همه چیز در مورد گارد جاویدان از هخامنشیان تا لشگر ۲۱ حمزه
گارد جاویدان شاهنشاهی هخامنشی.
![]()
گارد جاویدان شاهنشاهی هخامنشی
از زمان داریوش بزرگ هخامنشیان دارای سپاه ثابتی به نام «جاویدانها» بودهاند، که متشکل از ده هزار نفر بودهاست.
گارد جاویدان به انگلیسی: Immortals و ثبت شده در نوشتههای یونانی به شکل: Athánatoiیا جاویدانان ایرانی نامی است که هرودوت، تاریخنگار شهیر یونانی، به لشکر نخبه ده هزار نفری پیادهنظام سنگین اسلحه ارتش هخامنشی دادهاست.
داریوش یکم ۵۵۰ – ۴۸۶ پ. م مشهور به داریوش بزرگ، چهارمین شاهنشاه از شاهنشاهی هخامنشی در فاصلهٔ سالهای ۵۲۲ تا هنگام مرگش در ۴۸۶ پیش از میلاد، بود. او فرزند ویشتاسپ و داماد کوروش بزرگ (از طریق ازدواج با دخترش آتوسا) بود.
به گزارش اول فارس، در دوران فرمانروایی او، شاهنشاهی در بزرگترین گسترهٔ خود بود که بخش زیادی از غرب آسیا، بخشهایی از بالکانها (اسکودرا-مقدونیه) و قفقاز، بخش اعظم نواحی ساحلی دریای سیاه، آسیای مرکزی، دره سند در خاور دور و نیز بخشهایی از شمال آفریقا و شمال شرقی آفریقا از قبیل مصر، شرق لیبی و سواحل سودان را در بر میگرفت.
یونانیان از این جهت آنان را «جاویدان» میخواندند که برخلاف روال معمول در جهان باستان، این لشکر، یک سپاه همیشگی (به انگلیسی: Standing Army) بود. به دلیل نبود منابع کافی، نام واقعی (اسپاد) این بخش از نیروهای ارتش شاهنشاهی هخامنشی به دست ما نرسیدهاست.
از زمان داریوش بزرگ هخامنشیان دارای سپاه ثابتی به نام «جاویدانها» بودهاند، که متشکل از ده هزار نفر بودهاست. این گارد از این رو گارد جاویدان نامیده میشد که در صورت بیماری، زخمی شدن یا مرگ یکی از اعضا، بیدرنگ کسی از ذخیرهها جای او را میگرفت.
افراد گارد ده هزار نفری جاویدان و هنگ گارد سواره تشکیل نخبگان سپاه هخامنشی را میدادند. گارد جاویدان علاوه بر وظیفه محافظت از پادشاه و خانواده سلطنتی در تمامی جنگها بعنوان گروه پیشقراول ارتش پارس پیشاپیش پیاده نظام حضوری موثر داشتند.
داریوش در سال ۴۸۶ پیش از میلاد، پس از یک دورهٔ یکماهه بیماری وفات یافت. مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس، نزدیک شیراز است. سر در آرامگاه داریوش همچون دیگر آرامگاهها به شکل چلیپایی بزرگ به بلندای ۲۲ متر و پهنای ۱۱ متر کنده شدهاست.
در بخش بالایی نقش برجستهای وجود دارد که در اصل نقاشی شده بودهاست و شاه را در حالت ایستاده بر جایگاهی نشان میدهد که دو ردیف از نمایندگان سی قوم که هویتشان در کتیبهای سه زبانه یاد شدهاست، آن را نگه داشتهاند.
وصیتی از زبان داریوش که آخرین آرزویش هم فقط آن بود، بر کتیبهٔ آرامگاه او حک شدهاست:
اهورامزدا این کشور را از لشکر دشمن، از خشکسالی و از دروغ پاس دارد.
گروه هزار نفریِ نخست، یعنی هنگی که نیزههایش به انار زرین ختم میشد، «هنگ محافظان» بود. اینها همه پارسی بودند و بسیار مشهور و هراسانگیز. محافظت از شاهنشاه به هنگ محافظ سپرده شده بود و از این رو به هنگام نبرد، درست در جلو و کنار فرمانروا قرار میگرفتند. به هنگام بار در دربار نیز افراد این گارد نزدیکتر از دیگر سپاهیان به شاه میایستادند؛ چون پاسداری از شاه وظیفهٔ اصلی آنها بود، فقط هنگی که قبضهٔ نیزههایشان زرین بود مجهز به سپر بودند. در عوض باید از تیر و کمان و ترکش صرف نظر میکردند، اما دشنهٔ کوتاه ایلامی داشتند.
فرمانده هنگ محافظ شاه، همزمان فرمانده گارد ده هزار نفری جاویدان هم بود. احتمالاً او مافوق فرمانده گارد سوار نیز بوده است. او از قدرتمندترین شخصیتهای شاهنشاهی بهشمار میآمد و در اواخر عهد هخامنشی رسماً «نایب السلطنه شاه» بود و به فارسی باستان «حاکم دوم» نامیده میشد.
