ما و نوستالژی پیک مخصوص تزار: به پیش، میشل استروگف!
«میشل استروگف»
نویسنده: ژول ورن
ترجمهی محمدرضا پارسایار
ناشر: هرمس، چاپ دوم 1394
میشل استروگف (Michel Strogoff) نمادی از شجاعت و شاهکار ادبی میهنپرستانهای است که 145سال پیش توسط «ژول ورن» نویسنده بزرگ فرانسوی خلق شده است.
این کتاب در گذر تاریخی فرانسه از بزنگاه انقلاب کبیر، ظهور ناپلئون و کمون پاریس نوشته شده و شگفتا که ژول ورن برای ترسیم شجاعت، فداکاری، از خودگذشتگی و میهنپرستی نماد کتاب خود، به یک افسر گارد ویژه الکساندر دوم تزار روسیه روی آورده که ماموریت دارد برادر تزار را از حمله تاتارهای شورشی سیبری به رهبری ایوان اُوگارف، افسر سابق گارد امپراتوری روسیه که خلع درجه شده، آگاه سازد.
ژول ورن در سفر طولانی میشل استروگف از غرب به شرق روسیه، خردهفرهنگهای روسی را با مهارت به تصویر میکشد؛ از سنپترزبورگ که دروازه تمدن غربی روسها و شهر دگراندیشان تبعیدی است؛ مسکو پایتخت که با حمله ناپلئون به آتش کشیده شد، دشتهای سیبری در امتداد کوههای اورال، عصیان قبایل تاتار در قلب روسیه، رسم کولیها در نیژنی نوگراد، علقههای مادری در اومسک، شکنجه با داغی خنجر در تومسکو قلعه ایرکوتسک در شرق دور که روایتی ادبی از روسیه تزاری قرن 19است و هر یک از این مناطق خودمختار، ویژگیها و آداب خود در همزیستی، جنگاوری، سفر، پوشش، میهمانپذیری و... را دارند.
سر والتر اسکات بریتانیایی در 1814 با خلق ویورلی موج رمان تاریخی را به راه انداخت و بیشتر نویسندگان قدر قرن نوزدهم ـ از بریتانیایی و فرانسوی و آلمانی گرفته تا روس ـ به این موج پیوستند؛ موجی که تصور میشد میتواند هم جایگاه ویژهای در حوزهی ادبیات بهاصطلاح جدی و اخلاقی و تربیتی داشتهباشد و هم وجهی عامهپسند و فراگیر بیابد. عطش سیریناپذیر خوانندگان قرن نوزدهمی به خواندن تاریخ در قالب داستانهایی که در عین وفاداری به جزئیات رویدادها و مکانها به هیجان و آبورنگ آنها میافزود در محبوبیت فراگیر رمان تاریخی که نامهای برجستهای چون بالزاک و جیمز فنیمور کوپرِ آمریکایی و لف تالستوی ( البته بیتردید جنگوصلح تالستوی نسبت به بسیاری از آثار همدورهاش مرتبهی هنری و حماسی والاتری دارد) به آن توجه ویژهای نشان میدادند نقش مهمی داشت. علاوه بر رمانهای والتر اسکات در ادبیات بریتانیا که خاستگاه اصلی رمان تاریخی است، دختر سروان آلکساندر پوشکین (1836) و میشل استروگف (1876) ژول ورن از نمونههای برجستهی رمان تاریخی خارج از بریتانیا هستند که به تاریخ روسیه میپردازند، اولی به دورهی تاریخی حدود 70 سال پیش از نگارش رمان بر مبنای شورشی واقعی (شورش پوگاچف) برمیگردد و دومی که همچنان از پرفروشترین کارهای ورن است، بر دورهی معاصر رمان و رخدادی تخیلی ـ اما در نهایت واقعگرایی از لحاظ تاریخی، اجتماعی و جغرافیایی ـ متمرکز میشود.
ورن که در پاریس با ایوان تورگِنیف آشنا بود، نام او را با افتخار در متن رمان آورده و از قول داستانسرای نامآور روس نقل میکند که اطاعت از مافوق در روسیه انسان را به بالاترین مقام میرساند. نقش تورگِنیف اما در میشل ستراگوف پررنگتر از این است، در پیشگفتار مترجم میخوانیم که خالق فرانسوی اثر برای کسب اطمینان از واقعنمایی و صحت جزئیات رمان را به تورگِنیف داده تا پیش از انتشار آن را بخواند. البته ورن که از سفرنامهی راسل کیلاف به روسیه (1860) هم بهره بردهبوده برای محکمکاری از سفیر روسیه در پاریس هم کمک میگیرد تا مطمئن شود شرح و توصیفهایش از نظر روسها طبیعی و دقیق است.
