کابوس هشت ساله ارتش بعث از نیروی هوایی ارتش ایران

  • در نیروی هوایی شهیدان خلبانان جنگنده (مانند اف-4، اف-5) هستند که از آنها در خاک خودی و خاک دشمن به شهادت رسیده اند. طبق یکی از منابع، ۱۰۵ خلبان در نیروی هوایی در طول جنگ به شهادت رسیدند که از این تعداد ۶۱ نفر در خاک خودی و ۴۴ نفر در خاک دشمن شهید شده اند.

  • در خصوص خلبانان هوانیروز (بالگرد) نیز شهدای متعددی وجود دارند. مثلاً امیر سرلشکر خلبان شهید ابراهیم فخرایی از شهدای شاخص هوانیروز است. اما آمار دقیق تفکیکی خلبانان هوانیروز به طور مشخص در منابع عمومی کمتر گزارش شده است.

  • تعداد شهدا در حادثه سی-۱۳۰ (۷ مهر ۱۳۶۰) حدود ۴۹ نفر بودند که شامل خدمه و فرماندهان ارشد بودند.

  • شماره کلی شهدای خلبانان سی-۱۳۰ در طول جنگ بیشتر بوده ولی آمار دقیق تفکیکی در دست نیست.

  • شهدای هوانیروز (بالگردها مثل شینوک) نیز زیاد بوده ولی آمار تفکیکی خاص معمولا منتشر نشده است.

  • مجموعاً نیروی هوایی و هوانیروز، بخش مهمی از شهدای خلبان جنگ را تشکیل دادند. در چند آمار کلی اشاره شده است که تلفات نیروی هوایی ارتش شامل بیش از ۲۵۰ شهید بود که از آنها خلبان جنگنده و خلبان بالگرد بوده است.در طول جنگ ایران و عراق، نیروی هوانیروز (هواپیمایی نیروی زمینی ارتش) حدود 162 شهید تقدیم کرده است که از این تعداد، 94 نفر خلبان بوده است

این پست را با احترام و گرامیداشت به اولین شهدای نیروی هوایی در عملیات «کمان ۹۹» تقدیم میکنم؛ شهدایی که بخش قابل توجهی از آنها جاویدالاثر شدند و تنها یادشان در قاب تصاویر قدیمی و خاطرات بر جای مانده است. این قهرمانان، با ایثار جان خود، سند افتخار و حماسه ماندگار برای نیروی هوایی و تاریخ دفاع مقدس رقم زدند، و هیچگاه فراموش نمی کنند. یادشان همیشه در دلها زنده و روحشان شاد باد. برگرفته از ایمنا ،رویداد۲۴ ، دفاع پرس ، گلزار شهدا ، نوید شاهد ، وبلاگ جامع نیروی هوایی و چندین سایت دیگر ........

آرش کمانگیر کیست؟

‌‌‌‌‌‌فرماندهان نیروی هوایی پیش از شروع جنگ طرحی را موسوم به «طرح البرز» برای مقابله با تجاوز‌های ارتش بعث تدوین کرده بودند. ۲۷ تیر ۱۳۵۹ یعنی تنها ۹ روز پس از شکست «کودتای نقاب»، «طرح نبرد هوایی البرز» بر اساس طرح‌های عملیاتی سهند و سبلان که از زمان اختلافات مرزی با عراق در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی موجود بودند به وسیله سرهنگ خلبان «محمود قیدیان» معاون عملیاتی نیروی هوایی و سایت افسران عملیات آن معاونت تهیه شد و به تصویب مقامات مسئول رسید.

در طرح آمده بود «از آنجا که جو سیاسی حاکم بر کشور اجازه پیش‌دستی را به نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نمی‌دهد، لذا هنگام بروز مخاصمات میان دو کشور ایران و عراق، نیروی هوایی عملیات خود را بر مبنای عملکرد انتقامی در برابر دشمن طرح ریزی می‌نماید.» به دلیل ویژگی‌های خاص فرمانده وقت کل قوا، ابوالحسن بنی‌صدر و اختلافاتش با نیرو‌های انقلاب و نیز جدی گرفته نشدن تهدید‌های صدام از سوی وی، «طرح البرز» آن قدر روی زمین ماند تا این که صدام با لغو یک‌جانبه قرارداد حُسن همجواری در سال ۱۹۷۵ میلادی، الجزایر بین ایران و عراق، ساعت ۱۴ و ۲۰ دقیقه روز ۳۱ شهریور سال ۵۹، تعداد ۱۵ فرودگاه و پایگاه شکاری کشور را بمباران کرد.