کتیبه یا سنگنگاره کمانداران، تزئینات مجلل و معروف از بخش مسکونی کاخ آپادانا، ساخته شده توسط داریوش اول در شوش را نمایش میدهد. این کتیبه از آجر سفالی براق ساخته شدهاست و بلندی آن ۴٫۷۵ متر و پهنای آن ۳٫۷۵ متر میباشد. هرودوت تاریخنگار یونانی این سپاه برگزیده را جاویدان میدانست. از این کتیبه هماکنون در موزهٔ لوور در فرانسه نگهداری میشود.
هرودوت جاویدانان را نیروی های پیادهنظام سنگین اسلحهای توصیف میکند که رهبریشان برعهده ویدرانه، یکی از هفت مردی که علیه بردیای دروغین شوریدند بوده است. گردان جاویدان از نیروهای ویژهای تشکیل شده بود که شمارهشان از ده هزار بیشتر یا کمتر نمیشد. هرودوت ذکر میکند که با کشته، زخمی یا بیمار شدن یکی از سربازان جاوید، به سرعت شخص دیگری جایگزین او میشود تا شماره ده هزار نفره آنان حفظ شودمُهر داریوش بزرگ سوار بر ارابه جنگی درحال شکار شیر با متن:
«منم داریوش شاه بزرگ»
موزه بریتانیا.
هرودوت تنها کسی است که آنان را جاویدانان لقب میدهد. منابع ایرانی از وجود یک سپاه همیشگی که اعضای آن را مبارزان عشایر ایرانی تشکیل میدهند، خبر دادهاند اما آنان را با نام جاویدان نمیخوانند. برخی از تاریخدانان معاصر این ایده را مطرح کردهاند که هرودوت واژه anûšiya (همنشین) را با واژه anauša (جاودان) اشتباه گرفتهاست؛ با این حال رودیگر اشمیت این احتمال را رد میکند.
گارد جاویدان در دوران شاهنشاهی ساسانی احیا شد. با این حال ممکن است آنان این گردان را از سپاه شاهنشاهی اشکانی به ارث برده باشند. بدنه اصلی سپاه ساسانی، از سواران تشکیل میشد و جاویدانان معروفترین گردان در میان سواران بودند. تعداد جاویدانان ساسانی نیز ده هزار نفر بود، با این حال آنان سواره نظام سنگیناسلحه بودند، درحالی که نیروهای جاویدان هخامنشی را پیادهنظام تشکیل میدادند.
گارد جاویدان یک گردان دههزار نفره از نیروهای نخبه سپاه ساسانی بود.هدف از تشکیل این گردان احیای گارد جاویدان سابق شاهنشاهی هخامنشی بود که از نظر تاریخی در ذهن ایرانیان باقی مانده بود زیرا شواهد نشان میدهد که از نظر لباس هم یکسان بودهاند. این جنگجویان از بهترین تجهیزات دوران ساسانی برخوردار بودند که در کل ارتش ساسانی بیمانند بود.
سربازان جاویدان که از کاتافراکت بودند، یک نوع سوارهنظام سنگین برای ایجاد شک در نبرد یا رهبری نبرد ساخته شده بود. هر چند نیروهای ویژهٔ جاوید در جنگهای ایران و روم به عنوان ذخایر در کنار سپهبدها میایستادند ولی هنگامی که به نبرد فرستاده میشدند، تلفات سنگینی بر دشمن وارد میکردند. کاوه فرخ در کتاب سایه در کویر: ایران باستان در جنگ مینویسد: «آنها اغلب در برابر اعراب در قرن هفتم استفاده میشدند؛ مثل نبرد دارا، نبرد پل و نبرد قادسیه.»
نیروهای جاوید از برترین سلاحهای روز آن زمان برخوردار بودند از جمله آنها میتوان نیزه، شمشیر، گرز، خنجر و کمان اشاره کرد. پوشش زرهی آنها نیز از پولاد یا برنج ساخته شده که بسیار سنگین و محکم بود. به گفته برخی از تاریخنگاران آنها زنجیرهای طلایی و دستبند به عنوان درجهٔ نظامی در ارتش ساسانی میپوشیدند. آنها از کلاه خودهای گردی برخوردار بودند که سبک آن در جنگهای دیگر در دنیا از جمله کشورهای اروپایی از ساسانیها الهام گرفته شدهاست.
برگرفته از ویکی پدیا ..گارد جاویدان در دوران شاهنشاهی ساسانی احیا شد. با این حال ممکن است آنان این گردان را از سپاه شاهنشاهی اشکانی به ارث برده باشند. بدنه اصلی سپاه ساسانی، از سواران تشکیل میشد و جاویدانان معروفترین گردان در میان سواران بودند. تعداد جاویدانان ساسانی نیز ده هزار نفر بود، با این حال آنان سواره نظام سنگیناسلحه بودند، درحالی که نیروهای جاویدان هخامنشی را پیادهنظام تشکیل میدادند.