حدود چهار سال پس از موفقیت و محبوبیت رمان میشل استروگف، ورن که نمایشنامه هم مینوشت در 1880 با همکاری آدولف دانری نمایشنامهی میشل استروگف را در پنج پرده تنظیم کرد که خوشاقبال بود و همان سال روی صحنه رفت و ژول اتزل ویراستار و ناشر معروف که با بالزاک و هوگو و زولا سابقهی همکاری طولانی داشت و نخستین و تنها ناشر رمانهای ورن با تصویرهای جذاب و خارقالعاده در دوران حیات نویسنده هم بود آن را در 1881 چاپ کرد.
نام ژول ورن چنان با ادبیات علمی ـ تخیلی و داستانهایی که نگاهی پیشگویانه نسبت به آینده دارند پیوند خورده که شاید بهنظر برسد رمان تاریخی میشل استروگف فرزندی ناهمگون در میان دیگر فرزندان طبع اوست: در جزیرهی اسرارآمیز، بیستهزار فرسنگ زیر دریا، سفر به ماه، پنج هفته پرواز در بالن، شکار شهاب، تونل زیردریایی، جنگلهای تاریک آمازون، دور دنیا در هشتاد روز و بسیاری دیگر از کارهای ورن صحبت از ماشینهای خارقالعاده و تخیلیای است که در انتظار هستمندی تکنولوژیک هستند، مثلاً زیردریایی عظیم کاپیتان نمو و موشک پرواز به ماه. اما جالب این است که ورن در میشل استروگف دغدغههای مدرن علمی را کنار نگذاشته و درست وسط میدان اردوگاه تاتارها پای یک پدیدهی علمی را وسط میکشد: لیدنفراست یا جوش فیلم، وقتی که بخار مایع مانند لایهای محافظ مانع جوشش سریع مایع میشود. لایهی بخار اشک چشم میشل استروگف بین تیغهی سوزان شمشیر تاتاری و قطرههای اشک قرار میگیرد و بر خلاف تصور همه پیک افسانهای بیناییاش را از دست نمیدهد. چه در جزیرهی دورافتادهی متروکی تنها ماندهباشی و چه به دست تاتارها شکنجه شوی، حتی بی آنکه بدانی در عصر تغییر و تحولهای بیبدیل، علم به یاریات میشتابد تا بتوانی بر طبیعت فائق بیایی و در نهایت حتی دنیا را مستعمرهی خود کنی! نقش حیاتی تکنولوژی را هم از یاد نبریم، خط تلگراف (اینترنت ویکتوریایی!) اگر نبود اطلاعات چهطور بهسرعت بین مسکو و ایرکوتسک ردوبدل میشد؟ نقش خط تلگراف در ادارهی امپراتوری و حفط امنیت و تمامیت آن به قدری مهم است که با قطعشدن آن تنها میشل استروگف که قدرت بدنی و توان و سرعت افسانهای و شجاعت و درایت فوقبشری دارد میتواند جانشین سیستم ارتباطی شود تا هشدار تزار را به برادرش برساند و داستان پرالتهاب و هیجان این مرد آهنین و یاقون مناطق شمالی این چنین است که شکل میگیرد.
برای بیشتر ما نام میشل استروگف یادآور سریال تلویزیونی معروف آستانهی انقلاب و بعدها نسخهی انیمیشن (کارتون میشل استروگف کار فرانسویهاست نه ژاپنیها) و سینمایی آن است، یادآور موسیقی متن بهیادماندنی سریال ساختهی ولادیمیر کاسمای رومانیایی و یادآور صحنههای نفسگیر جدال قهرمانان اسلاو داستان، میشل و نادیا فدور، با طبیعت سرکش سیبری و تاتارهای خونریز. با وجود اینکه در تیتراژ به نام ژول ورن بهعنوان نویسندهی رمان میشل استروگف که سریال بر اساس آن ساختهشده اشاره شدهاست اما شاید بینندهی ناآشنا با تمامی آثار این نویسندهی پرکار فرانسوی هنگام تماشای سریال در نظر اول به این نکته توجه نکند. ژول ورن بازهای سالهای دههی شصت و هفتاد اما کتاب شمارهی 4 سری آثار ژول ورن از انتشارات ارغوان ( ترجمهی ایرج حیدری با تیراژ افسانهای 10000 نسخه در هر چاپ) و تصویر روی جلد آن را خوب بهخاطر دارند ـ لذت خواندن داستانهای پرکشش و هیجان ورن و هربار، قبل از گشودن کتاب، تماشای مشتاقانه تصویرهای درخشان مرحوم صادق صندوقی هنوز باید زیر دندان همهشان باشد.
