گردان 144 گارد سابق و رفع حصر آبادان
لشکر ۲۱ پیاده آذربایجان یا لشکر ۲۱ حمزه لشکر پیادهنظام نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، به مرکزیت تبریز است، که فرماندهی و هدایت پادگانها، مراکز آموزشی و تیپهای نزاجا، مستقر در آذربایجان شرقی را برعهده دارد. لشکر ۲۱ آذربایجان هماکنون از ۳ تیپ تابعه شامل؛ تیپ ۱۲۱ تکاور تبریز، تیپ ۲۲۱ پیاده مراغه و تیپ ۳۲۱ پیاده مرند تشکیل میشود . پیشینه شکلگیری این یگان به سال ۱۳۴۴ و زمان تأسیس گارد جاویدان در دوره پهلوی دوم توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران بازمیگردد، که پس از وقوع انقلاب برای مدتی منحل گردید..

خاطره ای از سربازان گارد سابق : حوالی انقلاب، سرباز بودم. آن هم سرباز گارد؛ در تیپ 2 آهنین. ما گردان 141 بودیم، دورهی 133. گارد، دو بخش داشت؛ سلطنتی و پیاده. گارد سلطنتی همان گارد جاویدان بود. فقط افراد گزینش شده را میبردند آنجا. اگر میخواستند برای آنجا سرباز بفرستند، بیشتر، شهرستانی میفرستادند، نه تهرانی. اما در گارد لشکر پیاده برعکس بود. بچههای زبر و زرنگ تهرانی را میفرستادند آنجا. لشکرهای گارد برای روزهای سخت پیشبینی شده بود. شاه قراردادی داشت با دولت عمان. به همین واسطه نیرو فرستاد تا مبارزین عمان را که بر علیه دولتشان قیام کرده بودند، سرکوب کند. وقتی من وارد گارد شدم، سربازهای گارد در عمان بودند. پانزده روز بعد از ورود من، گردان برگشت. تا آن موقع وضعیت جنگی ندیده بودم. وقتی آنها را دیدم، مرا خوف برداشت. همه زخمی، خونی. لباسها و پتوها تیر خورده... بساطشان را جلوی ما باز کرده بودند که بشویند. من با دیدن اوضاع آنها گلویم قفل شده بود! نگران این بودم که اگر ما را بفرستند جنگ، چه میشود؟!
یکی از ضرباتی که شاه خورد، دلخوشیاش به لشکرهای گارد بود. تصور میکرد اگر همه ایران بر علیهاش اقدام کنند، لشکرهای گارد میتوانند جلوی همهشان بایستند. اما اتفاقی در باشگاه افسران لویزان افتاد که شاه تصمیم گرفت از مملکت برود. آن روز روزی بود که شاه متوجه شد دیگر نمیتواند روی گارد حساب باز کند. چند سرباز گارد تو لویزان تصمیم میگیرند، سر ظهر باشگاه افسران گارد جاویدان را به گلوله ببندند. تهرانی بودند و شهرستانی. موقع ظهر وارد باشگاه شده، تعداد زیادی را میکشند و زخمی میکنند. در گارد جاویدان فضایی ایجاد میشود که تمام افسرها از سربازها میترسند. از آن به بعد، خشاب سربازها را خالی نگه میداشتند
همزمان با آغاز جنگ ایران و عراق، لشکر ۲۱ حمزه در سال ۱۳۵۹ از ادغام لشکر یکم مرکز (لشکر گارد) و لشکر دوم مرکز (تیپ گارد) همچنین گردان ۱۴۴ تشکیل شد. این لشکر در طول جنگ بهعنوان یکی از یگانهای رزمیِ نیروی زمینی ارتش فعالیت میکرد و در عملیاتهای پل نادری، بدر و خیبر، والفجر ۱، والفجر ۳ و والفجر ۴، محرم، رمضان، بیتالمقدس، فتحالمبین و طریقالقدس، شرکت داشت.
گارد شاهنشاهی ایران
![]()
لشکر ۲۱ آذربایجان
![]()

![]()
رژه نیروهای قرارگاه عملیاتی لشکر ۲۱ آذربایجان در سالگرد جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۹۸، تبریز ![]()
رژه ستون خودرویی لشکر ۲۱ حمزه بهمناسبت سالگرد جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۹۸، تبریز
حصر آبادان و رفع آن واقعهای مهم در تاریخ جنگ تحمیلی است که در ماههای نخست جنگ به وقوع پیوست. آبادان در مهر ماه 1359 محاصره شد و پس از فرمان تاریخی امام خمینی (ره) و مجاهدات رزمندگان ایران زمین این حصر شکست.