بابک خرمدین
آخرین تاریخنویس (کپی نویس) ارمنی گزارش داد که بابک، سربازانش را گارد جاویدان مینامید؛ نامی که هخامنشیان بر سپاه زبده خود گذاشته بودند و ساسانیان نیز از آنها پیروی کردند.
گردان جاویدان امپراتوری روم شرقی
نام گردان جاویدان دو مرتبه در تاریخ امپراتوری روم شرقی به کار رفتهاست، نخست برای اشاره به سواره نظام سنگیناسلحه در سده دهم میلای در دوران ژان یکم و بار دیگر برای اشاره به سپاه جدیدی که پس از شکست در نبرد ملازگرد تشکیل شد.
گردان جاویدان امپراتوری ناپلئون
در جریان جنگهای ناپلئونی، گارد امپراتوری (ناپلئون) در میان سربازان ارتش بزرگ به گارد جاویدان معروف بود..
بنیانگذار گارد جاویدان چه کسی بود
گارد جاویدان از جمله نهادهایی است که هرچند نامش کم بر سر زبانها نبوده اما کمتر درباره کم و کیف شکلگیری و فعالیتهایش سخن گفته شده است.
سربازان گارد جاویدان پهلوی در ورودی کاخ مرمر تهران
به گزارش گروه تاریخ مشرق؛ روز 28 بهمن 1357 به دستور سرلشگر قرهني، رييس ستاد ارتش، گارد شاهنشاهي سابق و گارد جاويدان منحل شدند. روزنامه اطلاعات در اينباره نوشت: «کليه افسران، درجهداران، کارمندان و سربازان گاردهاي منحله بايد خود را به نيروي زميني ارتش معرفي نمايند.» به نوشته اين روزنامه امکان و تاسيسات اين دو واحد در اختيار نيروي زميني قرار ميگيرد.
گارد جاویدان از جمله نهادهایی است که هرچند نامش کم بر سر زبانها نبوده اما کمتر درباره کم و کیف شکلگیری و فعالیتهایش سخن گفته شده است. وظیفه اصلی این نهاد حفاظت و حراست از شخص شاه، خانواده و کاخهایش بود.این وظیفه پیش از تشکیل گارد جاویدان، زیر نظر واحدهایی از ارتش تحت عناوین «گردان گارد» و «هنگ گارد» به انجام میرسید، اما آنچنان که فردوست روایت میکند شاه در اواسط دوران سلطنتش تصمیم گرفت واحدی اختصاصی برای این امر تشکیل دهد؛ واحدی دائمی متشکل از نیروهایی ورزیده و همسان که در شکل و نام یادآور گارد جاویدان ایران باستان باشد.

با دستور شاه، حسین فردوست مسئول تشکیل و سازماندهی این نهاد شد و با همراهی سرلشکر قرهباغی این مهم را به انجام رساند. گارد جاویدان کمتر در حیطه امور اطلاعاتی وارد میشد با این حال بر اساس تمهیداتی که از سوی دفتر ویژه اطلاعات و شخص فردوست اندیشیده شد، گروهی از اعضای آن وظیفه غیررسمی محافظت از اطلاعات گارد را برعهده داشتند و مستقیماً با فردوست و دفتر ویژه او در ارتباط بودند. در اواخر دهه ۱۳۴۰ تلاشهایی انجام شد تا ساواک بر فعالیت گارد جاویدان نظارت اطلاعاتی ــ امنیتی داشته باشد و بهویژه امیر اسدالله علم، وزیر دربار وقت، تاکید داشت که «افسران و افراد و درجهداران گارد باید تحت مراقبت دقیق سازمان امنیت باشند.» او دراینباره مدتها با حسین فردوست، که رئیس دفتر ویژه اطلاعات و معاون کل ساواک بود، مذاکره کرد تا راهی برای عملی شدن این طرح پیدا کند. با این حال گارد جاویدان هیچگاه بهطور رسمی تحت نظارت و کنترل ساواک قرار نگرفت، اما همواره تحت نظارت دفتر ویژه اطلاعات بود.
