کامیکازه، خلبانان ژاپنی که کابوس متفقین بودند

در این مقاله چه میخوانیم...
مقدمه
در جنگ جهانی دوم ژاپنی ها خلبانانی داشتند که به آنها کامیکازه می گفتند، این ها کسانی بودند که با هواپیما علیه دشمن حملات انتحاری انجام میدادند ، کامیکازه در لغت به معنی «باد الهی» است و به حملات انتحاری ای گفته می شود که از طرف نیروی هوایی ارتش امپراتوری ژاپن علیه کشتی های جنگی نیروهای متفقین انجام می شد.
خلبانان کامیکازه واحدهایی از هوانوردان نظامی امپراتوری ژاپن بودند که علیه کشتیهای نیروی دریایی متفقین در جنگ جهانی دوم میجنگیدند و هدف آنها نابودی کشتی های جنگی دشمن بود که با حملات معمولی خیلی آسیب جدی نمی دیدند، این حملات حدود 4000 خلبان کامیکازه و بیش از 7000 پرسنل نیروی دریایی متفقین را به کشتن داد.

معنی کلمه کامیکازه
کلمه کامیکازه معمولاً به عنوان “باد الهی” ترجمه می شود (کامی به معنی “خدا” یا “روح” و kaze به معنی “باد”) است. ریشه این کلمه به قرن ها قبل برمیگردد
کامیکازه از 1281 برای اشاره به طوفانهای بزرگی استفاده می شد که ناوگان مغول را که به جزیره های ژاپن حمله کردند، از بین برد و مانع تصرف ژاپن شد. ژاپنی ها از آن زمان باد الهی را نیروی حامی و مدافع کشور دانستند و واژه کامیکازه را وارد فرهنگ خودشان کردند که در جنگ جهانی دوم بیشتر خودش را نشان داد
در ماه های انتهایی جنگ که وضعیت ژاپن چندان تعریفی نداشت نیاز به یک نیروی مخربی داشت که بتواند با قدرت بیشتری به دشمن حمله کند و اینجا بود که پای خلبانان کامیکازه به وسط آمد، خلبانانی که به چشم سربازهای وطن پرست و فداکار به آنها نگاه میشد و هدفشان کمک به نابودی دشمن بود حتی اگر به قیمت جان خودشان تمام میشد
این خلبان ها به عمد تلاش می کردند که هواپیمای خود را ــ که معمولاً به مواد منفجره و انواع بمبها و مخازن پر از سوخت مجهز بود ــ به کشتیهای جنگی بکوبانند.
با اینکه گفته میشود که فقط ده درصد از این حملات انتهاری کاملا موفقیتآمیز بوده است با وجود این ۵۰ کشتی متحدین توسط خلبانان کامیکازه غرق شد.
سال های بعد از جنگ درمورد خلبانان کامیکازه اختلاف نظر در خود ژاپن حتی خیلی زیاد بود، منتقدان کامیکازه این خلبانان و ماموریت شان را دیوانه وار و جنون آمیز می دانستند، می گفتند اینها به هویت ژاپن خدشه وارد کردند و این ماموریت ها جنایت دولت علیه خود مردم ژاپن بود، چون این سربازها را به کشتن میدادند.