کابوس هشت ساله ارتش بعث از نیروی هوایی ارتش ایران

گرچه در پاسخ به حملات میگ‌ها و توپولوف‌های بعثی، خلبانان نیروی هوایی به فاصله دو ساعت با دو دسته پروازی البرز» و «رد آلفا» از پایگاه هوایی بوشهر و پایگاه هوایی شهید نوژه همدان به پرواز درآمدند و دو خلبان به نام‌های سروان محمد صالحی ستوان یکم خالد حیدری به شهادت رسیدند، اما این طرح برای برگرداندن ورق جنگ، کند کردن ماشین جنگی دشمن و نیز جاری و ساری کردن امید میان مردم مسلمان ایران کافی نبود. از این رو به دستور فرمانده نیروی هوایی سرتیپ «جواد فکوری» طرح البرز مجددا روی میز گذاشته شد تا به عنوان یک شاهکار نظامی به اجرا درآید. برای نامگذاری این طرح از دو مولفه استفاده کردند که یکی تعداد صفحات طرح البرز یعنی ۹۹ بود و دیگری کمان آرش، قهرمان اسطوره‌ای ایران.

در نهایت، بامداد اول مهر سال ۱۳۵۹ تعداد ۲۰۰ فروند جنگنده بمب‌افکن از پایگاه‌های هوایی سراسر کشور برخاستند که ۱۴۰ فروند آن‌ها وارد آسمان عراق شدند. آن‌ها بنا بود صدها بمب «ام.کا۸۲»، «ام.کا۸۳» و «ام.کا ۸۴» بمب‌های خوشه‌ای و نیز موشک‌های ماوریک، حرارتی و راداری را بر منطقه‌ای حد فاصل مدار ۳۰ درجه شمالی یعنی جنوبی‌ترین مدار در خاک عراق تا شمالی‌ترین مدار آن در ۳۷ درجه شمالی ریخته و تاسیسات نظامی و اقتصادی، ستون‌های نظامی و همچنین محور‌های مواصلاتی نیرو‌های پیاده دشمن بعثی را هدف قرار دهند.

کابوس هشت ساله ارتش بعث از نیروی هوایی ارتش ایران

همچنین قرار شد ۶۰ فروند باقی‌مانده نیز بخشی از نیرو‌های عراقی را که وارد خاک ما شده بودند بمباران کنند. سحرگاه، هواپیما‌های اف ۱۴ ایران فضای مرز هوایی ایران را از ارومیه تا جزیره خارک پوشش می‌دادند تا دقایقی بعد هواپیما‌های شکاری اف ۴ و اف ۵ پرواز کنند. آن‌ها به پرواز درآمدند و اهدافشان را در خاک عراق به آتش کشیدند. دل‌حامد، زنجانی و بربری خلبانانی بودند که تاسیسات نفتی اربیل، موصل و کرکوک را بمباران کردند. چند خلبان دیگر نیز روانه ناوچه‌ها و تاسیسات دشمن بعثی در خلیج فارس شدند. بسیاری از خلبانان نیز آسمان بغداد و بصره را ناامن کردند. آن‌ها آن قدر روی باند فرودگاه بغداد و بخش نظامی‌اش بمب ریختند که تا چند روز هر مسافر خارجی که می‌خواست به بغداد بیاید به ناچار باید در فرودگاه امان پایتخت اردن فرود می‌آمد و از آن جا با خودرو روانه بغداد می‌شد. یک روز پیش از آن، رادیو و تلویزیون بغداد برای مردم عراق با آب و تاب نقل می‌کرد که جوانان شما تمام هواپیما‌های دشمن مجوس را منهدم کرده‌اند و حالا دیگر ایرانیان پرنده‌ای برای پرواز ندارند، اما روز اول مهر ایرانیان ثابت کردند که «دزدی آمده و سنگی انداخته و فرار کرده.»*