حسین فردوست در کتاب خاطرات خود ذیل عنوان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» ، شرح ماجرای تشکیل گارد جاویدان را آورده است که متن آن در پی میآید:
از زمانی که رضاخان در سال ۱۳۰۳ به سلطنت رسید تا زمانی که ایران را ترک کرد، دستور داد که برای حفاظت او و خانواده و کاخهایش، چه در شهر و چه در سعدآباد، یک گروهان پیاده از ارتش مامور شود. در آن زمان یک گروهان پیاده از ۳ دسته و هر دسته ۳۰ سرباز وظیفه و یک گروهبان دسته (درجهدار) و یک فرمانده دسته (افسر) تشکیل میشد. فرماندهی گروهان با یک افسر بود و قرارگاه فرمانده گروهان، یک سرگروهبان و دو کارمند (سرباز وظیفه) را در بر میگرفت. پس یک گروهان پیاده متشکل بود از ۴ افسر، ۴ درجهدار و ۹۲ سرباز وظیفه؛ یعنی جمعاً ۱۰۰ نفر. اگر رضا در کاخ شهر بود یک گروه مرکب از ۹ سرباز وظیفه و یک درجهدار مامور حفاظت از کاخ و باغ سعدآباد میشد و بالعکس. یعنی در محلی که شاه اقامت داشت یک گروهان منهای ده نفر نگهبانی او را به عهده داشتند. غذای گروهان از لشکر مربوطه به وسیله کامیون تامین میشد. چون در تهران دو لشکر وجود داشت یک ماه لشکر یک و ماه بعد لشکر دو گروهان فوق را تامین میکردند. این گروهان اگر در کاخ نبود در لشکر مربوطه خود بود و چون سربازان آن وظیفه بودند دائماً عوض میشدند. ولی فرماندهان لشکر برای اینکه اشکالی پیش نیاید همیشه تلاش میکردند که همان درجهداران و افسران قبلی را اعزام دارند، چون آنها به تدریج با سلیقه رضا شاه آشنا میشدند. این وضع تا آغاز سلطنت محمدرضا ادامه داشت.
در سال اول سلطنت محمدرضا، همان ترتیب قبل ادامه یافت. اما فرمانده گروهان از لشکر یک بنام سروان [جعفر] شفقت (ارتشبد شد) تلاش میکرد تا گروهانش به طور دائم در کاخ بماند و فرمانده گروهان اعزامی از لشکر دو به نام سروان بایندر (سرتیپ شد) نیز برای خود، همان فکر شفقت را داشت، محمدرضا هم بیمیل نبود که یک گروهان به طور دائم بماند. لذا بدواً مدتی بایندر ماند و سپس شفقت برای مدت طولانیتری ماند. بعداً محوی (سپهبد شد) مسئول گارد شد و چون سرهنگ دو بود، شفقت معاون او گردید. محوی نگهبانی مدام یک گروهان را، که برای افراد خستهکننده بود، صحیح ندانست و لذا با تصویب محمدرضا سه گروهان را به کار گرفت، که هر روز یک گروهان نگهبانی میداد. بدین ترتیب، یک گردان مامور حفاظت محمدرضا شد که نام آن را «گردان گارد» نهادند و با محاسبه عوامل پشتیبانی حدود ۳۵۰ نفر را در بر میگرفت. این «گارد» از تابعیت دو لشکر نیز مستقل شد و مستقیماً تحت امر محمدرضا قرار گرفت و محل اسکان آن باغشاه بود. باز در زمان محوی (که سرتیپ شده بود) او یک گردان را کافی ندانست و با تصویب محمدرضا آن را به «هنگ گارد» تبدیل کرد، که شامل سه گردان به اضافه یک گروهان تانک میشد، ولی سربازان آن همه وظیفه بودند. این هنگ گارد به سازمان ارتش اضافه شد و هزینه آن به اضافه پاداشها و مخارج قابل ملاحظه فوقالعاده به هزینه ارتش افزوده گردید.
پس از چندی، من سرگرد بودم که محمدرضا مرا احضار کرد و گفت که یک واحد مستقل با نام خاص برای حفاظت کاخ شخصی من و محوطه و درب محوطه تشکیل دهید، ولی نگهبانی سایر کاخها با همان هنگ گارد باشد. افراد این واحد از لحاظ قد کمتر از ۱۸۰ سانت نباشند، از نظر جسمی فوقالعاده قوی باشند و علاوه بر تمام دورههای نظامی دورههای مخصوص کاراته و جودو را ببینند.این واحد باید اونیفورم و علائم مخصوص داشته باشد که به فرهنگ ایران باستان مربوط باشد و در ملاقات با خارجیها گارد احترام فقط از این واحد باشد. قرار شد که این واحد همگی استخدامی باشند و از حقوق بازنشستگی استفاده کنند.
