نگاهی به تاریخچه برخی از نیروهای ویژه در جنگ جهانی دوم
.
.به نقل از ویکی پدیا :
۱ @دیوید استرلینگ دورههای کماندویی و فنون کوماندویی را در ارتش بریتانیا و سرویس هوایی ویژه (SAS) در طول جنگ جهانی دوم دیده بود. او در سال ۱۹۴۱ این واحد را تشکیل داد تا عملیات تهاجمی و نفوذی در پشت خطوط دشمن در کارزار شمال آفریقا را انجام دهد. این کماندویی ابتدا شامل اندکی افسر و درجهدار بود و برای آموزشهای ویژه، واحد سبک و چریکی را اجرا میکرد.
فنون کوماندویی مدرن تا حد زیادی از تجربیات جنگهای زودهنگام قرن بیستم، به ویژه جنگ جهانی دوم و بر روی عملیاتهای نفوذی، چریکی و سبک شده است. خود "کماندویی" از کلمات ویژه هلندی و بریتانیایی گرفته شده است که برای انجام عملیات سریع و مخفیانه آموزش دیده بودند. این فنون شامل آموزشهای تیراندازی، چتربازی، ناوبری، بقا در محیطهای سخت و عملیات پشت خطوط دشمن است
دیوید استرلینگ با تشکیل SAS و بکارگیری این تکنیکها، بعدها از این فنون را به آمریکاییها و دیگر همپیمانان منتقل کردند که بعدها به پایهها و اصول ویژه مدرن در جهان تبدیل شدند
۲@راجر جیمز آلن کورتنی ( ۱۹۰۲ - ۱۵ فوریه ۱۹۴۶ )، معروف به جامبو ، یک سرباز بریتانیایی بود که بخشهای ویژه قایق را تأسیس کرد که در جنگ جهانی دوم عملیاتی شدند. این بخشها در نهایت منجر به تشکیل سرویس ویژه قایق بریتانیا شدند .
کورتنی قبل از اینکه به یک شکارچی حرفهای سفیدپوست و جوینده طلا در شرق آفریقا تبدیل شود، کارمند بانک در لیدز انگلستان بود. پس از بازگشت به انگلستان، شرح تجربیات خود را در کتابی با عنوان «چنگالهای آفریقا، تجربیات یک شکارچی حرفهای شکار بزرگ» نوشت (که در سال ۱۹۳۴ توسط جورج جی. هارپ و شرکا منتشر شد). او همچنین یک گروهبان در نیروی پلیس فلسطین بود.
با شروع جنگ جهانی دوم ، او از آفریقا (جایی که در شکار حیوانات بزرگ مشغول بود ) به انگلستان سفر کرد تا به عنوان "کماندوی کایاک سوار " به ارتش بپیوندد . وقتی ایدههایش رد شد، به عنوان تفنگدار به سپاه تفنگداران سلطنتی پادشاه پیوست . خیلی زود به درجه سرجوخگی ارتقا یافت و در نوامبر ۱۹۳۹ به این سمت منصوب شد.
کورتنی در اواسط سال 1940 به استخدام کماندوهای ارتش درآمد و به مرکز آموزش ترکیبی در اسکاتلند اعزام شد . او در تلاشهای اولیهاش برای متقاعد کردن دریاسالار ناوگان، راجر کیز و بعداً دریاسالار تئودور هالت، فرمانده مرکز آموزش ترکیبی، مبنی بر اینکه ایدهاش در مورد یک تیپ کایاک تاشو مؤثر خواهد بود، ناموفق بود. او تصمیم گرفت به HMS Glengyle ، یک کشتی پیاده نظام مستقر در رودخانه کلاید ، نفوذ کند . کورتنی (با کایاک خود) به سمت کشتی پارو زد، بدون اینکه شناسایی شود، سوار کشتی شد .او به کاپیتانی ارتقا یافت و فرماندهی دوازده نفر، اولین بخش قایقهای ویژه ، به او سپرده شد .
