكستن بازوي حريف در آرنج استفاده مي كند. وقتيكه بازو ميشكند، مدافع بايد با يك فن تكميلي مهيا شود.ج – قفل آرنج در مقابل شانه: يك قفل آرنج مي تواند با قفل كردن مفصل آرنج در مقابل شانه (شكل 20-3) و پائين كشيدن روي مچ دست اعمال شود. عمل اهرم با استفاده از شانه بعنوان يك تكيه گاه و با اعمال فشار و راست كردن زانوها براي هل دادن بسمت بالا، حاصل مي شود. اين از وزن بدن مدافع استفاده مي كند و كنترل مثبت تر را تضمين مي نمايد. بازوي حريف بايد راست نگه داشته شود تا نتواند آرنجش را به طرف شانه مدافع پائين بكشد.
چ – در رفتگي شانه: يك مدافع مي تواند به موقعيتي براي در رفتن شانه با حركت بسمت داخل ، مانور دهد وقتيكه حريف مشتي را پرتاب مي كند 0شكل 21-3، مرحله 1). مدافع دست خود را نزديكتر به بازوي پرتاب كننده مشت در بالا نگاه مي دارد تا از سر محافظت كند
مدافع به حركت خود به سمت داخل ادامه مي دهد و بازوي ديگر خود را پشت بازوي زننده مشت قرار مي دهد (مرحله 2). او به انحناي آرنج حريف به طرف پائين ضربه مي زند تا يك خميدگي را ايجاد كند. سپس دستهايش را قلاب مي كند و به طرف خارج از حريف حركت مي كند تا بازوي فوقاني حريف دررديف شانه هايش قرارگيردو90 درجه در آرنج خم شود. در حاليكه قدم بر مي دارد، مدافع ، آرنج حريف را نگه مي دارد و مچ دست را بسمت پائين هدايت مي كند. اين حركت، مفصل شانه را مي پيچاند و بنابراين براحتي در ميرود و حريف تعادل خود را از دست مي دهد (مرحله 3).
يادآوري: مدافع بايد دستهاي قلاب شده خود را نزديك بدن نگه دارد و بازوي حريف را با مانور كل بدن خود بدرستي در يك خط قرار دهد. اين فن با استفاده از فقط قدرت بالاتنه موفق نخواهد بود و حريف خواهد گريخت.
(1) در رفتگي شانه با بازوي راست: شانه همچنين مي تواند با راست نگه داشتن آرنج و عقب بردن بازوي حريف بسمت شانه مقابل در حدود 45 درجه، در رود (شكل 22-3). حركت اوليه بايد بازو را به پائيـــن و در امتداد بدن حريف ببرد. خم كردن مچ دست بطرف آرنج، به قفل ارنج كمك مي كند. در رفتگــــي همچنين سر حريف را به پائين مي كشد كه در آنجا يك ضربه زانو به آساني مي تواند اعمال شود. اين فن در رفتگي بايد براي بدست آوردن احساس جهت درستي كه مفصل حركت مي كند، تمرين شود.(2) در رفتگي شانه با استفاده از آرنج: مدافع در حال گلاويز شدن مي تواند دست خود را روي انحناي آرنج حريف پيچ و تاب دهد و بدن خود را به خارج حركت دهد در حاليكه يك بازوي حريف را در مقابل پهلويش گير مي اندازد (شكل 23-3، مرحله 1).
مدافع سپس مي تواند دستهاي خود را جلوي بدنش قلاب كند و از وزن بدن خود در حركت براي قراردادن بازوي فوقاني حريف در امتداد خط بين شانه ها استفاده كند (مرحله 2). با پائين آوردن وزن خود و سپـــس بالا كشيدن روي آرنج حريف، شانه در مي رود و حريف تعادل خود را از دست مي دهد (مرحل 3). اگر آرنج حريف بجاي خم شدن بمنظور ممكن ساختن در رفتگي شانه، قفل شود، مدافع مي تواند از قفل آرنج براي حفظ كنترل استفاده كند.