میشل استروگف در سالهای گذشته به قلم مترجمان بسیاری و بهخصوص در حوزهی ادبیات داستانی جهان برای نوجوانان به فارسی برگردانده شده، از جمله غلامحسین قراگوزلو، ناصر ایراندوست و فرناز شجاعی. محمدرضا پارسایار در حوزهی ترجمهی شعر و ادبیات فرانسه نامآشناست و سفر ما از کاخ نو تا اردوگاه تاتارها و بالاخره بامداد شش اکتبر و پایان ماجرا با قلم او و تصویرهای هر فصل روانتر و لذتبخشتر از قبل است، بهخصوص برای خوانندهای که پایان داستان را میداند و میخواهد از فراز و فرود متن و نگاه دقیق و جزئینگر نویسنده به تاریخ و طبیعت و مردم کشوری دیگر لذت ببرد، که در خور دوباره و چندباره خواندن است. سریال کوتاه «میشل استروگف» در آستانه انقلاب از تلویزیون پخش و خیلی زود به سریالی محبوب در میان مردم تبدیل شد.به گزارش خبرآنلاین، این سریال کوتاه که تولید مشترک فرانسه، اتریش، آلمان غربی و بلژیک است، از روی رمان معروف ژول ورن نویسنده فرانسوی ساخته شد و از 23 دسامبر 1975 از شبکه 1 تلویزیون فرانسه روی آنتن رفت.«میشل استروگوف» ماجرای میشل استروگف، افسر ویژه و نامهرسان الکساندر دوم تزار روسیه را به تصویر میکشد که مسئولیت دارد برادر تزار ساکن در قلعه ایرکوتسک را از حمله تاتارهای سیبری آگاه کند. او در راه با نادیا فدور که او هم به سیبری نزد پدرش میرود آشنا میشود. تاتارها میشل استروگف را دستگیر و در چشمهایش میل داغ فرو میکنند، اما او نابینا نمیشود و میتواند به موقع خود را به مقصد برساند و ماموریتش را انجام دهد.این سریال را ژان-پییر دکور کارگردانی کرد و بازیگران اصلی آن ریموند هارمستورف (میشل استروگف)، لورنزا گرییهری (نادیا فدور)، والریو پوپسکو (ایوان اوگارف)، پییر ورنیه (السید ژولیوه)، ورنون دبچف (هری بلانت)، رادا راسیموف (سانگر)، ژوزف مادارس (فئوفر خان)، تیبور مولنار (نیکلا پیگاسوف) و تیبور تانسوز (تزار) هستند.آنچه بیش از همه باعث ماندگاری «میشل استروگف» شده، موسیقی آن است که ساخته ولادیمیر کوزما آهنگساز رومانیایی است.این سریال در آستانه انقلاب از تلویزیون ایران پخش و خیلی زود به سریالی محبوب در میان مردم تبدیل شد. نوار کاست موسیقی «میشل استروگف» هم منتشر و جزو پرفروشترینهای سال شد. بعد از انقلاب «میشل استروگف» با حذف صحنههایی و تغییرات زیاد مجددا روی آنتن رفت، اما بعد از چند قسمت پخش آن متوقف شد.

میشل استروگف: پیک تزار Michel Strogoff رمانی است که توسط ژول ورن در سال 1876 نوشته شده است. منتقدان، از جمله لئونارد اس دیودو، آن را یکی از بهترین کتابهای ورن میدانند.
دیویدو: “ژول ورن هیچ کتابی بهتر از این ننوشته است، در واقع این کتاب با شایستگی به عنوان یکی از هیجان انگیزترین داستانهای نوشته شده تا کنون رتبه بندی شده است.”
این داستان علمی تخیلی نیست، بلکه صرفا از یک پدیده علمی ( اثر لایدنفروست) به عنوان یک ابزار داستانی در آن استفاده شده است.