برادر کورتنی، گراف (جیبی کورتنی)، بعدها فرماندهی بخش دوم SBS را بر عهده گرفت . این واحدها در سالهای اولیه جنگ، به ویژه در مدیترانه، چندین حمله انجام دادند که ایده کورتنی مبنی بر انجام حملات کوچک از دریا را تأیید کرد. خود گراف در عملیات پرچم (جنگ جهانی دوم) شرکت کرد . با این حال، تلفات سنگین منجر به ادغام پرسنل آن در سال 1943 در اسکادران ویژه قایق جدید به رهبری جورج جلیکو شد. راجر کورتنی فرماندهی خود را از دست داد، به عنوان افسر کنترل منصوب شد و در سن 46 سالگی بر اثر ذاتالریه در هارگیسا ، سومالیلند درگذشت.
ماموریتهای جسورانه جنگ جهانی دوم
ویلیام بی. بروئر
وایلی ، ۲۰۰۱ M04، ۱۶ تا ۲۳۷ صفحه
تحسین منتقدان برای ویلیام بی. بروئر
«یک مورخ درجه یک.»
- وال استریت ژورنال
برای داستانهای برتر جنگ جهانی دوم
«همانطور که بارها و بارها توسط بروئرِ پرکار ثابت شده است، جنگ جهانی دوم همچنان منبعی جذاب برای داستانهای جاسوسی است... این کتابی برای روزهای بارانی و شبهای طولانی و تنها در کنار آتش است. اگر ژانری برای آثار غیرداستانیِ دنج وجود داشت، این الگو بود.»
— پابلیشرز ویکلی
«کتابی بینظیر برای خوانندگان کنجکاو و ماجراجو و کسانی که عاشق داستانهای عجیب و غریب هستند و به خصوص علاقهمندان به تاریخ که از چیزهایی که نمیدانستند شگفتزده خواهند شد. تقریباً برای همه توصیه میشود.»
— Kirkus Reviews
برای سلاحهای مخفی جنگ جهانی دوم
«داستانهای خروشان... افزودهای لذتبخش به جایگاهی که بروئر با موفقیت در آن دست یافته است.»
- پابلیشرز ویکلی
درباره نویسنده (۲۰۰۱)
ویلیام بی. بروئر نویسندهی تحسینشدهی بیست و شش کتاب تاریخ نظامی است، از جمله «اسرار ناشناختهی جنگ جهانی دوم»، «داستانهای فوق سری جنگ جهانی دوم»، «داستانهای مخفی جنگ جهانی دوم»، «انتقام!: کاسترو و برادران کندی» و «جنگجویان سایه: جنگ مخفی در کره». ده کتاب از او از جمله «یورش بزرگ به کاباناتوان» و «جنگ مخفی مکآرتور» جزو کتابهای برگزیدهی اصلی باشگاه کتاب نظامی بودهاند.
۳ @ سرتیپ رالف آلگر بگنولد (3 آوریل 1896 - 28 مه 1990) یک کاوشگر بیابان، زمین شناس و سرباز انگلیسی قرن بیستم بود.
رالف آلگر بگنولد
FRS ، OBE ، KL
متولد۳ آوریل ۱۸۹۶
پلیموث ، دوون، انگلستان
فوت کرد۲۸ مه ۱۹۹۰ (۹۴ سال)
شناخته شده برای اکتشاف بیابان ،
تحقیقات بادی ،
تأسیس گروه بیاباننوردی دوربرد،
عدد بگنولد
همسردوروتی آلیس بگنولد
دوران نظامی
شعبه
ارتش بریتانیا
سالهای خدمت۱۹۱۵–۱۹۳۵، ۱۹۳۹–۱۹۴۴
رتبه سرتیپ
شماره خدمات۱۰۲۳۱
واحدمهندسان سلطنتی،
سپاه سلطنتی سیگنالها
دستورات گروه کویر دوربرد
نبردها / جنگهاجنگ جهانی اول
جنگ جهانی دوم
بخشی از میدان تپههای شنی بگنولد در دهانه گیل در مریخ ، که به افتخار سرتیپ بگنولد نامگذاری شده است.
بگنولد در جنگ جهانی اول به عنوان مهندس در ارتش بریتانیا خدمت کرد.