خاطرات خلبان ها
یکی از خلبان هایی که یک زمانی قرار بود در این عملیات ها شرکت کند می گوید:
وقتی در جنگ جهانی دوم، ژاپن علیه آمریکا وارد جنگ شد سربازان و ملوانان آمریکایی سعی میکردند که از خدمت در مرزهای آبی این کشور دور بمانند، اینکار به این خاطر نبود که نیروهای دریایی و جنگیِ ژاپن سرتر از آمریکا بودند، دلیلش این بود که ژاپنی ها علیه نیروهای آمریکایی، خصوصاً ناوهای جنگی، مسافربری و تجارتی عملیاتی انجام میدادند که هیچکدام از سربازان و ملوانان آمریکائی و یا اروپائی حاضر به انجام آن نمیشدند.
مثل عملیات هایی که خلبانان ژاپنی برای نابودی کشتی های جنگی آمریکا انجام می دادند. خلبانانانی که غربی ها به آنها خلبانان مرگ می گفتند، جدا از خساراتی که این حمله های انتحاری به متفقین میزد، بحث روانی آن قابل اهمیت است، سربازهای متفقین هواپیماهایی را میدیدند که دیوانه وار سمت کشتی های آنها پرواز میکنند و خودشان را به آنها میکوبند
یکی از این خلبانان مرگ اسمش «تاکاایوکی ماتسواو» Takaiukimatsuo بود که بعد از جنگ یک کشیش مسیحی شد، او داستان خلبانان مرگ را در یکی از مجلات فرانسوی اینگونه تعریف کرده بود:
قبل از جنگ جهانی دوم در مدارس ژاپن به ما یاد میدادند که هر ژاپنی باید در جنگ و نبرد علیه دشمن جان خودش را فدا کند، به ما یاد میدادند که نژاد برگزیده خداوند هستیم و خداوند ژاپن را سرزمین و محل اقامت خودش قرار داده است، امپراتور ژاپن، پسر خداست، بنابراین خودکشی و جانفشانی برای امپراطور و حفظ ژاپن نه فقط لازم بلکه افتخار است.
حتی سرود ملی ما یاد میداد که در راه وطن باید در حال لبخند به استقبال مرگ برویم و افتخار و شرافت نصیب کسی است که در راه ژاپن بمیرد، با همین داستان ها من و همسن های خودم در ژاپن فکر میکردیم که هیچکس در جهان جرئت و شهامت مخالفت و یا مبارزه با ژاپن و امپراطور آن را ندارد.
ما جوانان ژاپنی را طوری بار آورده بودند که ترس و وحشت از دشمن برای ما معنی و مفهومی نداشت.
وقتی هواپیماهای آمریکائی شهرهای ژاپن را بمباران میکردند، من که آن موقع 17 ساله بودم تصمیم گرفتم برای دفاع از ژاپن وارد سخت ترین قسمت ارتش ژاپن بشوم، یعنی خلبانان کامیکازه
تمام اعضای این گروه داوطلبانه انتخاب شده بودند و دسته ای که من عضو آن بودم دو هزار نفر بود.
برای این کار یک سری تعلیمات مقدماتی لازم بود. ما ساعت پنج صبح موظف بودیم که با شنیدن صدای شیپور از خواب بیدار شویم ده دقیقه ای سر و صورتمان را بشوریم و تمیز لباس بپوشیم.
از ساعت پنج تا 7 صبح کار ما آموزش ریاضیات و زبان انگلیسی و تکنیک خلبانی و پرواز بود، بعد استادانِ ما از کتاب ملی ژاپن، داستان و حماسه های مختلفی که حس وطن پرستی ما را تحریک میکرد برای ما میخواندند که چرا ما باید جانمان را برای ژاپن فدا کنیم.
در زمان جنگ ما ژاپنی ها می دانستیم که آمریکا هواپیمای بیشتری از ما دارد و میتواند هواپیماهای بیشتری هم بسازد.
وقتی دولت آمریکا با هزاران هواپیما و ناوهای هواپیمابر و رزمناو به فیلیپین و سایر نقاط تحت فرماندهی ژاپن حمله برد، یک روز یکی از ژنرال های ژاپنی ما را در فرودگاه پایگاه جمع کرد و گفت ما ژاپنی ها با تجهیزات محدود جنگی که داریم قادر به شکست آمریکا با این همه تجهیزات نیستیم.
برای پیروزی فقط یک راه وجود دارد و آن راه این است که بعضی از شما داوطلب بشوند که با هواپیما خودشان را به کشتی های جنگی و تجارتی بکوبند، یعنی باید هزاران نفر از خلبانان ژاپنی، هم جانشان را فدا کنند، هم هواپیما را، تا ما بتوانیم دشمن را به زانو در بیاوریم، پس هر کس که داوطلب این کار است از فردا خود را به قسمت خلبانان کامیکازه یا به قول غربی ها خلبانان مرگ معرفی کند.
از آن روز به بعد هزارها جوان ژاپنی به طرف پادگان خلبانان مرگ رفتن تا افتخار خودکشی برای سربلندی ژاپن را به دست بیاورند.
نکته جالب این است که تعداد زیادی از این جوانان ژاپنی به تشویق پدر و مادر خودشان داوطلب این عملیات ها شدند، تا بعدها پدر و مادراشان اسم پسران خود را در «معبد قهرمانان جنگی» ببینند و به خودشان افتخار کنند که پسرانشان جزو کسانی بودند که برای سربلندی ژاپن جانشان را فدا کردند.
طرز آموزش این خلبان ها خیلی سخت و عجیب بود، یکی از شاهدان میگوید من جزء دستهای بودم که افراد آن از 150 نفر داوطلب تشکیل شده بود. هر پنج نفر یک استاد داشت که با دقت، آموزشمان میداد. برای کوچکترین اشتباه ما را به سختی مجازات میکردند و شلاقمان میزدند، اگر هم اشتباه بزرگتر بود که این شلاق ها نصیب صورتمان میشد، ما تمرین میکردیم که چطور مستقیما بدون اینکه اشتباه کنیم و یا منحرف بشویم هواپیماهایمان را به کشتی دشمن بکوبیم. ما را طوری آموزش میدادند که فکر میکردیم خودمان هواپیماییم.
در طول تمرین بدترین فشارها را تحمل میکردیم ولی در ذهنمان این بود که تمام این سختی ها و از خودگذشتگی ها برای افتخار کشور و امپراتور واجب و لازم است و باید انجام بشود
قبل از اینکه من برای ماموریت خودکشی پرواز کنم، دو هزار نفر از خلبانان کامیکازه جان خود را فدا کرده بودند.
شب قبل از روزی که خلبانان مرگ میبایست به ماموریت خودکشی بروند افتخار داشتند که با فرماندهانشان شام بخورند. بعد از آن خلبانان را به یک اتاق خالی میبردند که با خودشان خلوت کنند و وصیتشان را بنویسند، بعد با یک قیچی طلا چند تار مو و ناخن دستشان را قیچی میکردند و در یک پاکت می گذاشتند.
خلبانان صبح زود پای هواپیماهایشان حاضر میشدند و شمشیران سامورائیشان را میبستند و یکی یکی سوار هواپیماها و راهی ماموریت بدون برگشتشان میشدند.
آن هم در شرایطی که حتی یک نفرشان موقع پرواز غمگین و یا ناراحت نبود، همه لبخند زنان و خوشحال به سمت مرگ می رفتند و تنها آدم های غمگین آن روز جوان هایی بودند که هنوز نوبت پروازشان نرسیده بود و حسادت میکردند که چرا الان آنها سوار این هواپیماها نشدند تا جانشان را برای ژاپن سرزمین خورشید تابان فدا کنند.

ورنا پادکست
آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.