پدیده لایدنفروست که با نام جوش فیلم نیز شناخته میشود، پدیدهای است که زمانی رخ میدهد که یک مایع در نقطهای قرار گیرد که بسیار بالاتر از نقطه جوش آن مایع است. در این هنگام لایهای از بخار مایع دور مایع را فرا میگیرد و به علت پایین بودن رسانایی گرمایی گاز، مایع از جوشش سریع حفاظت میشود.

این پدیده معمولاً در پختوپز دیده میشود. اگر دمای ماهیتابه بیشتر از نقطه لایدنفروست، که تقریباً ۱۹۳ درجه سانتیگراد برای آب است، باشد این پدیده رخ میدهد. این پدیده همچنین عامل حرکت سریع (و عدم تبخیر سریع) نیتروژن مایع هنگام ریختن روی زمین است.
از این پدیده نیز جهت انجام کارهای محیرالعقول مثلاً دست زدن با انگشت خیس به سرب مذاب به کار میرود. این پدیده به نام یوهان گوتلوب لایدنفروست نامگذاری شدهاست. این فرد در سال ۱۷۵۶ این پدیده را بررسی نمود.
کتاب میشل استروگف بعداً توسط خود ورن و آدولف دِانری به صورت یک نمایشنامهای اقتباس شد. موسیقی این نمایشنامه توسط الکساندر آرتوس در سال 1880 و توسط فرانتس فون سوپه در سال 1893 نوشته شد. این کتاب چندین بار برای فیلم، تلویزیون و سریالهای کارتونی اقتباس شده است.
میشل استروگف، 30 ساله اهل اومسک، پیک تزار الکساندر دوم روسیه است. تارتار خان (شاهزاده) ، فیوفر خان، شورش را تحریک میکند و خاور دور روسیه را از سرزمین اصلی جدا میکند و خطوط تلگراف را قطع میکند. شورشیان ایرکوتسک را محاصره میکنند، جایی که فرماندار محلی، برادر تزار، آخرین سنگر مقاومت روسیه است. استروگف به ایرکوتسک فرستاده میشود تا به فرماندار در مورد ایوان اوگارف خائن، سرهنگ سابق که زمانی توسط این برادر تزار تنزل رتبه و تبعید شده بود، هشدار دهد. او اکنون به دنبال انتقام است: او قصد دارد اعتماد فرماندار را به دست آورد و سپس به او خیانت کند.
استروگف در راه خود به ایرکوتسک، نادیا فدور، دختر یک زندانی سیاسی تبعیدی، باسیل فدور، را ملاقات میکند که اجازه پیوستن به پدرش را در تبعید او در ایرکوتسک دریافت کرده است.
هری بلونت خبرنگار جنگ انگلیسی از دیلی تلگراف. و آلسید ژولیوی فرانسوی که برای «پسر عمویش مادلین» گزارش میدهد (احتمالاً برای یک روزنامه فرانسوی ناشناس) نیز در این قطار هستند.
استروگف قرار است با هویت جعلی سفر کند و خود را به عنوان تاجری به نام نیکلاس کورپانوف جا بزند.
میشل، مادرش و نادیا در نهایت توسط نیروهای تاتار، همراه با هزاران روس دیگر، در نارآرمی شهری در حوضه اوب دستگیر میشوند. تاتارها چهره استروگف را نمیشناسند.
روجلدهای ترجمههای مختلف کتاب میشل استروگف:

نمونهای از ترجمهای که ما در کودکی خوانده بودیم و از روی متن خلاصهشده بود:
مترجم ایرج حیدری
انتشارات ارغوان
میهمانی در قصر جدید
در قصر تازهی تزار امپراطور روس، شب نشینی مجللی برپا شده بود، که در آن رجال دولتی و افسران ارشد نظامی همراه با زنان و دختران خود شرکت نموده بودند .
ژنرال کیسوف، به مرد نظامی قدبلندی نزدیک شد، و آهسته گفت : – یک تلگرام تازه ای از شهر” تومسک ” رسیده است .
– آیا، این خبر درست است که از تومسک” بطرف حاوز خط تلگراف قطع گردیده است؟
– دیروز چنین خبری بدست ما رسیده است .
– از این لحظه به بعد، ساعت به ساعت با شهر تومسک تماس تلگرافی داشته باشید و خبرهای رسیده، را به اطلاع ما برسانید.