ح – قفل كردن – شكستن زانو: مفصل زانوي حريف مي تواند براي ايجاد قفلها يا شكستن زانو (شكل 24-3) با فشار دادن زانو در جهت مخالف با جهتي كه حركت مي كند، مورد هجوم قرار گرفت. زانو مي تواند با جرم بدن پشت زانوي مدافع يا با كل بدن او توسط افتادن روي زانوي حريف و بازكردن بيش از حد آن، مورد هجوم قرار مي گيرد.نبرد تن به تن با فاصله نزدیک (مقابله در برابر خفگيها )
يك سرباز بايد بدانــــد چگونه در مقابـــل خفـــه شدن، دفاع كند. از توان انداختن و بيهوشي مي توانند طي سه ثانيه رخ دهند. بنابراين براي مدافع مهم است كه همه انواع مقابله ها را در برابر خفگيها بداند.
الف – از حدقه درآوردن چشم: حريف با خفه كردن از جلو به مدافع حمله مي كند. مدافع مي تواند به زير يا روي بازوهاي حريف حركت كند. مدافع براي ناتوان ساختن حريف، هر دو شست خودرادرچشمهاي حريفش فرو مي كند و سعي مي كند آنها را از حدقه درآورد (شكل 10-3). مدافع براي ادامه يك حمله به مناطق حساس آماده است.
ب – در رفتگي شانه: اگر حريف، خفه كردن از پشت را اعمال كند، مدافع پشت دست خود را در مقابل داخل ساعد حريف قرار مي دهد (شكل 11-3، مرحله 1).
او سپس دست ديگر روي انحناي آرنج حريف مي آورد و دستها را قلاب كرده، نزديك بدنش نگاه مي دارد در حاليكه كل بدن خود را در اطراف حريف حركت مي دهد (شكل 11-3، مرحله 2).
او بدن خود را طوري قرار مي دهد كه بازوي فوقاني حريف در رديف شانه هاي حريف قرار گيرد (شكل 11-3، مرحله 3). بازوي حريف بايد بازاويه 90 درجه خم شود.
با بالاكشيدن آرنج حريف و پائين كشيدن كمر، تعادل حريف بهم مي خورد و شانه اش به آساني در مي رود 0شكل 11-3، مرحله 4). مدافع بايد از حركت بدن خود براي قراردادن صحيح حريف استفاده كند – نيروي بالاتنه موثر نخواهد بود.
او وزن بدن خود را با خم كردن زانوهايش براي كمك به خم كردن درست آرنج حريف، پائين مي آورد. مدافع بايد همچنين دستهاي خود را و آرنجها را نزديك بدنش نگه دارد تا از فرار حريف جلوگيري كند (شكل 11-3، مرحله 5).
ج – جابه جايي وزن: براي مقابله با خفه شدن از بالا هنگام دراز كشيدن روي زمين (شكل 12-3، مرحله 1)، مدافع بازوهاي خود را در مقابل آرنجـــهاي حريف قرار مي دهد و مفصلها را قفل مي كند.او در همان زمان باسن خود را جا به جا مي كند بطوريكه وزنش بطور دردناكي روي مچ پاي حريف قرار مي گيرد (شكل 12-3، مرحله 2).
مدافع مي تواند به آساني وزن بدن خود را براي كسب كنترل با چرخاندن حريف به پهلوي ضعيفش، جا به جا كند (شكل 12-3، مرحله 3).
د – ضد حمله ها در برابر خفه كردن از عقب و جلو: وقتيكه حريف، خفه كردن از پشت را انجام مي دهد ( A ، شكل 13-3، مرحله 1)، مدافع مي تواند با يك ضربه محكم آرنج از پشت به شبكه خورشيدي، خود را آزاد كند (A ، شكل 13-3، مرحله 2).
او مي تواند با زدن ساق پا در امتداد پاي حريف و پا گذاشتن سنگين روي پاي او ادامه دهد (مرحله 3). او ممكن است بخواهد با ضربه زدن به كشاله ران حريف ادامه دهد (مرحله 4).