در شکست رفع حصر آبادان گروههای نظامی متعددی نقشآفرینی کردند. در این میان، نقش گردان ۱۴۴ پیاده از لشکر ۲۱ حمزه در جلوگیری از سقوط آبادان غیرقابل انکار است. این گردان مقابل دو گردان زرهی و یک گردان پیادۀ مکانیزه از لشکر ۳ عراق مقاومت کرد و با عملیات تاخیری خود که مورخ ۳ آبان ۵۹ به وقوع پیوست، باعث شد زمان لازم برای تیپ ۲ لشکر ۷۷ فراهم شود تا از مشهد وارد منطقه شده و مانع از اشغال آبادان گردد.
محاصرۀ آبادان توسط ارتش بعث عراق
هدف عراق در سال ۵۹ تصرف شلمچه، خرمشهر و آبادان طی یک عملیات آفندی سریع بود. عراق قصد اشغال کرانۀ شمالی اروندرود، بندر امام خمینی (ره) و بندر ماهشهر و همچنین، تصرف سواحل شمال غربی خلیج فارس را داشت و برای تحقق این هدف، ابتدا باید دو شهر استراتژیک و مهم خرمشهر و آبادان را اشغال میکرد.
ارتش بعث عراق از مسائل و مشکلات مختلف ارتش ایران در سالهای نخست انقلاب سوء استفاده کرد و به نزدیکی خرمشهر و آبادان رسید. در محور شلمچه - خرمشهر تنها مانع عراق برای پیشروی، نهر عرایض یا عریض بود. طول این آبگیر ۶ کیلومتر بود. به همین دلیل، عراق با دور زدن این نهر به جادۀ اهواز و خرمشهر رسید و در این محور پیشروی نمود. مانع عراق در این مسیر، گردانهای حاضر در دژ مستقر در پاسگاه مرزی بودند که جانانه مقاومت کرده و تلاش داشتند جلوی پیشروی ارتش بعث را بگیرند.
عراق در تاریخ ۲ مهرماه دژ را اشغال کرد و به پاسگاه مرزی شلمچه رسید و بعد از تصرف این پاسگاه به منظور اشغال خرمشهر به سمت این شهر حرکت کرد. بعثیها در محور شلمچه از شمال، نیروی زیادی را از نهر عرایض به طرف جادۀ اهواز - خرمشهر اعزام نمودند. یک ستون از این قوا به سمت اهواز و یک ستون به طرف خرمشهر حرکت کردند.
در این وضعیت، خرمشهر از غرب و شمال مورد هجوم قرار گرفت. از جنوب اروندرود هم توپخانۀ دشمن فعال شد. از سوی دیگر، آبادان نیز در خطر جدی قرار داشت و بیم آن میرفت که هر لحظه سقوط کند.
در چنین شرایطی، نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران برای کمک به رزمندگان و مدافعان آبادان و خرمشهر گردان ۱۴۴ لشکر ۲۱ حمزه را احضار کرد. در تاریخ ۱۲ مهر 1359 گردان 144 به سمت آبادان حرکت کرد تا جلوی سقوط این شهر مهم را بگیرد.
وضعیت آبادان در مهرماه 1359
با پیچیده شدن اوضاع و افزایش خطر محاصرۀ آبادان، قرارگاه اروند به فرماندهی سرهنگ فروزان در منطقۀ پل فلزی فعال شد. طبق محاسبه و پیشبینی فرماندهان، خرمشهر دیر یا زود سقوط میکرد و آبادان هم در خطر جدی قرار داشت. بعد از اشغال خرمشهر، دشمن هر لحظه میتوانست به شهر آبادان حمله کند. وضعیت دفاعی داخل شهر آبادان زیاد خوب نبود و تنها گروهی از داوطلبان به همراه دانشجویان افسری و یک یگان از لشکر ۹۲ زرهی و گروهی از تکاوران دریایی و همچنین، نیروهای بسیجی و سپاهی حضور داشته و از شهر دفاع میکردند.
دشمن به جادۀ آبادان - اهواز رسید و در منطقۀ قصبه و مارد روی کارون پل زد و به شرق حرکت کرد و سرپلی را در شرق کارون تصرف نمود. بعثیها میخواستند مناطق اشغال شدۀ خود را گسترش دهند تا نهایتا آبادان را محاصره کنند.
پس از چند روز مقاومت، سرانجام دشمن تا ۲ کیلومتری جادۀ ماهشهر - آبادان پیشروی کرد. عراقیها قصد قطع جاده را داشتند تا آبادان را محاصره کنند. در این وضعیت، توپخانۀ عراق نیز فعال شد و شبانهروز آبادان و پالایشگاه آن را بمباران میکرد.