ژنرال کیسوف، سلام نظامی داد، و دست خود را با احترام بالا برد، و پاسخ داد :
اطاعت خواهد شد، قربان .
گفتگو در ساعات بعد از نیمه شب بین روزهای ۱۴ – ۱۵ ماه ژوئیه، درحالی صورت میگرفت، که همهمه شرکت کنندگان در جشن، تالارهای پذیرایی قصر تازه را فرا گرفته بود، زنان با لباسهای فاخر و گلدوزی شده، همراه با مردان اونیفورم پوش، که بر سینههایشان مدالهای فراوانی میدرخشید، در جشن حضور یافته بودند . آئینه کاری سالنهای مزین کاخ، با درخشش نور چهل چراغها، درخشندگی خیره کننده ای یافته بود .
از پنجرههای تالار، چشم انداز شهر بخوبی دیده میشد، نگهبانان تفنگ بدوش، در حالیکه کلاهخود نوک تیزی بسر داشتند، در محوطه کاخ به پاسداری مشغول بودند.
علی رغم، این سروصداها، عده ای از اشراف و شخصیتهای بلندپایه کشوری دور از هیاهوی مهمانان، در گوشه ای از تالار بدور هم جمع شده، و در پیرامون اوضاع نابسامان گفتگو مینمودند.
در این میان ژنرال کیسوف، در کنار افسری که قبلاً” با وی صحبت کرده بود، به سوی پنجره ای مشرف به حیاط قصر میرفت، و بتدریج از سایرین دور میشدند
– ژنرال ! از دیروز خبری از برادرم دوک بدستمان نرسیده ، اگر وضع بدین منوال ادامه یابد، اوضاع از این هم وخیمتر خواهد شد، و فرستادن پیک هم به خط مقدم جبهه سیبری عملی نخواهد شد، و با اینکه دستور داده ام واحدهایی از استان آمور و تراس بایتکالیا، برای کمک فوری به ایرکوتسک اعزام شود ، این نگرانی وجود دارد، که دستور صادره به آنها نرسیده باشد.
– ولی جای خوشوقتی است، که درحال حاضر تاتارهای مهاجم، هنوز موفق نشده اند از رودخانههای ” ارتیش” و ” اوبی” عبور نمایند.
از ایوان اوگارف چه خبر دارید؟
– فعلا”، خبر درستی از وی نداریم . و گزارش رئیس پلیس منطقه حاکی است که او هنوز نتوانسته از مرز عبور نماید ، ولی از موقعیت و محل او اطلاعی نیافتهاند.
ترجمه جدید کتاب:
مترجم : فرزانه مهری
گروه انتشاراتی ققنوس
جشنی در کاخ نو
-اعلیحضرت، یک تلگرام جدید رسیده
-از کجا؟
-از تومسک
-از تومسک به بعد خط تلگراف قطع شده؟
بله، از دیروز قطع شده.
ژنرال، هر یک ساعت، به تومسک تلگرام بفرستید، و مرا در جریان قرار دهید.
ژنرال کیسف جواب داد: چشم، اعلیحضرت
این گفتگو در ساعت دو صبح رخ داد، درست در لحظه ای که جشنی که در کاخ نو در حال برگزاری بود به اوج خود رسیده بود.
در تمام طول شب، نوازندگان هنگهای پرئوبرازنسکی و پوفسکی بی وقفه مشغول نواختن بهترین انواع پولکا، مازورکاء موسیقی اسکاتلندی و والس بودند. صف زوجهای رقصنده در سالنهای باشکوه آن کاخ تا بی نهایت امتداد مییافت، کاخی که در چند قدمی «خانه قدیمی سنگی» بنا شده بود، جایی که در گذشته وقایع ناگوار بسیاری روی داده بود و آن شب، پژواکشان بیدارگشته و در موتیفهای موسیقی رقص منعکس بود.
مباشر ارشد دربار به یاری دستیارانش وظایف سخت و ظریف خود را به خوبی انجام میداد. دوکهای اعظم و زیردستانشان، پیشکاران و افسران کاخ بشخصه به امر برنامه ریزی رقصها رسیدگی میکردند. دوشس های اعظم که سرتا پایشان را با جواهرات الماس نشان پوشانده بودند و ندیمههایی که لباس رسمی به تن داشتند با شهامت تمام در مقابل همسران افسران ارشد و غیرنظامیان «شهر سنگهای سفید» خودنمایی میکردند. در نتیجه، هنگامی که شروع اپولونز» را اعلام کردند، و مهمانان، از هر مقام و رتبه ای که بودند، در این رقص شرکت کردند . زیرا در چنین مراسمی پولونز به اندازه رقص ملی اهمیت دارد.