وقتيكه حريف، خفه كردن از جلو را آغاز مي كند (B ، شكل 13-3، مرحله 1)، مدافع بدن خود را مي چرخاند و يك بازو را بين بازوهاي حريف پائين مي آورد (مرحله 2). او وزن بدن خود را پائين مي آورد و دست خود را به زمين مي راند و سپس با يك ضربه آرنج بسمت بالا ( مرحله 3) بطرف چانه، شكم يا كشاله ران حريف هجوم مي آورد.
هـ – گريز از قفل سر: اگر مدافع در حالت قفل سر باشد، بايد چانه خود را بسمت بدن حريفش براي جلوگيري از خفگي، بداخل بچرخاند (شكل 14-3، مرحله 1).(وسپس يك دست را در امتداد پشت حريف دور صورت بسمت بالا مي لغزاند و عصب حساس زير بيني را مي يابد. او بايد از قراردادن انگشتانش نزديك دهان حريف جلوگيري كند زيرا حريف ممكن است او را گاز بگيرد (مرحله 2).
مدافع مي تواند حالا حريف خود را در عرض زانوي خود به پشت و سپس پائين بسمت زمين براند و با حفظ فشار در زيربيني، كنترل خود را ادامه دهد (مرحله 3). او مي تواند اين فن را با يك مشت چكش به كشاله ران خاتمه دهد.
نبرد تن به تن با فاصله نزدیک ( خفه کردن ها )
خفه كردن، موثرترين روش ناتوان ساختن يك حريف است. آسيب پذيري گلو بميزان زيادي مشخص است و بايد هدف اصلي در نبرد با فاصله نزديك باشد. هدف شما ممكن است شكستن گردن حريف، فشردن ناي او، مسدود كردن ذخيره هوا در ششهاي او يا مسدود كردن ذخيره خون در مغز او باشد.
الف- خفه كردن با فشردن: فشردن ناي دقيقا زير حنجره احتمالا يكي از سريعترين، آسانترين وكشنده ترين وسايل خفه كردن مي باشد. ناي بين شست و دويا سه انگشت اول فشرده مي شود.
ب – خفه كردن تنفسي: فشردن ناي براي جلوگيري از جريان هوا به ششها به موثرترين روش توسط فشار بر غضروف ناي اعمال مي شود. بيهوشي مي تواند طي 1 يا 2 دقيقه رخ دهد. با اين وجود، اين فن هميشه براي يك حريف قوي يا حريفي با گردن بزرگ، كارآمد نمي باشد. مسدود كردن ذخيره خون براي تضعيف حريف در ابتدا بهتر است.
ج – خفه كردن خوني: قطع جريان خو به مغز با اعمال فشار به سرخرگهاي گردن منجر به بيهوشي سريع حريف مي شود. قربياني مي تواند طي 3 تا8 ثانيه بيهوش شود و طي 30 تا 40 ثانيه بميرد.
فنون خفگي
چندين فن خفگي وجود دارد كه سرباز مي تواند براي شكست حريفش در نبرد تن به تن استفاده كند.
الف – خفه كردن با يقه متقاطع: جنگو با دستان متقاطع تا آنجا كه ممكن است خود را ه گردن حريف مي رساند و يقه اش را مي گيرد (شكل 6-3، مرحله 1). پشت دستهاي او بايد روبروي گردن باشد.
جنگجو، آرنجهاي خود را خميده و نزديك بدن نگاه مي دارد (مانند باز كردن شيشه اي با درپوش محكم)، با هر دو دست به بيرون مي كشد و دو طرف گردن حريف را بــا چرخاندن بند انگشت ها در گردن، مي گيرد (شكل 6-3، مرحله 2). ساعد نيز مي تواند استفاده شود.
