آیا پاریس می سوزد؟
برگرفته از خبر انلاین و کتابناک هانا آرنت در یکی از پاروقیهای کتاب "توتالیتاریسم" نوشته است که در اواخر جنگ جهانی دوم، یک ژنرال آلمانی به نام دیتریش فون شولتیتس با کمک یک نازی قدیمی به نام هاینریش اتو آبِتس در برابر فرمان "تبدیل پاریس به تلی از ویرانه" مقاومت کرد و همین امتناع موجب شد که شهر زیبای پاریس در پایان جنگ جهانی دوم نابود نشود.
فون شولتیتس در 7 آگوست 1944 به سمت فرماندار نظامی پاریس منصوب شده بود. اتو آبتس هم از نوامبر 1940 تا ژوئیه 1944 سفیر آلمان در فرانسه بود.

در واقع کمی قبل از اینکه فون شولتیتس به عنوان فرماندار نظامی پاریس منصوب شود، اتو آبتس سفارت آلمان را ترک کرده بود ولی به عنوان یک نازی قدیمی، ظاهرا آن قدر در تشکیلات حکومت هیتلر نفوذ داشت که به فون شولتیتس کمک کند تا از اجرای دستور تخریب پاریس امتناع ورزد.
اتو آبتس بیش از سه سال در پاریس زندگی کرده بود و طبیعتا تحت تاثیر این شهر خاص قرار گرفته بود؛ شهری که شیفتگان زیادی در سراسر دنیا داشته؛ از گرترود استاین و ارنست همینگوی تا وودی آلن و فرح پهلوی و دکتر شریعتی و فرزندانش.
![]()
نویسنده:
دومینیک لاپی یره لاری کالینز
مترجم:
عبدالحسین گیوتاش
این کتاب یکی از مهیج ترین داستان های تاریخی درباره جنگ جهانی دوم که سال 1944 است نوشته شده است. در زمان جنگ جهانی دوم و هنگام ورود سربازان متفقین به پاریس روی میدهد. هیتلر به ژنرال کولتیتس دستور میدهد در صورتی که آلمانیها موفق نشدند از ورود متفقین به پاریس جلوگیری کنند، این شهر را بسوزانند. از طرفی اعضای نهضت مقاومت درباره چگونگی رویارویی با آلمانیها اختلاف دارند. هنگامی که معلوم میشود متفقین میخواهند بدون عبور از پاریس به راین بروند، گروه فرانسه آزاد اقداماتی را انجام میدهد. سفیر سوئد نیز به ژنرال کولتیتس وعدههایی میدهد و وی از دستور هیتلر سرپیچی میکند، در 25 آگوست 1944 سربازان فرانسوی و آمریکایی وارد پاریس میشوند و این شهر، نجات مییابد.
آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.