در تاریخ ۱۹ مهر ماه، عراقیها شبانه به منطقۀ مارد رسیده و در ۲۰ کیلومتری آبادان مستقر شدند. دشمن در این منطقه پل شناور ساخت و با کمک آن، قوای خود را از جادۀ خاکی به جادۀ آسفالت آبادان - اهواز رساند. دشمن در همان شب، ۸۰ تانک از کارون عبور داد و ۱۵۰ کیلومتر مربع از خاک شمال آبادان را اشغال کرد. ارتش بعث همزمان، جادۀ اصلی اهواز - آبادان و آبادان - ماهشهر را قطع نمود.
در تاریخ ۲۰ مهر 1359 دشمن به سمت جنوب پیشروی کرد تا به رود بهمنشیر برسد و آبادان را اشغال کند. سقوط آبادان منجر به سقوط خود به خودی خرمشهرهم میشد. با این حال، مقاومت جانانهای که از سوی مردم و رزمندگان صورت گرفت، مانع از اشغال آبادان شد.
در هفتۀ پایانی مهرماه دشمن به ۲ کیلومتری آبادان رسید. در شهر آبادان دانشجوهای افسری گردان ۱۵۱ دژ ، ۱۶۵ مکانیزه، لشکر ۹۲ زرهی و تکاوران دریایی و نیروهای مردمی و اعضاء سپاه حاضر بودند. اما در این میان، وظیفۀ گردان ۱۴۴ لشکر 21 حمزه که تازه به آبادان رسیده بود، از سایرین مهمتر بود.
طراحی عملیات
گردان 144 چه وظیفه ای داشت؟ وظیفۀ این گردان انجام یک عملیات سریع برای تاخیر در محاصره یا اشغال آبادان بود. همچنین، عملیات شناسایی بر عهدۀ فرمانده گردان، سرگرد شاهین راد بود.
این گردان میتوانست از ۳ محور پیشروی کند:
1. محور دارخوین در جادۀ اهواز - آبادان.
2. محور ماهشهر - آبادان از کیلومتر ۱۷ به طرف آبادان
3. محور شمالی - جنوبی یا شرقی آبادان
قرار شد گردان144 از محور ماهشهر وارد عمل شود. طرح عملیات و مانور این گردان بدین قرار بود: «سلب ابتکار عمل دشمن و کسب زمان برای رسیدن نیروهای کمکی از لشکر ۷۷ (مشهد) ظرف روز آینده.»
پیش از عملیات، از طرف قرارگاه اروند در مورخه ۱ آبان1359، سرهنگ حسین حسنی سعدی به فرماندهی عملیات آبادان منصوب شد. طبق تصمیم فرماندهی، مسیر جادۀ ماهشهر - آبادان به هر ترتیبی که شده باید باز میشد تا محاصرۀ شهر کامل نشود. تنها دو گردان برای پیشبرد این عملیات آفندی وجود داشتند. یکی گردان ۱۴۴ بود و یکی گردان ۲۰۱ امداد ژاندارمری. گردان ۱۳۰ م م - هم در ۱۷ کیلومتری آبادان حضور داشت. قرار شد گردان ۱۰۵ م م هم یگان های عملیاتی را ساپورت کند.
در جلسهای که فرماندهان نظامی کشور از جمله ولی الله فلاحی (رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران) و جواد فکوری (وزیر دفاع ملی) و رئیس جمهور وقت حضور داشتند، قرار شد عملیات آفندی تاخیری هر چه سریعتر انجام شود و جلوی دشمن گرفته شود تا قوای کمکی به آبادان برسند.

دستور عملیات
یکی از مشکلات اصلی رزمندگان در انجام عملیات آفندی، زمین صاف منطقه بود که وضعیت را برای حرکت تانکهای عراقی آسان و برای حرکت مخفیانۀ قوای ایران سخت میکرد. در ساعت ۱۰ روز۲ آبان سال ۵۹ رئیس رکن ۲ ، سرهنگ لطفی، جلسهای مهم تشکیل داد. طبق تصمیم ، قرار شد گردان ۱۴۴ در محور ماهشهر - آبادان تک اصلی را انجام دهد و گردان ۲۰۱ ژاندارمری هم از دور زدن و بستن عقبۀ گردان ۱۴۴ توسط دشمن جلوگیری کند و بعد از پاکسازی جاده هر دو گردان موضع پدافندی بگیرند.