ساعت ۶:۳۰ به وقت بغداد، مردم با صدای پدافند‌ها سراسیمه از خواب بیدار شدند. آن روز صبح، پدافندها قبل از آن که آژیر خطری مردم را متوجه حمله هوایی کند، خبر دادند که جنگ برای مردم بغداد نیز آغاز شده است. خلبانان ایرانی در بامداد دومین روز جنگ، بغداد را به لرزه درآوردند و خواب را از چشم دشمن ربودند. آن‌ها مثل باران روی فرودگاه‌های نظامی و مراکز نفتی و اقتصادی بمب ریختند و همین کافی بود تا سرعت دشمن گرفته شود. با این که ایرانیان هیچگاه مناطق مسکونی مردم عراق را بمباران نکردند، اما حمله هوایی از سوی کشوری که صدام در تبلیغاتش آن را از پیش شکست‌خورده اعلام کرده بود، زندگی بغدادی‌ها را از حالت عادی خارج کرد.

کابوس هشت ساله ارتش بعث از نیروی هوایی ارتش ایران

آن روز و آن شب و همه شب و روز‌های جنگ، بغدادی‌ها همیشه گوش به رادیو بودند؛ گوش به مارش نظامی و به بیانیه‌های ارتش، شب هنگام هم تمرین آژیر سه بار متوالی در شهر بغداد انجام شد تا مردم با این آژیر‌ها آشنا شوند. در جریان عملیات «کمان ۹۹» بیش از ۶۰۰ هزار پوند بمب بر سر دشمن متجاوز ریخته شد و صدام از آن روز به بعد دیگر خیال فتح سه روزه خوزستان و رویای رژه ششم مهر در میدان آزادی تهران را در سر نمی‌پروراند.

در این عملیات، تعداد شش فروند از هواپیما‌های اف ۵ و چهار فروند از هواپیما‌های اف ۴ نیروی هوایی خودی سقوط کردند و ۹ نفر از خلبانان شجاع نیروی هوایی به نام‌های سرلشکر خلبان منصور ناظریان، همایون شوقی (جاویدالاثر)، غفار رامین‌فر (جاویدالاثر)، ذبیح‌الله دین‌محمدی (جاویدالاثر)، غلامحسین عروجی (جاویدالاثر)، بهرام عشقی‌پور، عباس اسلامی‌نیا، تورج یوسف و علی‌مراد جهانشاه‌لو به شهادت رسیدند و دو نفر از خلبانان نیز اسیر شدند.‌ .مستند خلبان شهید مرادعلی جهانشاهلو کلید خورد
شهید جهانشاهلو از خلبانان ممتاز و متعهدهواپیمای اف ۵ نیروی هوایی ارتش در دفاع مقدس بوده و در عملیات بزرگ و غرور آفرین کمان ۹۹ نیز شرکت داشت و پس از اسارت شش ماهه به دست دژخیمان بعثی به درجه رفیع شهادت رسید و نهایتا پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام بیست و دو سال بعد به کشور بازگشت.

بنا به اعلام روابط عمومی ارتش، ساخت مستند زندگی خلبان شهید مراد علی جهانشاهلو با عنوان «باد برمی خیزد»، به سفارش شبکه مستند سیما و با همکاری ارتش جمهوری اسلامی ایران، در پایگاه شهید فکوری تبریز آغاز شده و مراحل تدوین آن همزمان با تصویربرداری انجام می‌شود.
این مستند به کارگردانی سید محمد عبدی زاده و شامل مصاحبه، تصاویر آرشیوی و البته بازسازی لحظه‌های مهم و حیاتی در زندگی شهید جهانشاهلو است که در چندین لوکیشن مختلف در استان‌های مرکزی و تهران، فیلمبرداری خواهد شد

شهید تورج یوسف

بیست و چهارم آبان ۱۳۲۸، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدمهدی و مادرش،زهرا نام داشت. تا پایان دوره کارشناسی در رشته علوم و فنون نظامی درس خواند. خلبان ارتش بود. سال۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان نیروی هوایی ارتش در جبهه حضور یافت. پنجم مهر ۱۳۵۹، با سمت خلبان در شوش بر اثر برخورد با هواپیما حوادث غیرمترقبه شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است