در سال ۱۹۳۲، او اولین عبور ثبتشده از شرق به غرب صحرای لیبی را انجام داد . کار او در زمینه فرآیندهای بادی، اساس کتاب «فیزیک ماسه بادی و تپههای شنی بیابان» بود که رشته ژئومورفولوژی بادی را با ترکیب مشاهدات میدانی، آزمایشها و معادلات فیزیکی پایهگذاری کرد. کار او توسط آژانس فضایی ایالات متحده، ناسا، در مطالعه عوارض سیاره مریخ مورد استفاده قرار گرفته است و تپههای شنی بگنولد روی سطح مریخ توسط این سازمان به نام او نامگذاری شدهاند.
او در جنگ جهانی دوم به نیروها بازگشت و واحد شناسایی ، جاسوسی و یورش پشت خط، « گروه بیابان دوربرد »، را تأسیس کرد و به عنوان اولین فرمانده آن در لشکرکشی شمال آفریقا خدمت کرد .
اوایل زندگی
بگنولد در دوونپورت ، انگلستان متولد شد . پدرش، سرهنگ آرتور هنری بگنولد (۱۸۵۴–۱۹۴۳) ( مهندسان سلطنتی )، در عملیات نجات ۱۸۸۴–۸۵ برای نجات ژنرال گوردون در خارطوم ، سودان شرکت داشت. خواهرش انید بگنولد ، رماننویس و نمایشنامهنویس بود که رمان « مخمل ملی» را در سال ۱۹۳۵ نوشت .
پس از کالج مالورن ، او در آکادمی نظامی سلطنتی وولیچ تحصیل کرد . در سال 1915، رالف بگنولد راه پدرش را دنبال کرد و پس از فارغالتحصیلی از آکادمی نظامی سلطنتی وولیچ، به مهندسان سلطنتی پیوست . او سه سال را در سنگرهای فرانسه گذراند ، در سال 1917 در گزارشها از او نام برده شد و در سال 1919 نشان لئوپولد بلژیک را دریافت کرد.
پس از جنگ، بگنولد در کالج گونویل و کایوس، کمبریج ، مهندسی خواند و مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد و سپس در سال 1920 به خدمت فعال در ارتش بریتانیا در سپاه سلطنتی سیگنالها بازگشت . او در قاهره و مرز شمال غربی ، هند، خدمت کرد، جایی که دوباره در گزارشها از او نام برده میشد. در هر دوی این مکانها، او بیشتر مرخصی خود را صرف کاوش در بیابانهای محلی کرد . پس از خواندن «واحه گمشده» احمد حسنین ، او در سال 1929 با استفاده از یک اتومبیل فورد مدل A و دو کامیون فورد، در یکی از این سفرها، نوار وسیعی از بیابان را از قاهره تا عین داله، منطقهای که به داشتن شهر افسانهای زرزورا شهرت داشت، کاوش کرد . پس از مدت کوتاهی که نیمی از حقوقش پرداخت شد ، در سال 1935 ارتش را ترک کرد، اما با شروع جنگ جهانی دوم دوباره به ارتش پیوست.
اکتشاف کویر
بگنولد و همراهان مسافرش از پیشگامان اولیه استفاده از وسایل نقلیه موتوری برای کاوش در صحرا بودند. در سال 1932، بگنولد در گودال موردی ، در چاد امروزی ، کاوش کرد و ابزارهایی مربوط به دوره پارینه سنگی را در دره پیدا کرد. بگنولد در کتاب « ماسههای لیبی: سفر در دنیای مرده» (اولین بار در سال 1935 منتشر شد؛ توسط انتشارات الند در سال 2010 تجدید چاپ شد) درباره سفرهای خود نوشت. او به خاطر توسعه قطبنمای خورشیدی که مانند قطبنمای مغناطیسی تحت تأثیر رسوبات سنگ آهن مغناطیسی یا وسایل نقلیه فلزی قرار نمیگیرد ، شناخته میشود . در طول دهه 1930، گروه او همچنین تمرین کاهش فشار تایر هنگام رانندگی روی شنهای سست را آغاز کرد.