دستور حرکت قوا بدین قرار صادر شد: حرکت از منطقۀ تجمع در شروع تاریکی و با چراغ خاموش صورت گیرد. ابتدا دستۀ شناسایی گروهان ارکان حرکت میکند، بعد گروهان یکم سپس سوم بعد گروهان دوم و در انتها ستون گروهان ارکان حرکت کنند. موشک های تاو با خدمه از گروهان ارکان جدا و به گروهان پیاده بپیوندند. در نزدیکی موضع توپخانه 130 م م نیروها از خودروها پیاده شده و به صورت ستون راهپیمایی تا محلی که توسط دستۀ شناسایی علامتگذاری شده راهپیمایی انجام شود. از نقطۀ رهایی که حدود سه کیلومتری دشمن است، گروهان یک به سمت راست حرکت کند و گروهان دو به سمت چپ جاده و گروهان سه از همان نقطه متوقف شود.
اجرای عملیات
تا ساعت 3 مورخ 3 آبان 1359 رزمندگان در محل توقف بدون ایجاد سر و صدا و روشنایی منتظر ماندند. پس از خاتمۀ دستورات همه سوار بر کامیون شدند. هوا کاملا تاریک شد. رزمندگان با توکل بر خدا حرکت کردند. اولین خودرو از گروهان یکم حرکت کرد. ستون پشت سر هم به راه افتادند. اولین ستون به دوراهی شادگان – آبادان نرسیده بود که هوا کاملا تاریک شد و دید بسیار محدود و جاده هم باریک گردید. سرعت خودروها بیشتر از 10 کیلومتر نبود و همین امر، حرکت رزمندگان را کند میکرد و زمان را تلف مینمود.
راس ساعت مقرر یعنی ساعت ۳ مورخ ۳ آبان ۵۹ تک با رمز «یا علی بن ابی طالب (ع)» شروع شد. در ابتدا دشمن حضور نیروهای ایرانی را در موضع تک درک نکرد. تا ساعت ۴ واکنشی از جانب دشمن دیده نشد. نیروهای بعثی کاملا غافلگیر شده بودند. گروهان سه تا ۵۰ متری دشمن رسیدند. آنها منتظر سایر گروهانها ماندند. گردان ۲۰۱ که وظیفۀ ساپورت گردان 144 را داشت، به باتلاق خورد و مجبور شد آن را دور بزند. این مساله باعث هدر رفتن زمان شد.
تک نیروهای خودی به شدت غافلگیرکننده بود. بسیاری از عراقیها در خواب کشته شدند. دشمن حتی نمی دانست سنگرهای جلویی اشغال شدهاند. به همین دلیل، قوای پشتی جرات شلیک به سنگرهای جلویی را نداشتند. آنها پشت نیروهای ایرانی را با توپ و تانک هدف قرار میدادند. حجم آتش دشمن زیاد ولی دقت آنها کم بود. پس از سپیدهدم که هوا روشن شد، دشمن فهمید خط اول و سنگرهایش سقوط کرده و به همین دلیل، آتش را به اوج رساند و خط اول را بمباران کرد. همچنین، طلوع آفتاب باعث شد دشمن محدودۀ حرکت نیروهای ایرانی را تشخیص داده و با آتش مداوم، اجازۀ حرکت گردان ۲۰۱ ژاندارمری را ندهد.
فاصلهای که بین گردان ۲۰۱ و گردان ۱۴۴ بود، پر نشد. گروهان یک گردان ۱۴۴ زیر آتش شدید دشمن قرار گرفت. گردان ۲۰۱ ژاندارمری نیز در حال دادن تلفات زیادی بود و به همین دلیل، مجبور شد عقب نشینی کند. گروهان یک نیز آرام آرام در وضعیت محاصره قرار میگرفت. دشمن دارای دو گردان تانک و یک گردان پیادۀ مکانیزه بود. این در حالی بود که نیروهای ایرانی فقط ۶ تانک داشتند. در این وضعیت، خمپارهاندازها وظیفۀ خطیری داشتند. آنها باید با بمباران خط جلوی دشمن، پردهای از دود ایجاد میکردند تا نفرات باقیمانده بتوانند بدون ردیابی و شلیک دشمن عقبنشینی کنند.
از ساعت ۴ ظهر به بعد، دیگر هیچ آتشی از سوی نیروهای خودی صورت نگرفت. فقط خمپاره اندازهای ۱۲۰ م م فعال بودند. در این ساعت، وظیفۀ رزمندگان ایرانی این بود که از منطقۀ درگیری خارج شوند. نفرات باقیماندۀ گردان 144 در پناه لولههای نفت خود را به خمپارهانداز ۱۲۰ م م رساندند. شهید ولی الله فلاحی نزدیک خمپارهانداز 120 م م بود. او که تحت تاثیر شجاعت رزمندگان گردان 144 قرار گرفته بود، جلو آمد و صورت سرگرد شاهین راد، فرماندۀ گردان ۱۴۴ را بوسید و گفت امروز شما دین خود را به انقلاب و اسلام ادا کردید.