شهادت خلبان شجاع ایرانی در برابر دیده گان همسر و فرزندش

شامگاه روز31 شهریور ماه سال 1359 طرح عملیات 140 فروندی کمان 99 رسیده روز1مهرماه سال1359 برای نیروی هوایی ایران روزدیگری بود در آن زمان در پایگاه سوم شکاری خدمت می کردم . در آن روز بین 45 تا 50 فروند فانتوم مسلح از پایگاه هوایی همدان به پرواز درآمدند تا مواضع از پیش تعیین شده را در خاک عراق بمباران کنند .

بعد از پایان موفقت آمیز عملیات و هنگام برگشت به خاک ایران میگ های عراقی به دنبال
فانتوم ها امدند در همین حال فانتوم شهید سرلشکرخلبان بهرام عشقی پور سوخت تمام کرده بود و می خواست فرود بیاید که ناچار دوباره اوج گرفت ، خلبان این هواپیما شهید سرگرد خلبان خدابخش عشقی پور و خلبان کابین عقب شهید سروان خلبان عباس
اسلام نیا بودند . .

در حین اوج گیری هر دو موتور هواپیمای آنان بدلیل گردش شدید دچار واماندگی شد و آنها در شرایط اضطراری قرار گرفتند ، شهید عشقی پور و شهید اسلام نیا می توانستند اجکت نمایند و جان خود را نجات دهند ولی اگر اجکت می نمودند هواپیما برروی خانه های مسکونی پایگاه می افتاد .

. به دلیل پرواز بر فراز خانه های سازمانی پایگاه این دو خلبان شریف به جای ایجکت تصمیم به دور کردن هواپیما از منازل مسکونی می گیرند، منازلی که خانواده خود و دیگر دوستانشان در آنها زندگی می کردند و در نهایت هواپیمایشان به جای منازل سازمانی به ساختمانی نیمه کاره در پایگاه برخورد می کند. شهید عشقی پور که هدایت هواپیما را بر عهده داشت در آن لحظات آخر که می دانست کار دیگری از دستش بر نمی آید، دستش را بالا می آورد و تکان می دهد. نکته شگفت آور و تاسف برانگیز این رویداد این بود
که آن ساختمان نیمه کاره درست روبروی خانه شهید عشقی پور بود و آن لحظه که او دستش را تکان داد