در هم آمیختن پیراهنهای بلند چیندار توری و اونیفرمهای مملو از مدال و نشان، زیر نور صد چلچراغ که انعکاس آینهها را چند برابر میکردند، چشم اندازی وصف ناپذیر به وجود آورد. واقعاً خیره کننده بود. وانگهی، سالن بزرگ، زیباترین سالن کاخ نو، قاب شایسته ای برای جلال و شکوه آن صف تشکیل شده از شخصیتهای عالی مقام و زنان فوق العاده آراسته به حساب میآمد. طاق باشکوه، با طلاکاریهایی که بر اثر گذر زمان رنگ باخته بودند، انگار ستاره باران شده بود. پردههای زربفت ورودیها و پنجرهها، با چین و شکنهای متعدد، و با رنگهای گرم وسرخ، زیر بار وزن پارچه، با زاویه ای تند میشکستند. از ورای شیشه پنجرههای عظیم هلالی شکل، نوری که سالنها را غرق در خود کرده بود از بخار خفیف نشسته بر شیشهها گذشته بود، و بهسان انعکاس حریق خودنمایی میکرد و با شب، که چند ساعتی آن کاخ فروزان را در بر میگرفت، به تقابل برمی خاست. علاوه بر این، این تضاد توجه مهمانانی را که علاقه ای به رقصیدن نداشتند به خود جلب میکرد. وقتی در درگاهی پنجرهها توقف میکردند، میتوانستند برجهای ناقوسی را ببینند که در تاریکی محو شده بودند و سایه عظیم خود را در این سو و آن سو نمایان میساختند. زیر بالکنهای حجاری شده، دیده بانان متعددی را میدیدند که در سکوت قدم میزنند، در حالی که تفنگ خود را به طور افقی حمایل ساخته اند و کلاهخود نوک تیزشان بر اثر درخشش نورهایی که به بیرون میتابید به پرهایی آتشین مزین شده است. همچنین صدای قدمهای سربازان گشت را میشنیدند که ضرباهنگ پاهایشان بر کفپوش سنگی شاید منظمتر از گامهای رقصندگان بر کفپوش چوبی سالنها بود. هرچند وقت یک بار، فریاد قراولان مقربه مقر تکرار میشد، و گاهی صدای یک شیپور با نوای ارکستر درمی آمیخت و نتهای تیز خود را به میان آهنگ موزون عمومی پرتاب میکرد. پایینتر، در مقابل نمای بیرونی کاخ، حجمهای سیاه خود را از مخروطهای بزرگ نور، که از پنجرههای کاخ نو منعکس میشدند، متمایز میساختند. آنها کشتیهایی بودند که در مسیر رودخانه پایین میآمدند، رودخانه ای که زیر تلألؤ لرزان چند فانوس درخشان شده بود و سنگ چینهای پایین تراسها را خیس میکرد.
شخصیت اول شب نشینی، کسی که این جشن را برپا کرده بود، و کسی که ژنرال کیسف با احترامی درخور شاهان با او صحبت کرده بود، با ظاهری ساده و اونیفرم آفسران گارد در آنجا حضور داشت. منظور خاصی نداشت، بلکه مانند اشخاصی که به تجملات عادت ندارند رفتار کرده بود. در نتیجه، ظاهرش با ظاهر اطرافیانش که لباسهای باشکوه پوشیده بودند در تضاد بود. اغلب اوقات هم که محافظان گرجی، قزاق و چرکس با اونیفرمهای باشکوه قفقازی خود اسکورتش میکردند و گروهان خیره کننده ای تشکیل میدادند، چنین ظاهر ساده ای داشت.