اجرای این دستور در لحظه اول به نظرم کار سنگین و مشکلی رسید – که بود – ولی با استفاده از شیوه صحیح مدیریت که بهرهگیری حداکثر از مشورت بود، کار را شروع کردم. اولین کارم انتخاب سرگرد عباس قرهباغی (ارتشبد شد) به معاونت خود بود. قرهباغی برای من احتیاج به تحقیق نداشت، زیرا از سال ۱۳۱۵ دائماً با هم بودیم. در مشورت با هم دو سه نفر افسر نشان کردیم. سوابق سیاسی و غیرسیاسی آنها با دقت بررسی شد. نسبت به بعضی شناسایی کافی داشتیم. من، قرهباغی و سه افسر دیگر یک طرح دقیق تهیه کردیم که از کدام نقطه شروع کنیم و در کدام نقطه خاتمه دهیم
پس از مطالعه مشخص شد که ۳۰۰ سرباز کافی است، که باید کادر را نیز به آن افزود. قرار بر این شد که افراد دوره خدمت وظیفه را دیده باشند، از افراد عشایر باشند، حداقل سواد سوم ابتدایی و حداکثر سوم متوسطه داشته باشند، به هیچوجه شهری نباشند، حرفهشان آلوده نباشد و زارع و گلهدار و کارگر رجحان داشته باشد، قد حداقل ۱۸۰ سانت و هیکل ورزیده باشد (چون معمولاً در افرادی که زیاد بلندقد هستند استخوانبندی به زیان عضلات رشد میکند و در انتقال حرکات تاثیر نامطلوب میگذارد)، سوابق وی در لشکری که خدمت کرده و یا در حین خدمت است دقیقاً بررسی شود و رونوشت آن به مرکز ارسال گردد (سوابق سیاسی و غیرسیاسی هر دو)، معاینه پزشکی دقیق در لشکر مربوطه انجام و گزارش آن به مرکز ارسال شود و غیره. قرار شد چنین افرادی پس از تصویب، به تدریج خود را با معرفینامه به آدرس واحد مذکور در تهران معرفی نمایند و در مرکز نیز مجدداً سوابق سیاسی آنها بررسی شود و اگر بیاشکال بود، هر ۳۰ نفر که تکمیل شد آموزشهای مربوطه طبق برنامه شروع شود.
ماموریت انتخاب افراد به قرهباغی محول شد و یک افسر هم برای کمک به او داده شد که در سراسر کشور مسافرت کند و به کلیه پادگانهای نظامی و ژاندارمری مراجعه نماید و طبق طرح و با دقت کامل، که از خصوصیات ذاتی او بود، ماموریت را انجام دهد. من نیز در مرکز طبق طرح وظایف تهیه ساختمانهای گروهانی و ستاد و آشپزخانه و وسایل ورزش و استادان ورزش و افسران و درجهداران را با کمک دو یا سه افسر انجام میدادم.
سوابق افسران و درجهداران با دقت فوقالعاده بررسی میشد و از میان بهترین افسران و درجهداران انتخاب میشدند. رییس ستاد و اعضاء ستاد او را بر اساس مشورت تعیین نمودم. آشپزخانه آماده به کار شد. ساختمانها هم تعمیر و آماده شد. سلاحهای لازم نیز تحویل گرفته شد. قرهباغی هم در سراسر کشور وظیفه خود را با موفقیت انجام میداد و به تدریج روزی چند نفر خود را معرفی و لباس نظامی به تن میکردند. افراد اعزامی قرهباغی بینقص بودند و نتیجه حتی بیش از انتظار بود. هر واحد که به ۳۰ نفر (یک دسته) میرسید، طبق برنامه و دستورات، فرمانده دسته و کمک گروهبان دسته شروع به کار میکردند. برنامه نگهبانی، اعلام خطر و اطلاع مافوق و خلاصه آنچه که برای نگهبانی کاخ سلطنتی لازم بود آموزش داده میشد. به آموزش تیراندازی با انواع سلاحها اهمیت خاص داده میشد و هر روز افراد برنامه تیراندازی داشتند. ورزشهای گوناگون با وسایل سخت و نیز کاراته و جودو توسط استاد مربوطه جزء آموزش روزانه بود.
در این فاصله، شخصاً به سرلشکر [محمود] بهارمست، رییس وقت ستاد ارتش، که از تاریخ نظامی و علائم و اونیفورمهای ایران باستان اطلاع دقیق داشت، مراجعه کردم و تهیه اونیفورم و علائم را از او خواستم، فردی بود به نام بهروز (همردیف سرتیپ) که بیش از بهارمست به این مسائل مسلط بود. بهارمست به همراه او اونیفورم و علائم را مشخص کرد و دستور داد در ستاد به شکل رنگی تهیه کنند و تاریخچه هر یک را نیز نوشت و من نیز به محمدرضا نشان دادم. او هیچگونه تغییری در پیشنهاد بهارمست نداد و همه را تصویب کرد. تهیه لباسها به وسیله بهترین خیاط نظامیدوز شروع شد و برای هر فرد دو دست لباس کامل از کلاه تا کفش آماده شد. این لباسها فقط مخصوص مواقع نگهبانی بود و یا مواقع گردش در خیابانها تا مردم با این اونیفورم آشنا شوند، ولی در سربازخانه و موقع استراحت و تمرینات از لباس عادی سربازی استفاده میشد که فقط دارای علائم بود.