همسرش نظاره گر سقوط هواپیمای شوهرش بود. همسر شهید که در لحظه حادثه در آشپزخانه منزل خود بود، در حالی که دستان پسربچه 3 ساله اش را در دست داشت از پنجره شاهد آخرین لحظات زندگی شوهر قهرمان خود بود. همسر شهید به علت اضطراب شدید چنان به دست فرزندش فشار وارد کرده بود که دست کودک از دو ناحیه شکست که به لطف خدا بعدها بهبود یافت. پس از برخورد هواپیما به ساختمان، فرزند شهید در اثر موج انفجار چند دوری به دور خود زده و سپس به زمین خورده بود و به دلیل شوک ناشی از این واقعه تا مدتها از لکنت زبان رنج می برد . آقای سیاوش مشیری خلبان نقل می کند * آهان! ماجرای عشقی‌پور را می‌خواهید بگویید!
بله. آقای گلچین به من گفت «مشیری سریع برو ببین ماجرای این‌هواپیما چه بوده که خورده زمین!» یک‌ماشین بچه‌های فنی را برداشتم و خودم را به هواپیما رساندم؛ به آن‌ساختمان نیمه‌کاره‌ای که هواپیما به آن خورده بود. وقتی رسیدم دیدم اف‌فور انگار آن‌جا پارک کرده است. خودم را بالاسر دو خلبان رساندم. خب تلق کاناپی از بین رفته بود. هر دو خلبان هم بی‌حرکت توی کابین نشسته بودند. دستم را روی شانه خلبان گذاشتم که بگویم بلند شوید، دیدم مثل پازل ریخت. شهید عشقی‌پور بود و عباس اسلامی‌نیا.
دیدم اف‌فور انگار آن‌جا پارک کرده است. خودم را بالاسر دو خلبان رساندم. خب تلق کاناپی از بین رفته بود. هر دو خلبان هم بی‌حرکت توی کابین نشسته بودند. دستم را روی شانه خلبان گذاشتم که بگویم بلند شوید، دیدم مثل پازل ریخت. شهید عشقی‌پور بود و عباس اسلامی‌نیاخانم عشقی‌پور این‌منظره و این‌اتفاق را خانه‌اش که کمی آن‌طرف‌تر بود، دیده بود. برگشتم به پست فرماندهی و گفتم «جناب گلچین اف‌فورِ اسلامی‌نیا و عشقی‌پور بوده است.» خانم عشقی‌پور، او را بهرام صدا می‌کرد اما اسمش خدابخش بود. بچه آذربایجان بود. خدا رحمتش کند! دیدم تلفن زنگ زد. الو بفرمائید! «عشقی‌پور هستم. بهرام من بود زمین خوردها! با من بای‌بای‌کرد! به هم علامت دادیم.» حالا من هی می‌خواستم منکر شوم، نمی‌شد. می‌گفت این بهرام من بود! تلفن از دستم افتاد. آقای گلچین گفت چی شد مشیری؟ گفتم «خانم عشقی‌پور است. فهمیده است!» بعداً که با برادر عشقی‌پور که همسایه ما بود، صحبت کردم. می‌گفت هواپیمای شوهرش را از دور دیده و برایش دست تکان داده است. به‌هرحال این‌خانم جوان آن‌جا شوهرش را با سه‌فرزند دختر از دست داد.
* شما چه کردید؟ بعد از این‌ماجرا. پایگاه هوایی کوت منتظرتان بود.
بعد از این‌که گزارش دادم، به ما گفتند بروید!
* یک‌سوال! این‌وضعیت پازلی‌شدن بدن که گفتید، برای هر دو خلبان رخ داده بود؟
بله. من جفت‌شان را تکان دادم.
* علتش چیست؟
ببینید در آن‌لحظه سرعت هواپیما ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت است و ناگهان این‌سرعت می‌شود صفر.
* خب کمربند و هارنس و همه امکانات که بدن خلبان را بسیار محکم و استوار مهار کرده است!
عزیزی که امروز لطف کرد و من را با اسنپ رساند، دچار عارضه کمردرد بود. علت را که از او پرسیدم گفت «من ما با ماشین چپ کردم و کمربند ایمنی من را گرفت. کمرم شکست و نخاعم آسیب دید.» گفتم سرعتت چه‌قدر بود؟ گفت سرعتی نداشتم. وقتی در یک‌خودرو این‌اتفاق می‌افتد، حساب کنید در هواپیمایی که ناگهان سرعتش از ۳۰۰ به صفر می‌رسد، چه‌طور می‌شود؟ من به هر دو بدن دست زدم و هر دو این‌طور شدند. شهادتشان روی روحیه بچه‌ها تأثیر بدی داشت. شاید به‌خاطر از بین بردن همین تأثیر بود که آقای گلچین دستور داد بروید دنباله کار را انجام دهید. ما هم تیک‌آف کردیم و رفتیم. بعد از ما هم ۱۲ سورتی دیگر پرواز انجام شد.

. آری! به راستی صحنه غریبی بوده است واپسین وداع در کابین هواپیما

NazerianMansour

٭ زندگی نامه کوتاهی از سرگرد شهید منصور ناظریان

منصور ناظریان، فرزند مصطفی ناظریان، در 1333، متولد شد. دبیرستان را در اصفهان به پایان رساند. به خاطر علاقه به فن خلبانی، به خدمت نیروی هوائی ارتش درآمد. دوره مقدماتی خلبانی را در ایران گذراند و آن‌گاه به امریکا اعزام شد. در شمار دانشجویان ممتاز بود. دوره تحصیلی را با مقام شاگرد اولی در گروه خود به پایان رساند. در آذر 1356، به ایران بازگشت و در پایگاه وحدتی دزفول مشغول کار شد. با شماری از همکارانش در انقلاب بزرگ مردم ایران شرکت کرد. در عملیات «کمان – 99» شرکت کرد. در بازگشت، هواپیمای اف – 5 او مورد اصابت موشک قرار گرفت.