علاوه بر این، بگنولد به خاطر ابداع روشی برای رانندگی بر فراز تپههای شنی بزرگ موجود در "دریاهای شنی" صحرای لیبی شناخته میشود . او نوشت: "من سرعت را افزایش دادم... یک دیوار بزرگ و خیرهکننده زرد به آسمان بالا رفت. کامیون به شدت به عقب کج شد - و ما مانند یک آسانسور، به آرامی و بدون لرزش، بالا رفتیم. ما روی یک ابر زرد شناور شدیم. تمام حرکات معمول ماشین متوقف شده بود؛ فقط سرعتسنج به ما میگفت که هنوز با سرعت در حال حرکت هستیم. باورنکردنی بود..." با این حال، فیتزروی مکلین خاطرنشان کرد : "سرعت زیاد جریمههای خودش را داشت. بسیاری از تپههای شنی در سمت دیگر به شدت فرو میرفتند و اگر با سرعت کامل به بالای تپه میرسیدید، احتمالاً با سر به بالای پرتگاه سقوط میکردید... و در نهایت کامیون شما وارونه روی شما قرار میگرفت."
یک فیلم صامت که اخیراً کشف شده ، کاوشهای بگنولد را مستند میکند و از طریق موسسه فیلم بریتانیا در دسترس است .
جنگ جهانی دوم
بگنولد نوشت: «هرگز در سفرهای زمان صلح خود تصور نمیکردیم که جنگ بتواند به مناطق خالی و عظیم کویر داخلی، که با فاصله زیاد، کمبود آب و تپههای شنی صعبالعبور از هم جدا شده بودند، برسد. ما حتی خوابش را هم نمیدیدیم که هیچ یک از تجهیزات و تکنیکهای ویژهای که برای سفرهای بسیار طولانی و ناوبری توسعه داده بودیم، روزی به طور جدی مورد استفاده قرار گیرد.»
در ۱۰ ژوئن ۱۹۴۰، ایتالیا در اتحاد با آلمان ، در حالی که بگنولد در قاهره بود، به دلیل حادثهای مربوط به برخورد یک کشتی نظامی که او در حال انجام آن بود و سفرش را به جای دیگری قطع میکرد، به بریتانیا در اتحاد با آلمان اعلام جنگ کرد. با شنیدن این خبر و درک اینکه شمال آفریقا در شرف تبدیل شدن به یک صحنه جنگ است، او درخواست مصاحبه با ژنرال آرچیبالد واول ، فرمانده کل نیروهای خاورمیانه، را کرد. بگنولد پس از اطمینان از این امر، پیشنهاد داد که واول از دانش خود در مورد زمینهای شمال آفریقا برای ایجاد یک نیروی دیدهبانی سیار برای عملیات صحرایی علیه نیروهای مسلح ایتالیا در لیبی استفاده کند، که واول موظف به شکست دادن آن در میدان نبرد بود. در طول مکالمه، واول از بگنولد پرسید که اگر متوجه شود ایتالیاییها فراتر از سواحل لیبی در داخل صحرا کاری انجام نمیدهند، چه خواهد کرد. بگنولد پاسخ داد که واحد جدیدی که او در نظر دارد ممکن است بتواند "اعمال دزدی دریایی" انجام دهد. واول به بگنولد اختیار داد تا واحدی را در این راستا تشکیل دهد و این واحد در ژوئیه ۱۹۴۰ با نام گروه دوربرد صحرایی (LRDG) تشکیل شد. پس از تشکیل اولین واحد، بگنولد تا اوت ۱۹۴۱ فرمانده LRDG بود، تا اینکه پس از ارتقا به سمت بازرس نیروهای صحرا، فرماندهی را به گای پرندرگاست واگذار کرد.
در اکتبر ۱۹۴۱ او به سمت معاون افسر ارشد مخابرات خاورمیانه با درجه موقت سرتیپ ارتقا یافت و در عملیات استتار و فریب مشغول به کار شد. او پس از شش ماه در مارس ۱۹۴۲ آنجا را ترک کرد و از غزه، برومانا و اورشلیم (اکتبر ۱۹۴۲)، سودان و اریتره (دسامبر ۱۹۴۲) و ترکیه (مه ۱۹۴۳ و اوت ۱۹۴۳) بازدید کرد و در مارس ۱۹۴۴ به انگلستان بازگشت.