این شخص بلندقامت، خوشرو، با چهره ای آرام، ولیکن نگران، از نزد گروهی به نزد گروه دیگر میرفت، اما کم حرف میزد، و حتی به نظر میآمد که توجه چندانی به گفتگوها ندارد، چه صحبتهای شاد مهمانان جوان، و چه سخنان جدی افسران ارشد با اعضای هیئت دیپلماتیک که نماینده دولتهای مهم اروپایی بودند. دو سه نفری از این سیاستمداران زیرک – که به واسطه شغل خود قیافه شناس بودند . متوجه نشانههایی از نگرانی در چهره میزبان خود شدند، اما از دلیل آن بی خبر بودند، و هیچ کدام به خود اجازه ندادند که علت این مسئله را از او جویا شوند. در هر حال، هدف افسرکارد بدون شک این بود که دلنگرانی های محرمانه اش به هیچ صورتی آن جشن را متأثر نسازد، و چون از آن دست فرمانروایان نادری بود که همه عادت داشتند، حتی در فکر خود، از او پیروی کنند، لحظه ای هم از شادیهای شبنشینی کاسته نشد.
سریال میشل استروگف، یک مینیسریال فرانسوی-ایتالیایی-آلمانی به کارگردانی ژان-پییر دکور بود که در سال ۱۹۷۵ میلادی منتشر شد.
بازیگران و نقشها:
رایموند هارمستورف در نقش «میشل استروگف»
رایموند هارمستورف (آلمانی: Raimund Harmstorf؛ ۷ اکتبر ۱۹۳۹ – ۳ مهٔ ۱۹۹۸) هنرپیشه اهل آلمان بود.
از فیلمها و مجموعههای تلویزیونیای که وی در آن نقش داشته است، میتوان به آن قطار زرهی لعنتی، آوای وحش، به من میگن بولدوزر، کلانتر و بچه فضایی، کالیفرنیا، سپیددندان، یک نابغه، دو شریک و یک سادهدل و میشل استروگف اشاره کرد.
لورنتسا گوئریهری در نقش «نادیا»
پییر ورنیه در نقش «ژولیوِه»
ورنن دابچف در نقش «بلونت» (خبرنگار)
رادا راسیمف در نقش «سونگار»
یوژف ماداراش در نقش «فئوفار خان»
والریو پاپسکو در نقش «ایوان اوگارُف»
تیبور تنتسزوش در نقش «تزار»
آهنگساز: ولادیمیر کوزما

از خاطرات شخصی ما در دهه شصت توقف یک باره پخش سریال، پس از پخش یک قسمت از آن بود. ظاهرا رابطه رومانتیک موجود در داستان و نیز زیبایی قابل توجه نادیا با بازی لورنتسا گوئریهری که فراتر از معیارهای متعارف آن زمان تلویزیون ایران بود، باعث توقف پخش شده بود.تاکنون 13سریال تلویزیونی و فیلم سینمایی از این رمان مشهور اقتباس و ساخته شده که نخستین آن در سال 1914و به کارگردانی للوید کارلنون با بازی «ژاک آدلر» در نقش میشل استروگف بوده و آخرین آن هم سریالی است که تولید آن از سال 2013در شبکه ایتالیایی RAIکلید خورده؛ اما آنچه در حافظه تاریخی ما نقش بسته، بهترین اقتباس تصویری از میشل استروگف ژول ورن است؛ هر چند با گذشت 46سال از ساخت آن، تلخیهای خاص خود را به همراه داشته است. ازجمله داستان زندگی بازیگر نقش اول آن «ریموند هارمستورف» که قهرمان رشته دهگانه دوومیدانی آلمان بود و با ایفای نقش کاپیتان لارسون در «گرگ دریا» و میشل استروگف خوش درخشید، اما بیماری پارکینسون، رژیم دارویی سنگین و شایعات رسانهها، او را از نظر جسمی و روحی بهشدت تحتتأثیر قرار داد تا روز سومماه مه 1998و در 58سالگی، به شکلی تراژیک به زندگی خود خاتمه بدهد.

ژان پییر دُوکور (کارگردان)، والریو پوپسکیو (بازیگر رومانیایی نقش ایوان اُوگارف) و جوزف ماداراس (بازیگر مجار نقش فئودورخان) نیز بهترتیب در سالهای 2002، 2005، 2007چشم از جهان فرو بستند.
البته ولادیمیر کوزما، رهبر ارکستر و آهنگساز رومانیایی قطعات عاشقانه و نوستالژیک میشل استروگف کماکان در قید حیات بوده و در 81سالگی به خلق هنری مشغول است.
این هنرپیشه ایتالیایی متولد سال 1944 است و هم اکنون 77 ساله است.
khabaronline و .1pezeshk و hamshahrionline و ویستا وalef.ir
آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.