بهنگام شهادت درجه سروانی داشت. در پی شهادت، به درجه سرگردی ارتقاء یافت، در واقع، رستمی از رستم‌های ایران شد که وطن، در استقلال خویش، وامدار آنها است و بدانها می‌نازد. در تخت فولاد (تکیه گلزار)، در جوار پدر و پدر بزرگ خویش، در خاک وطن، مدفون شد.

شهید همایون شوقی

یکی دیگر از این خلبانان شجاع، سرگرد همایون شوقی بود که صبح روز دهم مهرماه سال ۱۳۵۹ به همراه کمک خود، ستوان یکم جواد عزیزی‌مقدم عازم یک مأموریت شد، مأموریتی که ناتمام ماند.

سرگرد همایون شوقی در دی‌ماه سال ۱۳۲۴ در اهواز به دنیا آمد پس از پایان تحصیلات در یکم اسفندماه سال ۱۳۴۳ وارد نیروی هوایی شد و پس از طی دوره پیشرفته پرواز در آمریکا به ایران بازگشت و به‌عنوان خلبان اف ۵ انتخاب شد.

با ورود فانتوم به نیروی هوایی ایشان در اوایل دهه ۵۰ برای پرواز با اف ۴ انتخاب و در نهایت به پایگاه ششم شکاری منتقل شد.

با شروع جنگ با توجه به تبحری که در هدایت عقاب آهنین بال خود داشت، بعد از عملیات کمان ۹۹ در تمام ۱۰ روز اول جنگ پرواز کرد و ضربات جبران‌ناپذیری را به دشمن وارد کرد.

صبح روز دهم مهرماه سال ۱۳۵۹ یک فروند به خلبانی سرگرد همایون شوقی و کمک ستوان‌یکم جواد عزیزی‌مقدم به قصد بمباران بصره به پرواز در آمد.

سرگرد شوقی در حالی که با حداقل ارتفاع ممکن پرواز می‌کرد از مرز گذشته و روی هدف کمی ارتفاع گرفت، اما پس از رهاسازی نخستین بمب مورد اصابت ضد هوایی قرار گرفت.

هر دو خلبان موفق به اجکت شدند، اما سرگرد شوقی در حالی که دارای جراحاتی نیز بود به اسارت بعثی‌ها در آمد و توسط آنها به طرز فجیعی به شهادت رسید. سنگدلان بعثی از لحظات شکنجه این خلبان قهرمان فیلم‌برداری کردند. این فیلم در گردان‌های ۶۱ و ۳۲ و ۸۱ پایگاه‌های ششم، سوم و هشتم شکاری پخش شد؛ کسانی که هنوز آن روز را به‌خاطر دارند از این فیلم به‌عنوان بدترین فیلم تاریخ زندگی خود یاد می‌کنند.

در این فیلم شکنجه و سلاخی این خلبان به نمایش در آمد تا بعثی‌ها با پخش آن روحیه دیگر خلبانان ایرانی را سست کنند، اما این خیال باطلی بود.

عراق در سوم تیرماه سال ۱۳۷۰ با تحویل وسایل و تصاویر پیکر این شهید به ایران به این جنایت هولناک اعتراف کردند.