ب – خفه كردن با گرفتن يقه: جنگجو، يقه حريف خود را با دو دست بطور مستقيم مي گيرد (شكل 7-3). سپس بند انگشتان را به سمت داخل در مقابل گردن مي چرخاند تا سرعت يك خفگي خوب را ايجاد كند. او همچنين آرنجها را در جلو و نزديك بدن قرار مي دهد كه در آنجا بيشترين نيرو حفظ مي شود.
ج – خفه كردن سرخرگ گـــردن: جنگجو، دو طرف گلوي حريف را توسط عضله مي گيرد و شستهاي خود را در سرخرگهاي گردن فرو مي برد و آنها را مي بندد (شكل 8-3). اين يك خفگي سريع و دردناك است.د – خفه كردن ناي: جنگجو با قراردادن سه انگشت در پشت حنجره در يك طرف و شست در پشت طرف ديگر، ناي حريف را مي گيرد 0شكل 9-3). سپس انگشتها را به يكديگر فشار مي دهد و مي چرخاند و با اعمال فشار، حريف را ناتوان مي سازد.
اصول اصلی نبرد تن به تن
برخي از اصول اصلي وجود دارند كه جنگجوي تن به تن بايد بداند و بكار ببرد تا بطور موفقيت آميز حريف خود را شكست دهد . اصول ذكر شده تنها اندكي از رهنمودهاي اصلي ميباشد كه براي نبرد تن به تن ضروري هستند. بسياري از اصول ديگر وجود دارد كه طي سالها مطالعه و تحقيق براي يك جنگجو كاملا ماهر ، حدسي و دروني ميشوند.
الف – تعادل جسمي : تعادل مربوط به توانايي حفظ توازن و باقي ماندن در يك وضعيت پايدار و عمومي ميباشد . يك جنگجوي تن به تن بايد تعادلش را حفظ كند تا هم از خود دفاع كند وهم يك حمله موثر را آغاز نمايد. جنگجو، بدون تعادل داراي هيچ گونه استحكامي نميباشد كه با آن بتواند از خود دفاع كند و هم چنين داراي پايه قدرت براي يك حمله نميباشد.جنگجو بايد دو جنبه تعادل در يك نزاع را درك كند :
1ـ چگونه بدن خود را حركت دهد تا تعادل خود را حفظ كند يا مجددا بدست آورد.
جنگجو توسط تجربه تعادل خود را گسترش ميدهد. اما معمولا پاهاي خود را به عرض شانه ها باز نگاه مي دارد و زانوهايش خميده نگه ميدارد . او به منظور افزايش استحكام مركز ثقل خود را پايين مي آورد.
2- چگونگي بهره بردن از نقاط ضعف در تعادل حريف . تجربه هم چنين به جنگجوي تن به تن اين حس را مي دهد كه چگونه بدن خود را در يك نبرد حركت دهد تا تعادل خود را حفظ كند در حاليكه از نقاط ضعف دشمن استفاده ميكند.
ب - تعادل روحي : جنگجوي موفق بايد تعادل روحي خود را نيز حفظ كند. او نبايد اجازه دهد كه ترس يا عصبانيت بر توانايي او به منظور تمركز يا واكنش غريزي در نبرد تن به تن غلبه كند.
ج - موضع : موضع مربوط به موقعيت جنگجو ( مدافع ) نسبت به حريفش ميباشد . يك اصل حياتي براي مدافع هنگاميكه مورد حمله قرار ميگيرد آنست كه بدن خود را طوري حركت دهد كه در يك موضع امن قرار گيرد – يعني جاييكه حمله نتواند ادامه يابد مگر آنكه دشمن كل بدن خود را حركت دهد . جنگجو براي موضع ضد حمله بايد كل بدن خود را خارج از خط حمله حريف حركت دهد . آنگاه حريف مجبور است موضع خود را تغيير دهد تا حمله را ادامه دهد معمولا حركت خارج از خط حمله با يك زاويه 45 درجه به طرف حريف يا دور از او هركدام كه مناسب باشد ، بي خطر است . اين موضع ايمني را براي جنگجو فراهم مي آورد و به او اجازه ميدهد كه از نقاط ضعف موضع ضد حمله دشمن بهره برد. حركت به يك موضع مفيد نياز به زمانبندي دقيق و درك فاصله دارد.