در 7 ژوئن 1944، با پایان عملیات نظامی در شمال آفریقا پس از شکست نیروهای محور در آن جبهه، بگنولد از ارتش بریتانیا بازنشسته شد و به علایق علمی خود بازگشت و در همان سال به عضویت انجمن سلطنتی انتخاب شد
کارهای بعدی
پس از جنگ، بگنولد به کار خود در زمینه علوم زمینشناسی ادامه داد و تا دهه نود زندگی خود مقالات دانشگاهی منتشر کرد. او سهم قابل توجهی در درک زمینهای بیابانی مانند تپههای شنی ، امواج و صفحات شنی داشت . او « عدد بگنولد » بدون بعد و « فرمول بگنولد » را برای توصیف جریان شن توسعه داد. او یک رابطه ساختاری برای تعلیق ذرات شناور خنثی در یک سیال نیوتنی ارائه داد . او همچنین مدلی برای « شنهای آوازخوان » پیشنهاد کرد و به علم رسوبشناسی کمک کرد . کار او جوایز متعددی را به همراه داشت. او در سال 1969 جایزه GK Warren را از آکادمی ملی علوم دریافت کرد . در سال 1971 مدال Wollaston ، بالاترین جایزه اعطا شده توسط انجمن زمینشناسی لندن ، و در سال 1981 جایزه David Linton از گروه تحقیقات ژئومورفولوژی بریتانیا را دریافت کرد . او در سال 1974 به عنوان عضو افتخاری خارجی آکادمی هنر و علوم آمریکا انتخاب شد. از دیگر جوایز او میتوان به مدال پنروز 1970 توسط انجمن زمینشناسی آمریکا و مدال سوربی از انجمن بینالمللی رسوبشناسان اشاره کرد. او همچنین مدرک دکترای افتخاری از دانشگاه ایست آنجلیا و دانشگاه آرهوس دانمارک دریافت کرد .
مرگ
بگنولد در سالهای پایانی عمرش در بلکهیث، جنوب شرقی لندن زندگی کرد. او در ۲۸ مه ۱۹۹۰ در سن ۹۴ سالگی در هیثر گرین درگذشت.
زندگی شخصی
بگنولد در ۸ مه ۱۹۴۶ در روتینگدین در ساسکس شرقی با دوروتی ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد.
افتخارات و جوایز
- مدال بنیانگذار انجمن سلطنتی جغرافیا ، 1935
- نشان امپراتوری بریتانیا، افسر ، ۸ ژوئیه ۱۹۴۱
- ذکر شده در گزارشهای ۲ ژانویه ۱۹۱۷، ۱ سپتامبر ۱۹۳۱، ۳۰ دسامبر ۱۹۴۱
- شوالیه، نشان لئوپولد با نخل (بلژیک)، ۵ آوریل ۱۹۱۹، و غیره
۴ @کماندو شماره ۱۴ (قطب شمال)
کماندوی شماره ۱۴ (قطب شمال) که گاهی اوقات گروه قایقرانی کماندوی ویژه نیز نامیده میشود ، یک واحد کماندویی ۶۰ نفره از ارتش بریتانیا در طول جنگ جهانی دوم بود. این کماندو در سال ۱۹۴۲ برای خدمت در قطب شمال تشکیل شد و در سال ۱۹۴۳ منحل شد.
کماندو شماره ۱۴ (قطب شمال)
فعال۱۹۴۲–۱۹۴۳
وفاداری بریتانیا
شعبه ارتش بریتانیا
نوع کماندو
نقش نیروی تهاجمی ساحلی
اندازه حدود ۶۰ مرد
بخشی ازعملیات ترکیبی
نامزدیهاجنگ جهانی دوم
نشانها
پیشینه
کماندوها در سال 1940 به دستور وینستون چرچیل، نخست وزیر بریتانیا، تشکیل شدند . او خواستار تشکیل نیروهای آموزش دیده ویژه شد که "سلطه وحشت را در سواحل دشمن ایجاد کنند". در ابتدا، آنها نیروی کوچکی از داوطلبان بودند که حملات کوچکی را علیه سرزمینهای اشغالی دشمن انجام میدادند، اما تا سال 1943 نقش آنها به پیاده نظام تهاجمی سبک وزن تغییر یافت که در رهبری عملیاتهای آبی-خاکی تخصص داشتند.