شهید غفار رامین فر

خلبان تیز پرواز آغاز جنگ تحمیلی

به گزارش نوید شاهد خراسان جنوبی،شهید غفار رامین فر، فرزند غلامحسین روز بیستم اردیبهشت 1323 در روستای پهنائي از توابع شهرستان قائنات و در خانواده ای روحانی و متدین دیده به جهان گشود . او برای آشنایی بیشتر با مبانی اسلام و کتاب خدا، از سن چهار سالگی در مکتبخانه نزد پدرش به فراگیری قرآن روی آورد. دوران کودکی و ایام تحصیلات ابتدائی و راهنمایی را در زادگاهش گذراند. دو سال اول دبیرستان را در قاین و سپس به عنوان شاگرد نمونه و ممتاز استان خراسان، با هزینه دولت به مدرسه ملی تهران منتقل شد. دوره دبیرستان را با امتیاز شاگرد اولی در تهران به اتمام رساند. بعد از اخذ دیپلم، از آنجایی که علاقه فراوانی برای مرزبانی از میهن و حفظ امنیت مرزهای کشور ایران داشت، در دانشگاه نیروی هوایی به رشته خلبانی روی آورده و به یادگیری علوم و فنون نظامی مشغول شد. او در مدت سه سال، همه دوره ها را با موفقیت گذراند. برای گذراندن و تحصیل دوره عالی آموزش خلبانی هواپیماهای شکاری، به آمریکا رفت. در سال 1354 ازدواج کرد که ثمره این ازدواج یک دختر بود.

خلبان تیز پرواز آغاز جنگ تحمیلی

شهادت

با شروع جنگ تحمیلی، فرماندهی واحد هوایی عمل کننده در غرب، واقع در شهر همدان را برعهده گرفت. سرانجام پس از رشادتهای فراوان، روز دوم مهر1359 در مأموریت نابودی موانع و استحکامات رژیم صدام در قلب عراق، پس از سقوط هواپیما در جبهه جنوب، به فیض شهادت نایل شد. روحش شاد و یادش گرامی.

خلبان تیز پرواز آغاز جنگ تحمیلی

منبع : اداره اسناد و انتشارات اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان جنوبی

شهید غلام حسین عروجی

شهید خلبان غلامحسین عروجی، پنجم اردیبهشت ۱۳۲۹ در روستای پیرسواران از توابع شهرستان ملایر دیده به جهان گشود. وی تحصیلات خود را با اخذ مدرک دیپلم ریاضی در اهواز به پایان رساند.

وی در سال ۱۳۴۹ وارد دانشکده افسری ارتش شد و پس از اتمام این دوره به علت عشق و علاقه شدیدی که به پرواز داشت، در سال ۱۳۵۲ به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت.
دوره مقدماتی پرواز را در ایران و دوره عالی و تکمیلی آن را در آمریکا گذراند و با اخذ نشان و مدرک خلبانی به جمع خلبانان اف ۵ پیوست.

وی با شروع جنگ تحمیلی در پایگاه چهارم شکاری مشغول به خدمت بود. در اولین روز مهر ۱۳۵۹ و در پاسخ به حملات هوایی ارتش بعث، نیروی هوایی ارتش مراکز حساس رژیم بعث عراق را در سراسر این کشور مورد حمله قرار داد.

شهید غلامحسین عروجی یکی از این خلبانان جان‌برکف بود که پس از انجام مأموریت محوله در خاک دشمن، هواپیمایش مورد اصابت قرار گرفت و جاویدالاثر شد.

تا آزادی آخرین اسیر منتظر همسرم ماندم ( به نقل از همسر شهید )

جنگ که شروع شد، همسرم بلافاصله خودش را به پایگاه رساند. شاید او فکرش را نمی‌کرد که در این عملیات به شهادت خواهد رسید، به همین خاطر خداحافظی نکرد و وصیت‌نامه‌ای هم ننوشت. گاهی غصه می‌خورم که چرا من یادداشتی از همسرم ندارم. سه روز بعد از اجرای عملیات با خبر شدم که پیکر همسرم مفقود شده است. زمانی که همسرم به شهادت رسید، من شش ماهه باردار بودم. با وجود اینکه اسرا در نامه‌هایشان به طور غیرمستقیم می‌گفتند که منتظر غلامحسین نباشید و از سوی دیگر اعلام کردند که به احتمال 99 درصد شهید شده است، با این وجود من منتظر بازگشت همسرم ماندم. چشم انتظاری را بر خودم تکلیف می‌دانستم، زیرا نمی‌خواستم اگر همسرم برگشت آشیانه‌اش را ویران ببیند. من تا آزاد شدن آخرین اسیر منتظر همسرم ماندم اما متاسفانه حتی از پیکرش هم خبری نشد.

انتظار یازده ساله تا آزادی آخرین اسیر