د ـ زمان بندي : جنگجو بايد بتواند بهترين زمان را براي حركت به يك موضع مفيد در حمله دركند. اگر خيلي زود حركت كند ، دشمن حركتش را پيش بيني خواهد كرد و حمله را تنظيم ميكند. اگر جنگجو خيلي دير حركت كند دشمن به او ضربه خواهد زد . هم چنين جنگجو بايد حمله يا ضد حمله خود را درلحظه بحراني كه حريف آسيب پذيرتر است آغاز كند.
ه – فاصله : فاصله عبارت است از فاصله نسبي مواضع حريفان جنگجو طوري خود را مستقر مكيند كه فاصله به نفع او باشد. جنگجوي تن به تن بايد فاصله خودرا با تغيير موضع و گسترش حمله ها يا ضد حمله ها تنظيم كند. او اين كار را طبق محدوده اي انجام مي دهد كه او و حريفش درگير هستند. (براي بحث مفصلتر مفاهيم فاصله و محدوده، فصل I را ببينيد.)
و- اندازه حركت: اندازه حركت عبارت است از تمايل بدن در حال حركت براي ادامه در جهت حركتي مگر آنكه با نيروي ديگري روبرو شود. جرم بدن در حال حركت ، اندازه حركت را افزايش مي دهد. هرچه جرم بدن يا سرعت حركت بيشتر باشد، اندازه حركت بيشتر خواهد بود. بنابراين جنگجو بايد آثار اين اصل را بفهمد و آن را به نفع خود بكار برد.
1 - جنگجو مي تواند از اندازه حركت حريف خود، به نفع خود استفاده كند – يعني مي تواند حريف را با استفاده از اندازه حركت خود عليه او در يك موضع آسيب پذير قرار دهد.
الف – تعادل حريف مي تواند با استفاده از اندازه حركت خود او، از بين برود.
ب – حريف مي تواند مجبور شود دورتر از آنچه كه انتظار دارد به حركت خود ادامه دهد، متوقف شود و جهت حركت خود را براي ادامه حمله اش تغيير دهد.
ج- مي توان از اندازه حركت حريف براي افزودن قدرت به حمله يا ضد حمله خود جنگجو توسط تركيب جرمهاي بدن در حال حركت استفاده كرد.
2 - جنگجو بايد آگاه باشد كه دشمن نيز مي تواند از اصل اندازه حركت بهره برد. بنابراين جنگجو بايد از قراردادن خود در يك موضع بد يا آسيب پذير اجتناب كند و نبايد به خود اجازه دهد كه بيش از حد دور حركت كند.
ز – عمل اهرم: جنگجو از عمل اهرم در نبرد تن به تن با استفاده از حركت طبيعي بدن خود بمنظور قراردادن حريف در يك موضع حركت غيرطبيعي استفاده كند. جنگجو از بدن يا اجزاء بدن خود براي ايجاد يك برتري مكانيكي طبيعي نسبت به اجزاء بدن دشمن استفاده مي كند. او هرگز نبايد در يك آزمايش مستقيم قدرت با دشمن روبرو شود. با اين وجود با استفاده از عمل اهرم مي تواند حريف بزرگتر يا قويتر را شكست دهد.
آموزش یگان در نبرد تن به تن
اگر چه جنگجو احتمال ندارد كه جزء فهرست كار ضروري ماموريت يك يكان شود، اما فرماندهان نمي توانند اهميت مهارتهاي سربازان را در نبرد تن به تن ناديده بگيرند. جنگ تن به تن در هر نزاع ممكـــن است رخ دهد و يك مهارت اساسي در جنگجو ممكن است زندگي سربازان را نجات دهد. سربازان سطح ورودي ، يك پايه آموزشي را طي آموزش مقدماتي دريافت مي دارند. فرماندهان آموزش دهنده پيشرفته افراد بايد به استفاده از نبرد تن به تن بعنوان بخشي از برنامه آموزش جسماني توجه كند. آنها بايد آموزش ارائه شده طي آموزش مقدماتي را مرور كنند و اگر زمان اجازه دهد فنون پيشرفته تر را نيز كه در اين كتابچه راهنما بررسي شده اند، آموزش دهند. يكانهاي منظم بايد جنگجويان را در يك برنامه آموزش سازمان يافته براي سربازان قرار دهند تا سطوح مهارت را كسب كنند و ادامه دهند.