دستاوردهای عملیات
مهمترین دستاوردهای عملیات گردان 144 بدین شرح است:
الف. به دست آوردن زمان لازم جهت رسیدن لشکر ۷۷ به آبادان
ب. کشته شدن۲۸۰ بعثی و اسیر شدن ۱۳۰ تن
ج. ویران شدن پل احداث شده توسط بعثیها روی بهمنشیر
شهدا و جانبازان
شهدای شاخص: سروان بکتوستان فرمانده گروهان، سرگرد حسن کاوه فرماندۀ رکن سه، سروان حاتمی فرمانده گروهان، ستوان یکم غضنفری، ستوان درویش. به جز این افراد، 65 نفر دیگر هم شهید شدند. همچنین، نیروهای ایران ۷۳ جانباز و تعدادی آزاده تقدیم کردند.شرح دیگری از این عملیات https://www.isna.ir/news/96070301483/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-144
🔹برای ایران تا پای جان/ غیرت یک سرباز ارتشی در عملیات ثامنالائمه (ع)
✏️امیر سرتیپ دوم عبدالعزیز اتحاد که در ایام جنگ تحمیلی در مشاغل متعددی مانند فرماندهی گردان مهندسی و فرماندهی خدمات ۹۰۵ پادگانی مشهد و ... فعال بود در خاطرهای پیرامون عملیات ثامنالائمه (ع) از غیرت یک سرباز وظیفه یاد میکند و میگوید: ساعت دو بعد از ظهر روز چهارم مهرماه بود که برای نظارت و کنترل معابر ایجاد شده از محور «دارخوین» به طرف مواضع دشمن در حوالی پل «قصبه» با یک دستگاه جیپ میرفتم تا از باز بودن گذرگاهها اطمینان حاصل کنم. در بین راه و در مقابل خود یک دستگاه خودروی کمپرسی نظامی را دیدم که به طرف پاسگاه در حرکت است.
✏️به مجرد دیدن من در حاشیهای توقف کرد. من نیز دستور توقف را به راننده دادم، از داخل کمپرسی یکی از درجه داران یگان خود را دیدم که به طرف من میآمد. پس از حضور، در مقابل سوال من که کجا می روید؟ بیان کرد: «سرباز سلیمانی (یکی از سربازان بسیار دلاور گروهان) به شدت مریض است و تب دارد. چون آمبولانس هنوز از بهداری مراجعت نکرده است، بنا به دستور فرماندهام مأموریت تخلیه او را داشتم، ضمن اینکه قرار است تجهیزاتی نیز با خود به خط ببرم.»
✏️درجه دار مزبور صحبت میکرد که دیدم سرباز سلیمانی در حالیکه از شدت تب، رنگ صورتش برافروخته بود، حضور پیدا کرد و با حالت بسیار تضرعآمیز مصرانه درخواست حضور در خط و شرکت در عملیات را داشت.
✏️اندکی به فکر فرورفتم، سپس در حالیکه نبضش را گرفتم و احساس کردم که نامبرده در تب می سوزد، به او گفتم: «هنوز تا شروع عملیات زمان زیادی است. بعید می دانم امشب و فردا شب شروع شود. شما به «دارخوین» بروید تا دکتر تو را معاینه و دارو بدهد، مطمئناً هنگام آغاز عملیات از وجودت استفاده خواهد شد.» ضمناً عین همین دستور را به آن درجه دار دادم که اجرا کند.
✏️دست بر قضا همان شب یعنی شب چهارم و پنجم مهرماه عملیات آغاز و سرباز مزبور هم در این عملیات شرکت کرد. چنین روحیهای آن هم برای شرکت در عملیات قابل تحسین بود.





مقالات وابسته
- ارتش و عملیات بیتالمقدس
منابع
- حماسه دلاوران ۱۴۴، سرتیپ دوم بازنشسته سید علی اکبر امینی، فصلنامه مطالعات تخصصی و تاریخ شفاهی دفاع مقدس (الماس ایران)، سال اول، شماره دوم، پاییز 1395، ویکی دافوس ، دافوس مدیا ، ویکی پدیا ، کافه تاریخ ، عصر انتظار ، ایسنا
آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.