مردی که در ابتدا به عنوان فرمانده کل نیرو انتخاب شد، دریاسالار سر راجر کیز بود که خود از کهنه سربازان پیاده شدن در گالیپولی و حمله زیبروژ در جنگ جهانی اول بود . کیز در اکتبر 1941 استعفا داد و دریاسالار لوئیس مونتباتن جایگزین او شد .
تا پاییز 1940، بیش از 2000 نفر برای آموزش کماندویی داوطلب شده بودند و آنچه که به عنوان تیپ خدمات ویژه شناخته میشد ، به 12 واحد به نام کماندو تبدیل شد. هر کماندو حدود 450 نفر را تحت فرماندهی یک سرهنگ دوم تشکیل میداد . آنها به گروههای 75 نفره و سپس به بخشهای 15 نفره تقسیم میشدند . کماندوها همگی داوطلبانی بودند که از سایر هنگهای ارتش بریتانیا به عنوان نیروی کمکی اعزام میشدند و نشانهای کلاه خود را حفظ میکردند و در ازای دریافت حقوق در فهرست هنگ خود باقی میماندند. همه داوطلبان دوره فشرده کماندویی شش هفتهای را در آچناکری گذراندند . این دوره در ارتفاعات اسکاتلند بر آمادگی جسمانی، رژههای سرعت، آموزش سلاح، نقشه خوانی، کوهنوردی، عملیات قایقهای کوچک و تخریب، هم در روز و هم در شب، متمرکز بود.
تا سال ۱۹۴۳، کماندوها از عملیاتهای کوچک تهاجمی فاصله گرفته و به تیپهای پیادهنظام تهاجمی تبدیل شده بودند تا عملیاتهای فرود متفقین در آینده را رهبری کنند. سه واحد بدون تیپ برای انجام حملات کوچکتر باقی ماندند: کماندو شماره ۱۲ ، کماندو شماره ۶۲ و کماندو شماره ۱۴ (قطب شمال).
تاریخچه
کماندوی شماره 14 (قطب شمال) در اواخر سال 1942 برای عملیات در قطب شمال ، به ویژه علیه پایگاههای کریگزمارینه و لوفتوافه در نروژ که برای حمله به کاروانهای قطب شمال استفاده میشدند، تشکیل شد . کماندوی شماره 14 به درخواست رئیس عملیات ترکیبی لوئیس مونتباتن برای پاسخگویی به تقاضا برای حملات بیشتر در نروژ تشکیل شد. تحت فرماندهی سرهنگ دوم ای.ای.ام. ودربرن، کماندوی شماره 14 شامل دو نیرو بود. گروه شماره 1 (قایقرانی) متشکل از نه افسر و 18 مرد که در عملیات قایقهای کوچک تخصص داشتند و گروه شماره 2 متشکل از شش افسر و 22 مرد که در اسکی صحرایی تخصص داشتند.
این کماندو شامل بریتانیاییها، کاناداییها و نروژیها بود و شامل کاشفان قطبی از جمله سر پیتر اسکات ، دیوید هیگ-توماس ، اندرو کرافت ، آگوست کورتالد و برخی از افراد نیروی ذخیره داوطلب نیروی دریایی سلطنتی نیز میشد. آنها در استفاده از قایقهای کانو و کایاک برای حملات مینهای صدفدار در آبهای قطب شمال تخصص داشتند. گاهی اوقات، این نیرو، افراد را برای تشکیلات موقت نورثفورس و تیمبرفورس تأمین میکرد . در سال 1943، کماندوهای شماره 5 (نروژی)، شماره 10 (بین متفقین) ، شماره 12 و شماره 14 (قطب شمال) از پایگاه خود در لرویک در جزایر شتلند به سواحل نروژ حمله کردند . در ماه آوریل، هفت نفر از کماندوهای شماره 14 (قطب شمال) در عملیات چکمات ، حملهای به کشتیهای آلمانی در نزدیکی هاوگسوند ، شرکت کردند . آنها موفق شدند با استفاده از مینهای چسبناک یک مینروب را غرق کنند، اما دستگیر و در نهایت به اردوگاههای کار اجباری زاکسنهاوزن و بلزن منتقل شدند و در آنجا اعدام شدند. کماندوی شماره 14 (قطب شمال) در اواخر سال 1943 منحل شد تا نیروهای کمکی را برای سایر واحدهای کماندویی تأمین کند.