احتياط
مربيان هنگام برنامه ريزي آموزش جنگجويان بايد احتياطها را طبق زمان روز، فصل و سازگاري سربازان بعمل آورند. آنها همچنين بايد تغيير يونيفرم، زمانهاي استراحت و يا موجودي آب را در نظر بگيرند.
آموزش مربی در نبرد تن به تن
بخش اول : آموزش مربي
تعليم حرفه اي ، كليد موفقيت در آموزش جنگجويان است. مربيان با يد از لحاظ جسماني، سالم و در نمايش و كاربرد عملي مهارتهاي توصيف شده در اين كتابچه راهنما، بسيار ماهر باشند. اعتماد به نفس، اشتياق ، و تخصص فني براي موفقيت در آموزش نبرد تن به تن ضروري مي باشند. مربيان دستيار نيز بايد براي كمك به نظارت و نمايش مانورها به درستي آموزش ببينند. دستياران كاملا آموزش ديده تحت نظارت ممكن است هم چنين آموزش تكميلي جنگجو را طي ساعات بيكاري فراهم آورند.
2-1 اهميت مربيان ماهر
تلاش مداوم براي كامل كردن فنون گوناگون نبرد تن به تن، بكار بردن آنها بطور غريزي و آموزش ديگران براي تسلط با اطمينان در اين فنون، مورد نياز مي باشد. مسئوليتهاي زيرمربوط به مربي، مركز برنامه ريزي و اجراي آموزش جنگجو مي باشند.
الف- جستجوي حداكثر كارآيي با حداقل تلاش. تلاش دائمي براي كاهش همه توضيحات، حركت و فعاليت غيرضروري. كارآمد ساختن آموزش بدون مقدار، بازدهي يا ايمني زيان آور.
ب – تاكيد برهمكاري و مهارت فني. به حداقل رساندن رفتار خصمانه اما ايجاد ستيزه جويي و قدرت.
پ – تقويت جزئيات هر فن و فراهم آوردن باز خورد مثبت وقتيكه مجاز باشد. استفاده از شوخي موقت براي ترغيب سربازان اما اجتناب از تحقير يا اهانت به آنها.
ت – اطمينان از اينكه كمكهاي مفيد آموزشي براي استفاده به اندازه هاي كافي براي همه سربازان در حال آموزش، وجود دارد. اطمينان از اينكه مناطق آموزش بخوبي نگهداري مي شوند و بدون موانع خطرناك مي باشند.
ث – اطمينان از ايـــنكه مربيان و كمك مربيان قبل از همه جلسات آموزشي، بخوبي تمرين كرده اند و آماده مي باشند. انجام آموزش مربي حداقل 5 ساعت در هفته بمنظور حفظ سطح بالاي مهارت.
ج – تعيين بيشترين تعداد مربيان ماهر جنگجو براي هر يكان تا آنجا كه امكان دارد. نسبتهاي مربي به سرباز نبايد كمتر از يك مربي براي 20 سرباز باشد. تشويق تعليم و آموزش پس از كار براي مربيان.
چ – الزام انضباط مطلق همه سربازان.
2-2 احتياطهاي ايمني
مربي بمنظور جلوگيري از صدمات بايد قبل از انجام آموزش جنگجو، احتياطهاي ايمني زير را در نظر بگيرد:
الف – بر كل كار عمل از نزديك و بطور دايمي نظارت داشته باشد. هگز گروهي را بدون نظارت رها نكند.