۹ ماه پس از دستور محمدرضا، گارد آماده معرفی شد و بهارمست بر اساس تاریخ نظامی ایران باستان نام آن را «گارد جاویدان» پیشنهاد کرد که تصویب شد. همه سربازان داوطلب بودند که پس از ۳۰ سال خدمت بازنشسته میشدند. روز معرفی، دسته موزیک لشکر و پرچم سپس «گارد جاویدان» برای سان آماده بود. محمدرضا به محوطه آمد. گزارش کوتاهی دادم و آمادگی گارد را برای سان اعلام داشتم.محمدرضا موقع سان به یکایک سربازان نگاه میکرد و خیلی کند حرکت میکرد و توقفهای کوتاهی هم داشت. پس از خاتمه سان، از دیدن این سربازان و این اونیفورم خسته نمیشد، سوال کرد: «اینها را از کجا پیدا کردهاید؟» گفتم که قرهباغی طبق قواره خاص از سراسر کشور پیدا کرده و همه از افراد عشایر هستند. گفت: «از امشب ساختمان و محوطه مربوطه و درب اصلی کاخ توسط اینها نگهبانی شود و برای گارد احترام سفرا و روسای ممالک از اینها استفاده شود»، که چنین شد. او سپس قرهباغی را شدیداً تشویق کرد.
پس از ۲ هفته، محمدرضا به من گفت: «واحد را به قرهباغی تحویل دهید، چون صحیح نیست که هم در زندگی خصوصی من باشی و هم فرمانده اینها، چون سربازان به تدریج خودمانی خواهند شد!» ولی فرماندهی قرهباغی نیز چند ماه بیشتر دوام نیاورد. در آن موقع حفاظت کاخها و شاه با یک هنگ وظیفه به فرماندهی سرلشکر ضرغام (از بختیاری) بود و یک گردان کامل «گارد جاویدان» به فرماندهی قرهباغی. «گارد جاویدان» ۳۰۰ سرباز داوطلب با حدود ۲۰ افسر و ۳۰ درجهدار و عناصر پشتیبانی (راننده خودرو، آشپزخانه و...) یعنی جمعاً ۴۰۰ پرسنل را در بر میگرفت. به تدریج، سرلشکر ضرغام مشکلاتی را برای قرهباغی فراهم آورد و خود او فرمانده هر دو گارد وظیفه و جاویدان شد. ولی او حق نداشت در وظایف گارد جاویدان، که مراقب نزدیک شاه بود و گارد وظیفه که مراقب هر دو بود، تغییری بدهد. بعدها و به تدریج گارد خصوصی محمدرضا تغییراتی کرد و متشکل از دو گردان داوطلب به نام «گارد جاویدان» با ۷۰۰ پرسنل و یک گردان تانک و یک واحد هلیکوپتر شد که حدوداً رقمی قریب به ۲۰۰ نفر را در بر میگرفت و هزینه آن مافوق تصور بود.
علاوه بر تشکیلات فوق، در تهران یک لشکر کامل وجود داشت که از زمان اویسی، لشکر یک گارد نامیده شد. پیش از انقلاب، تیپ «گارد جاویدان» و لشکر یک گارد هر دو تحت امر سپهبد بدرهای قرار داست. لشکر یک گارد وظیفه نگهبانی کاخها را نداشت و این عنوان «گارد» فقط یک عنوان بود، ولی افسران و درجهداران آن از پاداش مخصوص استفاده میکردند و قبل از انقلاب فرمانده آن سرلشکر امینی افشار بود.
همانطور که ملاحظه شد، من پس از تشکیل «گارد جاویدان» نقشی در گسترش و توسعه آن نداشتم و فقط بنیانگذار آن بودم. در سالهای اخیر میتوانستم از طریق نشاط (سرلشکر) یا بدرهای (سپهبد) نقش داشته باشم، ولی هیچ دلیلی نمیدیدم که در جهت تضعیف یا تقویت آن دخالت کنم. ولی در طول این سالها از جریانات درون آن دقیقاً مطلع بودم، یعنی خود فرماندهان مرا مطلع میکردند و امکان مداخلهام موجود بود، که نکردم. فرماندهان گارد همه یا از دوستان من بودند و یا بعداً دوست میشدند. این فرماندهان عبارت بودند از شفقت (ارتشبد شد)، قرهباغی (ارتشبد شد)، ضرغام (سرلشکر شد)، محوی (سپهبد شد)، نصیری (ارتشبد شد)، نشاط (سرلشکر شد)، بدرهای (سپهبد شد).
بدین ترتیب، محمدرضا برای حفاظت خود و کاخهایش تشکیلات وسیعی ایجاد کرد که بودجه آن بار سنگینی بود بر دوش ارتش، خاصه اینکه برنامه خانهسازی هم شروع شد و لشکر یک مرکز هم «گارد» نامیده شد؛ یعنی هرچه نیرو در مرکز بود برای حفاظت محمدرضا و کاخهایش اختصاص یافت. برایم مقدور نیست که رقم هزینه آن را تخمیناً بنویسم، ولی در بودجه ارتش موجود است.