میراث
تمام کماندوهای ارتش پس از جنگ جهانی دوم منحل شدند و نقش کماندویی توسط تفنگداران دریایی سلطنتی به عهده گرفته شد. با این حال، ریشههای هنگ چتربازی ، سرویس ویژه هوایی و سرویس ویژه قایقهای امروزی را میتوان به کماندوها نسبت داد.
۵ @ و کوماندوهای شماره۵۰ . ۵۱ . ۵۲ در فلسطین مستقر بودند
گروهانهای کوماندویی ۵۰، ۵۱ و ۵۲ بریتانیا که در زمان قیمومت بریتانیا در فلسطین مستقر بودند، مستقیماً به رژیم نوپای اسرائیل آموزش نظامی ندادند. این واحدها از نیروهای بریتانیایی بودند که وظیفه حفظ نظم و امنیت در منطقه را بر عهده داشتند و با تحولات پیچیده و درگیریهای داخلی فلسطین در دوران پایان قیمومت بریتانیا مواجه بودند.
با این حال در جریان جنگ داخلی، اسرائیل و فلسطین ، برخی از نیروهای بریتانیایی یا افرادی که خدمات خود را در ارتش بریتانیا یا سرویسهای ویژه دیده بودند، پس از پایان مأموریتهای بریتانیا، به عنوان مربی یا مشاور نیروهای اسرائیلی فعالیت میکردند. همچنین نیروهای نظامی شبه نظامی مانند هگانا و پالماخ آموزشهای نظامی خود را از منابع مختلف، از جمله برخی از نظامیان سابق بریتانیایی یا آموزشهای مستقل دریافت کردند.
بنابراین، باوجودی که این گروهانهای کوماندویی بریتانیایی خود را به طور رسمی در امر آموزش نظامی به رژیم اسرائیل دخالت ندادهاند، برخی از روابط غیررسمی و انتقال تجربیات نظامی در دوره انتقال قدرت در منطقه صورت گرفته است که بر روی شکلگیری نیروهای نظامی اسرائیلی تأثیرگذار است

آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش و سورناها،ابومسلمها، مرداویجها و بابکها زیسته اند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد! خودگستری، سرنوشتِ ایران است!در پرتو عشق و جانفشانی بیدریغ، این وبلاگ، جلوهای است از ارادت و پاسداشت تاریخ سترگ ارتش ایران و سرزمینهای دیگر؛ جایی که جان و دل نویسنده و مدیر آن، وقف ثبت و بازخوانی فصلی از حماسهها و رشادتهای مردان و زنانی است که در راه حفظ عزت و استقلال این مرز و بوم، از هیچ فداکاری فروگذار نکردهاند.در درجه نخست، گردآوری مصاحبههای پراکنده و گرانبهای ارتشیان از منابع مختلف، گامی است در جهت حفظ اصالت و روایتهای ناب این قهرمانان گمنام، تا صدای آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. در درجه دوم، پرداختن به تاریخچهی ارتش ایران، با نگاهی ژرف و موشکافانه، در اولویت این تلاش قرار دارد؛ چرا که شناخت ریشهها و سیر تحول این نیروی عظیم، کلید فهمی ژرفتر از هویت ملی و امنیت کشور است. و در صورت فراهم آمدن فرصت و منابع کافی، بررسی ارتش سایر کشورها نیز در دستور کار قرار گرفته است؛ اما همواره منافع ملی ایران، چراغ راه و محور اصلی این پژوهشها خواهد بود.این وبلاگ، نه تنها محملی برای گردآوری اطلاعات است، بلکه عرصهای است برای هماندیشی و ارتقای دانش تاریخی و نظامی، و از این رو، از همه علاقهمندان و پژوهشگران گرامی دعوت میشود تا نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود را جهت ارتقای هرچه بیشتر این مجموعه، با ما در میان گذارند.باشد که این تلاش، گامی باشد در مسیر پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران عزیز، و یادآور آن باشد که عشق به وطن، همواره سرچشمهای است برای جانفشانیها و ایثارهایی که تاریخ به خود دیده است.