ب – سربازان را با هر مانور توسط يك توضيح و نمايش كامل آشنا سازد پيش از آنكه آنها حركتها را آزمايش كنند.
پ – اجازه ندهد كه سربازان جلوتر از تعليم حركت كنند.
ت – مطمئن شود كه همكار آموزشي مقاومتي نشان نمي دهد، اما اجازه دهد كه مانور طي مراحل يادگيري و در حال تكميل فنون، آزادانه اجرا شود.
ث – مطمئن شود كه طي كل كار عملي، فضاي كافي بين سربازان وجود دارد – مثلا حداقل يك مربع هشت فوتي براي هر جفت سرباز.
ج – مطمئن شود كه سربازان، جيبهاي خود را خالي مي كنند و جواهرات، برجسبهاي هويت و عينكها را قبل از آموزش بر مي دارند.
چ – تاكيد كرد كه فقط ضربه هاي بدلي به نقاط حساس و حياتي مانند سر، گردن و منطقه كشاله ران اجرا شوند. سربازان ممكن است از ضربه هاي سبك به ديگر مناطق آسيب پذير استفاده كنند. با اين وجود، آنها بايد هميشه احتياط كنند.
ح – علاقه اي را بوجود آورد كه به همكار نشان دهد چه وقت فشار را در فنون گلاويز شدن و خفه كردن متوقف سازد. مثلا دوكف دست يا آهسته زدن با دست به همكار آموزش دهنده.
خ – مطمئن شود كه سربازان قبل از كار عملي بدرستي خود را گرم مي كنند و تمرينات كشش را انجام مي دهند.
د – افتادن را قبل از انداختن آموزش و تمرين دهد.
ذ – مطمئن شود كه هنگام آموزش با سرنيزه، چاقو يا هر سلاح تيز ديگر، محافظ چشم وجود دارد.
ر – مطمئن شود كه سربازي كه قرار است خلع سلاح شود، انگشت خود را طي خلع سلاح كردن تفنگ و سرنيزه، در حفاظ داشته قرار نمي دهد.
ز – مطمئن شود كه سربازان طي يادگيري روشهاي خلع سلاح سرنيزه، چاقوها و سرنيزه ها را كه محكم به تفنگها متصل شده اند در نيام حفظ مي كنند.
ژ – از غلاف سرنيزه يا چاقوهاي لاستيكي طي آموزش خلع سلاح كردن چاقو استفاده كنند.
س – همه كيسه هاي شن را روي ديوار ضامن قبل از آموزش وارسي كند بطوريكه كل كيسه ها با حداقل 75% ماده پركننده، محكم باشند و كل ديوار ضامن با كيسه هاي شن پوشيده شده باشد. هر كيسه اي كه در جايي قرار داده مي شود كه افراد ممكن است روي آن بيفتند، با همان ماده پركننده يكدست همانند خاك اره در گودال پر خواهد شد و هم چنين حداقل 6 اينچ خاك اره را فراهم خواهد آورد.
ش – يك منطقه محافظ بفاصله 6 فوت از ديوار ضامن و منطقه نمايش را طي كل آموزش، و بويژه آموزشي كه مستلزم انداختن وزير كشيدن توسط شاگردان مي باشد، حفظ كند.
ص – گودال آموزش را زير و رو كند تا خاك اره را نرم سازد و همه اشياء نوك تيز را بردارد. گودال را بدرستي وارسي كندتامطمئن شود همه خطرات ايمني قبل از تعليم – نمايشها، حذف شده اند.
ض – وارسيها را در گودالهاي آموزش 2 روز قبل از استفاده انجام دهد تا مطمئن شود كه حداقل 6 اينج خاك اره در سراسر گودال آموزش وجود دارد. اين زمان كافي را براي بدست آوردن خاك اره بمنظور بازسازي سطح منطقه گودال فراهم مي آورد اگر 6 اينچ خاك اره سطح وجود نداشته باشد.
آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.