علیرغم تمهیداتی که برای حفاظت محمدرضا به کار گرفته شد، او چند بار مورد سوءقصد قرار گرفت و در جریان کشف سازمان نظامی حزب توده مشخص شد که دو نفر از افسران مهم «گارد جاویدان» عضو حزب توده هستند. یکی سرگردی بود که نامش را فراموش کردهام و از نظر من بهترین افسر گارد بود و دیگری سرگرد ناظر. در این جریان ایرادی به من وارد نشد چون از رکن دو ستاد ارتش کتباً درباره کلیه پرسنل «گارد جاویدان» جداگانه سوال شده بود و جوابیه رکن دو در مورد این دو نفر حاکی بود که هیچگونه سوابق مضره سیاسی ندارند. لذا به سرتیپ دیهیمی - معاون وقت دفتر نظامی شاه- دستور داده شد که موضوع را تحقیق کند. نتیجه تحقیق این بود که در پرونده هر دو سوابق مبهمی از موضوع وجود داشته و رکن ۲ نباید آنان را بدون سوابق مضره سیاسی اعلام مینمود. به رییس رکن ۲ ایرادی وارد نشد، ولی شاید کارمند مسئول پرونده مورد مواخذه واقع شده باشد.
علیرغم تمام این پیشبینیهای حفاظتی، که محمدرضا با صرف هزینه سنگین و پرسنل زیاد برای حفظ خود تدارک دید، همه چیز مانند برف در مقابل سیل منظم مردم بیسلاح آب شد و او مجبور به ترک کشور گردید. این یکی از مواردی است که من توانستم قدرت انقلاب را تصور کنم و این تازه یکی از تجلیات قدرت مردم بود.منبع:مظفر شاهدی ، پهلوی دوم و چالش امنیت ملی حسین فردوست ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی،گارد جاویدان به عنوان یگان ویژه محافظت از خاندان پهلوی، آموزشهای تخصصی شامل مهارتهای رزمی، تیراندازی پیشرفته، و حفاظت نزدیک دریافت میکرد.
۱. آموزشهای گارد جاویدان
گزینش سختگیرانه:
بررسی پیشینه خانوادگی و سوابق فردی (حتی جرایم عادی اعضای خانواده باعث رد صلاحیت میشد)
سه مرحله اصلی:
آزمون ذهنی: توانایی تصمیمگیری سریع و تحلیل رویدادها
آمادگی بدنی: مبارزه تنبهتن، جودو، و تمرینات کماندویی
تیراندازی حرفهای: هدفگیری در تاریکی، تیراندازی با هر دو دست، و شلیک به اهداف متحرک
دورههای تخصصی:
حفاظت نزدیک از شاه و خانواده سلطنتی با روشهای مخفی (مانند استفاده از لباس غیرنظامی)
آموزش ضدتروریسم و شناسایی تهدیدات امنیتی
اعزام به خارج:
بر اساس اسناد موجود، هیچ مدرکی از اعزام سیستماتیک به کشورهای خارجی برای آموزش وجود ندارد. آموزشها عمدتاً داخلی و زیر نظر افسران ارشد مانند سرگرد عباس قرهباغی انجام میشد
برخی منابع به مسابقات بینالمللی تیراندازی ( مانند رقابت با نیروهای آمریکایی و انگلیسی) اشاره میکنند، اما این موارد مربوط به شرکت در رقابتها بود، نه دورههای آموزشی
مقایسه نقش گارد جاویدان و ساواک
معیارگارد جاویدان ساواک
وظیفه اصلی حفاظت فیزیکی از شاه و خانواده سلطنتی جمعآوری اطلاعات، سرکوب مخالفان
گارد جاویدان حوزه فعالیت کاخها، مراسم رسمی، سفرهای داخلی/خارجی ساواک به نظارت بر جامعه، نهادها، و ارتش
روشها عملیات مسلحانه، تیراندازی، ضدترور جاسوسی، بازجویی
همکاری ضداطلاعات گارد و ارتش همکای با ساواک در بررسی پیشینه نیروها
نمونههای عملی
حفاظت سهلایه:
رده بیرونی: سربازان وظیفه
رده میانی: افسران داوطلب در داخل کاخ
رده ویژه: مأموران مخفی مسلح (بدون لباس نظامی)
بر اساس اسناد موجود، گارد جاویدان شاهنشاهی (واحد حفاظت از خاندان پهلوی) پس از انقلاب ۱۳۵۷ منحل شد و با ادغام با سایر یگان ها، لشکر ۲۱ حمزه تشکیل شد. در ادامه به تغییر نام، انتقال به آذربایجان، عملکرد این لشکر میپردازیم:
۱. تبدیل گارد جاویدان به لشکر ۲۱ حمزه
انحلال گارد :
پس از انقلاب، گارد جاویدان به دلیل وابستگی به رژیم پهلوی منحل شد
نیروها و تجهیزات آن با لشکر یکم مرکز و تیپ گارد ادغام شدند و اولیه لشکر ۲۱ حمزه را تشکیل دادند
تغییر ماموریت :
ماموریت از حفاظت از کاخها به عملیات رزمی در جنگ ایران و عراق تغییر یافت
نام «حمزه» به عنوان نماد مقاومت اسلامی جایگزین عنوان پیشین شد .
۲. انتقال به آذربایجان
انتقال به آذربایجان
انتقال انتقال :
تمرکز بر مرزهای شمالغرب : پس از جنگ، استقرار لشکر در تبریز برای پوشش مرزهای آذربایجان شرقی و غربی
سیاست تمرکزی : کاهش حضور نظامی در تهران و حفظ مناطق مرزی
پروژه انتقال پادگانها : آزادسازی زمینهای نظامی درون شهری تبریز (اجرای طرح ۱۳۹۰)
اجرا در جنگ تحمیلی
شرکت در عملیات های کلیدی :
حضور در خیبر ، بدر ، والفجر ۱-۴ ، و فتحالمبین با تلفات سنگین (۶۸۳۹ کشته و ۲۶۷۰ زخمی)
مسئولیت خطوط مقدم در عملیات طریق القدس و محرم
چالش ها :
تجهیزات تجهیزات : وابستگی به سلاحهای سبک و ناکارآمدی در حمله با نیروهای زرهی عراق
سازماندهی ضعیف : ادغام شتابزده یگانهای پیشین گارد با نیروهای جدید
فرماندهان گارد جاویدان پیش از انقلاب
سرگرد حسین فردوست(بنیانگذار اولیه) :
مسئول تشکیل واحد مستقل حفاظت از کاخهای سلطنتی در دهه ۱۳۳۰ .
معاون وی سرگرد عباس قرهباغی بود که بعداً فرماندهی گارد را برعهده گرفت
ارتشبد عباس قرهباغی:
فرمانده ارشد گارد جاویدان در دهه ۱۳۴۰ و آغازگر آموزشهای تخصصی سربازان عشایر
سپهبد عبدالعلی بدرهای:
آخرین فرمانده گارد جاویدان (۱۳۵۳–۱۳۵۷) و فرمانده نیروی زمینی ارتش پیش از انقلاب
سپهبد سید محسن هاشمینژاد ارتشبد جعفر شفقت :
از دیگر فرماندهان میانی گارد در دهه ۱۳۵۰
فرماندهان لشکر ۲۱ حمزه پس از انقلاب
بر اساس اسناد منتشر شده، لشکر ۲۱ حمزه از زمان تشکیل حداقل ۲۴ فرمانده است. برخی از فرماندهان شاخص و متوالی این یگان عبارتند از:
فرماندهان برجسته
زینالعابدین ورشوساز: از اولین فرماندهان پس از تشکیل لشکر
حشمت ذاکری: نقش کلیدی در سازماندهی لشکر در دهه ۱۳۶۰ .
حسین حسنی سعدی: فرماندهی در دوران جنگ تحمیلی و عملیاتهای جنوب
بهروز سلیمانزاده: از فرماندهان دوران دفاع مقدس
هوشنگ ناصری: مسئولیت در سالهای پایانی جنگ
علی صدیقزاده: از فرماندهان دهه ۱۳۷۰ .
فرض الله شاهین راد: نقش در بازسازی یگان پس از جنگ رحمان فروزنده: تنها فرمانده شهید این لشکر .
عیسی میرزایی: فرماندهی از ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۰ ۲ ۳ .
امیرحسین شفیعی: فرمانده فعلی (منصوب ۱۴۰۰)
سازمانی فرماندهی
لیست کامل فرماندهان(بر اساس ویکیپدیا و گزارش ایرنا):
۱. زینالعابدین ورشوساز
۲. حشمت ذاکری
۳. حسین حسنی سعدی
۴. بهروز سلیمانزاده
۵. هوشنگ ناصری
۶. علی صدیقزاده
۷. خسرو افرا
۸. فرض الله شاهین
راد ۹. علی رزمی
۱۰. سهراب صدری
۱۱. تیمور گودرزی
۱۲. داوود مشیری
۱۳. جمشید مسعودی
زین العابدین مرادی
۱۵. داوود حق شناس
۱۶. نبی کریمی
۱۷. علی هاشمپور بختیاری
۱۸. مصطفی ارضیفرد
۱۹. رحمان فروزنده
۲۰. حبیب میربیرنگ
۲۱. نادر نجفی
۲۲. غلامحسین ظهیر مالکی
۲۳. عیسی میرزایی
۲۴. امیرحسین شفیعی
۲۵. عیسی بیات
ویژگی های فرماندهی
چرخش مکرر: متوسط دوره فرماندهی ۲–۳ سال به دلیل سیاستهای چرخش نیروها در ارتش
تجربه جنگ: فرماندهان دهه ۱۳۶۰ از افسران با تجربه در عملیاتهایی مانند فتحالمبین و بیتالمقدس بودند
مرزبانی: فرماندهان بعدی مانند شفیعی بر آمادگی در مرزهای شمالغرب مرزند
![]()
آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.